۱۳۹۱ تیر ۱۲, دوشنبه

طبیعت زیبای اطراف سنفرانسیسکو


این چهارشنبه روز استقلال امریکا است و تعطیل است یعنی این که امروز و فردا کار می کنیم و بعد یک روز تعطیل هستیم سپس پنشنبه و جمعه هم کار می کنیم و به آخر هفته می رسیم. تازه روز سه شنبه و جمعه هم که نیمه وقت است و ساعت دو اداره تعطیل می شود. بسیاری از کارمندان هم مرخصی گرفته اند و امروز اداره بسیار خلوت است. هوا همچنان مطلوب است ولی همیشه آدم باید یک کت یا کاپشن نازک به همراه داشته باشد چون بعضی وقت ها نسیم خنک می وزد. شب ها هم که اصلا بدون کت نمی شود بیرون رفت. زمستان هم وضعیت به همین گونه است و فقط چند درجه سردتر است و گاهی هم باران می آید. یعنی اگر شما در سنفرانسیسکو و مناطق اطراف آن یک تیشرت و یک کاپشن نازک مدل احمدی نژادی داشته باشید می توانید در تمام فصل های سال آن را بپوشید بدون این که گرم و یا سردتان بشود. یکشنبه صبح با مادرم به شهر برکلی رفتیم و من او را به یک دریاچه بسیار زیبایی بردم که بالای یک تپه چنگلی در پشت شهر است. هوا مه آلود بود و ترکیب مه و جنگل و دریاچه بسیار زیبا بود. مقیاس ارزش دهی مادرم به هر جایی میزان تمیزی دستشویی آن است. مثلا اگر به یک رستوران برویم مادم همیشه می گوید رستوران خیلی خوبی است و دستشویی آن هم خیلی تمیز است. بس که در ایران دستشویی ها کثیف است و او هم همیشه از این مسئله رنجیده خاطر می شود. خوب راستش من هیچ وقت در ایران جایی خارج از خانه و یا اداره دستشویی نمی رفتم چون حالم بد می شد ولی افرادی که مسن تر هستند به هر حال مجبور هستند که از دستشویی های عمومی استفاده کنند و اگر در ایران مادرم مثلا به دستشویی جایی می رفت و آنجا برق نمی زد اصلا نمره صفر به آن رستوران و یا مکان عمومی می داد. برای همین اینجا هم عادت دارد که همه جا را با دستشویی ها بسنجد و هر جایی که می رود پس از برگشتن از دستشویی قیافه اش بسیار خوشحال است و می گوید که ایجا واقعا جای خوبی است و دستشویی هایش هم بسیار تمیز است. خلاصه وقتی به آن دریاچه رفتیم و از دستشویی هم بازدید کرد و از تمیز بودن آن مطمئن شد تازه زیبایی های آنجا به چشمش آمد و گفت که این دریاچه بهشت روی زمین است. من هم همیشه به او می گویم که مادرجان در امریکا همه دستشویی های عمومی تمیز هستند و صابون و دستمال هم دارند و لازم نیست هر بار از تمیز بودن دستشویی جایی اظهار تعجب و شادمانی کنی. الآن ممکن است برخی دوستان بگویند که در امریکا هم دستشوی کثیف وجود دارد ولی خداوکیلی من از زمانی که به امریکا آمده ام هنوز با چنین چیزی برخورد نکرده ام ولی خوب شاید در شهرها و یا ایالت های دیگر امریکا دستشویی کثیف هم پیدا شود. یک بار یادم نمی رود که با مدیر عامل شرکتمان در تهران داشتیم با قطار به اهواز می رفتیم و در قسمت درجه یک کوپه اجاره کرده بودیم و من با خودم کلنجار می رفتم که به دستشویی بروم یا نه ولی بالاخره به دستشویی رفتم و جای شما خالی نباشد دقیقا وسط کاسه مستراح یک تکه بزرگ عن مثل مار دور خودش پیچ خورده بود. من همان جا راهم را کج کردم و برگشتم و تا رسیدن به مقصد دستشویی نرفتم ولی خاطره آن کپه عن هنوز هم در ذهنم مانده است. البته وقتی مدیر عاملمان رفت ظاهرا آنجا را تمیز کرده بودند چون چیزی در مورد کثیفی آن نگفت و حتما چون من خیلی از این ماجرا بدم می آمد سرم آمد. 


