۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۳, پنجشنبه

صبح امروز تا کنون

امروز صبح زود مجبور بودم ماشینم را برای تعویض روغن و سرویس به نمایندگی بی ام دابلیو ببرم. سر ساعت هشت آنجا بودم و بعد از اینکه در مقابل درب ورودی تعمیرگاه ماشین را از من گرفتند به سالن اصلی رفتم تا اینکه یک نفر بیاید و بگوید که خرت به چند من است. در سالن کارمندها پشت میزهایشان نشسته بودند و در وسط نیز مبلهای راحتی و تلویزیون برای مراجعه کنندگان بود که می بایست می نشستند تا به کارشان رسیدگی شود. در گوشه سمت راست یک دستگاه قهوه و یک دستگاه آب جوش بود که می توانستید برای خودتان چای و قهوه بریزید. از آنجایی که من یک راست از رختخواب بلند شده و راه افتاده بودم هوس قهوه کردم. یک لیوان برداشتم و به سراغ دستگاه قهوه رفتم ولی هرکاری کردم نتوانستم از آن سر در بیاورم. چهار تا دگمه سمت چپ و چهارتا دگمه سمت راست داشت و یک دگمه هم در پایین. یک صفحه نمایش هم وسط بود که نشان می داد هر دگمه چکار می کند. اول سعی کردم نوشته های دگمه ها را بخوانم و متوجه شوم که چکار باید بکنم ولی خیلی زود حوصله ام سر رفت و شروع کردم به فشار دادن همه دگمه ها تا بلکه چند قطره قهوه به درون لیوانم بچکد. در آخر هم یک دگمه را فشار دادم که در دستگاه باز شد و من همانظوری که زیر چشمی مراقب بودم که کسی به من نگاه نمی کند در آن را بستم.

پس از آنکه از قهوه نا امید شدم به سراغ دستگاه آب جوش رفتم و لیوانم را پر کردم و یک چای کیسه ای هم به داخل آن انداختم. سپس به وسط هال آمدم و بر روی یکی از مبلها نشستم و به اخباری که از تلویزیون پخش می شد نگاه کردم. من تقریبا اولین مراجعه کننده ای بودم که به آنجا آمده بود. من وقتی به جایی می روم که خیلی شیک و باکلاس است دست و پای خودم را گم می کنم و احساس راحتی ندارم. به نظر من تعمیرگاه باید خاکی باشد و بوی روغن سوخته بدهد که آدم حال کند دقیقا مثل مکانیکی اصغر آقای خودمان. ولی آنجا مثل این است که آدم رفته است خواستگاری و همه چوب کبریت قورت داده اند و صاف نشسته اند. در همین احوالات لیوان چای از دستم سر خورد و هر چند که در میان زمین و هوا گرفتمش و تعادلش را برقرار کردم ولی مقداری از آن بر روی لباسم و بر روی مبل ریخت. با دستمالی که روی میز بود چای را از روی شلوار و مبل خشک کردم. یک ظرف پر از شیرینی در وسط میز بود و چند بار به خودم گفتم که یک دانه از آنها را بردارم ولی شیرینی ها خیلی بزرگ بود و من نمیتوانستم همه آن را بخورم و در ضمن چاقویی هم نبود که بشود آن را نصف کرد بنابراین برای جلوگیری از گند زدن از خوردن آن انصراف دادم.

