۱۳۸۹ خرداد ۳, دوشنبه

من در امریکا یک مهره آزاد هستم

الآن داشتم یک متن غیر مهاجرتی توی دود می نوشتم. گفتم بیایم و یک عرض ارادتی هم خدمت شما داشته باشم. دو روز آخر هفته خیلی سریع گذشت و من اصلا نفهمیدم که چطور تمام شد. کار خاصی هم نکردم چون آنقدر باد شدید بود که نه می شد ماهیگیری کرد و نه می توانستم بر روی موتور قایقم کار کنم. روکش قایقم هم پاره شد و امروز باید بروم و یک روکش جدید بگیرم اگرنه فردا که باران بیاید داخل آن پر آب می شود. اگر بتوانم قایقم را هر چه سریع تر درست کنم و بفروشم بسیار خوب می شود چون اگر درست نشود کسی آن را نمی خرد و موقع اسباب کشی برایم دردسر می شود. شنبه هم رفتم هومدیپو که فروشگاه بزرگ وسایل خانه است. در واقع هر چیزی که شما ممکن است در ساختن و یا تعمیر یک خانه نیاز داشته باشید در آن وجود دارد. از دستیگیره در و قفل گرفته تا انواع کاشی و گچ و سیمان و میل گرد. من فقط یک چسب کوچک خریدم ولی هر موقع که به آنجا می روم لااقل دو ساعت می چرخم و به همه چیز نگاه می کنم. تقریبا آنجا به بزرگی یک سالن نمایشگاه بین المللی است تهران است و دیدن تمام اقلام آن چندین ساعت زمان می برد.

شنبه یک کفش پاشنه بلند همخانه ام را که پاشنه اش شیشه ای است و درونش چراغ دارد ولی چراغش روشن نمی شد تعمیر کردم. همخانه من اعتقاد دارد که من یک نابغه هستم چون هر چیزی که در خانه خراب می شود درست می کنم و یا وقتی که کانال های تلویزیون به هم می ریزد می توان دوباره آن را تنظیم کنم. این کارها برای آنها خارق العاده است و نمی توانند تصور کنند که یک نفر هم بتواند پریز برق را درست کند و هم سیم های تلویزیون را نصب کند. از طرف دیگر به نظر من این کارها خیلی عادی است و آنها خنگ هستند که نمی توانند از پس آنها بر بیایند. ولی چرا آنها ما را خیلی باهوش می دانند و ما فکر می کنیم آنها خنگ هستند؟ امروز قصد دارم که کمی با همدیگر این مسئله را بشکافیم و سیستم خودمان را با سیستم امریکایی مقایسه کنیم. قبلا در  یک پست قدیمی در مورد خطی بودن اندیشه امریکایی و موجی بودن اندیشه ایرانی صحبت کرده ام و در اینجا قصد دارم کمی بیشتر توضیح دهم. 

با اینکه سیستم اجتماعی ایران جامعه گرا و گروهی است و سیستم اجتماعی امریکا فرد گرا, ولی کار گروهی در ایران بسیار ابتدایی و ناکارآمد است. علت آن این است که ساختار یک تیم بر اساس نقش افراد مختلف شکل می گیرد و هر کدام از آنها یک پایه هستند که وظایف خاص و بخشی از بار مسئولیت بر دوش آنها است. در امریکا انسان ها را برای قرار گرفتن در یک نقطه خاص از یک کار گروهی تعلیم می دهند و از او انتظار دارند که فقط همان یک کار را بلد باشد و به خوبی آن را انجام دهد. ولی در ایران موقعیت های هر انسان در یک جمع مشخص نمی شود و به قول معروف همه در پست های خودشان شناور هستند. مثلا اگر یک جمع ده نفره در ایران بخواهند یک کار گروهی را انجام دهند تداخل مسئولیت در آن گروه بسیار واضح خواهد بود و در نهایت کارآمدی آن را بسیار پایین خواهد آورد. این وضعیت را شما می توانید در کل جامعه نیز مشاهده کنید و می بینید که تقریبا همه مردم سعی می کنند که تا جایی که امکان دارد از هر چیزی یک سررشته ای داشته باشند و کارهایشان را خودشان انجام دهند. بنابراین کارآیی جامعه به شدت افت می کند و بازدهی اقتصادی و فرهنگی پایین می آید.