داشتم می گفتم که به دریاچه رفتیم و قدم زدیم و از هوای آنجا لذت بردیم و سپس از شهر برکلی خارج شدیم و به اسکله ای رفتیم که در روبروی شهر برکلی ساخته اند و یک مکان توریستی و تفریحی است. این اسکله در امتداد پل بیبریج است که بر روی آب کشیده اند و شهر اوکلند را به سنفرانسیسکو وصل می کند. در آنجا نهار خوردیم و سپس بر روی اسکله قدم زدیم. ماهیگیران زیادی بر روی اسکله ایستاده بودند و قلاب های خودشان را در آب انداخته بودند. توریست های زیادی هم که با اتوبوس آورده شده بودند بر روی اسکله قدم می زدند. در آنجا کلاب های ورزشی و تفریحی زیادی وجود دارد و مادرم هم در یک کلوپ قایقرانی ثبت نام کرد. این قایق ها خیلی جالب است و در هر قایق حدود بیست نفر می نشینند و پارو می زنند و یک نفر هم که مربی است آنها را به راه راست هدایت می کند. بیشتر پارو زن ها افراد مسن هستند و خوبی این قایق این است که همه می توانند در میان پارور زدن استراحت هم بکنند. قایق ها هم چوبی است و در جلوی آن کله اژدها و یا شیر و عقاب ساخته اند که خیلی زیبا است. من هم می خواستم در کلاس های قایق های بادبانی ثبت نام کنم ولی فعلا منصرف شدم. البته ورزش خیلی خوبی است و به قدرت بدنی هم نیاز دارد چون نگه داشتن بادبانها در مقابل بادهای شدید خلیج سنفرانسیسکو گاهی بسیار دشوار است. بعضی وقت ها شما مجبور می شوید تمام وزن خودتان را بر روی طناب بیندازید تا از انحراف بادبان جلوگیری کنید. ولی ورزش بسیار مفرح و نشاط بخشی است و پس از اتمام آن زندگی بر روی خشکی برای انسان لذت بخش می شود. یکی از چیزهایی که در امریکا وجود دارد و من خیلی از آن خوشم می آید این است که مردم واقعا طبیعت خودشان را دوست دارند و از امکانات آن استفاده می کنند بدون این که به آن آسیبی برسانند. هر جایی که یک منظره طبیعی وجود داشته باشد در آنجا تعدادی میز و نیمکت بر روی زمین کاشته اند تا مردم بنشینند و از منظره استفاده کنند. حتی اجاق های ذغالی هم در کنار میز و نیمکت وجود دارد که شما بتوانید غذا بپزید. و البته دستشویی صحرایی و سطل زباله هم به تعداد کافی وجود دارد. وقتی به این چیزها نگاه می کنم ناخودآگاه به یاد ایران می افتم و به یاد این می افتم که ساحل دریای خزر چقدر کثیف است و چقدر به آدم هایی که برای بازدید آن می روند گیر می دهند. اگر می شد سرتاسر ساحل فضای تفریحی و امکانات رفاهی ایجاد شود به نظر من هیچ دست کمی از مناظر دریای سنفرانسیسکو نداشت و آنجا هم بسیار زیبا و مفرح می شد. البته دریای خزر فقط یک نمونه کوچک است و سرتاسر ایران پر از مکان های زیبا و تفریحی است که متاسفانه از حداقل امکانات توریستی و بهداشتی هم برخوردار نیست و حتی  برخی مناطق به زباله دانی تبدیل شده اند. خدمات اقامتی و هتل ها هم در ایران افتضاح است و هتل های پنج ستاره در ایران معلوم نیست که ستاره هایشان را از کدام مقام کشوری به زور رشوه و پرداخت پول خریده اند چون کیفیت آنها از یک هتل یک ستاره بیشتر نیست. ابتدایی ترین و پایه ای ترین چیز در یک مسافرخانه بی ستاره در امریکا این است که در دستشویی آن حوله تمیز و صابون وجود داشته باشد ولی شما کافی است که یک بار در عید نوروز به یک هتل پنج ستاره در ایران بروید تا ببینید که باید برای گرفتن یک حوله تمیز به صد نفر زنگ بزنید و یا با صابون مصرف شده و پشم و کثافت در وان حمام مواجه شوید.


