۱۳۸۸ دی ۱, سه‌شنبه

آموزش فال گیری برای امریکایی ها



این روزها کار شرکت ما شده است مسخره بازی. همه دارند با درخت کریسمس و یا منگوله هایی که به در و دیوار اطاقشون آویزان کرده اند ور می روند. البته من هم یک درخت کریسمس کوچک و کج و کوله روی میز اطاقم گذاشته ام که هر موقع که تکان می خورد یک تیکه اش جدا می شود و می افتد پایین. این درخت غراضه را هم همخانه ام بهم داده است که با خودم بیاورم شرکت.

دیشب کلی کادو پیچیدیم که بگذاریم پای درخت کریسمس. هر چی آشغال و لنگه جوراب پیدا می کنند دورش یک کاغذ کادو می پیچند و میگذارند پای درخت کریسمس. خواهر همخانه ام برای او یک کارتن بزرگ فرستاده است که تویش چهل یا پنجاه تا کادوی بزرگ و کوچک است. همخانه ام می گوید که هر سال خواهرش این کار را می کند ولی کادو ها همه آشغال هستند و بدردش نمیخورند. چیزهایی مثل مداد و پاک کن و یا دستمال آشپزخانه و غیره.

من که دور دو تا بیست دلاری را کاغذ کادو پیچیدم و یکی را برای همخانه ام گذاشتم و دیگری را برای دخترش. اینجوری لااقل خودشان هر چیزی را که دوست دارند می خرند. آنها هم برای من کادو خریده اند ولی نمیدانم چیست. مثل اینکه جمعه آینده که آقای سانتا یا پاپا نوئل خودمان از راه لوله بخاری تشریف می آورند و می روند, بعدش می توانیم کادو ها را باز کنیم.

و اما برویم سر بحث شیرین فال گیری. من زمانی که در ایران بودم و البته سالها قبل از اینکه ازدواج کنم, بین آشنایان و دوستانم به فالگیری معروف بودم. فال گرفتن من بیشتر شوخی و سرگرمی بود و به همه می گفتم که این فالی که من می گیرم واقعی نیست, ولی کسانی که فالشان را می گرفتم, می گفتند که بیشتر چیزهایی که من می گویم درست است. فالگیری نه تنها برای من سرگرمی بود بلکه ابزاری بود برای جلب توجه دختران و ایجاد ارتباط با آنها. البته بعد از مدتی کارم به احضار روح و جن گیری هم کشیده شد! اتفاقا چند تا ماجرای بسیار جالب هم در این زمینه ها وجود دارد که حتما برایتان تعریف می کنم.

در ایران برای اینکه شما فال بگبرید, اول باید بروید داستان خر زحمتکش و زینب بلاکش را بخوانید و خوب یاد بگیرید. این داستان در بیش از نود درصد فالهایی که شما می گیرید کاربرد دارد. بعد مشتریان خود را به پنج قسمت مساوی تقسیم کنید. پسر جوان, دختر جوان, خانم مسن, آقای مسن و خانم میانسال. برای آقایان میانسال هم اگر فال نگیرید خیلی بهتر است!!!


البته اگر چند تا کتاب روانشناسی و چند تا کتاب فال گیری هم بخوانید بد نیست. نه بخاطر اینکه کاربردی داشته باشد بلکه به این خاطر که چهار تا اسم قلمبه سلمبه یاد بگیرید و یا اینکه بتوانید خطوط کف دست را شناسایی کنید و نام آنها را بدانید. برای فال چایی یا کرسیتالومانسی, و یا فال آینه و آب یا ایدرومانسی هم احتیاج دارید که چند تا کتاب مزخرف در این باره بخوانید. اگر می خواهید فال ورق بگیرید هم باید با چند ترفند بازی با ورق آشنا شوید که چندان ساده هم نیست.