من که یک ایرانی هستم و با طرز فکر موجی خود بزرگ شده و رشد کرده ام, در یک سیستم خطی امریکایی می توانم موثر باشم ولی نه به عنوان یک پایه بلکه به عنوان یک مهره آزاد. دقیقا مثل یک بازیکن شناور در یک تیم فوتبال و یا والیبال که می تواند در نقاط مختلف زمین مانور دهد و کارآیی داشته باشد. ولی اگر تمام بازیکنان یک تیم فوتبال شناور باشند و دروازه بان بیاید جلو که گل بزند و فوروارد برود داخل دروازه, تیم شما همانند جامعه کنونی ایران کارآیی خودش را از دست خواهد داد و نتایج لازم را نخواهد گرفت. ناکارآمدی یک گروه به صورت بازخور و یا فیدبک عمل کرده و اعضای گروه را تشویق می کند که به فراگیری دیگر موقعیت های گروه بپردازند تا آن را به نحو بهتری انجام دهند. زمانی که یک کار گروهی در یک سیستم جامعه گرای موجی نتیجه لازم را نمی گیرد این توهم در تک تک افراد گروه به وجود می آید که آنها می توانند با اندکی تلاش مسئولیت های دیگران را بهتر از خود آنها انجام دهند و  در نتیجه وقتی به سراغ مسئولیت های دیگر می روند حتی کارآیی پست خودشان را نیز در گروه از دست خواهند داد.

برای همین اگر به محیط های کاری امریکا دقت کنید, خیلی زود متوجه می شوید که عناوین کاری آنها دقیقا مرتبط با وظایفی است که کارمندان در یک شرکت به عهده دارند. اگر کسی به عنوان یک حسابدار استخدام شده باشد به هیچ وجه به او اجازه نمی دهند که مثلا در کار طراحی اظهار نظر کند حتی اگر در آن زمینه فوق تخصص داشته باشد. اگر هم بخواهند از او در جاهای دیگری استفاده کنند حتما سمت کاری او را عوض خواهند کرد و قرارداد جدیدی با ذکر مسئولیت های جدید خواهند نوشت. ولی در ایران همه در مورد هر چیزی اظهار نظر می کنند و سعی می کنند از تواناییهای خودشان در آن مورد استفاده کنند. حتی اگر به یک پزشک مراجعه کنند و از تشخیص او خوششان نیاید خودشان آن را وتو کرده و با کمک فامیل و در و همسایه به معالجه خودشان می پردازند. اگر لوله خراب شود خودشان آن را تعمیر می کنند و در شرکت ها  و مراکز اقتصادی و ورزشی و سیاسی و فرهنگی نیز همه در کار و تخصص یکدیگر سرک می کشند و اعمال نظر و سلیقه می کنند. بنابراین هیچوقت آن سیستم ها به بازدهی مناسبی نخواهد رسید و یا حتی به کل منهدم  و ویران می شود.

