۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه

کریسمس بر شما مبارک باد


وبلاگ من یک جورهایی شبیه به تار عنکبوت شده است و هر کسی که از جایی وارد آن می شود رد پایش را می شود در همه جا دید! امیدوارم که لااقل نوشته هایم علاوه بر سرگرمی و انبساط خاطر شما, آموزه ای هم به همراه داشته باشد تا فردای قیامت آقای جبرئیل با یک بشکه قیر داغ نیفتد به دنبالم!

امروز برای نهار با همکارهایم رفتیم به یک رستوران هندی که جای شما خالی غذایش هم بسیار عالی بود. من طبق معمول همیشه خرابکاری کردم و لیوان آب را پرت کردم بر روی زمین. البته تقصیر من هم نبود و یک حشره بسیار سمج اعصاب من را خورد کرده بود و وقتی خواستم آن را با شدت بپرانم جاخالی داد و دست من خورد به لیوان آبی که کنارم بود و آن را نقش بر زمین کرد. فدای سرتان. آدمی که دست و پا چلفتی باشد کارش بهتر از این نمی شود.

از فردا چهار روز تعطیل هستیم و بخاطر برنامه هایی که داریم ممکن است کمتر بتوانم برایتان مطلب بنویسم. ولی مطمئن باشید اگر اتفاق جالبی بیفتد گزارش مبسوط آن را برای شما هم خواهم نوشت تا بتوانیم خاطرات مشترکی با هم داشته باشیم. الآن هم در شرکتمان همه راه افتاده اند و چپ و چوپ همدیگر را ماچ می کنند. البته آقایان و خانمها همدیگر را ماچ می کنند و آقایان با آقایان و خانمها با خانمها فقط دست می دهند. واقعلا خیلی خوبه که آدم اینجا مجبور نیست آقایانی را که یک من ریش دارند ماچ کند.


یک بار به یک عروسی در یکی از دهات شمال رفته بودیم که خیلی به من خوش گذشت. من عاشق رفتن به روستاها و قاطی شدن با مردم آنجا هستم. وقتی که وارد خانه ای که عروسی در آنجا بود شدیم ما را به سالنی هدایت کرده بودند که بیش از صد نفر از مردان کنار هم نشسته بودند. وقتی من وارد شدم مجبور شدم که با همه آنها دانه به دانه دست بدهم و سه بار هم روبوسی کنم. در ضمن هر کسی هم که از در وارد می شد می بایست او را ماچ می کردم. دیگر لپهایم از سیخ هایی که به آن فرورفته بود سرخ شده بود و گزگز می کرد!

جالب اینجا بود که همه هم با زبان محلی خودشان با من صحبت می کردند و اهمیتی نمی دادند که من حرف آنها را می فهمم یا نه. یک هنری که برخی از روستاییان دارند این است که می توانند با سرعت بالا و همزمان با هم صحبت کنند و کاملا هم متوجه حرف همدیگر می شوند. مثلا یکی از آنها در حالی که با من صحبت می کرد همزمان داشت درباره یک مسئله دیگر با یک نفر دیگر صحبت می کرد و این خارق العاده بود! در ضمن بخاطر سرعت بالا در حرف زدن, جملات را هم کامل نمی کنند و به محض اینکه طرف مقابل پیام را دریافت کرد جمله بعدی را شروع می کنند.

یک بار هم دیدم که دو خانم با یکدیگر همزمان صحبت می کردند به طوری که هم حرف می زدند و هم حرف طرف مقابل را می شنیدند. در ضمن حواسشان به بچه هایشان هم بود که دست از پا خطا نکنند. مثلا اگر سرعت ارسال کلمات من به طرف مقابل حدود یک کلمه در ثانیه باشد, سرعت انتقال آنها حداقل چهار کلمه در ثانیه بود. ضمن اینکه قدرت مالتی تسکینگ هم دارند و می توانند چند کار را همراه با حرف زدن و گوش کردن بطور همزمان انجام دهند.


