۱۳۸۹ فروردین ۱۸, چهارشنبه

کمی در مورد ادارات در امریکا


تا سر و کله "دبورا" پیدا نشده یک مطلب کوتاه می نویسم. "دبورا" همان دختر خانم مو سفیدی است که با من کار می کند. او هم خیلی به تقلا افتاده است که مبادا به همراه من اخراج شود. البته خطر اخراج تا حدودی رفع شده است ولی اثرات آن همچنان باقی است. شرکت ما در حال تغییر و تحولات اساسی است و هیچ کس نمی داند که چه اتفاقاتی خواهد افتاد. حتی شنیده ام که ممکن است مدیر عاملمان هم اخراج شود و شخص دیگری به جای او بیاید که از سوی شرکتهای سرمایه گذار تعیین شده است. در ایران اگر کوچکترین اتفاقی بیفتد خبرها توسط آبدارچی و در کوتاه ترین زمان به تمام کارمندان می رسد ولی در امریکا ممکن است صاحب شرکت شما به کل عوض شود و شما حتی متوجه نشوید. راستی من تا به حال شغلی به نام آبدارچی در امریکا ندیده ام و هر کس خودش کارهای خودش را انجام می دهد. اگر کسی خیلی فرد مهم و لوکسی باشد منشی او برایش چای یا قهوه خواهد برد. وقتی شما یه یک شرکت مراجعه می کنید خود آن کارمند برای شما نوشیدنی خواهد آورد.

البته هر روز صبح که به سر کار می آیم میزم تمیز شده است و سطل آشغال نیز خالی شده است. من تا به حال ندیده ام که چه کسی این کار را می کند ولی حدس می زنم که در ساعتی از شب و یا صبح خیلی زود این کار توسط افرادی انجام می شود که برای یک شرکت تمیز کننده و یا خانه نگهدار کار می کنند. ممکن است مثلا با یک اتوبوس سی نفر را می آورند و در یک ساعت همه جا را تمیز می کنند و می روند. در هر چهارراه و یا گوشه ای از شرکت و در کنار پرینتر و یا ماشینهای اداری, یک کاسه آب نبات و یا شکلات وجود دارد که همیشه پر است. معمولا وقتی کارمندان از آنجا رد می شوند و یا با هم صحبت می کنند از این آب نباتها استفاده می کنند تا گلویشان خشک نشود.


در امریکا مشتری خدا است. یعنی اینکه مشتری حتی از مدیر عامل و یا صاحب شرکت هم مهمتر است. شما می توانید به مدیرعاملتان اعتراض کنید و یا به او بگویید که مزاحم کارتان نشود ولی اگر این حرف را به یک مشتری بزنید تقریبا غیر قابل بخشش است. یک مشتری تحت الحفظ از راههای خاص به اطاقهای مهمان برده می شود و افراد آراسته با کت و شلوار و یا کت و دامن از آنها پذیرایی می کنند. هیچ کس حق ندارد با لباس معمولی کار به بخش مهمانها و یا مشتری ها نزدیک شود. معمولا خود مدیر عامل به آن بخش ها نظارت مستقیم دارد و به مشتریان سر می زند و با آنها صحبت می کند.

احترام به مشتری اصلا ربطی به میزان خرید او و یا وضع ظاهری او ندارد. ممکن است یک نفر با یک ماشین غراضه و لباس معمولی وارد شود و یک نفر دیگر با یک ماشین لوکس و لباس گران قیمت. در هر صورت احترام به مشتری یک وظیفه کاری است نه یک احساس فردی و شخصی که نسبت به شرایط مشتری تغییر کند. ممکن است سوال کنید که اگر مشتری وضع غیر عادی داشته باشد و یا بی احترامی کند چه خواهد شد. نکات ریزی در این زمینه وجود دارد که سعی می کنم برایتان توضیح دهم.