به عنوان مثال من به عنوان ایرانی یک قایق ارزان خریدم که موتورش احتیاج به تعمیر داشت. چون می خواستند سه هزار دلار برای تعمیر آن بگیرند من قبول نکردم و خودم با مطالعه و تحقیق و سعی و خطا آن را تعمیر کردم و بسیار هم خوشحال هستم که سه هزار دلار را پرداخت نکرده ام. ولی اگر کمی دقیق تر بشویم در می یابیم که من نه تنها سودی نکرده ام بلکه متضرر هم شده ام. چرا؟ به دو علت. اول اینکه موتوری که من تعمیر کردم هیچوفقت کارآیی لازم را نداشت و همیشه در وسط آب خراب می شد و برایم دردسر درست می کرد. و دوم اینکه مدت زمانی را که من برای یادگیری و تعمیر آن موتور صرف کردم اگر برای نوشتن یک برنامه کامپیوتری که در حیطه تخصص خودم است صرف می شد, حداقل می توانستم بیست هزار دلار در بیاورم. پس من یک کاری را انجام دادم که در تخصص من نیست و همه هم به به و چه چه کردند و گفتند که من نابغه هستم. ولی حاصل کار چه شد؟ به فرض این که من حتی وقت و هزینه یادگیری موتور را پرداخته باشم تا آن را به طور اصولی فرا بگیرم. آیا من قصد دارم که تعمیرکار موتور شوم؟ اگر خیر این همه وقت و هزینه یادگیری تلف شده است و در مجموع از کارآیی من و در نهایت از کارآیی گروه و جامعه خواهد کاست.

برای همین در امریکا هر کسی فقط در رشته و تخصص خودش فعالیت می کند و هیچ ابایی از پرداخت پول برای خدماتی که دیگران ارائه می کنند ندارند ومثل  ما عاشق کارها و خدمات مجانی نیستند. ما حتی خوب و بدی آدمها را هم با این معیار می سنجیم و اگر کسی برای ما کار کند و پول نگیرد می گوییم عجب آدم خوبی بود که این همه برای من کار کرد و پول نگرفت. در صورتی که پول در امریکا نشانه ارزش کار است و چیزی به نام ارزش معنوی وجود ندارد. پس اگر در یک کار پولی رد و بدل نشود آن کار بی ارزش است. برای همین شما شاهد گردش مالی وسیع در جامعه و در نهایت گردش و رونق اقتصادی هستید. در ایران تمایل انسان ها به نگه داشتن پول و یا نپرداختن و دیر پرداختن پول است و این مسئله چرخه اقتصادی را لنگ می کند. در حالی که در امریکا پول به راحتی دست به دست می شود و شما را تشویق می کنند که خدمات بیشتری در تخصص خودتان ارائه دهید و پول بیشتری بگیرید. بنابراین گرچه ممکن است روش کاری و فکری من برای امریکاییان جالب و یا حتی به عنوان مهره آزاد و آچارفرانسه کارآمد باشد ولی در نهایت روش فکری و کاری من بازدهی لازم را ندارد.

۲۹ نظر:

  1. مثل همیشه عالی بود آقا آرش. یه مطلب نه چندان مرتبط: اینجا هم آخر هفته خیلی باد میومد:)

    پاسخحذف
  2. سلام
    چون برخی دوستان اینجا مسابقه‌ی «کامنت اولی» راه انداخته اند فکر کردم تا فرصت هست منهم یکبار اینجا اول باشم.هورا یا بقول آلمانی ها hoche.
    اما آرش خان همه کاره بودن ما ناشی از فشارهای ساختاری است در ایران هنوز تقسیم کار پدید نیامده است و آنچه هست بخاطر اجبار زندگی جمعی است.در ایران اصلاً تخصص گرایی موضوعیت ندارد که متعاقب آن تقسیم کار بوجود بیاید.ما از همان دبستان طوری بار می آییم که همه چیزدان باشیم و حتی در خانواده نیز همین اصل دنبال می شود.بعلاوه بخشی از تقسیم کار محصول اقتصاد پر رونق است اما در ایران وضع مالی اجازه نمی دهد شما چنین کاری کنی بعلاوه که وثت زیادی از شما گرفته می شود. خود من یکبار مجبور شدم به تعمیرکار یخچال رجوع کنم اما آنها گفتند باید کلی پول بابت تعویض قطعه بدهم و منتظر باشم تا شاگرد مغازه (تکنسین در امریکا)تشریف بیاورند و آنرا معاینه کنند با این اوصاف خودم دست به کار شدم و موتور و سیم کشی آنرا باز کردن اما فهمیدم که تنها دستگاه اتوماتیک آن یخ زده بود و هاموش نمی شد که موتور استراحت کند یا یکبار هم در مورد بخاری همین اتفاق افتاد با این تفاوت که به تعمیر کار سپردم، کلی پول دادم اما درست هم نشد.
    می بینی!آرش خان نحوه نوشتن تو در مورد جزییات زندگی به ما هم سرایت کرده.
    بای

