۱۳۸۸ آبان ۲۵, دوشنبه

چگونه در امریکا موفق شویم

همانطور که گفتم امروز زیاد حالم خوش نبود. نه از نظر جسمی بلکه یک صحنه هایی را توی یوتیوب دیدم که اعصابم را به هم ریخت و البته بعضیهایش هم باعث قلیان احساساتم شد. با اینکه آدم وطن پرستی نیستم و نژاد ایرانی هم برایم هیچ فرقی با نژادهای دیگر ندارد ولی درک احساسات کسانی که میدیدم و داشتن تجربه های یکسان با آنها, باعث نوعی همزاد پنداری میشد که ناخودآگاه من را درگیر خودش میکرد.

مثل کسانی شده بودم که موقع تماشای فوتبال در لحظات حساس هیجان زده میشوند و بجای بازیگر اصلی از جایشان بلند شده و شوت میزنند. بگذریم.


برای اینکه بدانیم چگونه میشود در امریکا موفق شد نخست باید امریکاییها را خوب شناخت و تشخیص داد که فرق ما با آنها چیست. برای همین میخواهم برایتان در مورد نحوه درک یک امریکایی از محیط پیرامونش بنویسم. برای رسیدن به یک شناخت درست, باید یک کم به بررسی نحوه پردازش مغز آنها بپردازیم و سپس, آن را با خودمان مقایسه کنیم.

به ساده ترین زیان میشود گفت که روش برخورد امریکاییها با دنیای پیرامون خودشان یک سیستم کاملا خطی و "یک به یک" است. در حالیکه شیوه پردازش مغز ما موجی و یا "یک به چند" می باشد.

چند مثال ساده میزنم و بعد با هم به نتایجی میرسیم.

فرض کنید شما وارد یک جمع میشوید و میخواهید به همه سلام کنید. در نگاه اول همه را میبینید. سر و یا دستتان را برای همه تکان میدهید و بعد خیلی سریع با همه دست میدهید و احوالپرسی میکنید. ما قابلیت این را داریم که وقتی با یکی دست میدهیم با دیگری روبوسی کنیم و با یک نفر دیگر هم احوالپرسی کنیم. این در واقع یک سیستم موجی است.

وقتی یک امریکایی وارد جمع میشود, نفر اول را میبیند. اگر او را نشناسد که از او رد میشود و هیچ عکس العملی از خودش نشان نمیدهد. اگر او را بشناسد با او دست میدهد و یا روبوسی کرده و شروع به احوالپرسی میکند. تا زمانی که صحبتش با آن فرد تمام نشود, هیچکس دیگری را نمیبیند و شما اگر خودتان را بکشید هم متوجه شما نمیشود. بعد از اینکه صحبتش تمام شد میرود سراغ بعدی تا اینکه با همه سلام کند. به این سیستم هم میگویند سیستم خطی یا یک به یک.

مثال دیگر اینکه وقتی شما با یک نفر حرف میزنید, ناخودآگاه حضور دیگری بر شما تاثیر میگذارد و اگر آن فرد حرفی بزند مغز شما آن را پردازش میکند. حتی اگر دارید با یک نفر در خیابان حرف میزنید متوجه اطرافیان خودتان هستید تا ببینید این حرف شما چه تاثیری بر فردی که از کنار شما میگذرد دارد و یا او چه عکس العملی نشان میدهند.

ولی یک امریکایی وقتی با یک نفر حرف میزند تمام حواس و توجهش متوجه همان یک نفر است و هیچ توجهی به اطرافیانش نمیکند. برای همین اگر شما بعنوان یک رهگذر آشنا به او سلام کنید اغلب متوجه حضور شما نمیشود و اگر هم این اتفاق بیفتد صحبت خودش را کاملا قطع میکند. زیرا توان پردازش دو عمل را در یک زمان واحد ندارد.

مثال دیگر اینکه فرض کنید شما یک دوربین عکاسی را میخرید و به خانه می آورید. جعبه را باز میکنیم و دل و روده آن را میریزید بیرون تا همه آنها را با هم نگاه کنید. سپس وسایل داخل آن را لمس میکنید و حتی ممکن آن را بو کنید. سپس سعی میکنید که با آموخته های قبلی خودتان دوربین را روشن کنید و با تمام دکمه های آن ور بروید تا بفهمید که چطور کار میکند. اگر در نهایت به مشکلی برخورد کردید به دستورالعمل آن مراجعه میکنید و با بی صبری و عجله دنبال حل مشکل میگردید.

ولی یک امریکایی جعبه را باز میکند و دستورالعمل را برمیدارد و شروع به خواندن میکند. اگر در دستورالعمل, محتویات جعبه را نوشته باشد دانه به دانه آنها را با محتویات جعبه تطبیق میدهد. بعد طبق دستوالعمل شروع به نصب سیم و یا باطری میکند و آن را روشن میکند. در واقع یک امریکایی وقتی مثلا در مورد نحوه نصب باطری میخواند تمام حواسش به آن است و اصلا توجهی به دیگر محتویات جعبه ندارد.

بطور خلاصه میشود گفت که ما بخاطر نحوه پردازش موجی خودمان گستره نگر هستیم و آنها هم بر پایه سیستم خطی خودشان, باریک نگر هستند. این خصلت ما بخاطر شرایط محیطی و تربیتی ما شکل گرفته است که خوبیها و بدیهای ویژه خودش را دارد.