طوفان نمک در کنار دریاچه ارومیه
حالا اصلا گور پدر توریست و مسافرت و این جور چیزها. ما حتی از سرمایه های طبیعی خودمان هم مراقبت نمی کنیم و همه آنها را با دست خودمان نابود می کنیم. نگاه کنید چقدر سد بدون مطالعه بر سر راه دریاچه ارومیه زده اند که الآن باید خبر طوفان نمک را در آن مناطق بشنویم و عکس های آن را ببینیم. نه تنها دریاچه از بین می رود بلکه تمام شهرهای اطراف آن هم به مرور با گردی از نمک پوشانده می شود و حاصلخیز ترین زمین های زراعی به شوره زار بدل می شوند. یا بلایی را که ما بر سر رود کارون آورده ایم و الآن حتی با سد گتوند آب کم آن هم به رگه های نمک وصل شده است و به مرور تمام مزارع سر راه خودش را خواهد خشکاند. مرداب ها و باتلاق های طبیعی زیادی از بین رفت و کم کم پرندگان مهاجر هم دیگر از فضای ایران مهاجرت نمی کنند چون زیستگاه طبیعی آنها نابود شده است. از جنگل های سرسبز شمال ایران هم فقط یک رگه های نازکی باقی مانده است و بقیه آن الوار شد و پول آن به جیب آقایان رفت. زمان جنگ به بهانه فرستادن الوار به جبهه درختان را قطع می کردند و پس از اتمام جنگ هم این راه ادامه پیدا کرد. در حالی که مردم امریکا درختان و تمام امکانات طبیعی خودشان را دوست دارند و اجازه نمی دهند که کسی آنها را نابود کند. شمال سنفرانسیسکو مترو ندارد زیرا بسیار سرسبز و پر درخت است و برای کشیدن مترو باید تعداد زیادی درخت قطع می شد ولی حتی پس از چهل سال هنوز نتوانسته اند که اجازه قطع آن درختان را بگیرند و در نهایت اصلا این پروژه به کل تعطیل شد. مردم ناحیه شمال خلیج سنفرانسیسکو گفتند که ما به خاطر راحتی و آسایش خودمان حاضر نیستیم هیچ درختی را قطع کنیم و در برابر آن هم محکم ایستادند. ولی ما برای حفط منابع طبیعی خودمان چکار کرده ایم؟ هر بار که سیزده به در می شود به یاد طبیعت کشورمان می افتیم و پس از آن هم هزاران تن زباله در آنجا باقی می گذاریم و به خانه هایمان بر می گردیم. ای کاش یک روز ما هم طبیعت کشور خودمان را دوست داشته باشیم و قدر آن را بدانیم. البته بماند که آنقدر گرانی و بدبختی در مملکت ایران وجود دارد که دیگر شاید این حرف ها مسخره به نظر برسد. ولی دوستان تمام این مشکلات اقتصادی و سیاسی ممکن است یک روز حل شود ولی آن چیزی که دیگر هرگز باز نخواهد گشت طبیعت نابود شده ایران است. افراد زیادی هم هستند که با تخریب طبیعت و محیط زیست مبارزه می کنند ولی خوب متاسفانه توجهی به نظرات کارشناسی آنها نمی شود و روند تخریب همچنان ادامه پیدا می کند. آنها می دانند که اگر این روند ادامه پیدا کند کشور ایران بستر حیاتی خود را از دست خواهد داد و آن زمان دیگر اهمیتی نخواهد داشت که چه کسی زمام دار امور این شوره زار پهناو ر خواهد بود. به نظر من این افراد وطن دوستان واقعی هستند و کسانی مثل مهندس درویش یک قهرمان ملی به معنای واقعی است که شاید سال ها بعد تازه متوجه شویم که نبرد آنها با تخریب محیط زیست چه ارزش زیادی برای نجات کشورمان داشته است. اگر مبارزان سیاسی و اقتصادی برای رساندن مریض به یک بیمارستان خوب تلاش می کنند و در مورد نوع پزشک و خدمات درمانی او بحث و جدل می کنند, مبارزان محیط زیستی که پرستارانی بی ادعا هستند به بیمار تنفس مصنوعی می دهند و سعی می کنند که او را همچنان زنده نگه دارند چون اگر بیمار بمیرد دیگر کشوری به نام ایران نخواهد ماند که بتوان برای آن آینده ای متصور بود.

۲۹ نظر:

  1. اول
    مرسی بابت پست جدید
    دو تا سوال؟
    زن گرفتی؟ ناتاشا گادوین کیه؟ همونیه هستش که تو فیلم سورس کد بود

    پاسخحذف
  2. این روزها هم خبرهای ناگواری از کشیدن جاده ای عریض در جنگل ابر بگوش میرسه. ابتدا عنوان کردند که قرار است جاده ای روستایی کشیده شود که بعد مشخص شد دروغی بیش نبوده زیرا جاده روستایی معمولا کم عرض است و 32 متر عرض ندارد. جنگل ابر یکی از بکرترین جنگل های ایران است که به دلیل اینکه ابرها در اکثر ساعات روز آنرا در بر میگیرند به این نام معروف شده است و مناظر آن واقعاً مسحور کننده است ولی اکنون متاسفانه برای ساخت ویلا و منافع مالی و اقتصادیِ افرادی واقعاً خاص، باید شاهد قطع درختان بسیاری از آن باشیم.

