۱۳۹۰ فروردین ۳۰, سه‌شنبه

شهین خانم و مهاجرت

امروز یکی از همکارانمان که تازه اخراج شده است آمده بود و با او کلی حرف زدیم. او راحت برای خودش راست راست می چرخد و ماهی 1850 دلار حقوق بیکاری دریافت می کند. البته پول زیادی نیست ولی می تواند تمام قبض هایش را پرداخت کند و نگرانی از بابت بدهی هایش ندارد. حتی می شود گفت که یک نفر کمی صرفه جویی کند راحت می تواند با این پول زندگی کند. لااقل تا یک سال این پوال را پرداخت می کنند و می شود آن را تا یک سال دیگر هم تمدید کرد. اگر روزی من اخراج شوم می توانم یکی از اطاق های خانه ام را هم حدود هفتصد دلار اجاره دهم که با حقوق بیکاری می شود 2500 دلار و تمام اموراتم از این طریق به خوبی می گذرد. 600 دلار بابت ماشین می دهم که اگر اخراج شدم باید آن را بفروشم و یک ماشین ارزان بگیرم. حدود 1200 دلار بابت قسط خانه و شارژ ماهیانه آن می دهم. حدود دویست دلار هم قبض آب و برق و تلفن است و در نهایت پانصد دلار هم برای خورد و خوراک و پوشاک می ماند که از سرم هم زیاد است. البته در این مدت با وجود این که بیست هزار دلار پول پیش خانه داده ام ولی باز هم پس از آن توانستم کلی پس انداز کنم که خوش به حالم. خلاصه به این بهانه دارم پول هایم را به رخ شما می کشم! ولی خداوکیلی من هیچ وقت در تمام عمرم بیست هزار دلار پول را یک جا نداشته ام و حتی اگر پنج میلیون پول گیر می آوردم حتما ماشینم را عوض می کردم که مثل کفشهای میرزا نوروز انگشت نما شده بود. تمام پارکینگ ها را هم به گند کشیده بود و هر دفعه که به اصغر مکانیک می گفتم که روغن ریزی ماشین را درست کند می گفت آخه مهندس این ماشین اصلا به شخصیت شما نمی خورد! بیا و جان من این ماشین را عوض کند که هم تو و هم من از شرش راحت بشیم!

و اما ما توی فامیل دورمان یک شهین خانم داریم که از بیست و پنج سال پیش داشت تمام وسایل خانه اش را می فروخت که به امریکا برود. برادر شوهرش در امریکا زندگی می کرد و می گفتند که در لس آنجلس سناتور است و کلی اعتبار دارد. البته بعدا فهمیدم که فقط یک بار با یک سناتور عکس یادگاری انداخته است! ولی به هرحال مثل این که یک شرکت موفقی داشت و قرار بود که کار آنها را از طریق شرکتشان جور کند تا به امریکا بروند. من برای بچه هایش کامپیوتر سر هم کرده بودم و چون همیشه خراب می شد زیاد به آنجا می رفتم و کم کم هم به آنجا عادت کرده بودم و همیشه به خانه شان می رفتم. من در آن زمان حتی پایم را از ایران هم بیرون نگذاشته بودم و اصلا نمی دانستم که قضایای مهاجرت چگونه است ولی چون آنها قرار بود که به امریکا بروند سعی می کردم تا جایی که می شود روابطم را با آنها حسنه کنم که بلکه من را هم با خودشان به امریکا ببرند و یا این که لااقل یک آشنایی در آن طرف آب داشته باشم. آخر فامیل های خودم را که در آن طرف آب بودند اصلا نمی شناختم و هیچ حرف مشترکی هم نداشتم که با آنها بزنم. فقط اگر جایی پای پز دادن به میان می آمد از نام آنها مایه می گذاشتم و مثلا می گفتم که من هم عمو و عمه هایم در امریکا هستند و وضعشان هم خیلی خوب است و می توانند در یک چشم به هم زدن کار من را درست کنند منتهی من وطنم را دوست دارم و اصلا دلم نمی خواهد که از ایران بروم.

