۱۳۸۹ فروردین ۱۴, شنبه

مهاجرت و سنگ صبور الکترونیکی


شنبه بعدازظهر است و من از خرید هفتگی به خانه بازگشته ام. امروز صبح هوا کمی سرد بود ولی با این حال من نتوانستم که از خیر ماهیگیری بگذرم و البته طبق معمول هیچ صیدی هم نصیبم نشد. هرگاه که به ماهیگیری می روم به یاد داستان ماهیگیر پیر و دریا می افتم و کنجکاو هستم که ببینم آیا یک ماهی به قلاب من می چسبد یا خیر.

هفته پیش خوشبختانه اخراج نشدم ولی یک اتفاق جالب دیگر افتاد که برایتان می نویسم. اگر یادتان باشد گفتم که همزمان با شنیدن خبری که بوی اخراج شدن من را می داد و فکر من را مشوش کرد, به تکاپو افتادم و برای چند شرکت رقیبی که آنها را می شناختم رزومه ام را فرستادم و درخواست شغل کردم. دیروز یکی از آنها با من تماس گرفت و گفت که تمایل دارد با من صحبت کند. این شرکت نسبتا بزرگ است و در شهر سنفرانسیسکو قرار دارد.

هفته دیگر باید یک روز را برای مصاحبه کاری به آنجا بروم تا در مورد تجربیات کاری و نحوه قرارداد صحبت کنیم. خوشبختانه آنها من و کار من را می شناسند و نیازی به داستان سرایی نیست. بهرحال من تصمیم خودم را گرفته ام و حتی اگر شرکتی که در آن کار می کنم اصرار به ماندن من بکند این کار را نخواهم کرد و به جای جدید خواهم رفت. در امریکا کسی که مشغول به کار باشد و کار خود را عوض کند بسیار بهتر از این است که اخراج شود و سپس به دنبال کار بگردد. بنابراین بهتر است قبل از این که مورد عنایت آنها قرار بگبرم صحنه را ترک کنم.


نکته دیگری که من را تعجب زده کرد این بود که چقدر شما به من و زندگی من نزدیک هستید. راستش هیچ کسی در اطراف من به اندازه شما من را نمی شناسد و از روحیات و اندیشه من خبر ندارد. هیچ کس از حقوق و مخارج و یا مشکلات خانوادگی و احساسات من خبر ندارد. شاید بسیاری از ماجراهایی را که برای شما تعریف کرده ام از خاطر خودم هم رفته باشد. در روزگاران قدیم مردم حرفهای خود را برای سنگ صبور می گفتند و همین کار باعث می شد که یک رابطه عاطفی میان آنها و آن تخته سنگ و یا درخت برقرار شود. امروز این سنگ صبور الکترونیکی شده است و نه تنها حرفهای شما را می شنود بلکه به شما پاسخ هم می دهد.




از دید من فقط دو نفر از نوشته های من آگاه هستند و برایشان مهم است. یکی از آن دو نفر من هستم و دیگری مخاطب است. گرچه مخاطب چندین نفر و یا چند صد نفر است ولی برای من نقش سنگ صبور سخنگو را بازی می کند که حرفهایم را می شنود و به آن واکنش نشان می دهد. در واقع یک رابطه عاطفی میان من و شما که مخاطب من هستید برقرار شده است و به طور اعجاب برانگیزی شادی ها و غم ها و خاطرات خود را با شما به شراکت گذاشته ام. در اصل من این کار را برای خودم انجام می دهم چون نیاز دارم که حرفهایم را بگویم و از طرف دیگر هم خوشحال هستم که شما این حرفها را می شنوید و نوشته هایم را می خوانید.

مهاجرت به خاطر تحولاتی که در روال زندگی پدید می آورد انسان را عاطفی تر می کند و البته آسیب پذیری روانی و عاطفی او را هم بیشتر می کند. سنگ صبور الکترونیکی یکی از پناهگاه های امنی است که اغلب کسانی که در مسیر مهاجرت قرار دارند به آن پناه می آورند. البته بسیاری از ما شیوه استفاده از این سنگ صبور را بلد نیستیم و با لباس مهمانی به بستر می رویم در حالی که باید کاملا برهنه باشیم.

نمی خواهم بزرگنمایی کنم ولی گمان کنم که شما در حال حاضر یکی از بهترین دوستان من هستید و به من کمک می کنید که این راهی را که آغاز کرده ام به سرانجام برسانم. پیامهای شما هم چون نوشته های من از ناکجا آباد می آید و به ناکجا آباد می رود ولی سیگنالهایی که سرگردان و آواره در گرد جهان می چرخند حاوی چیزهایی است که نه وزن دارند و نه بعد و تنها چیزی که دارند اهمیت است.