اینجا هم گهگاهی به چنین افرادی برخورد می کنم ولی مثل ما حرفه ای نیستند. در نزدیکی خانه ما و در کنار رودخانه, یک مغازه کوچکی وجود دارد که لوازم و طعمه های ماهیگیری می فروشد. فروشنده آن مغازه یک پیرمرد مهربانی است که من تقریبا با او رفیق شده ام. البته من که زیاد حرف نمیزنم ولی هربار که من برای خرید چیزی به آنجا می روم, ساعتها برایم صحبت می کند. آن هم بدون انقطاع. علتش هم این است که مغازه او در جایی است که بسیار خلوت است. مخصوصا شنبه ها که تنها مشتری او من هستم.

همخانه من هم بعضی وقتها خیلی حرف می زند و شروع می کند به تعریف کردن داستان زندگیش. البته من هنوز همه چیز را کامل نمیفهمم و بیشتر سرم را تکان می دهم. مخصوصا اگر حرف طرف مقابل خیلی مهم نباشد. دیشب هم لوله فاضلاب ماشین لباسشویی گرفت و آبش زد بیرون. حالا باید یک لوله کش خبر کنیم که بیاید و در لوله های ما مار بدواند. اینجا به فنرهای لوله بازکنی میگویند مار! هنوز امریکاییها به درجه ای از تمدن نرسیده اند که فرق مار را با فنر تشخیص دهند!


الآن من چند تا عطسه کردم و همه با احتیاط از کنار اطاق من رد میشوند. سرما خوردن بدترین اتفاقی است که ممکن است قبل از تعطیلات برای همکارانم بیفتد برای همین حاضرند جذام بگیرند ولی سرما نخورند.

غرض از اینهمه پرحرفی این است که می خواستم از همه شما که نوشته هایم را می خوانید و برایم پیغام می گذارید تشکر کنم. من تمام سوالات شما و پیشنهاداتتان را در نظر می گیرم و تا جایی که بشود به آنها عمل می کنم.

راستی من که مسیحی نیستم ولی اگر شما هستید کریسمستان مبارک. درضمن اگر بابانوئل یا سانتا را دیدید سلام من را هم به او برسانید!

۲۵ نظر:

  1. aza.joon
    merry christmas :D

    پاسخحذف
  2. مرسی از پستهای زیباتون میشه در مورد زلزله های معروف سانفرانسیسکو واسمون بگید؟

    پاسخحذف
  3. سلام
    به نظرم يواش يواش داري از مسير اصلي نوشته هات كه راجع به تجربه هاي مهمت تو آمريكا بود خارج ميشي و كم كم شبيه اين وبلاگ هاي زرد ميشي.
    لطفا برگرد به حال و هواهاي نوشته هاي اول وبلاگت.فكر كنم اكثر خواننده هاتم از اون نوشته ها داري.
    Merry Christmas

    پاسخحذف
  4. با نظر بالا موافقم.
    یه پست dating دیگه هم بنوس. :)

    پاسخحذف
  5. سلام
    مطالب وبلاگتان خیلی متنوع و سرگرم کننده و قابل استفاده است. از آشنایی با وبلاگتان خوشحال شدم.

    شاد زی
    موفق باشید

    پاسخحذف
  6. شدیدأ با نیما موافقم

    پاسخحذف
  7. Merry Christms رفیق :)

    امیدوارم سال خوبی رو در پیش داشته باشی و امسال از اون سالهای پر از لذت و خاطره باشه واست.

    پاسخحذف
  8. یه پست دیتینگ + عکس از دیت + سس + نون و خیارشور اضافه. اگر شد یه بار حرف منو گوش کنی!!! آه اه.خدایی شاکیم ازت! گوش کن دیگه.