    پاسخحذف
  3. آرش جان دریا خزر اشتباهه. دریای کاسپی.(Caspian sea) .اصلا میدونی خزر چیه؟
    ایران بعضی جاها دستشویی خوب پیدا میشه ولی اولین نفری که بره کار بزرگ انجام بده دستشویی به فنا میره. دستشویی های ایران فقط به درد کارهای کوچیک میخوره. فکر نمی کردم که ایران بودی اون قدر آدم پاستوریزه ای بودی که حالت از دستشویی هاش بهم بخوره.خدمت چیکار میکردی پس؟!

    این مردم آمریکا و کانادا این قدر که از منابع طبیعیشون محافظت میکنن باز هم ضد حال میخورن.همین چند روز پیش آتشسوزی و طوفان وحشتناکی در آمریکا شروع شده که باید همت کنی بری خاموشش کنی.

    پاسخحذف
  4. آرش خان مگه نگفته بودی اون جا تعطیلی هارو پشت سر هم میندازن. پس چرا در مورد روز استقلال آمریکا چنین چیزی انجام نشد؟

    پاسخحذف
  5. چی بگم. حرف حساب جواب نداه.

    پاسخحذف
  6. سلام،
    من يك ماه است كه وارد امريكا شده ام، تعدادي سوال در مورد كار و مهاجرت دارم، درصورتي كه حوصله جواب دادن داريد لطفا يك ادرس ايميل بدهيد.

    مرسي

    پاسخحذف
  7. سویل
    سلام. من کمی کمتر از یک ساله که کانادا زندگی می کنم. این وبلاگو تازه پیدا کردم. وقتی بعضی پست هارو می خوندم فکر می کردم اینا دقیقا شبیه حرفای من و برداشت های من از مهاجرتمه.برام جالب بود که اینقدر بعضی از تجارب شبیه هم باشن.
    می شه بگید چطور می تونم پست های اول این وبلاگو بخونم؟ منظورم اون مطالبیه که اوابل نوشتن خاطراتتون نوشتید. تو این وبلاگ خوندن مطالب قبلی یخورده سخته چون باید اونقدر نوارابزارو پایین کشید که شاید بشه پست های سال های قبلو دید. با تشکر.

    پاسخحذف
  8. آرش جان از این به بعد اول ترجمه انگلیسی وبلاگ(بند تنبانی گوگل) رو میخونم بعد نوشته اصلی. احتمالا جالبه.

    پاسخحذف
  9. وبلاگت خیلی قشنگ تر شده، رنگ بندیش خیلی جالبه.

    پاسخحذف
  10. ممنون از پست جدیدت.وبلاگتم خیلی قشنگ شده فقط این زمینه ی وسطشو یکم تیره تر کن خیلی بد چشو میزنه.

    پاسخحذف
  11. راستی چرا تو فیسبوک جنسیت خودتو زن انتخاب کردی.

    پاسخحذف
  12. I read in English your posts. Cool

    علي ايحال هي احسن

    پاسخحذف
  13. راستي سوال خوبيه چون هنوز سوتين مي بندي جنسيتت رو زنانه ميدوني؟؟؟؟

    پاسخحذف
  14. سویل
    امروز از سفر چند چندهفته ای به ایران دوباره به کانادا برگشتم و وقتی وبلاگو باز کردم متوجه تغییراتش شدم. اینکه مطالبو به سال دسته بندی کردید عالیه. خیلی ممنون. من تو این چند هفته سفرم تو ایران وبلاگتونو می خوندم و فکر نکنید که چون فیلتر هستید فقط ایرانی های خارج از کشور اینارو می خونن.
    فرصت شد و خودتون صلاح دونستید یه سر هم به ایران بزنید! 6 سال دوری زیاده و آدم خیلی چیزارو که نباید از یاد می بره. البته این رفتنتون برای همسریابی نباشه مگه اینکه طرفتونو خوب بشناسید. خانم های جامعه ما "متاسفانه" گاهااز هر طرف (خانواده جامعه و ...) اونقدر در فشار هستن که اجبارا تو "بعضی موارد" ازدواج با کسی که خارج از ایران زندگی می کنه براشون یه راه فراره و بعدا این به ضرر هر دوی شما تموم می شه.
    سویل

    پاسخحذف
  15. آرش جان حالا که در مورد مستراح گفتی بگو اونجا به مستراح بیشتر چی میگن؟ loo-john-toeilet-wc-.........?