حالا فرض کنیم که شما یک آقا پسر هستید و می خواهید برای یک خانم مسن فال بگیرید. اول از همه باید همان داستانی را که قبلا بهتان گفتم از حفظ کنید را به خاطر بیاورید و شروع کنید به تعریف کردن. مثلا می توانید بگویید که میبینم که شما آدم خیلی زحمتکشی هستید, ولی این خط نشون میده که دیگران قدر شما را خوب نمی دانند. شما اصلا در زندگی به فکر خودتون نبودید و خودتون رو وقف خونوادتون کردید. آخ آخ! این خط رو نگاه کنید! این خط نشون میده که شما چقدر زن فداکار و مهربونی هستید. هرکسی که غم و غصه ای داره میاره پیش شما. نگاه کنید! این خط هم میگه که شما چقدر به اطرافیانتون کمک کردید ولی حیف که هیچکدومشون قدر این محبت های شما را نمیدونند. این خط هم نشان دهنده اینه که شما همیشه یک نگرانی در دل خودتون دارید. نگران خانواده هستید. این خط یک واقعه بد در زندگیتون است. حالا نمیدونم مرگ پدر بوده یا مرگ مادر ولی خیلی توی روحیه شما اثر بد گذاشته. و الی آخر.

البته باید قبل از اینکه فال بگیرید به سر و وضع و صورت فرد مقابل نگاه کنید تا بفهمید از چه خانواده ای است و یا اینکه آیا ریلکس است یا مضطرب. مثلا اگر برای یک نفری فال می گیرید که لباسش هفت و بیجار است, نباید بگویید که شما عاشق کتاب هستید. نوع برخورد فرد مقابل با شما هم می تواند نشان دهد که تا چه حد آن فرد باهوش و یا دانا است. اگر کاملا بی اعتماد است و یک لبخند تمسخر بر گوشه لبش است, باید بدانید که او فرد باهوش و کتاب خوانی است. در اینجور مواقع برای اینکه خیلی ضایع نشوید و خیطی به بار نیاورید, می توانید بگویید که نیرویی در شما وجود دارد که من نمی توانم فال شما را بخوانم!!!


وقتی که داستان خر زحمتکش و زینب بلاکش را تعریف می کنید باید بسیار دقیق به حالات چشم و عضلات صورت طرف دقت کنید تا ببینید کدام بخش از داستان شما بیشتر با زندگی آن فرد مطابقت دارد و همان را بچسبید. از گفتن چیزهای دقیق خودداری کنید و فقط درمورد کلیات حرف بزنید تا خود فرد شما را به جزئیات زندگیش راهنمایی کنید. اگر نتوانستید از حالات چهره او پی به وضعیت طرف ببرید, می توانید با طرح سوال آن را مطرح کنید و مثلا بپرسید دقیا نمیدونم این خط چیه ولی فکر کنم شما با یک نفر از کسانی که خیلی دوستش داشتید قهر کردید. نمیدونم خواهر شما است یا برادر شما است یا یک فامیل نزدیک است. بعد خود او می گوید که آره برادرمه که مثلا الان هشت ساله که با هم قهر هستیم!!! بعد هم شما حتما حتما بگویید که آره میبینم که حق هم با شما بوده است!!!!

این روشی که به شما گفتم, در ایران خیلی خوب جواب میدهد و من خاطرات بامزه ای دارم که به مرور برایتان تعریف می کنم. ولی وقتی که به امریکا آمدم و خواستم که برای چند نفر از امریکاییها فال بگیرم, دیدم که داستان خر زحمتکش و زینب بلاکش اصلا جواب نمی دهد. بنابراین شروع کردم به مطالعه و آزمایش و خطا تا ببینم که اشکال کار من در کجا است. خوب امریکاییها هیچ وقت خودشان را وقف دیگران نمی کنند و هیچوقت زندگی خودشان را صرف تربیت و نگهداری بچه و یا شوهر و یا زن نمی کنند. در ضمن اکثر آنها اکتیو هستند و کمتر در آنها شخصیت واپس گرا یا پسیو اگرسیو پیدا می کنید بنابراین ماجراهای قهر و آشتی هم چندان جواب نمی دهد.