در امریکا هیچ فردی اجازه ندارد که به فرد دیگر دست بزند و از نظر قانونی جرم محسوب می شود. در واقع هرگونه تماس فیزیکی می تواند نوعی تعرض به حساب آید که از لمس کردن شروع می شود و تا هول دادن و یا کتک زدن ادامه پیدا می کند. بنابراین وقتی شما به امریکا می آیید به شما توصیه می کنند که به هیچ کس دست نزنید و یا شانه و یا بازوی آنها را هم لمس نکنید. حتی نزدیک شدن بیش از یک متر به یک شخص می تواند تهدید به تعرض محسوب شود و باید همیشه به اندازه طول یک دست از افراد فاصله گرفت. این قوانین اگر توسط مشتری نقض شود بلافاصله با پلیس تماس می گیرند تا آن شخص را دستگیر کنند ولی باز هم کارمند اجازه کوچکترین بی احترامی را به او ندارد. اگر در فیلمهای امریکایی دیده باشید, مثلا کارمندهای یک هتل با مشتریان مست طوری عمل می کنند که ظاهر آن بسیار مودبانه باشد. علت این است که اگر کنترل از دستشان خارج شود اخراج می شوند و مست بودن مشتری هم نمی تواند رفتار آنها را توجیه کند.

اگر مشتری صدای خود را بلند کند و یا فریاد بزند, کارمندان فقط باید با صدای بسیار آرام آنها را به آرامش دعوت کنند و اصلا اجازه بی احترامی و یا بلند کردن صدای خود را ندارند. البته به ندرت پیش می آید که کسی صدای خود را بلند کند و چیزی بنام داد و بیداد کردن در امریکا وجود ندارد. معمولا ایرانیهای عزیزی که تازه وارد امریکا می شوند گمان می کنند که مثل ایران باید داد و بیداد کنند تا مشکلاتشان زودتر حل شود در صورتی که در امریکا چنین فرهنگی وجود ندارد و داد و بیداد کردن مشتری باعث می شود که فکر کنند آن فرد مست و یا دیوانه است و سعی می کنند هر چه زودتر کار او را خارج از روال انجام دهند تا مشکلی برایشان پیش نیاید. ایرانیان عزیز هم بعد از آن با افتخار برای همه تعریف می کنند که رفتم فلان اداره داد و بیداد کردم و در عرض یک دقیقه همه کارهایم حل شد.

راستش من خودم هم وقتی از ایران آمدم به همین صورت بودم و راه دیگری به ذهنم نمی رسید. وقتی به یک اشتباه در بانک و یا شرکتی برخورد می کردم اعصابم خورد می شد و سر آن کارمند بیچاره داد می زدم. الآن از این کار خودم خیلی خجالت می کشم و البته درک می کنم که شرایط ایران طوری است که مردم به بالا بردن صدای خود عادت کرده اند. اشتباه به عنوان یک امر عادی در جامعه امریکا جا افتاده است و کسی به خاطر اشتباه یک فرد دیگر عصبانی نمی شود و از کوره در نمی رود. اگر شما مسئول بانک و یا مامور پست و یا شیرینی فروش و یا کارمند بیمارستان باشید و اشتباهی را انجام دهید ممکن است آن اشتباه حتی به اخراج شما منتهی شود ولی هیچ کس سر شما فریاد نمی کشد و همه درک می کنند که شما هم جایزالخطا هستید.

وقتی که به امریکا آمدم مدت هفت ماه در یک شرکتی به عنوان تکنسین کامپیوتر کار می کردم و برای تعمیر کامپیوتر و یا کارهای دیگر کامپیوتری به خانه مردم می رفتم. طبیعتا من هم مانند دیگران اشتباه می کردم ولی هیچوقت کسی کوچکترین بی احترامی به من نکرد. حتی یک بار تمام اطلاعات یک مشتری بخاطر اشتباه منشی در نوشتن دستور کار از بین رفت و آن فرد فقط از شرکت شکایت کرد و در کمال خونسردی خسارتش را گرفت. من فکر می کردم که اگر مشتری بیاید کله من را لای لپتاپ می گذارد و جفت پا روی آن می پرد و یا اینکه نعره ای می کشد که شیشه های شرکت ترک بردارد. حال اگر در ایران چنین اتفاقی بیفتد خدا می داند که چه دعوا و بلوایی به راه می افتد و خین و خین ریزی می شود.