    پاسخحذف
  16. آرش این چیه ته وبلاگت نوشنی؟؟؟؟؟ تو هم شیرین میزنی ها!

    پاسخحذف
  17. آرش جان من شما را به لقب "استادیار امریکا شناسی" ملقب می کنم. اینقدر که ملت از شما اطلاعات می گیرن از استادای جامعه شناسی خودمون نمی گیرن. ان شالا پای کلاس شما در دانشگاه تهران بنشینیم.

    پاسخحذف
  18. جريان عن رو خوب اومدي كلي خنديدم. ياد خاطرات خودم افتادم. تو اين مملكت جون آدمها بي ارزشه اونوقت فكرميكني كسي به فكر حفظ طبيعته. مرم ما حاضرن هركاري بكنن ولي از مغزشون استفاده نكنن. جالبه اگه يك كار درست هم انجام بدي همه بجاي تشويق مسخرت ميكنن.
    ali acc

    پاسخحذف
  19. مثل همیشه جالب بود
    hvm

    پاسخحذف
  20. همه ی مکان ها و فرهنگ ها مزایا و معایب خودشون رو دارن اگه تو آمریکا دستشویی کثیف پیدا نمیشه خب تو ایرانم مثلا چه می دونم تفنگ مثل شکلات تو دست و بالمون نیست !
    اگه کسی هم انتظار داشته باشه که دو تا کشور مثل هم بشن این ایده از بدو تولد اشتباهه و نا آگاه بودن طرف رو میرسونه . حالا آقا آرش رفته امریکا و چیزایی که اونجا میبینه رو با ایران مقایسه می کنه و همیشه هم طبق معمول آمریکا برنده میشه .حالا نمیشه یک بار بدون مقایسه کردن و بی طرفانه در مورد یه موضوعی تو امریکا بنویسه .

    همیشه هم چون اطلاعات ورودی به مغزتو با اطلاعات ناقص قبلیت که به مرور زمان ناقص تر هم شدن (اطلاعات ایران) مقایسه می کنی ، مقایسه هات معمولا جانب دارانه و از اعتدال به دوره .
    موفق و پیروز باشید.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. مهندس رحیم من جوابی برای شما ندارم چون درک کامنتت فقط به دست خودت مقدوره ... برادر من اگر ما ایرانو با کشورهای پیشرفته مقایسه نکنیم پس باچی مقایسه کنیم؟ با نامویا؟ یا با صحراهای سومالی؟ ... طبیعت ما زیباست حتی از خیلی جاهای آمریکا همینطور که آرش بهش اشاره کرد ولی این خود ماییم که ارزششو نمیدونیم و در جهت تخریبش گام برمیداریم ...
      اگر نظر من رو میخوای ما داریم تلافیه مشکلات دیگه زندگیمونو روی طبیعت خالی میکنیم ...

      حذف
    2. دوست عزیز مهدس آنلاین نیازی نیست به من جوابی بدی ، نظر شما هر چی که باشه قابل احترامه و کسی حق نداره شما رو بخاطر نظرتون سرزنش کنه .
      من بر خلاف شما کلا با مقوله مقایسه کردن در هر مورد مشکل دارم که دیگه اینجا جای بحث درباره ی اون موضوع نیست .
      من باشما در مورد تلافی کردن مسکلاتمون روی طبیعت موافق نیستم بنظر من این فقط و فقط ریشه تو فرهنگ و فقر ما تو این ضمینه داره .
      موفق باشید.

      حذف
  21. فرهنگمون خیلی ضعیفه
    ناتاشا گادوین کیه میگم؟؟؟

    پاسخحذف
  22. ناتاشا کیه؟
    من باید جواب بگیرم ;)

    پاسخحذف
  23. پاسخ‌ها
    1. بی خیال بابا! ما چند ساله داریم همینو میپرسیم هنوز جواب نگرفتیم

      حذف
  24. ناتاشا اسمه یه دختری هست و تو انشگاه شریف یه کاری می کنه اگه بیشتر توضیح می خواین بگین تا بگم .

    پاسخحذف

لطفا اگر سوال مهاجرتی دارید به تالار گفتگوی مهاجرسرا که لینک آن در پایین وبلاگ است مراجعه نمایید.
اگر جواب کامنت ها را نمی دهم به خاطر این نیست که آدم مهمی هستم و یا کلاس می گذارم و قیافه می گیرم بلکه فقط به خاطر این است که اعتقاد دارم آنجا متعلق به خوانندگان است و بدون دخالت و تصرف من باید هر چیزی را که دلشان می خواهد بنویسند.