دیگر امریکا رفتن شهین خانم و خانواده اش در همه جا معروف شده بود چون چندین سال از آن گذشته بود و هر دفعه که از او در مورد کار امریکا رفتنش می پرسیدند می گفت که برادر شوهرم دارد دنبال یک راهی می گردد که سریع تر باشد و فکر کنم که تا چند ماه دیگر کارمان درست می شود و می رویم. آن زمان تازه حرف زدن با کامپیوتر از طریق دایل آپ راه افتاده بود و چون آنها بلد نبودند که به اینترنت وصل شوند من هر شب می رفتم و مثل مخابرات ارتباط را برای آنها برقرار می کردم که با فامیل هایشان در امریکا به صورت مجانی حرف بزنند و سعی می کردم که یک جوری خودم را هم به امریکایی ها بشناسانم که من را هم با خانواده شهین خانم به امریکا ببرند. از آنجا که شهین خانم فامیلمان بود دیگر بعضی وقت ها شب هم آنجا می ماندم چون مجبور بودیم که دیر وقت به امریکا زنگ بزنیم و بعدش هم همگی بیدار می ماندیم و در مورد رفتن به امریکا صحبت می کردیم. دوران بسیار زیبایی بود و به قول شهین خانم انگار که هر شب سوار هواپیما می شویم و می رویم امریکا و دوباره صبح بر می گردیم ایران. حدود بیست سال بعد از آن ماجراها که من خودم تازه با امور مهاجرتی آشنا شده بودم متوجه شدم که برادر شوهرش اصلا نمی خواسته که آنها را به امریکا ببرد و احتمالا آنها را سر کار گذاشته بود چون اگر به صورت معمولی هم برای برادرش اقدام کرده بود کار آنها دوازده سال بیشتر طول نمی کشید. چند وقت پیش هم دلم برایش تنگ شد و به او زنگ زدم تا ببینم که چکار می کند. می گفت که آن زمان که ما می خواستیم برویم امریکا بچه ها هنوز کوچک بودند و یا اینکه اصلا به دنیا نیامده بودند. ما چندین بار از همه اطرافیانمان خداحافظی کردیم که ما داریم می رویم ولی الآن همه آنها خودشان رفته اند امریکا و کانادا و ما هنوز اینجا هستیم. حتی تو هم رفتی امریکا و ما هنوز اینجاییم! الآن که دیگر بچه ها بزرگ شده اند و رفته اند سر خانه و زندگی خودشان و من و شوهرم هم بیست و پنج سال از آن زمان ها پیرتر شده ایم و دیگر اصلا هیچ انگیزه و توانی برای رفتن نداریم.

آن بنده های خدا تمام زندگی خودشان را در انتظار رفتن بودند و موقعیت های زیادی را به خاطر رفتن به امریکا از دست دادند. مثلا کلی زمین داشتند که فروخته بودند و می توانستند در آن زمان یک خانه خوب در تهران بخرند ولی گفتند که چون داریم می رویم دوباره فروختن آن مکافات دارد. کم کم پولشان خرج شد و قیمت خانه ها هم بالا رفت و آنها همچنان در خانه اجاره ای به انتظار رفتن مانده بودند. البته الآن که فکر می کنم متوجه می شوم که اگر آنها به امریکا آمده بودند زندگی بسیار سختی در انتظارشان بود چون نه زبان انگلیسی بلد بودند و نه حرفه ای که بتوانند با آن در امریکا اموراتشان را بگذرانند. شهین خانم می گفت که این همه ناشنوا در امریکا زندگی می کنند من هم خودم را می زنم به کر و لالی! می گفتم خوب ناشنواها زبان مخصوص خودشان را دارند و یا اینکه لب خوانی می کنند و تازه می توانند به زبان انگلیسی بخوانند و بنویسند. مگر می شود که تو خودت را همین جوری به ناشنوایی بزنی! می گفت همین که من در امریکا باشم و هوای آنجا را تنفس کنم دیگر هیچ چیز دیگری نمی خواهم. من آنقدر آنها را تشویق کردم که بالاخره همه آنها به کلاس زبان انگلیسی رفتند و همین انگیزه امریکا رفتن آنها باعث شد که لااقل کمی زبان یاد بگیرند.