در امریکا به کسی که پولدار است احترام مخصوص نمی گذارند بلکه به کسی احترام مخصوص می گذارند که پول خرج کند. وقتی شما پول را برای امری خرج کنید توسط آن فردی که پول را می گیرد و در قبال آن کاری را انجام می دهد اکرام می شوید و از شما تشکر می شود. من که هنوز تجربه نکرده ام ولی گمان کنم که حتی اگر در قبال کار دیپلماتیک هم پول دهید از شما تشکر می کنند. وقتی که چیزی را می خرید و یا خانه ای را اجاره می کنید, شما شاه هستید و سرویس دهنده خر شما است. در ایران اگر به یک بقالی بروید و یک کاسه ماست بخرید فروشنده طوری رفتار می کند که انگار به شما لطف کرده است است و خودش را تکان داده است که ماست را از یخچال در بیاورد و به شما بدهد. حتی ممکن است غر هم بزند و پول را از شما بگیرد و باقی آن را به کفه ترازو پرت کند. اگر با تلفن حرف بزند و یا فوتبال نگاه کند شما باید صبر کنید تا ایشان رخست دهد و گوشه چشمی هم به شما بیاندازد.

بانک ها و ادارات ایران و امریکا هم که قابل مقایسه نیست. در نزدیکی محله ما یک دادگاه وجود دارد که من تا بحال کوچک ترین تجمع و یا چیز غیر عادی در مقابل آن ندیده ام. بیشتر مواقعی که می خواهم که ساندویچی را در ماشین صرف کنم به پارکینگ دادگاه می روم. شاید بگویم که آرام ترین ساختمانی است که در این منطقه وجود دارد, در حالی که افراد زیادی در آن رفت و آمد می کنند. حالا این ساختمان را با یک دادگستری در یک شهر ایران مقایسه کنید. من خودم چند بار به دادسرا ها و دادگستری ها رفتم و هر دفعه با یک هیاهو و یا کتک کاری مردم با یکدیگر مواجه شدم.

در ادارات امریکا کارمندان واقعا کار مشتری را در کوتاه ترین زمان انجام می دهند و اگر کار شما طولانی شود به شما می گویند که به خانه بروید و بعدا خودشان به شما زنگ می زنند و یا مدارک مورد نیازتان را پست می کنند. بسیاری از کارها را می توانید از طریق اینترنت و در منزل انجام دهید و اگر هم بخواهید می توانید به آن اداره مراجعه کنید. معمولا یک نفر مسئولل رسیدگی به کار شما می شود و تا آخر شما را همراهی می کند تا مطمئن شود که کار شما به درستی انجام شده است. در بدو ورود شما را به محل مناسب راهنمایی می کنند و اگر نیاز به ماندن در نوبت باشد به شما یک شماره می دهند. بعضی از اداراتی که با مهاجرت و یا امور بیکاری سر و کار دارند چندان تعریفی ندارد و مثلا اداره سوشیال سکوریتی خیلی به مشتریانش احترام نمی گذارد ولی باز هم قابل مقایسه با یک اداره در ایران نیست.