از نقطه نظر اجتماعی وقتی ما وارد امریکا میشویم مجبوریم خودمان را با سیستم آنها همگون سازیم. همانگونه که وقتی یک امریکایی وارد ایران شود, بعد از مدت زمانی یاد میگیرد که مثلا موقع گذر از عرض خیابان نه تنها جلو و اطراف, بلکه همزمان پشت سر خودش را هم نگاه کند.

گرچه عملکرد و دقت سیستم موجی طوری است که به تنهایی بازدهی خوبی ندارد ولی در بسیاری از مواقع میتواند بعنوان یک سیستم مکمل در کنار سیستم خطی کارآیی بسیار خوبی داشته باشد. برای همین یک ایرانی که در شرکتی در ایران به یک چرت و پرت گو معروف است میتواند در یک شرکت امریکایی و در نشست های طوفان مغزی بسیار راه گشا باشد. همینطور یک امریکایی میتواند در یک شرکت ایرانی و در جریان خط دهی و تمرکز دهی بسیار موفق عمل کند.

برای همین یک آدم منظم و دقیق که همه کارهایش از روی نظم و برنامه است و سعی میکند خطی پردازش کند, در امریکا زیاد موفق نخواهد بود. زیرا آنها به فردی نیاز دارند که متفاوت و مکمل باشد. مثل این است که شما نوازنده ماهر گیتار باشید و در امریکا کنسرت بدهید. در اینصورت توجه کمتری را بخود جلب خواهید کرد تا اینکه نوازنده ماهر تار باشید.

مهندسی معکوس, طوفان مغزی, مدیریت بحران و برنامه ریزی مقطعی و سریع که بر مبنای تفکر موجی شکل میگیرد, از ویژگیهای بارز ایرانیها در شرکتهای امریکایی است. البته به شرطی که بصورت خطی ارائه شود تا برای آنان قابل درک باشد.

البته ما برای اینکه بتوانیم خودمان را با سیستم امریکا تطبیق دهیم, باید سعی کنیم تا عوارض سیستم پردازش موجی خودمان را تا حد امکان کاهش دهیم. این عوارض میتواند عدم تمرکز کافی, عدم مطالعه علمی, عدم توجه به ساختار و در نهایت رعشه فکری باشد که اغلب ما دچار آن هستیم. کتابها و یا حتی کلاسهای مدیریت فکر میتواند به ما کمک کند تا مانع دخالت دریافتهای ناخواسته بر تمرکزمان شویم. و طبیعتا از کار کردن غیر ارادی فکر و یا رعشه فکری ما هم کاسته خواهد شد.

و در آخر اینکه اگر حوصله کردید و این متن را تا آخر خوانده اید به شما تبریک میگویم که آمادگی و پتانسیل رشد در امریکا را خواهید داشت. چون در غیر اینصورت بعد از پاراگراف هشتم آن را رها میکردید.

ولی بی شوخی این تاپیک رو زیاد جدی نگیرید. چون خیلی حوصله سر بره و مغز آدم رو بکار میگیره. خودم وقتی خواستم دوباره بخونم حوصله ام سر رفت و ولش کردم.

۱۵ نظر:

  1. etefaghan kheili jaleb bood

    پاسخحذف
  2. thank you..that wa nice..i am also new in sattes ..i feel what u mentioned..

    پاسخحذف
  3. خب آقا چرا آخرش فحش دادی؟ بقیه‌اش خیلی خوب بود!

    پاسخحذف
  4. در مورد این کانادای مزخرف که هیچ کدوم درست درنمیاید.

    پاسخحذف
  5. سلام من جدیدا دنبال میکنم بلاگتو خیلی عالی وتوووپ

    پاسخحذف
  6. خيلي جالب تر و آموزنده تر از اوني بود كه خيال ميكني ..در واقع با پاراگراف اخر كلا همه چيز رو خراب كردي ...مثل اينه كه يه سخنراني فوقالعده زيبا انجام بدي تو يه جمع و آخرش با كمال شكسته نفسي بگي آره ميدونم خيلي مزخرف بود ديگه سرتون رو درد نميارم بعد از پشت تريبون بياي پايين و اگه اين سخنراني براي اتخابات رياست جمهموري آمريكا باشه مطمئن باش راي هات رو كلي مياره پايين !

    پاسخحذف
  7. واقعا" حق مطلب رو ادا کردی
    آفرین..............
    متشکرم

    پاسخحذف
  8. سلاااااااااااااااااااااااااااااااام

    خيلي مطلب جالب و مفيدي بود. عالي هم نوشته شده.

    كلا خيلي خوب و سليس مفهوم رو ميرسونيد. من درست برعكسم در اين مورد.

    چطور ميشه مفاهيم رو راحت به ديگران انتقال داد؟

    پاسخحذف
  9. سلام دوست عزیز
    مطلب بسیار جالب و مفیدی بود از خواندنش لذت بردم

    پاسخحذف
  10. اتفاقا من دلم نمیخواست تموم شه!

    خوب بود

    پاسخحذف
  11. خیلی جالب بود. مرسی آرش جان بابت وقتی که میذاری و مطالب فوق العادت

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ممون از هم و تلاش مستمر و مفيدتان

      حذف

لطفا اگر سوال مهاجرتی دارید به تالار گفتگوی مهاجرسرا که لینک آن در پایین وبلاگ است مراجعه نمایید.
اگر جواب کامنت ها را نمی دهم به خاطر این نیست که آدم مهمی هستم و یا کلاس می گذارم و قیافه می گیرم بلکه فقط به خاطر این است که اعتقاد دارم آنجا متعلق به خوانندگان است و بدون دخالت و تصرف من باید هر چیزی را که دلشان می خواهد بنویسند.