گفتم بستر یاد یک خاطره افتادم که می خواهم برایتان تعریف کنم. من از وقتی که به امریکا آمدم و مستقل شدم همواره در خانه هایی زندگی کرده ام که یک بچه در آن بوده است و برای همین بسیاری از لغات و اصطلاحاتی را که یاد گرفته ام مربوط به بچه ها می شود. یکی از این اصطلاحات وقت رختخواب است و زمانی که بچه خواب آلود می شود به او می گویند که وقت رختخواب است و معنی آن این است که زمان خواب او فرا رسیده است. ولی خوب اگر شما این حرف را به یک فرد بزرگسال بگویید معنی دیگری دارد.

دیروز بعدازظهر به آشپزخانه رفتم تا برای خودم قهوه بیاورم و دیدم که دو تا از خانمهای نسبتا زیبا روی داشتند با خانم مدیر عاملمان صحبت می کردند. من هم بعد از ریختن قهوه ایستادم و خودم را نخود آش آنها کردم. صحبت آنها در مورد این بود که جمعه بعدازظهر بسیار خسته کننده است و اگر غذای سنگین هم خورده باشید کاملا خواب آلود می شوید و باید قهوه بنوشید تا بیدار شوید. در همین زمان من هم بزنگاه پریدم وسط حرفشان و گفتم که اتفاقا من هم غذای سنگین خوردم و الآن دیگه وقت, وقت رختخواب است.

هر سه تای آنها چشمانشان گرد شد و من خواستم کمی منظورم را بهتر برسانم و گفتم الآن فقط تجسم کنید که یک رختخواب گرم و نرم و لحاف و بالش نرم اینجا باشد و بپریم توش و بخوابیم. بعد دیدم که چشمانشان گردتر شد! بعد گفتم آخر خانه من نزدیک است و من گهگاهی زمان نهار به خانه می روم و یک چرتی می زنم. شما هم اگر خواستید می توانید به خانه من بیایید و در رختخواب من بخوابید. بعدش که دیدم چشمانشان دارد از حدقه بیرون می آید گفتم آخر هفته خوبی داشته باشید و از آشپزخانه آمدم بیرون.

فردا روز ایستر است و تنها چیزی که از آن می دانم این است که تخم مرغ رنگ می کنند و می خورند. الآن هم همخانه من آمد و یک دانه تخم مرغ پخته برایم آورد. البته زرده آن را با کره و مایونز و پوره سیب زمینی قاطی می کنند و دوباره توی آن می گذارند. جای شما خالی بد نبود و من را از گرسنگی مفرط نجات داد. گفتم تخم مرغ یاد چشم حسود افتادم. راستی بیایید دیگر هرگز نگوییم که چشم حسود کور و یا بترکد چشم حسود. بلکه بگویید آرزو می کنیم که حسود هم همیشه آسوده باشد. اگر قرار بود که اینگونه دعاهای بد در مورد حسودان مستجاب شود الآن تقریبا همه ما باباقوری بودیم چون بهرحال ما هم حسودی کرده ایم و می کنیم.

من می روم آشپزخانه تا بلکه یکی دیگر از آن تخم مرغها را به مصرف برسانم.

۲۹ نظر:

  1. آخ جون امروز من اول شدم

    پاسخحذف
  2. چرا هميشه اول شدن اينقد كيف داره؟
    آرش اينم از سنگ صبور اول صبح البته برا شما الان شبه. راستشو بگم من هيچوقت فكر نميكنم كه تو با احساس و عاطفه مينويسي. منظورم اينه كه ديروز وقتي راجع به اخراج احتمالي خودت نوشته بودي برام زياد ناراحت كننده نبود و برام خيلي عجيب بود كه همه اينقد ناراحت شده بودن، آخه سنگ صبورم مگه ناراحت ميشه.

    خلاصه اينكه تو اونقد رها و با اعتماد به نفس زندگي ميكني يا حداقل مينويسي كه هيچوقت نگرانت نميشم.

    پاسخحذف
  3. آرزو به دل ما موند یک روز بری ماهی گیری 2 تا ماهی با خودت بیاری
    ______بهنود_____

    پاسخحذف
  4. معلوم هست که چشم هاشون گرد بشه!!!! خیلی مشکوک بشون گفتید..اینگار که می خواهید رویه تختون گروپ دیپلوماتیک داشته باشید

    پاسخحذف
  5. آرش خان...اون ایده شرکت خانگی که توی پست قبلی نوشتی...و عملی کن...
    هر چقد هم که کار زمان بری باشه...به نظرم خوب چیزه...

