۱۳۸۸ دی ۱, سه‌شنبه

خود بزرگ بینی در امریکا

یکی از مسائلی که بیشتر مهاجران به امریکا با آن مواجه می شوند این است که در عرض مدت کوتاهی, احساس می کنند که آن مقام و منزلتی را که در ایران داشته اند از دست داده اند. اگر شما یک مدیر موفق در یک مجموعه ای هستید, حتما عادت کرده اید که تمام پرسنل شما و یا کسانی که با شما در ارتباط کاری هستند به طور مداوم از شما تعریف کرده و بگویند که شما عجب آدم مهم و خوب و چنین و چنانی هستید.


بعد از یک مدت انسان عادت می کند که همه به او تکریم کنند و از بزرگواری ها و خوبی های او سخن بگویند. ممکن است بخشی از این تعاریف تملق باشد و بخش دیگری از آنها واقعیت ولی مهم این است که شما عادت می کنید که دیگران از شما تعریف کنند و همین امر باعث می شود که نوع رفتار و یا عملکرد شما به گونه ای باشد که اولویت اول آن, نگاه دیگران نسبت به شما باشد.

این پیش زمینه فکری به مرور باعث می شود که ما در پشت یک قالب شخصیت فرضی پنهان شویم و از خودمان فاصله بگیریم. به خودمان می گوییم که اگر من فلان کار را بکنم دیگران می گویند که دکتر فلانی و یا مهندس فلانی فلان کار را کرد و شخصیت من پایین می آید. در واقع ما برای ارزیابی خودمان همواره از رتبه ای که دیگران به ما می دهند استفاده می کنیم و همین امر باعث می شود که در بیشتر مواقع کاری را بکنیم که دیگران انتظار دارند و یا اینکه مطلوب آنها است.

مثلا اگر در برخی از سایتهای کامپیوتری که به مقالات افراد امتیاز می دهند دقت کنید, میبینید که بسیاری از کسانی که پستی را ارسال می کنند تنها هدفشان جمع آوری امتیاز است و بعد از اینکه امتیازشان به 100 رسید بر خود می بالند و به کارشان افتخار می کنند. ممکن است پست آنها فقط عکس یک قاطر باشد و بگویند که فلانی شبیه آن است و یا اینکه فقط چند بار کلمه سبز را به کار برده باشند. اگر واقعا پیام و یا عقیده خودشان باشد بسیار عالی است ولی در بیشتر موارد, این پستها بخاطر جلب نظر موافق دیگران و جمع آوری امتیاز است.


این فقط یک نمونه کوچک از جامعه ما است و این امر باعث می شود که ما احساس افتخار کاذب کنیم و خود را بسیار بزرگ تر از آن چیزی فرض کنیم که هستیم. ولی اگر در یک سایت امریکایی شما مقاله ای را بنویسید و یا پستی را بفرستید که ارزش آن کم باشد به میزان اعتبار واقعی آن به شما امتیاز می دهند و یا اینکه اگر مزخرف باشد, می گویند که این حرف شما به نظر من چرت و پرت است. برای همین شما میتوانید به امتیازاتی که مشتریان به اجناس مختلف در فروشگاههای اینترنتی می دهند اعتماد کنید.

وقتی ما بعنوان کسی که مثلا یک شخصیت تجاری, ادبی, فرهنگی, هنری, سیاسی و اجتماعی هستیم و نام ما با یک خروار دنباله همراه است وارد امریکا می شویم, میبینم که کسی برای ما تره هم خورد نمی کند و ما با آن فردی که یک کارگر ساده فروشگاه است از لحاظ موقعیت اجتماعی در یک سطح بسر می بریم. ما فکر می کنیم که شخصیت ما در امریکا خرد می شود در صورتی که فقط خودبزرگ بینی ما در امریکا خورد می شود. زیرا در اصل و واقعیت ما هیچ برتری نسبت به آن کارگر ساده نداریم و حتی بلکه مهارتهای اجتماعی و یا دانش عمومی او از ما هم بیشتر باشد.

اگر کسی به ما بگوید که شما باید برای تربیت فرزندان خود آموزش ببینید و کتاب بخوانید, باد به غبغب می اندازیم و می گوییم یعنی من که صاحب کمالات و فضولات هستم بروم برای تربیت فرزند خود کتاب بخوانم؟! اگر یک افسر رانندگی جلوی ما را بگیرد و بگوید که آقا شما چرا بد رانندگی می کنید, یک مشت پول از توی جیبمان در می آوریم و می گوییم بیا این رو بگیر و برو پی کارت.