من روزهای اولی که به امریکا آمدم چند بار به بانک مراجعه کردم و بعد از آن فقط از طریق کامپیوتر و یا دستگاههای اتوماتیک کارم را انجام دادم و هیچ نیازی به مراجعه به بانک پیدا نکردم. حتی اگر شما چک دریافت کنید می توانید آن را به دستگاه وارد کنید و آن دستگاه خودپرداز مبلغ چک را می خواند و یا از شما می پرسد و بلافاصله آن را به حسابتان واریز می کند. من هرگز ندیدم که یک دستگاه خراب باشد و یا کار اشتباهی انجام دهد ولی اگر هم اتفاقی بیفتد در کوتاه ترین زمان به آن رسیدگی می کنند و حقی از شما ضایع نخواهد شد. در حالی که در ایران کارت سیبا داشتم و نه تنها هر بار که پول می خواستم نا امید برمی گشتم بلکه دو بار هم کارتم را خورد و و یک بار هم پول را از حسابم کم کرد و بجایش برایم شیشکی کشید. گمان کنم که لازم به ذکر نباشد که چقدر مکافات کشیدم تا به حق خود برسم. هربار هم که به بانک می رفتم اعصابم خورد می شد و بعضی مواقع هم از کوره در می رفتم و هوار می کشیدم.

وقتی که در ایران بودم اگر یک اشتباه را از یک فردی می دیدم این حق را به خودم می دادم که سر او داد بزنم. از خانواده گرفته تا محل کار و یا اتوبوس و تاکسی. ولی در امریکا بعد از یک مدت تمایل خود را برای هوار کشیدن از دست می دهید و به یک انسان خونسرد و آرام تبدیل می شوید. البته مشکلات و اشتباهات وجود دارد ولی این حس را در شما بوجود نمی آورد که حق دارید به دیگران تعرض کنید و یا با صدای بلند آنان را آزار دهید. ببخشید میان کلامم گلاب همین الان یک دختر خانم تازه استخدام شده به اطاقم آمد که خودش را معرفی کند. گمان کنم که اگر من با آخرین زورم هم می پریدم سرم به شانه های او نمی رسید! در پنج دقیقه ای که داشتیم صحبت می کردیم از بس که من به بالا نگاه کردم گردنم درد گرفت.

من دیگر وقتم تمام شد و الآن سر و کله دبورا پیدا می شود. راستی دیروز هر کاری کردم موتور قایق بزرگم روشن نشد. حتی شمع هایش را عوض کردم و دلکو را هم باز کردم و تمیز کردم ولی فقط پت پت می کند و روشن نمی شود. یک مقداری بنزین به کاربراتور ریختم و دوباره سعی کردم ولی روشن نشد. شاید کاربراتورش کثیف شده باشد ولی قبل از زمستان خوب کار می کرد. امشب قرار است که با آن آقای معاملات املاکی به دیدن چند خانه برویم و بعد از آن دوباره به سراغ قایقم می روم تا بلکه بتوانم قبل از آمدن داییم از کانادا آن را راه بیندازم.

خوشتان آمد؟

۲۹ نظر:

  1. Arash jan, man az moshtari haie paro pa ghors e neveshte haat hastm, shaiad chon jaleb minevisi, shaid ham chon 1 joor haaee zendegim, mesle to hastesh

    پاسخحذف
  2. آرش خان مثل همیشه آموزنده وانگیزه دهنده برای مهاجرت.
    اماجون من یه ذره ازمشکلات روزهای اول ورود به آمریکا بگو.دمه شماگرم

    پاسخحذف
  3. مردی از سرزمین خورشید۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۵۳

    hey buddy
    let me start with this
    --- we are and always will be the united state of America----
    --- America is place that all thing is possible----
    barack obama
    i wanna say your writing is really that thing i search in my life that thing i always wish to be in situation you know in Iran every day getting worse every day new problem ,
    damn it
    i think it is a rescue for us , when i walk in street or go to bank my idea about immigration getting strong

    you can not believe my grades in university raise up because of your writing

    my motivation getting better
    than you
    خیلی خوشمان امد

    پاسخحذف
  4. آرش جان سلام
    داداش حس می کنم بعضی از متن هات مثل این یکی، کمی از واقعیت دور باشه، البته شما اونجایید و بهتر میدونید، ولی برای من کمی عجیبه، یعنی با توجه به اینکه میگن اخلاقیات امریکایی ها کمی به ایرانی ها نزدیکه، و با تعریفای دیگه کمی تناقض داره.