پس از ده دقیقه یک نفر آمد و در حالی که نام فامیلم را به طرز مسخره ای تلفظ می کرد به من نزدیک شد و گفت که یک برگه را امضا کنم. سپس گفت که من را با یک ماشین به محل کار و یا منزل می رسانند و عصر دوباره به دنبالم می آیند که من را به نمایندگی ببرند. زمانی که ماشین را می خریدم همینطوری و خدا بختکی یک جاهایی را امضا کردم و ظاهرا یکی از امضاها مربوط می شد به اینکه در صورت پرداخت یک پولی در ماه سرویس عمومی و تعویض روغن من مجانی باشد. خدا را شکر کردم که پولی نباید بدهم و سپس دوباره به تماشای اخبار نشستم تا اینکه راننده این بار اسم کوچک من را صدا کرد. من به همراه راننده به سمت ماشینش رفتم و او من را به خانه رساند. جالب اینجا بود که خود شرکت بی ام دابلیو برای سرویسهایش از ماشین تویوتا استفاده می کند. خلاصه من به خانه آمدم و خواستم به درون خانه بروم که سوئیچ موتورم را بردارم و به سر کار بروم. غافل از اینکه کلید خانه به سوئیچ ماشینم چسبیده بود و آن هم بر روی ماشینم بود.

همخانه من دیشب خیلی دیر و مست به خانه آمده بود و ظاهرا یک نفر او را تا رختخوابش حمل کرده بود ولی من آنقدر زنگ زدم تا بالاخره بیدار شد و وقتی آمد دم در گفت من کی آمدم خانه؟ خلاصه من کلید موتورم را برداشتم و موتورم را با یک استارت روشن کردم و گذاشتم که کمی گرم شود. در همین حال یکی از دختران همسایه بنام جولی که داشت ماشینش را روشن می کرد به کنار من آمد و شروع کرد به پرسیدن در مورد وسپای من. این موتور من با اینکه در ایران کلاس ندارد ولی در اینجا خیلی طرفدار دارد و همه برایش غش و ضعف میکنند و قربان و صدقه اش می روند. خلاصه کلی با جولی صحبت کردم و قرار شد که اگر خواست یکی مثل مال من بخرد به او کمک کنم که آن را سر هم کند و راه بیاندازد. وقتی او رفت موتور من خاموش شده بود و اینبار هر کاری کردم روشن نشد. چون باطریش خیلی کوچک است سعی کردم که آن را خالی نکنم و با هندل روشنش کنم ولی نشد.

دوباره رفتم توی خانه و خواستم به همخانه ام بگویم که بیاید و من را به محل کارم برساند ولی دیدم که بر روی تختش ولو شده است و دارد خر و پف می کند. دوباره آمدم بیرون و گفتم که یکبار دیگر موتورم را امتحان کنم و اینبار وقتی روشن شد زود بر روی آن پریدم و به سمت محل کارم راه افتادم. خوشبختانه زیاد دیر به سر کار نرسیدم و هنوز همه در حال گرم کردن خودشان بودند. برندا هم که دیگر محل سگ به من نمی گذارد و جواب سلامم را هم به زور می دهد. هفته دیگر دوباره باید به دندانپزشکی بروم. وقتی که من می گویم کلاهبرداری نکنید فقط برای شما می گویم نه برای خودم. بهرحال من هم جزو ایرانیان مقیم امریکا هستم و دارای تمامی خصوصیات آنها ولی من به کارهای کرده ام اقرار می کنم و خودم هم اولین نفری هستم که به خودم ایراد می گیرم. ولی با تمام این حرف ها کلاه گذاشتن سر شرکت های بیمه یک لطف دیگری دارد و بسیار گوارا است. فردا ممکن است من را در یک ویدیویی ببینید که به عنوان یک نمونه شرم آور ایرانیان مقیم امریکا معرفی شده ام و من هم هی دارم می گویم به خدا من این کار را نکردم بلکه خوانندگان وبلاگم من را گول زدند و تشویق کردند که سر شرکت بیمه را کلاه بگذارم.