در واقع محیط اجتماعی ما, فضایی را فراهم می کند که اغلب ما در آن فضا دچار توهم خود بزرگ بینی می شویم. یکی دیگر از عوارض خود بزرگ بینی این است که ما بیش از اینکه بشنویم, بخوانیم و یاد بگیریم میخواهیم فضولاتمان را به خورد مردم دهیم و خدا نیاورد آن روزی را که ما چهارتا مدرک داشته باشیم و پنج تا کتاب هم خوانده باشیم. خودبزرگ بینی به ما اجازه نمی دهد که هیچ سخنی را که بر خلاف عقیده ما باشد بشنویم و می خواهیم که همه آنها را در نطفه خفه کنیم و سر به تن مخالفانمان نباشد.

خوشبختانه وقتی مهاجران به امریکا می آیند فرصت دارند که خودشان را دوباره بشناسند و از قالب شخصیت فرضی خود بیرون بیایند. ما در ایران اگر عمویمان هم کاره ای باشد انتظار داریم که همه به ما احترام بگذارند و حرف ما را گوش کنند در صورتی که در امریکا خانواده کسانی که کاره ای هستند نیز مثل مردم عادی زندگی می کنند و چون دیگران هندوانه زیر بغلشان نمی گذارند آنها هم دچار خودبزرگ بینی نمی شوند.

ببخشید امروز دو تا پست فرستادم! دست خودم که نیست. همینطوری شروع می کنم به نوشتنن و چرندیات به خوردتان می دهم.

۹ نظر:

  1. سلام
    ادامه بده. پستهات بدرد بخورن و ارزش خوندن دارن. بعضي وبلاگها ادم ميره ميشينين از خودشون هي تعريف مي كنن و يا هي چيزاي مزخرفي ميذارن كه آدم خندش ميگيره. چقد از Talent‌ خودشون تعريف ميكنن بعنوان كه ما شاخ شكستيم كه اومديم كانادا و ال وبل و خواننده هاشونم ٤ تا آدم بيسوادن هي مجيزشونو ميگن و حتي معني well-done رو هم هنوز نمي دونن فكر ميكنن كه دوست وبلاگ نويسشون سري از سراست و اينجوري هي اين وبلاگ نويسهاي مزخرف نويس پرروتر ميشن
    ببخشيد اينجا جاي اين حرفاست كه بقيه هم بدون كجا را آدم بايد بخونه و كجا رو نه.
    منظور شما نيستين واضح بگم من لا اقل تابحال تو وبلاگتون به چيزي برنخوردم. كه بخواد ادعاي الكي بكنيد اما تو كسايي كه كانادا نويسن چرا خيلي زر مفت زياد ميزنن و الي آخر
    موفق وشاد باشين

    پاسخحذف
  2. aza.joon
    daghighan arash jan\
    kollan ma irania too iran too tavahomatim
    inaiiam ke gofti dar morede ye shakhs ... hamintor ta'm9im peyda mikone miad be adam haye bozorgtar mirese va ehsase khod bozorg binie oona che mishe ... momkene yeki pashe bege : agha man raiise 2nyam ! hame ham ehteram bezarin ! in alamate makhsoose mitikoman mamoore makhsoose hakeme bozorge ! ehteram bezarid :))

    inja vaghean adam rahate har kari mikhad bokone :D
    hich javabiam be kesi nemidam
    doos dashtam
    babam felane ke felane
    man inam !
    shoma ooni !
    hame be ham ehteram begozarid !
    besyar ali !
    shab bekheir :D

    پاسخحذف
  3. سلام آرش جان ،خیلی رون و راحت می نویسی خوشم آمد . جالب که این تجارب رو من کاملا موقعی که آمریکا بودم داشتم ولی اگر به کسی توهین نباشه باید بگم خیلی زود از LA در رفتی اینها برای خودشون حکایت ها دارند گفتتتتتتتتتتتننننننیییی!!