    پاسخحذف
  9. جان من برای تعطیلات کریسمس بارو بندیل رو ببند راه بیقت به سمت فلوریدا. بعد برو سایت موشکلی نمی دونم چی چی . چنتا عکس ازش بگیر بزار اینجا...

    پاسخحذف
  10. reza
    شباهت هایی بین وبلاگ شما و از دیار نجف آباد دیدم
    چرا؟

    پاسخحذف
  11. شما شباهت هارو دیدی ...دلیلیش رو از ما میپرسی؟ :)

    پاسخحذف
  12. از دیار نجف آباد۳ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۲۱

    سلام آرش جان
    نمیدونم جواب دوستان و نیز رضا را چه خواهید داد؟

    ولی من هم اجازه میخوام، بدینوسیله فرارسیدن روزهای تعطیلی سال نو و نیز شادی کریسمس را در این سرزمین غربت و ینگه دنیا، به شما دوست عزیز و مشوق گرامی ام در امر نوشتن وبلاگ تبریک عرض کنم.

    به دوستی با شما افتخار میکنم و امیدوارم همیشه از راهنمایی های ارزنده ی شما، برخورددار باشم.

    پیروز باشید؛
    http://hamid1385.blogspot.com/

    پاسخحذف
  13. یک تبریک اریجینال هم از طرف من!
    مقصود شمایی کریسمس بهانه است! ;))

    پاسخحذف
  14. نوشته های شما بسیار خوب هستند، اما با بالا رفتن خوانندگان وبلاگ مسئولیت شما برای نگه داشتن حال و هوای اولیه بالاتر میرود.
    در تمام پست ها از نحوه ورود به آمریکا چیزی نگفتید، اگر خصوصی نیست، میتواند بسیار جالب توجه باشد.
    ممنون و سپاسگذار.

    پاسخحذف
  15. agha shoma chera email nadarid? ye tamas ba ma bezarid, man Canada hastam va az khandan anche minevisid lezat mibaram, happ holiday

    پاسخحذف
  16. از دیار نجف آباد۴ دی ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۳۳

    دوست عزیز ناشناس از کانادا

    ضمن عرض سلام، از شما دعوت میکنم، صفحه ی نوشتاری روبرویتان را کمی پایین تر(بعد از صفحه ی ارسال نظر) ببرید و علاوه بر یافتن ایمیل آرش عزیز، از تماشای آکواریم و ماهی های زیبای آن، لذت ببرید.

    پیروز باشید. شادی کریسمس و سال نوی میلادی برشما مبارک باد. ارادتمند حمید

    پاسخحذف
  17. salam jenab najaf abadi baleh kami bad az ersal nazar didam, emial ishon, az shoma ham sepasgozaram keh tazakor dadid, mamnoon az shoma

    پاسخحذف
  18. سلام آرش جان یک لطفی بکن چند تا عکس خوب از خونتو هم خونه ایت و خودت بزار اگرم نخواستی شطرنجی کن عکستو . راستش مطالبت رو خیلی جالب مینویسی آدم هی در حال تصور کردن اون موقعیت هایی که داری توصیف میکنی واسه همین اگه یک تصویر ذهنی داشته باشیم بهتر تو ذهنمون نقش میبنده. یک چیزه دیگه در مورد مطابت که جالبشون میکنه و مخاطب رو دنبال خودش میکشونه اینکه اول از اتفاقت روزت یا همون لحظت مینویسی بعد یواش یواش مطلب اصلی رو بیان میکنی و مثالاتم یه جورایی مستند هست و واست اتفاق افتاده
    مرسی___ بهنود____

    پاسخحذف
  19. سلاااام دوست عزیز
    ما دلمون تنگ شده برای اینجا. تعطیلات خوش گذشت؟ اون سرما خوردگیه که همه ازش میترسن برای من پیش اومد.