برخی از شما در مورد زبان روسی و ملیت من سوال کرده بودید و برخی دیگر نیز ابهاماتی را در مورد جنسیت من مطرح نموده بودید. خوب جواب این سوال بر می گردد به اینکه در چارچوب مرزهای فیزیکی که نشانگر فرهنگ و زبان یک ملت است چگونه به واسطه در نوردیدن گونه هایی از استدلالهایی که بکار می رود, تعاریفی را بیان می کنیم که نشانگر میزان ارتقاء دلایل منطقی بر حسب زاویه دیدگاه مطرح کننده این قبیل سوالات است. به زبان ساده تر, نگرش من به این موضوع بر می گردد به پاسخی که به واسطه میزان تکامل منطقی در چارچوب بازگشت به اصل نهفته است و خمیر مایه پنهان فرهنگی را در قالب الگوهای مرزی شکل می دهد. راستی از اینکه عکس های ماشینم را گذاشتم هیچ قصد بدی نداشتم و فقط می خواستم کمی پز بدهم!

خوب دیگر گل بود و به سبزه هم آراسته شد. از دور می بینم که سر و کله دبورا هم پیدا شد. عزت زیاد

۲۳ نظر:

  1. اون تیکه آخر متنتو اصلا نفهمیدم چی گفتی لطفا به زیر دیپلم ترجمش کن در ضمن ممنون از اینکه برگشتی خیلی خیلی هم ممنون
    _______________________بهنود_____________

    پاسخحذف
  2. خیلی خیلی جالب می نویسی مخصوصا اون قسمت کلاهبرداری گواراست ... کلی خندیدم.

    پاسخحذف
  3. خیلی خوب بود آرش جان. من نوشته هات رو خیلی دوست دارم. ولی اونجایی که در مورد ملیت خودت نوشتی رو هرکاری کردم نفهمیدم. شاید ده بار خوندمش ولی هیچ چیزی از توش در نیومد! جون من سرکاری نبود؟

    پاسخحذف
  4. واقعا باعث تاسف هست که شما که همیشه دم از فرهنگ میزنید و ویدئو در مذمت ایرانیان لجن مقیم امریکا میگذارید خودتان از همه بدتر عمل میکنید.
    سر بیمه کلاه گذاشتن کمتر از پارک کردن ماشین و محل دیسیبل ها نیست.
    خجالت بکشید.

    پاسخحذف
  5. می بخشی ولی این خزعبلات که آخر متنت نوشتی هیج مفهوم خاصی نداره.... فکر کنم ملت رو ... گیر آوردی، شما که اینقدر کمالات داری نکن از این کارها، زشته خوبیت نداره

    پاسخحذف
  6. be ghole lora vakhti mikhan bolnad bolan bekhandan migan har har har be jaye her her

    bahal bideh

    پاسخحذف
  7. آقا اگه نمیخوای در مورد ملیت و جنسیتت صحبت کنی بگو نمیخوام جواب بدم
    چرا ملت رو با این جور حرف زدن سر کار میزاری

    پاسخحذف
  8. بابا تابلو هست که اون تیکه آخری سر کاریه:d
    شاید می خواسته حال کسایی رو که از این سوالا پرسیده بودن رو بگیره.

    پاسخحذف
  9. وقتی سوال خصوصی می پرسیم(شاید ملیت و جنسیت برای یکی خصوصی باشه)طرف مقابل شاید نخواد جواب بده. و این حق طبیعیش هست.و می تونه یه جور طنز گونه و محترمانه ما رو بپیچونه.

    یادتونه بعضی هامون می گفتیم یه چیزایی رو رک ننویس و با لطافت ها و فنون زبانی بگو؟
    خب آرش خان بدل زدند، دیگه جای گله نیست.

    ما باید این دو عبارتو به چالش بکشیم و معنیش کنیم

    من فکر می کنم مخلص کلوم آرش خان به زبون بر و بچ گذر خودمون اینه که:
    هر کس یه زاویه دید و یک قوه منطق داره
    بر اساس اون میاد استدلالهایی می کنه که به یه سری تعاریف می رسه مثلا "تعریف ملیت چیست"؟
    و آرش خان هم فرض کرده که تعریف تک تک ما از ملیت رو نمی دونه اگر هم بدونه نمی تونه جواب واحدی بده.باید به تعداد خوانندگان وبلاگ جواب بده(چون هر خواننده یه تعریف از ملیت داره)
    و امکانپذیر نیست که مثلا 50 یا 100 یا 200 یا ...
    تا جواب بنویسه.