    پاسخحذف
  4. استادی داشتیم که بعد گرفتن مدرک دکترایش تمام ورودی های مغزش را بسته بود و معتقد بود که همه چیز را بلده و فرهیخته ترین انسان کره زمینه! باور بفرمایید اغراق نمی کنم به هیچ وجه. نصف وقت کلاس را اختصاص می داد به تعریف و تمجید از موقعیت علمیش و این که چقدر منحصر به فرده و هیچ کدام از ما دانشجویانش امکان نداره روزی به گرد پاش هم برسیم... سوال که می پرسید لذت می برد وقتی هیچ کسی جوابش را نمی تونست بده و وای به حال دانشجویی که جواب می داد! از تحقیر دیگران لذت می برد شدییید...
    من یکی دو بار جواب را می دونستم و گفتم در کلاس و شد دشمن خونی من! هر جلسه من را سوال پیچ می کرد اونم نه سوال های تخصصی مرتبط به درس؛ چون برای این که کم نیارم خودم رفته بودم رفرنس را حفظ کرده بودم... درس را کامل بلد بودم و نمی تونست زیاد اذیتم بکنه!
    در عوض سوال های عجیب و غریب می پرسید! سوال تاریخی، فلسفی، ادبیات، انگلیسی و عربی حتی!
    از اونجایی که من هم جوان و جویای نام بودم و در ضمن دختر خانمی در کلاس بود که بنده نمی خواستم جلوی ایشون ضایع بشم(بله خوب ما هم دل داریم P:) حسابی از خجالت استاد در میومدم و هر چی می پرسید که معمولا زیاد هم سخت نبودن می گذاشتم کف دست مبارک!
    کلاس های درس تخصصی مهندسی شده بود کلاس مناظره فلسفی من با استاد عزیز و زنگ تفریح دانشجویان!
    اوضاع به حدی شورش در اومده بود که امتحان میان ترم که گرفت، به بهانه الکی که "جواب هات زیادی درسته!" من رو متهم به تقلب کرد و از من دوباره امتحان گرفت و یک ورقه جدا طراحی کرده بود که سوال هاش در حد دکترا بودن و من هم بالطبع خالی دادم ورقه را و رفتم قید کلاس را از بیخ زدم...

    به عینه دیده ام که انسان چقدر می تونه از خودش ممنون باشه!( خود من وضعم به هیچ عنوان از استاد بهتر نبود که اگر من هم خودخواه نبودم نمی نشستم به بحث کردن با چنین آدمی! )

    حالا این آدم بره به یک دانشگاهی که در اون علم سی سال پیش تدریس نمی شه و استاد به سفارش عمه و خاله استخدام نمی شه در دانشگاه...

    خود بزرگ بینی شاید بزرگ ترین آفت آدم باشه و ریشه اش در جهله.
    اگر این آدم سواد انگلیسی داشت و اینترنت می دونست چیه با یه سرچ ساده می تونست علم روز را ببینه و بدونه که چی کار ها دارن در دنیا می کنن. بعد حتی اگر هم می خواست دیگه نمی تونست خودش را بزرگ ببینه.

    فضای ایران یک فضای از هر لحاظ بسته است...

    -انرژی هسته ای واقعا در دنیای امروز چه جایگاه تکنولوژیکی داره؟
    -هواپیمای صاعقه در مقایسه با F35 معمولی چه معنی داره اصلا؟
    -خود کفایی در گندم اصلا یعنی چی؟
    -جشنواره خوارزمی کیلویی چند؟
    -مدرک دانشگاهی دانشگاه رده چند هزارم دنیا چه بزرگی داره؟
    -ریاست در سیستم فاسد بروکراتیک اداری نشان دهنده چه ویژگی ممتاز فرد هست؟
    -داشتن یک شرکت تولید قطعه یدکی پراید چه فخری داره؟

    این مسائل وقتی درک میشه که آدم در فضای باز اطلاعاتی زندگی کنه.

    بزرگی گفته که وقتی فکر کردی که همه چیز را می دانی بدون که هیچ نمی دانی.

    کوچیک شما P:

    ناشناس اریژینال

    پاسخحذف
  5. اینجا تنها جایی که من میام صحبت می کنم و کسی از من نمی پرسه ببخشید شما دکترای چی دارین که نظر میدین یا مدیر مسئول کدوم شرکتین؟من هیچی نیستم ولی به اندازه خودم تجربه ای دارم که توی زندگی یاد گرفتم با دیگران تقسیمش کنم.زندگی به من آموخته که گفتگو کنم چون این جوری هم دوستانی پیدا می کنم هم یه چیزی یاد می گیرم.اگر هم حرفم بدرد کسی خورد خب باعث خوشحالی منه که حداقل به یه دردی خوردم اگر هم نه خب حرفام رو بریز توی سطل آشغال درش هم بزار تا بوش در نیاد و اینجوری می فهمم مسیرم نیاز به بازنگری داره.کلا توی زندگیم تا حالا کسی رو ندیدم که منو از روبرو ببینه.همه از بالا منو نگاه کردن.در این که پدر و مادرها بزرگوارند شکی نیست اما همیشه دارند نصیحت می کنند آدمها هم که همش دارند یا پز می دن یا قمپز میان یا اصلا آدم حسابت نمی کنن و اصولا توی محدوده دید اونا نیستم حتی اگه جلوی روشون باشم.خودم هم همیشه سعی مردم توی زندگی با انسانها مودبانه و محترم برخورد کنم چون معتقدم ما انسانیم و شخصیت داریم پس باید با شخصیت با هم برخورد کنیم.و همیشه این فرض رو میزارم که ممکنه دارم اشتباه می کنم واسه همین تا دلت بخواد در حال کتاب خوندن و پای صحبت دوستان خوب نشستنم اینجا واسه همین میام چون چیزای زیادی یاد می گیرم.موضوعات شما جالب و نگارشتون خودمونی و ساده است البته مطمئنم قدرت بیانتون خیلی قویه اما خب خوب اونو ساده بیان می کنید.این هم خودش هنریه.کلا ادعایی ندارم اما امیدوارم حداقل یاد بگیریم همدیگر رو از روبرو ببینیم بخصوص بچه ها رو و یا بگیریم با همدیگه با احترام برخورد کنیم.من همین قدر توی زندگی فهمیدم پول چرک دسته ،پست و مقام هم رفتنی ،زندگی کوتاه و زودی تموم میشه.سلامتی و جوونی زود تمام میشه.پس باید با آدمها دوست بود و از زندگی لذت برد.باید معرفت داشت.معرفت به معنای واقعی نه ادای معرفت رو در آوردن.من به شخصه آدم عادیی هستم که پول و مقام ندارم اگه پیر هم بشم همین زندگی بخور نمیر حالا رو داشته باشم چیزی از دست ندادم چون الان هم همینم اما تا بتونم با اونچه دارم از زندگی لذت میبرم.چون یک بار فرصت پیدا کردم زندگی کنم پس می خوام تا می تونم ازش لذت ببرم.به اندازه وسعم.
    اگر مردم واقعا بفهمن زندگی چیزی غیر از همین لحظه ها نیست،هم با هم مهربون تر می شن هم اینقدر حرص پول و مقام رو نمی خورند و پز به هم نمی دن و سر هم رو کلاه نمی گذارن.اصلا خجالت می کشن بهش فکر کنند.
    به قول معروف
    معرفت در گرانی است که به هر کس ندهندش
    پر طاووس وزین است به کرکس ندهندش
    کریسمس پیشاپیش مبارک.امیدوارم امسال سال خوبی برای شما،دوستانی که اینجا میان و در خارج از ایران زندگی می کنن و مردم آمریکا باشه و زندگی به کامتون باشه و بیایین اینجا با دلی خوش برای ما صحبت کنین تا ما هم لذت ببریم
    Wish Merry Xmas & Happy New Year to You!
    Be joyous,cheers,

    شاهرخ

    پاسخحذف
  6. حمید. از دیار نجف آباد۲ دی ۱۳۸۸، ساعت ۹:۰۸

    فقط بدان که همیشه از خواندن مطالبت لذت فراوان میبرم.
    چقدر به این کاربرد«.... فضولات را بخورد مردم دادن..» خندیدم و عجب ایهامی در آن بکار رفته است.

    پیروز و موفق باشید.
    http://hamid1385.blogspot.com/

    پاسخحذف
  7. خیلی خوب بود من ادم خود بزرگ بینی نیستم اما برای ارضاءغرورم تو رویاهامبزرگ بینی می کنم فقط بعضی وقتا.این به نظر شما بده؟

    پاسخحذف
  8. یه مشکل بگم می تونید کمکم کنید؟من ادم رویا پردازیم و همین امر باعث شده از خودم دور بشم و به خیلی از کارام نرسم در واقع بشم یه ادم تنبل.اینجوری نبودم و حالا این امر داره اذیتم می کنه.نظرتون چیه؟

    پاسخحذف
  9. متنت خیلی روونه برام تاثیرگذار بود.یه مشکلی دارم دلم می خواد در موردش بحث کنی البته اگه...
    من ادم رویا پردازیم و همین موضوع باعث شده از خودم دور بشم من اینجوری نبودم و حالا این موضوع اذیتم می کنه.نظرت چیه؟

    پاسخحذف

لطفا اگر سوال مهاجرتی دارید به تالار گفتگوی مهاجرسرا که لینک آن در پایین وبلاگ است مراجعه نمایید.
اگر جواب کامنت ها را نمی دهم به خاطر این نیست که آدم مهمی هستم و یا کلاس می گذارم و قیافه می گیرم بلکه فقط به خاطر این است که اعتقاد دارم آنجا متعلق به خوانندگان است و بدون دخالت و تصرف من باید هر چیزی را که دلشان می خواهد بنویسند.