    پاسخحذف
  6. مردی از سرزمین خورشید۱۵ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱:۳۲

    hey buddy i'm damn happy
    because they don't fired you
    an you will be in the united state of America
    and about the patient for immigrations i should say as my skipper BARACK OBAMA
    ' our story is singular but our destiny are shared '
    and
    'we rise and fall as one nation'

    i really happy when you advance and you get better in U.S.A man you know you are kinda patient stone for us because in Iran when we talk about human right they laugh at us and when you speak directly about our problem and make relation ship with us it is rescue for us
    when i'm written this maybe you are fall in sleep because it is 2:00 AM there hope to see good dream
    God bless you
    love you---
    THE MAN FROM LAND OF SUN

    پاسخحذف
  7. I agree with the man from land of sun where he said:
    "you know you are kinda patient stone for us because in Iran when we talk about human right they laugh at us"
    wish for a better IRAN and better world

    پاسخحذف
  8. سلام دوست عزیز من که میگم اگه نمیخواستن اخراجت کنن همینجا بمون چون از پستهایی که نوشتی به نظر میاد که محیط کارت خیلی راحت و صمیمی باشه و ممکنه دیگه همچین محیطی به آسانی پیدا نکنی.

    پاسخحذف
  9. کارت حرف نداره. امیدوارم همیشه شاد و خندان باشی.

    پاسخحذف
  10. سلام من خيلي با نوشته هات حال مي كنم ولي تو كه اخراجت جدي نيست چرا تن همه رو ميلزوني؟ به هر حال خوش باشي خيلي حال ميده آدم يه كار بهتر پيدا كنه و خيلي با كلاس استعفا بده بره نه؟!

    پاسخحذف
  11. دوست عزیز
    جایی زندگی می کنی که مردمش رو به جلو حرکت میکنن. اینکه پیشنهاد بهتری شده نشانه همین تفکره که باید دیگه خودتو با اون وفق داده باشی. از اینکه فکر برگشتنو از ذهن خلاقت دور کردی خوشحالم. داشتم نا امید می شدم.
    موفق باشی

    پاسخحذف
  12. ببخشید که اینجوری احساساتم رو منتقل می کنم ولی :
    دهنت سرویس که اینقدر وصف حال نویس باحالی هستی ،خوش به حال ماها که با همچین تویی آشنا شدیم.
    من همیشه متن هات رو می خونم.
    شاد باشی مرد ...

    پاسخحذف
  13. خب یادمان باشد که سانفرانسیسکو شهر گرونقیمت تریه

    پاسخحذف
  14. راستی درسته که ساختار فرهنگی و تمدنی امریکا با ایران بسیار متفاوته ولی باسم یه نکته جالبه که این حرفهای تو رو می تونم تو خود ایران هم اجرا کنم، منظورم در مورد تمامی نکاتییه که تا به حال تو وبلاگت نوشتی، از نحوه استفاده از زمانت تا تفریحات و برنامه ریزیهایی که میکنی، ... البته iranize شده :>
    بازم میگم: شاد باشی مرد ...

    پاسخحذف
  15. زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست....
    از زندگیت لذت ببر چون فقط یک بار اتفاق می افتد.
    پیروز باشی(._.)

    پاسخحذف
  16. منم خواستم بگم من می خونم همه پستاتو
    اگه کامنت نمیذارم
    دلیل نمیشه
    محمد 30 ساله از تهران
    توی ایران همیشه میگن نیروهای ایتی عین ماهی لیزن
    تا یه پیشنهاد بهتر دارن دودر میکنن و میرن
    یادمه یه مدت این شرکت هادنبال یه راهی بودن که برنامه نویس به همین را حتی توی اوج تحویل یه کار یه دفعه دستشونو توی حنا یا پوست گردو نذاره
    من فکرمی کردم اونجا دیگه یه فکری کردن مثلا نامه رضایت از شرکت قبلی
    لبته نمیدونا بیشتر اینارو گفتم بلکه یه پست هم واسه نحوه جابجایی از یه شرکت به یه شرکت دیگه بزنی

    مرسی
    سنگتیم

    پاسخحذف
  17. درود بر آرش بزرگ
    من هم همیشه همراهت هستم ولی متاسفانه همراه بی صدا.
    تازه گی ها اگه امیدم به چیزی کم بشه، یاد تو می افتم و یادم میاد وقتی که تو کارهای خودت رو به بهترین نحو میتونی انجام بدی پس من هم میتونم کارهام رو به بهترین شکل انجام بدم.
    این رو از تو یاد گرفتم.
    با سپاس / هنر ایرانی

    پاسخحذف
  18. تو تنها نیستی آرش جان ... همیشه یه خدای مهربون هست ... آدمها هم به هم احتیاج دارن...مهم نیست چطور با هم دوست میشن مهم اینه که سنگ صبور هم هستن...