    (این سوال MBA بود؟؟؟؟؟)

    شوشو

    پاسخحذف
  10. کسی که از مسایل خصوصی مردم میخواد سر در بیاره باید هم سرکار بمونه.

    پاسخحذف
  11. متنی رو می خوندم که در آمریکا اگه از کسی در مورد ملیت یا نژاد یا جنسیت یا مذهب سوالی بپرسی که طرف خوشش نیاد ، نه اینکه اول بپرسی بعد بگی میخوای جواب نده، می تونه یراست ببرتت دادگاه تا اونا هم چند تا سوال ازت بپرسن !

    پاسخحذف
  12. آخرش رو خوب پی چوندی
    تو فیس بوک جنسیت خودش رو زن گذاشته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    پاسخحذف
  13. اون ماشين مدل قديمي ديگه مگه پز دادن داره؟!!

    پاسخحذف
  14. پاراگراف آخرت اصل ... شعر بود ها

    پاسخحذف
  15. سلام آرش
    میدونم سخته جواب بدی
    ولی کلا یه پستی چیزی هست که بگی چه جوری رفتی امریکااگه هست آدرسو بده میخونم
    گرین کارت ؟کار سرمایه گذاری؟
    کلا استرالیا و کانادا واسه ما برنامه نویسا که چند سال هم اینجا تجربه داریم خیلی راحته
    ولی امریکا یا باید دعوت نامه داشته باشی یا لاتاری برنده شی...

    میشه بگی تو چه جوری رفتی ؟
    محمد 31 ساله از تهران

    پاسخحذف
  16. سلام...توجه شما را به 2 نکته جلب می کنم:

    1-اسمترار نگارش و به روز کردن روزانه وبلاگت تنها و تنها از همان اراده و سختکوشیت ناشی می گردد که خود از از خویش تعریف کرده ای ،از همان فرزند نظام آباد تهران بودن و با تلاش وسختی بزرگ شدنت

    2-هنگامیکه مرا از شهرستانی کوچک از استان یزد خواننده هر روز نوشته هایت آگاهی بخشت می نمایی نه تنها مدیون خویش نموده ای بلکه بر شما احتمالا واجب!!می گردد هرگز به فکر تعطیلی این سایت زیبا و پر محتوا نباشی...ممنون

    پاسخحذف
  17. http://www.behtin.com/show/%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF-%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%84%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-6260/

    پاسخحذف
  18. http://bargweb.net/?mode=3&id=97

    آفتاب‌کاران جنگل

    پاسخحذف
  19. چرا قسمت نظراتت و اینجوری کردی که نشه چیزی نوشت ؟

    پاسخحذف
  20. اين سئوال هايي كه پرسيدن همون حريم خصوصيه كه اينجا توي ايران همه جفت پادوست دارن بپرن توش و معمولن فرار ازش هم خيلي سخته...
    راستي وبلاگ رو دوست دارم، دقيقن يك هدف رو دنبال مي كنه،توضيح زندگي در امريكا...
    پس مفيده و قدرت تصورت هم خوبه در كناره اينكه خوب و روون مينويسي

    پاسخحذف

لطفا اگر سوال مهاجرتی دارید به تالار گفتگوی مهاجرسرا که لینک آن در پایین وبلاگ است مراجعه نمایید.
اگر جواب کامنت ها را نمی دهم به خاطر این نیست که آدم مهمی هستم و یا کلاس می گذارم و قیافه می گیرم بلکه فقط به خاطر این است که اعتقاد دارم آنجا متعلق به خوانندگان است و بدون دخالت و تصرف من باید هر چیزی را که دلشان می خواهد بنویسند.