    پاسخحذف
  3. ارش جان عالی بود دمت گرم.
    دوست عزیز بالایی . فکر کنم توهم اول شدن بهت دست داده چون سوم هستی :) ولی مرسی از اینکه جزئیات رو نوشتی. دوستانی که توی امریکا هستند هر چی چزئیات بیشتری بنویسند بیشتر حال میده

    پاسخحذف
  4. مرسي از پاراگراف باحالت. باشه ما قسمت رو باور مي كنيم. اما خيلي بامزه بود.

    اتفاقن تا حد زيادي اين مطلب رو قبول دارم كه با انجام كارهايي كه در تخصصمون نيست كلي وقت ميتونستيم رو كارهاي ديگه بذاريم. مث خود من كه الان چند وقته تقريبا هرچي نرم افزار بود رو لپتاپم امتحان كردم كه ببينم هركدوم چه جوريه و چه عملكردي داره. در حاليكه اگه ميدادم بيرون اين غراضه رو درست ميكردن تا حالا چندتا مقاله كه بايد از عيد باين ور تحويل ميدادم تموم شده بودن و الان مخم هنگ نكرده بود اصن شده يه فكر آزاردهندة رواني كه بالاخره بايد اينو درست كنم و اين ويندوزشو سرپا شه

    پاسخحذف
  5. بعد از عمري داريوش مياد ايران، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خيلي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يك تركه ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!

    پاسخحذف
  6. baba damet garm
    khili bahal tajzie va tahlil karde
    aliiiiiiiiiiiiiiiiiii bod

    پاسخحذف
  7. مردی از سرزمین خورشید۳ خرداد ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۱۰

    Goooood job buddy

    پاسخحذف
  8. man vaghean alaghmand be neveshte haye shoma shodam.
    hamintor edame bedid kheiliha ro dar tanhaee nejat midid.

    پاسخحذف
  9. چي بنويسم اقا.
    اها فهميدم: خوش به حالت كه مثل من تو لجن زاري به نام ايران زندگي نمي كني خوش به حالت كه تونستي بري و مثل ادم زندگي كني.
    اينجا هم اگه ادما اينجورين به خاطر بدبختيشونه

    پاسخحذف
  10. این طرز فکر موجی و خطی یعنی چی؟ اختراعی خودته یااصطلاح علمیه؟
    بعدشم اینکه: من از وبلاگت نتیجه می گیرم که آلان که تو ایرانم باید سعی کنم همه چیز دان بشم و از تعمیر یخچال بخاری سر دربیارم تا اصول مدیریت و بحث های کلان اقتصادی، درسته؟
    اگه نه احتمالا کلام پس معرکه می مونه

    پاسخحذف
  11. راستی آرش فونتت مشکل داره، ی ها درست نمی آد، خوندنش سخته!

