۱۳۸۹ اردیبهشت ۴, شنبه

ابزاری برای شکنجه روحی


امروز از صبح زود داشتم قایقم را تعمیر میکردم. متاسفانه نتوانستم روشنش کنم و در نهایت نیز دوباره استارتش سوخت. حالم کمی گرفته شد و تصمیم گرفت که آن را به یکی از این شرکتهای دونیت یا صدقه بدهم که ببرند. البته ممکن است در آخر سر حدود پانصد دلار به من فیش بدهند که می توانم از مالیات سال آینده کسر کنم. بهرحال قبل از اسباب کشی مجبورم که از شر این قایق لندهور خلاص شوم. ولی قایق کوچکم را نگه می دارم و با خودم به خانه جدید می برم.

امروز بعد از ظهر هم به آیکیا می روم تا ببینم قیمت میز و صندلی و تختخواب چند است. البته بعد از اینکه پول پیش خانه و هزینه های بانکی را بدهم کفگیرم کاملا به ته دیگ می خورد و دیگر نمی توانم چیزی بخرم ولی شاید تا دو یا سه ماه دیگر بتوانم یک میز کوچک و چند تا صندلی و کرکره های پنجره ها را بخرم. البته می شود همه چیز را قسطی خرید ولی خطرناک است و یکهو متوجه می شوید که باید مبلغ زیادی را در ماه بابت اقساط خریدتان بپردازید. تنها چیزی که مجبورم قسطی بگیرم وسایل آشپزخانه و لباسشویی است که می توانم آن را بدون سود و در سی و شش ما پرداخت کنم. البته مادرم هم ممکن است بعنوان کادو یک چیزی برایم بخرد.



کامنت های شما را در رابطه با تاپیک های قبلی خواندم. بعضی از آنها واقعا مفید و آموزنده بود.
بهرحال همین بحث های سازنده باعث می شود که کاستی های خودمان را بهتر شناسایی کنیم و در جهت رفع آنها بکوشیم. اگر هم کاستی نداریم که خوش به حالمان. برخی از دوستان عزیز هم نظر و احساسات خود را در قالب بیان و ادبیات خودشان مطرح نمودند که به نظر من هیچ اشکالی ندارد. جامعه سالم باید چند صدایی باشد و همه صداها شنیده شود. من هم خیلی راحت و واضح عقاید و نظراتم را مطرح می کنم و هیچ دلیلی ندارد که درست باشد و یا منطبق بر ایده و خواست دیگران باشد.

واقعیت این است که وقتی من این وبلاگ را درست کردم و بخش کامنت آن را باز گذاشتم منتظر بودم که لااقل روزی چندین ناسزا در بخش نظرات ثبت شود. ولی با کمال تعجب چنین اتفاقی رخ نداد و این کاملا برخلاف تصوری بود که من از چنین جمعی داشتم. علت آن هم این بود که شناخت درستی از جامعه خودم نداشتم و فکر می کردم که صاحبان وبلاگ ها و یا خبرگزاریهایی که کامنت دارند روزی صد ها ناسزا و بدو بیراه دریافت کرده و آنها را پاک می کنند. نظرات وبلاگهای خیلی از کسانی که می دیدم هم پس از تایید به چاپ می رسید. برای من این اتفاق بسار خوب و نوید بخشی است و با اینکه مطالب من بسیار تند و گاهی گستاخانه است ولی تعامل خوانندگان با یکدیگر و نوع ادبیات بکاربرده شده در کامنت ها بسیار فراتر از حد انتظار من بوده است.

تمام اینها را مدیون نسل جوانی هستیم که چه در ایران و چه در خارج از ایران شکل گرفته است و با هوشیاری و خرد خودشان جامعه را دستخوش تحولی اساسی کرده است. وقتی در لس آنجلس بودم و شاهد نوع مکالمات و مرحمت قرار دادن والدین یکدیگر در کلامشان بودم خیلی تعجب می کردم و حتی یکبار که از من بخاطر کثیف صحبت کردن خودشان معذرت خواهی کردند گفتم که اشکالی ندارد ولی برایم عجیب است چون دیگر در کوچه و پس کوچه های دروازه دولاب هم نمی توانید کسی را پیدا کنید که اینچنین صحبت کند. البته ممکن است کسی عصبانی شود و فحش دهد ولی دیگر به سبک هنرپیشه های قدیمی فیلمهای ایرانی و یا همراه با ناسزا با دوستانشان صحبت نمی کنند.