    خیلی مخلصیم

    پاسخحذف
  5. "آرش جان سلام
    داداش حس می کنم بعضی از متن هات مثل این یکی، کمی از واقعیت دور باشه، البته شما اونجایید و بهتر میدونید، ولی برای من کمی عجیبه، یعنی با توجه به اینکه میگن اخلاقیات امریکایی ها کمی به ایرانی ها نزدیکه، و با تعریفای دیگه کمی تناقض داره.

    خیلی مخلصیم"

    من الان آمریکام حالا اینجور هم که این میگه نیست یک مقدار به نظر من اقرار میکنه اما خوب در کل آمریکا از نظر کارهای اداری خیلی راحت تر از ایرانه

    پاسخحذف
  6. اگه تو امریکایی, منم مریخم

    پاسخحذف
  7. احتمالا موتور قایقت کاربراتش خراب یا کثیفه شایدم آب قاطی داره
    ___بهنود____

    پاسخحذف
  8. مثل هميشه عالي! از تلاشت براي به روز كردن وبلاگ و مطالب پربار و زيبايت ممنونم.

    پاسخحذف
  9. سلام مهندس جان،

    خسته نباشی‌. ممنون بابت در اختیار گذاشتن تجارب شخصیت.

    هر وقت تونست لطفا یه توضیحی در مورد سیستم مالیات آمریکا‌ بده.

    ممنون

    پاسخحذف
  10. سلام.
    مرسی‌ از نوشته ات !! عالی‌ بود. خیلی‌ خوبه که از شرایط میگی‌.

    برخی‌ از دوستان میگن که اونجا اینجوری که شما میگین نیست ولی‌ یکی‌ از دوستانم واسه ادامه تحصیل اومده آمریکا و اون هم دقیقا مثل شما میگفت. میگفت: "من هر چی‌ بگم شما نمیتونین درک کنین ، فقط یه چیزایی تصور می‌کنین. فقط اینکه آمریکا از اون تصوراتتون خیلی‌ بهتره. "

    امسال عید هم یکی‌ از دوستان از انگلیس اومده بود ( یک ساله که واسه ادامه تحصیل رفته). اون هم میگفت که دیگه بر نمیگرده و حتی واسه تعطیلات هم دیگه نمیاد!!!

    البته از شرایط و مسائل و مشکلات هم گفتن, ولی‌ دیگه به هیچ وجه حاضر نیستن که بیان ایران. انشالله قسمت من هم بشه که بعد از فوق بیام و ببینم که چه خبره!!!

    دوستان! مسیر سختی پیش رو دارم. برام دعا کنین . مرسی‌

    پاسخحذف
  11. Hi dear Arash.

    Once I showed the "Finger" to someone who really deserved it, but apparently he thought he didn't deserve that "Finger"! He got so angry and threatened me he was going to make a complaint against me!

    Is there a same story in US? Can ppl file a complaint against you if you show them the finger?!

    Thanks mate

    پاسخحذف
  12. سلام
    اين دومين باري هست كه دائي شما مياد پيشتون ‚بهتر نيست اين بار شما يه هفته مرخصي بگيري و بري پيش دائي . بد نيست كانادا رو هم ببيني بعدش هم واسه ما از كانادا تعريف كني؟
    فكر كنم خيلي ها اينجا باشن كه دوست دارن از نظر شما راجع به كانادا مطلع بشن؟
    لطفا نگيد كه در مورد كانادا وبلاگهاي فارسي زيادي هست كه اينو همه ميدونن....
    ما ميخوايم تو مطالبتون يه سفرنامه هم داشته باشين.