    پاسخحذف
  12. آقا آرش خیلی قشنگ می نویسی من هنوز نیومده به لطف وبلاگت کلی در مورد فرهنگ و آداب امریکا می دونم که خیلی بهم کمک خواهد کرد و از لحاظ روحی آماده میشم تا وقتی وارد آمریکا شدم تفاوت ها رو بهتر درک کنم و سریعتر اونجا جا بیفتم.
    ممنونم

    پاسخحذف
  13. شوشو گفت:
    امروز می خواستم چیزی ننویسم.آخه روم نمی شد چون هر دفعه می یام،نظر می نویسم.ولی دیدم صاحبخانه اجازه را صادر فرموده اند.
    خواستم بگم مرسی آرش خان خیلی خوب بود.
    در مورد اون موجی و خطی هم فکر کنم منظورتون از موجی ،نقاطی هست که از خط رگرسیون انحراف دارن.که تو آمار و فیزیک استفاده میشه.
    درسته یا توهم زدم؟
    این شکلی


    / . |
    . / |
    / . |
    / |
    . / |
    ./ |
    ___________/|

    پاسخحذف
  14. اه چرا نمودارو قاطی پاتی چاپ کرد؟
    منظورم دو تا خط عمود بود با یک خط وسطش که نقاطی اطراف خط وسطی پراکندن
    یه یا دیگه امتحان بزنم بی محور


    /
    . / .
    . /
    / .
    / .
    . /

    پاسخحذف
  15. سلام.
    من اتفاقی به وبلاگت راه پیدا کردم. برایم جالب و آموزنده است. از نوشته هایت که در اختیار دیگران گذاشتی و با این سادگی و زیبایی می نویسی حظ بردم.هیچ شیله پیله ای توش نیست.کاری به قضاوت دیگران نداشته باش. معمولا اونهایی که ایراد می گیرند بخاطر اینه که خودشون نمی تونند به این راحتی حرفاشون رو در میون بذارندو این آزادی برای یک انسان مقدمه رسیدن به خیلی چیزهاست. من خودم یک آدم مقید به دین و به اصطلاح متدین هستم و به گمونم از حرفهای مهم دین یکیش اینه که منیت رو کنار بذاری و به نوعی این رک و پوست کنده صحبت کردن خیلی از اون حجابهایی رو که عرفا صحبتش رو می کنند از روح آدم بر می داره و آزادانه با هستی ارتباط برقرار می کنه. شاید همین مخفی بودن نام و نشانت توی این رک بودن بی تاثیر نباشه . ولی با این وجود هم در جای خودش عالیه.
    از پست های مفیدت سپاس

    پاسخحذف
  16. دمت گرم ،خیلی باحالی
    اگه می شد یه فیلم در مورد سانفرانسیسکو می ذاشتی ، خیلی خوب می شد.
    شاد باشی...
    ...
    ...
    ...

    پاسخحذف
  17. اين هم براي خالي نبودن عريضه .
    برات آرزو ميكنم دلتنگ نباشي و اسير غم غربت نشي .
    هر وقت خيلي حالت گرفته شد يادي از وطن و غريبان در وطن بكن فوري حالت خوب ميشه !

    پاسخحذف
  18. خونه دارو بچه دار زنبیل رو وردارو بیار
    _____________-بهنود_________________

    پاسخحذف
  19. سلام سالار
    ارش خوب می نویسی
    نگاهت عالیه
    جلبه بدونی من پست های اینچنینی تورو واسه بقیه دوستام
    توی شرکت میل می کنم اونا هم الان تو رو میشناسن
    و میگن خیلی خوب تحلیل می کنی

    ادامه بده ..

    محمد 31 ساله از تهران

    پاسخحذف
  20. من از غذا دادن به این ماهی ها خیلی لذت میبرم یه وقتهایی که اعصابم به هم میریزه میام اینجا و اگه پست جدیدی نداشته باشی به این ماهی ها غذا میدم خیلی آرامش بخشه. با این پیانو سعی کردم چندتا آهنگ بچه گونه از رو کتاب بزنم اما نشد:(

    لی لی

    پاسخحذف
  21. يادته يه بار راجع به عوض كردن كردن شيشه هاي خونه جديدت گفته بودي منم گفتم كه پسر، هر كس بايد كار خودش رو انجام بده تو مهندس كامپيوتري و وقتهاي بيكاريتو بايد استراحت كني تا در زمان كار اصلي‌ات، كارايي‌ات بالاتر باشه، نه اينكه قايق تعمير كني و شيشه عوض كني، شايد هم واقعا از اين كارا لذت ميبري. در هر صورت خوشحالم كه خودت به اين نتيجه رسيدي كه بايد هر كاري رو به كاردان سپرد. تو هميشه معركه‌اي آرش