به نظر من یکی از عوامل موثری که باعث شده است تا جوانان ایرانی روی به ادبیات پاک و تعامل فکری بیاورند این است که از زمان انقلاب تا کنون ناسزا گفتن و فحاشی ابزاری شده است برای سرکوب جوانان و تحقیر کردن شخصیت آنها. هر کدام از شما اگر تاکنون گذارتان به دادسراها و یا کمیته ها و یا مثلا وزرا افتاده باشد حتما مورد مرحمت آنها قرار گرفته اید و در ابتدای کار با ناسزا شخصیت شما را خرد کرده اند و به شما القاب مختلفی را نسبت داده اند. در جریانات اخیر نیز در کلیه بازداشتگاهها اول از همه با کلمات رکیک از جوانان پذیرایی می کردند و بعد هم آنها را نوازش می نمودند.

من هم به نوبه خودم زیاد مورد مرحمت آقایان مهرورز قرار گرفته ام و برای همین حساسیت خودم را نسبت به شنیدن ناسزا از دست داده ام. زیرا در واقع از ناسزا به این منظور استفاده می شد که شما را شکنجه روحی بدهند. وقتی مثلا به والدین طرف ناسزا می گفتند و آن طرف می خندید و یا به روی خودش نمی آورد, می گفتند که بس که بی غیرتی و اصلا مرد نیستی و حالا که بچه ... هستی باید مورد تجاوز قرار بگیری. و بدین ترتیب شکنجه روحی خودشان را ادامه می دادند. البته من هیچگاه فکر نمی کردم که آنها روزی نسبت به کسی این تهدیدهایشان را عملی کنند ولی دیدیم که ظاهرا با بی تاثیر شدن شکنجه حرفی در جریانات اخیر به عمل کردن روی آوردند.

بهرحال من از جوی که در این وبلاگ وجود دارد راضی هستم و به نظرم مجموعه مطالب من و نظرات خوانندگان سازنده و مفید است. نمی دانم تا چه زمانی قادر خواهم بود که به نوشتن مطلب ادامه دهم ولی فعلا سعی خودم را خواهم کرد.

۹ نظر:

  1. اين مطلبي كه در مورد مرحمت قرار دادن والدين در مكالمات گفتيد رو يكي از اشنايان ما هم كه ساكن كاناداست گفته بود كه با وجود علاقه زيادش به فوتبال بدليل همين قضيه از خير بازي كردن با هموطناش ديگه ميگذره.

    پاسخحذف
  2. فکر کنم قسمت نظرات فیلتر شده اون قسمت بالای که برای بلاگره فیلتر شده منم بدون vpn نمی تونستم نظر بدم

    پاسخحذف
  3. مردی از سرزمین خورشید۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۴:۱۲

    دوستان عزپز من برای عبور از ف--ی--لت-ر به سایت WWW.ITSHIDDEN.COM بروید اینجا اکانت vpn رایگان می ده نحوه استفاده از ان را هم نوشته اگه سوالی داشتید می توانید از طریق alirezarahmani@live.com بگید

    پاسخحذف
  4. مردی از سرزمین خورشید۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۴:۲۲

    این هم یه ف----ی----ل--ت--ر سکن برای باز کردن سایت
    www.itshidden.comچون اون فیلتر ولی اکانت وی پی ان اون بازه به ادرس زیر برید فیلتر شکن اول دانلود کنید شاید با اینم باز شه ولی با وی پی ان راحت می شن دیگه
    ادرس http://www.mediafire.com/?j2zwjoij3hz

    پاسخحذف
  5. مثكه نظرات رو ميشه ديد فقط نميشه كامنت گذاشت
    آقا يه راهي پيدا كن كه بشه ماشالا شما كه خودت واردي

    پاسخحذف
  6. ف ق ط
    1 ک ل م ه
    م ی ش ه
    ن و ش ت

    پاسخحذف
  7. البته فراموش نکن کسایی که تو ایران از اینترنت استفاده می کنن از نظر فرهنگی یه فرقی با دیگران دارن...و در بین استفاده کننده های از اینترنت کسایی که وبلاگ خوان هستن کلا آدمای با فرهنگ و اهل مطالعه ای هستن...وگرنه جوانان بی چاک و دهن که به خاطر طرز لباس پوشیدنت بهت می گن دختر خیابونی و مترادف های آن، زیاد هستن...اونا که حتی نمیدونن اینترنت چه شکلی نوشته میشه...

    پاسخحذف

لطفا اگر سوال مهاجرتی دارید به تالار گفتگوی مهاجرسرا که لینک آن در پایین وبلاگ است مراجعه نمایید.
اگر جواب کامنت ها را نمی دهم به خاطر این نیست که آدم مهمی هستم و یا کلاس می گذارم و قیافه می گیرم بلکه فقط به خاطر این است که اعتقاد دارم آنجا متعلق به خوانندگان است و بدون دخالت و تصرف من باید هر چیزی را که دلشان می خواهد بنویسند.