    پاسخحذف
  13. من هم موافقم که اجازه بدید ما کمی با قسمتهای تلخ و رنج آور مهاجرت به امریکا هم آشنا بشیم. شما حتی اتفاقات بد رو هم جوری می نویسید که ما شاد و شنگول می شیم! البته عاشق این مدل طنز شما هستم. شاید باعث بشه که وقتی ما در واقعیت با اون مسایل رو به رو می شیم هم بخندیم:)

    پاسخحذف
  14. این جور احترام گذاشتن به مشتری خیلی تصنعیه.دلچسب نیست.یعنی معلومه از ته دل نیست.واسه سود و پوله.
    تو ایران هم طرف احساسشو خیلی زیادی رک و راست میگه. اگه ازت بدش بیاد حتی کتکت میزنه.
    یه حد وسط بهتره
    شوشو

    پاسخحذف
  15. باز هم یک متن اغرار امیز دیگه من دیروز بانک پاسارگادبودم50 میلیون دارم ریسش تا دم در اومد بعدهم یه جعبه هدیه داد کمربند و کیف تمام چرم بود حالا بیام بگم ایران شد بهشت؟

    پاسخحذف
  16. سلام
    حالتون چطوره؟من که اصلا خوب نیستم راستش دو روزی هست که بعد از صحبتهای احمدی نژاد همه نگران زلزله هستند.احمدی نژاد گفت علما گفتن گناه زیاد شده نماز بخونند از خدا طلب مغفرت کنند از طرفی اعلام کرد در تهران حتما زلزله میاد و از فیروزکوه تا نظر آباد رو در بر می گیره.اعلام کرد تهران 13 میلیون جمعیت داره،چند تا از بچه ها باباشون یا خودشون یا اطرافیانشون توی سپاه کار می کنند می گن الان یک ساله که دارن کفن زیپ دار می دوزند و مدتی بود دست نگهداشته بودن ولی از قبل از عید دوباره شروع کردن چند میلیون کفن تا حالا درست کردن.تنها ارگانی از ایران که توی چهار سال گذشته مدام استخدام داشته آتش نشانی بوده و تقریبا بیشتر محله های تهران الان مجهز به پایگاه آتش نشانی شدن.تکنولوژی HAARPهم که منو همیشه یاد فیلم جنگ ستارگان می اندازه توی چند ماه گذشته بسیار فعال بوده و چند زلزله ایجاد کردن که آخریش 7.4ریشتر در مکزیک و جنوب غربی آمریکا اتفاق افتاد.کلی حرف زدم چون کلی دلم گرفته چون قراره یه نسل کشی مدرن با نام زلزله و بلایای طبیعی راه بندازن به تشکر از 8 سال موشک خوردن و سه دهه ... خوردن و تحریم و تورم.دیگه کسی این شبها راحت سر بر بالش نمی گذاره چون همه منتظر فاجعه بزرگ قرن هستند.اتفاقی که بشر هنوز نتونسته حتی یک دقیقه زودتر از موعد زلزله رو پیش بینی کنه ما ایرانی ها تونستیم چند...زودتر خبرش رو به مردم بدیم.محل فاجعه هم احمدی نژاد اعلام کرده تهران.
    ما انسانها لیاقت زندگی کردن رو نداریم و بالاخره برای ...بار دنیا رو با دستان خودمون به نابودی می کشیم.
    برای اونهایی که نمی دونند HAARP چیه؟مقایسه اون با قویترین بمب اتم حال حاضر دنیا مثل مقایسه قوی ترین بمب اتم دنیا با یه خنجر ساده است و مخفف The High Frequency Active Auroral Research Program
    فکر اینکه آمریکا با بمب اتم به ایران حمله می کنه یا ایران یه بمب اتم آزمایش می کنه با وجود هارپ همونقدر خنده داره که من بگم بچه ها من انیشتینم مدادم رو گم کردم شما می دونید کجاست؟بله همانطور که گفتم حالم اصلا خوب نیست واسه همین ربطی به موضوع نداشت چون...
    شاهرخ

    پاسخحذف
  17. اره راست می گه غلط کرد احمدی نژاد به اوباما بی احترامی کرد حیوان مگر نمی دونه وقتی باراک حرف می زنه میمون باید دهنشو بنده باراک به این خوبی حقشونه 1000 تا بمب اتم تو این سگ دونی بزنن خاک برسر احمدی نژاد هرکی با احمدی نژاد بی شعورهو
    من اگه این طوری حرف می زنم چون تو ایرانم لیاقتشون همینه

    پاسخحذف
  18. توی ایران بیشتر داد و بیداد و دعوا میبینیم چون که مردم تحت فشار خیلی زیادی قرار دارن
    از فشار مالی و اقتصادی بگیر تا عدم آزادی و........
    خوب این فشار هاهم یکجا باعث میشه آمپر بچسبه به سقف و دعوا و فحش راه بیافته
    اگه شار ها کم بشه از روی مردم و آموزش هم بهشون داده بشه یواش یواش درست میشه !