    پاسخحذف
  22. سلام آرش جان
    آیکیوی ایرانیها از همه بالاتر است.
    جمله بالا بزرگترین دروغ تاریخ بوده که برخی از مردم بدون فکر کردن آنرا بر زبان می آورند.مثلا اگر مرحوم دکتر محمد مصدق از ملی گرا ترین شخصیتهای تاریخ ایران زمین به فروشگاهی میرفت برای خرید یک تلویزیون و فروشنده یک مارک ایرانی و یک مارک ژاپنی به او پیشنهاد میکرد قطعا مارک ژاپنی رو انتخاب میکرد و میخرید.با این حال ایرانیها به آیکیوی خودشون مینازن چون در ضربه زدن به خودشون و جامعه دومی ندارن.فرار از مالیات و کلاهبرداری و خود درمانی و دروغگویی و ....این است نبوغ ایرانی!

    پاسخحذف
  23. خیلی جالب بود، طبق معمول می زنی به هدف ... عرض به حضورت که منم برای خالی نبودن عریضه می نویسم که این پدیده "همه چیزدان" یا "همه دان" مختص ایران و جاهایی شبیه به کشور ماست که توسعه متوازن پیدا نکردند متاسفانه، مترادف این عبارت می شه : Omni Science
    یه بیت شعر هم یادم اومد که فکر کنم زبون حال هم خونه ات باشه:
    یارم همه دانی و خودم هیچ ندانی
    یارب چه کند هیچ ندان با همه دانی!
    خوش باشی
    A.M

    پاسخحذف
  24. khyli sexy nevshti damet garm
    8============================o

    پاسخحذف
  25. عالی بود ممنون

    پاسخحذف
  26. آرش جان دیروز شوهر جان بنده چند ساعت وقت گذاشت و تسمه تایم ماشینشو عوض کرد:) یاد حرفهای تو بودم ولی به خدا اصلا با تفکر ایرانی ما مقرون به صرفه نیست . اینجا کارگر ماهر ساعتی 150 تا 180 دلاره . این کار حدودا 7-8 ساعت لازم داشتو وسایلش حدود 500 دلار بیشتر نبود ولی باید 1500 تا دستمزد میداد حداقل! و یه چیز دیگه من که اینجا خونه هر کدوم از این کانادایی ها رو که می بینم گاراژش مثل بازار سید اسماعیله .اینقدر ابزار دارند اینقدر ابزار دارند که نگو! از نجاری و نقاشیو و تعمیر ماشین همه کار هم خودشون می کنند. همون هوم دیپو نشون دهنده اینه که همه کارهای خونشونو خودشون می کنند. خانومها همچی خودشون تنهایی میان رویه کابینت می خرند و میبرند برای تعویض که ما شاخ در میاریم. در مخیله خانومهای ایران هم نمی گنجه از این کارها بکنند.

    پاسخحذف
  27. ماشااله عريضه نويس اونقدر زياد داري كه هر چي مي خواستم بنويسم قبلا نوشتن.
    من حرفي ندارم كه اضافه كنم.
    لاو يو!

    پاسخحذف

لطفا اگر سوال مهاجرتی دارید به تالار گفتگوی مهاجرسرا که لینک آن در پایین وبلاگ است مراجعه نمایید.
اگر جواب کامنت ها را نمی دهم به خاطر این نیست که آدم مهمی هستم و یا کلاس می گذارم و قیافه می گیرم بلکه فقط به خاطر این است که اعتقاد دارم آنجا متعلق به خوانندگان است و بدون دخالت و تصرف من باید هر چیزی را که دلشان می خواهد بنویسند.