    پاسخحذف
  19. shokre khoda ke etefaghi nayoftad.
    doste aziz hagh dari ke be sange sabor bekhay.

    movaffagh bashi har ja ke hasti

    پاسخحذف
  20. ایستر یه چیزی تو مایه های شاید این جمعه بیاید شاید ما ها هست! ولی اونا یه روز در سال ایستر دارن ما هر جمعه.یعنی در واقع اصل ایستر دی اینه که مسیحیا فکر میکنن تو یه همچین روزی(یک روز یکشنبه تو مارچ یا آپریل و چند روز اطراف اون یکشنبه ی خاص) مسیح دوباره برمیگرده بین رفقا و این حرفها
    البته چون داش مهدی و داش عیسی با هم میان منطقا اون روز جمعه خواهد و بود و نه یکشنبه!

    مثل این که انگلیسیها برنامه های ایسترشون خیلی مفصل تر سایر جاهاست!

    پاسخحذف
  21. آرش عزیز
    معمولا ما عادت نداریم یک آرش عاطفی اینورا ببینیم:) آرشی که همه چیز را می داند و برای هر چیز راه حل هایی و روشهایی ارائه می دهد که موی لای درزش نمی رود. ولی امروز این قاعده شکسته شد:)خوانندگان چون به میل خودشون میان اینجا و نوشته ها رو می خونند خیلی از بعضی دوستان که فقط به جبر زمان و مکان در کنار آدم قرار گرفته اند نزدیک تر هستند.

    پاسخحذف
  22. درود
    آرش جان خوبی؟
    لطفا کمی هم در مورد روابط دیپلماتیک اونجا بنویس، آیا خانمهای متاهل آمریکا هم به اندازه ی ایران روابط پنهان دارند ؟
    و کلا در مورد مقایسه روشهای pickup خانمها در ایران و آمریکا شاید بشه چیز خوبی نوشت، مثلا از اینجا که قدیما زنگ میزدیم به تلفن یک خانم و فوت میکردیم تا روشهای مدرن امروزی (!)

    بدرود

    پاسخحذف
  23. لطفا در مورد کیفیت صابون های آمریکا هم مطلب بنویسین

    پاسخحذف
  24. سلام ارش عزيز من نيلوفر هستم و سال گذشته در لاتاري برنده شديم و 19 اپريل مي ريم مصاحبه انكارا.از طرفي ما ت پروسه مهاجرت كانادا و در اواخرش هستيم.بين زندگي در اين دو كشور مونديم.از لحظا هزينه ها-درامد و كار بيمه و ...
    دوست دارم نظر شما رو هم بدونم.
    ممنون مي شم راهنماييم كني

    پاسخحذف
  25. سلام آرش جان
    عالی می نویسی و عکس های خیلی خوبی را انتخاب می کنی.
    اولش فقط برای اینکه بدونم تو امریکا چه خبره گذری به وب سر می زدم. اما یه کاری کردی الان تو Favourites هستی و هر روز سر می زنم تا بدونم رو به راهی. قصه جدید داری یا نه.

    خوش باشی
    بقول ناشناس
    داداش سنگتیم :)

    پاسخحذف
  26. آرش جان ، راستشو بخوای من دقیقا متوجه نشدم که تو از گفتن اون حرفها به آن خانمها چه هدفی داشتی.

    پاسخحذف
  27. سلام خوبی?
    آرش جون امروز دیگه باید حسابمونو با هم صاف کنیم ، با امروز شد 7 نفر و تو باید 7000$ به حساب من واریز کنی
    7 تا مشتری واسه وبلاگت پیدا کردم، یا پولمو میدی یا ...

    مطمئن باش همون قدر که اینجا نوشتن برا تو لذت بخش و آرامش بخش واسه من هم نوشته های تو رو خوندن بهم آرامش میده، خاصیت دردودل کردن اینه دیگه،
    امیدوارم کار جدید برات وقت بزاره که واسه ما بنویسی

    پاسخحذف
  28. من که از خوندن نوشته هات لذت میبرم.
    دلت خوش سرت سلامت

    پاسخحذف
  29. وزارت خارجه اگهی استخدام داده ها ... دیگه از اینها که بدتر نیستی ! هستی ؟؟؟

    پاسخحذف

لطفا اگر سوال مهاجرتی دارید به تالار گفتگوی مهاجرسرا که لینک آن در پایین وبلاگ است مراجعه نمایید.
اگر جواب کامنت ها را نمی دهم به خاطر این نیست که آدم مهمی هستم و یا کلاس می گذارم و قیافه می گیرم بلکه فقط به خاطر این است که اعتقاد دارم آنجا متعلق به خوانندگان است و بدون دخالت و تصرف من باید هر چیزی را که دلشان می خواهد بنویسند.