امریکاییها بسیار خرافاتی هستند و اعتقادات مذهبی آنها هم بسیار زیاد است ولی نوع اعتقادات آنها با ما متفاوت است. مثلا وقتی ما فیلم روح را می بینیم برایمان بیشتر شبیه یک داستان رومانتیک و جالب است در صورتی که این فیلم به طریقی ساخته شده است که یک امریکایی معمولی آن را باور می کند. همانگونه که مثلا عملیات آکروباتیک دراویش برای ما باورپذیرتر هستند و یا عملیات مرتاضان هندی برای آنها باورپذیر تر است.

قبل از اینکه اقدام به فال گیری برای یک امریکایی بکنید, شما نیاز دارید که کتاب انجیل را حداقل یک بار بخوانید. می دانم که سخت است ولی خواندن انجیل و یا حفظ کردن برخی از جاهای آن, از خواندن کتاب های فال گیری هم بهتر جواب می دهد. شما باید بتوانید در جاهایی از فالگیری خودتان برخی از خطوط کف دست را به برخی از جاهای انجیل ربط دهید. ولی اگر طرف شما کاتولیک نیست و کریسشن است, شما می توانید از مفاهیم عرفان شرقی و یا غربی و آموزه های کاستاندا و یا مثلا کتاب معبد سکوت در فال خود استفاده کنید. اگر فیلم راز را هم دیده باشید می توانید کمی از قانون اترکشن را در فالشان بلغور کنید.

ولی اصلی ترین چیزی که شما می توانید به درون یک امریکایی راه پیدا کنید و قفل حالت چهره او را باز کنید, گفتن از احساس تنهایی است. بخاطر فردگرا بودن جامعه امریکا, تقریبا تمام امریکاییها یک نوع احساس تنهایی را در درون خودشان حمل می کنند. آنها حتی با پدر و مادر خودشان هم آنطوری که در شرق مرسوم است نزدیک نیستند و باندری یا محدوده ای که در پیرامون آنها وجود دارد, به مرور یک احساس تنهایی مزمنی را در دل آنها بوجود می آورد که حتی ممکن است خود آنها هم از آن بی خبر باشند.


یکی دیگر از چیزهایی که به شما در موفق بودن فالتان کمک می کند این است که بدانید امریکاییان آدم های بلند پرواز و رویا پردازی هستند. مثلا شما باید به آنها بگویید که اگر شما فلان کار را کرده بودید الآن قهرمان آن رشته شده بودید و یا مثلا اگر شما در رشته افسری درس خوانده بودید الآن یکی از بهترین کارآگاهان خصوصی می شدید. بیشتر امریکاییها عاشق ماجراهای پلیسی و جنائی هستند و در حالیکه از خنگی مزمن رنج می برند فکر می کنند که بهترین کارآگاهان جهان هستند.

در مجموع اگر بخواهید برای یک امریکایی فال بگیرید که راضی هم باشد بسیار مشکل است و باید ریزه کاریهای فرهنگ و باورهای آنها را بدانید و حتی به زبان چهره آنها هم آشنا باشید و بدانید که حرکت عضله های مختلف چشم و یا چهره چه معنایی دارند. در ضمن باید بدانید که چه چیزهایی در کودکی به آنها گفته شده است تا بتوانید با دستیابی به آنها کنترل مسیر ذهنی آنها را بدست بگیرید در غیر اینصورت فالگیری شما به ضایع شدن شما خواهد انجامید. در ضمن آنها خیلی روراست هستند و از گفتن اینکه فال شما چرند است هم ابایی ندارند!!!

خوب بچه های خوب من. این هم از آموزش فال گیری. امیدوارم که اگر گذرتان به امریکا افتاد و خواستید بهانه ای پیدا کنید که سر یک دختر خانم و یا آقا پسر امریکایی را گرم کنید, و بقول معروف مخ آنها را به کار بگیرید, این نوشته بدردتان بخورد.