برای من خیلی ناراحت کننده بود که یک نفر بیست و پنج سال در انتظار یک سفری باشد که هرگز نمی رسد.

۷۶ نظر:

  1. man avaliam!
    man kaz vaghti be donya omadam migoftam familemon felan keshvar bahmanane .validarigh az inke ye komak be man bekonan!
    aksare afradi ke miran onvar namardi mikonnan invari haro faramosh mikonan

    پاسخحذف
  2. آرش گازش رو گرفتی ها

    الان بعد چند روز اومدم دیدم به اندازه 2 ماه پست دادی
    :-)

    همینجوری ادامه بده

    موفق باشی

    علیرضا
    rue

    پاسخحذف
  3. یکی ۲۵ سال منتظره…یکی رو هم مثل من ۱۵ سالگی کشون کشون با زاری و نمیخوام برم و نمیخوام برم میبرن! من تقریبا داره بهم ثابت میشه هر چی بیشتر دنیال چیزی بدوی و بال بال بزنی سخت تر بهش میرسی!
    راستی شما کجای امریکایید که با ماهی ۱۸۵۰ دلار مقتصدانه زنگی میشه کرد !!! غیر از تگزاس جای دیگه به ذهنم نمیرسه...

    پاسخحذف
  4. امیدوام قصه من 25 سال طول نکشه
    چون اصلا حال ندارم اینقدر صبر کنم
    دیروز یکی از دوستام که تقریبا 4 سال داره سعی میکنه که بیاد آمریکا از قبرس ایمیل زد که ویزاش اوکی شده... از خوشحالی بال درآوردم.
    چی میشد اون کنسول احمق اسپانیا هم ویزای دانشجویی منه بدبخت رو میداد که الان اینجا نبودم؟!
    مرده شورش رو ببرن مرتیکه گاو باز احمق که قد همون گاوه حالیش نیست و همه رو ریجکت کرد....
    خدارو شکر که برگشت مملکتش ....

    پاسخحذف
  5. فروغ جان

    اتفاقا به نظر می رسه که اون مرتیکه یک چیزی حالیش بوده که تو رو ریجکت کرده!

    پاسخحذف
  6. فروغ عزیز
    امیدوارم هرچه زودتر بتونی ویزای آمریکا رو بگیری و بری پیش آمریکائی های گاوچرون!

    پاسخحذف
  7. خرم آن روز کزین منزل ویران بروم
    دگرآنجا که روم عاقل وفرزانه روم
    حافظا...

    پاسخحذف
  8. ارش بدجوری زدی به صحرای کربلا . چی همه پست نوشتی . البته من از پست های قبل و مخصوصا این جهانای هستی هیچی نفهمیدم .

    این خاطراتت رو هم که مینویسی خیلی جذابه

    پاسخحذف
  9. سلام. منم مهاجرت آمریکا میخوام اما تحمل ندارم تا 25 سال صبر کنم.........

    پاسخحذف
  10. نتیجه میگیریم همه چیز به شانس ادم ها بستگی داره

    پاسخحذف
  11. به یزدان که گر ما خرد داشتیم…کجا این سرانجام بد داشتیم!!! مملکتمون رو به گه کشیدیم، بعد یادمون افتاد باید مهاجرت کنیم بریم جای دیگه.ای تف به روحتون کسانی که انقلاب ۵۷ رو رقم زدید.