    پاسخحذف
  19. آرش جان پیشنهاد میکنم اسم قسمت کامنت ها رو عوض کنی و بزاری "دارالمجانین" ! دوستامون دیگه رسما قاطی کردن !

    خدا آخر عاقبت همه ی مارو با این الگوریتم فکری هموطاننمون بخیر کنه !

    HAARP ???

    LOL ! لابد بعدشم آقا از چاه میخوان جامپ کنن ؟

    پاسخحذف
  20. من نظرم اینه که تا زلزله نشده هر چه زودتر چندتا بچه پس بندازیم تا بچه هه به لطف ا.ن.حساب یک میلیون تومنی به علاوه سالی صد هزار تومن هدیه بگیره و تا ابد از همه مسایل و فشارها راحت بشه!!!!

    پاسخحذف
  21. اقرار نههههههههههه!!!! اغراق! واقعا بی سوادی داره فارسی رو نابود می کنه. نکنید این کاررو.

    پاسخحذف
  22. عالی بود بازم !
    کاربراتشو خوب تمیز کن احتمالا درست میشه .

    پاسخحذف
  23. مطلب جالبی بود و مقایسه جالبت تر.
    دوستدار شما

    پاسخحذف
  24. مطالیتان هیجان انگیز است حتی اگر من در آستانه آمدن به آمریکا نمی بودم واقعاً تلاش خودم را می کردم که هر طوری شده بیام اونجا،گر چه از بچگی آمدن به آمریکا تو ذهنم وول وول می کرد.لطفاً در مورد حیوانات خانگی (سگ و گربه...)مطلب بنویسید.

    پاسخحذف
  25. Man bishrar az 30 sal ast ke dar Amrika zendigi mikonam . Mitavanam be jorat begam ke in blog tavasot yek karmande vezarat keshvar Amrica ke esme "Arash" ra roye khodesh gozashte dorost shodeh ta javanhaye Irani ra faib bedahand va be farare maghzha az Iran daman bezanand. Javanane Irani, dar Iran bemanid va keshvare khod ra besazid va farib harfhaye in bloger ra nakhorid. Shenidehid ke goftehand "kal agar tabib boodi. sare khod dava nemodi." Alan milyoon ha mardom ra az khnehayahee khod darand biroon mikonand ke nemitavanad geste mahiane ra pardakht konand. Hoghogi ke be afrad adi midahand baraye bokhor va namiri bish nist! Dar hali ke estesmargaraneshan dar behtarin sharayet zendegi mikonand. Besyari az Iranian ke be inja amadehand mesle man be nahve falakatbari zendegi mikonand. Montaha, na rahe pass darand va na rahe pish! Dar Iran bemanid va Irane sevatmand khod ra besazid!

    پاسخحذف
  26. آقای ناشناس بالایی هر وقت شما برگشتید ایران من هم فکر آمریکا رو از سرم بیرون می کنم.

    پاسخحذف

لطفا اگر سوال مهاجرتی دارید به تالار گفتگوی مهاجرسرا که لینک آن در پایین وبلاگ است مراجعه نمایید.
اگر جواب کامنت ها را نمی دهم به خاطر این نیست که آدم مهمی هستم و یا کلاس می گذارم و قیافه می گیرم بلکه فقط به خاطر این است که اعتقاد دارم آنجا متعلق به خوانندگان است و بدون دخالت و تصرف من باید هر چیزی را که دلشان می خواهد بنویسند.