۸ نظر:

  1. aza.joon
    bayad roo in mozoo kar konam shayad faraji shod chand ta daafe blond zadim lol :D

    پاسخحذف
  2. خوب، من از فردا فالگیری رو شروع میکنم، به نظرت اگه شاگرد خوبی باشم ماهی چند تا دوست دختر میتونم تور بزنم؟

    پاسخحذف
  3. حمید. از دیار نجف آباد۲ دی ۱۳۸۸، ساعت ۹:۳۸

    میگم چرا اینقده قلمت قشنگه؟ نگو جادو میکنی !!؟؟

    ماشاالله که از هر پنجه ی شما هنر میریزد، بد نیست یکی از این خطهای تلفن رایگان بخرید و بعد از یک مشاوره، مشتریان خود را شارژ مالی کنید و اصلا ً یک شغلی راه بیندازید؛ جطوره؟؟

    بعد از این شوخی، یکی از دوستان برادرم، در تکزاس، همین کار رو کرده بود و چندتایی کتاب هم از ایران آورده بود و از پشت تلفن وقت مشتری را با اراجیف میکشت، چراکه هر دقیقه ی بیشتر، دلاری بیشتر نصیبش میشد.
    جالب اینکه او تصمصم داشت ایرانیها را تیغ بزند، ولی آمریکاییها، بیشتر مشتری آن شده بودند و آخرالامر، مشکل مالیتاتی و یافتن شغلی درست و حسابی، سبب شد دست از این کار بکشد.

    آرش جان اگر شرکتی تاسیس کردی، از ما غافل نشو. که سخت دنبال یه کار نون و آبدار میگردم.

    پیروز باشید ارادتمند همیشگی
    http://hamid1385.blogspot.com/

    پاسخحذف
  4. آقاجان ما هم در باب تصديق افاضات حضرت Rs232 حاضريم يك بار هم كه شده پي زندان گوانتانامو رو به جان بخريم
    زيرا يك بار پي دخمه هاي مخوف اين رژيم به تن مباركمان خورده و بدمان نمي آيد در مقام مقايسه هم كه شده گوانتانامو رو هم تجربه نماييم حداقل فكر ميكنم يكي از امتيازات مثبت گوانتانامو نسبت به اين ذوب شدگان عزيز اينه كه براي ادب كردنمان ما رو در بند ايدزي ها نمياندازن
    چون همانطور كه همه بند كشيده هاي عزيز ميدانند كه يكي از تنبيهات زندانيان س.ي.ا.س.ي در مملكت گل و بلبل عزيزمان انداختن يه ايزي به جان آنهاست.

    پاسخحذف
  5. نمیدانم با اینکه مذهبی نیستم ولی با دیدن این دوکلمه در کنار هم نارحت شدم.
    "خر زحمتکش و زینب بلاکش"
    این فقط یه ابراز احساس بود.گفتم همین جوری بنویسمش

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ایشون عادت دارن وسط حرفاشون یه عنایتی به اعتقادات ملت داشته باشن دوست عزیز.
      من هم کاملا موافقم

      حذف
  6. من در خطوط بلاگ شما میبینم شما پسر جوانی هستید - مجرد هستید -حق شما را در زندگی خیلی خورده اند -آب پرتقال دوست دارید - خونتون شیرونی داره - اگر شما آن ماشین را نمی خریدید هرگز جن گیر نمی شدید و ...

    اوستا تنستوم یا نتنستم

    جالب بود من که فالگیر نمیشم ولی خر زحمت کش شاید

    پاسخحذف
  7. چرا اکثر آمریکایی ها را خنگ میشمرید؟ آیا اونا هم نسبت به ما چنین احساسی دارن؟

    پاسخحذف

لطفا اگر سوال مهاجرتی دارید به تالار گفتگوی مهاجرسرا که لینک آن در پایین وبلاگ است مراجعه نمایید.
اگر جواب کامنت ها را نمی دهم به خاطر این نیست که آدم مهمی هستم و یا کلاس می گذارم و قیافه می گیرم بلکه فقط به خاطر این است که اعتقاد دارم آنجا متعلق به خوانندگان است و بدون دخالت و تصرف من باید هر چیزی را که دلشان می خواهد بنویسند.