    پاسخحذف
  20. این تعطیلات کی تموم میشه . تو مارو معتاد مطالبت کردی حالا یکدفعه گذاشتی رفتی تعطیلات . مشتی به فکر ما هم باش . امیدوارم خوش بگذره بهت برگشتی از تعطیلاتت مطلب با عکس بذاری مرسی
    ___بهنود____

    پاسخحذف
  21. البته تا آنجائی که من اطلاع دارم در آمریکای شمالی خانمهائی که یکدیگر را می شناسند با هم روبوسی می کنند. در ویکیپدیای انگلیسی هم این نکته آمده است.
    خوب ، من در زمینه روبوسی مردان با هم ، فرهنگ خودمان و ایتالیائیها و فرانسویها و ... را ترجیح می دهم که آقایان یکدیگر را می بوسند. مثلا وقتی که من فلان دوستم را پس از مدتها دوری می بینم ، چرا نباید غلیان احساساتم را با بوسیدن وی ابراز کنم؟

    پاسخحذف
  22. روبوسي يا همان بوسيدن گونه ( Cheek kissing ) بين بزرگسالان و کودکان و همچنين بين خانمهائي که با يکديگر دوست ، آشنا يا خويشاوند هستند متداول است. همچنين در آغوش گرفتن ( hug ) هم بين خانمهائي که يکديگر را مي شناسند مرسوم است ( مطلب فوق در ويکيپدياي انگليسي هم آمده است ). روبوسي بين آقايان امري نامعمول است ولي اگر در جائي ديديد که دو مرد آمريکائي با يکديگر روبوسي مي کنند فورا نتيجه گيري نکنيد که آنها gay هستند! زيرا آقايان دگرجنسگرا هم گاهي اوقات از اينجور ناپرهيزيها مي کنند! در اين زمينه شايد بعضي از دوستان ساکن ايران هم روبوسي هاي جرج دابليو بوش با برخي سياستمداران مذکر آمريکائي را در صدا و سيماي ايران ديده باشند. البته عکسهاي برخي از اين روبوسيهاي بوش در image گوگل نيز قابل مشاهده است. همچنين آقايان آمريکائي که با هم دوست يا خويشاوند هستند در بعضي مواقع ممکن است يکديگر را در آغوش بگيرند. مثلا وقتي که پس از يک مدت دوري طولاني همديگر را ملاقات مي کنند.

    پاسخحذف
  23. کیان از دالاس - تگزاس۵ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۳۹

    شاید تکرار قسمتی از کامنتی که در بخش نظرات پست " آداب و رسوم در آمریکا " گذاشته ام ، در اینجا مفید باشد :
    روبوسی در کشورهای حوزه مدیترانه ؛ اروپای جنوبی ، مرکزی و شرقی ؛ آمریکای لاتین و ... بسیار متداول است ولی در ایالات متحده آمریکا و بخش انگلیسی زبان کانادا این چنین نیست . ضمن در نظر گرفتن نکته فوق ، در آمریکا خانمهائی که با هم آشنا هستند و یا نسبتی با یکدیگر دارند با هم روبوسی می کنند و همدیگر را در آغوش می گیرند.

    پاسخحذف
  24. بردیا از لوس آنجلس۱۵ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۴۹

    آقای آرش

    آن روستائیان عزیز از روی صمیمیت و سادگی که داشته اند شما را بوسیده اند وگرنه مگر آدم قحط است که کسی دلش بخواهد شما را ببوسد؟!

    پاسخحذف

لطفا اگر سوال مهاجرتی دارید به تالار گفتگوی مهاجرسرا که لینک آن در پایین وبلاگ است مراجعه نمایید.
اگر جواب کامنت ها را نمی دهم به خاطر این نیست که آدم مهمی هستم و یا کلاس می گذارم و قیافه می گیرم بلکه فقط به خاطر این است که اعتقاد دارم آنجا متعلق به خوانندگان است و بدون دخالت و تصرف من باید هر چیزی را که دلشان می خواهد بنویسند.