    پاسخحذف
  12. یعنی عاشقتم با این نوشتنت.
    مخلصیم

    پاسخحذف
  13. mishe ye post rajebe mashin kharidano ina benevisi
    chera pashimuni ke mashine gerun kharidi
    bekharim?
    nakharim?

    پاسخحذف
  14. آرش من از دو پست قبلیت خیلی خوشم اومد.می خواستم بگم فک نکن چون کامنت ها کمن تعداد افرادی کمی می خونن.چون من خودم همه ی پست هاتو تا حالا خوندم ولی کامنت کم نوشتم.
    عطا

    پاسخحذف
  15. سلام شما وقتی رفتی چه قدر پول داشتی؟

    پاسخحذف
  16. با ناشناس بالایی کاملا موافقم . با چه قدر پول رفتی امریکا ارش خان دوست داشتی عزیز دل برادر ؟

    پاسخحذف
  17. جناب آرش این پست شما یکمقدار پز دادن بود و فقط قسمت قشنگ داستان رانوشتی دوستان از قدیم گفتند هرجا بری آسمون یکرنگه به این معنی که هرکجا بری با مشکلات مربوط خودش روبروهستی. اگه خیلی زرنگید از کارکردن تمام هفته تا روزی 12 ساعت هم ابایی ندارید اگه به خانواده و مملکت وابستگی زیاد ندارید اگه دلتون برای دوستاتون و خانواده تنگ نمیشه اگه آخرماه امادگی پرداخت انواع صورتحسابها را دارید و حاضرید کلی مالیات بدهید و تن به هرکاری که در کشورتان حاضرنبودید انجام بدهید اعم از کارگری در رستوران و پمپ بنزین و فروشندگی و یا در انبارها و راستی اگه استرس اینکه حتی ار کارداشتن تا هفته آینده مطمین نباشید یا اگه بسختی کار پیدا کردید ولی آمادگی ازدست دادنش را درست زمانیکه فکر میکنید بعد از 2-3 سال جا افتادید دارید و اگر تحمل دارید که هزینه های پزشکی بالا را بپردازید این گوی و این میدان

    پاسخحذف
  18. البته کم لطفی نکنیم که آرش خان خیلی لطف کرده تا به حال که اینقدر به همه اطلاعات با ارزش و مهم میدهد که کلا ایرانی ها در آمریکا چشم دیدن همدیگر را ندارند(اکثرا) و خودم درسال گذشته به جشمم دیدم انها که تازه 30 سال پیش رفته بودند که آمریکا وضع اقتصادیش خیلی بهتر بود و البته تخضض آرش خان را نداشتند با همان دیپلم رفتند و دست خالی . باورتان نمیشه که ما درهمین ایران درهمین مدت حداقل یک خانه خریدیم یک آپارتمان هم یدک تونستیم تهیه کنیم که اجاره دادیم و کمک خرحمان هست . بیمه که هستیم .ماشین خوب هم تونستیم تهیه کنیم بچه هایمان را دانشگاه فرستادیم ازدواج کردند بچه دارشدند و الان از گردهمایی خانوادگی و بازی با نوه هایمان لذت میبریم ولی انها یک خانه دارند خیلی هم قشنگ هست ویلایی هم هست و البته هنوز قسط میدهند همه کارمیکنند تا قسط های مختلفشان را بدهند بچه هایشان خیلی کم ازدواج میکنند نان آورهای خانواده اشان خیلی بیشتر مشکلات جسمی از انواع دیسک کمر و ارتروز بدلیل کارهای سخت و ساعتهای زیاد دارند بیمه اکثرا ندارند و از لحاظ اعصاب هم خیلی بهتر ازما نیستند و شاید من دیدم خودم جوانتر ماندم با همه مشکلات اینجا نمیدانند بچه هایشان که ازخانه رفتند ایا میتوانند ماهی یکبار بهشان سربزنند آیا اصلا روزی میتوانند ازدواج کنند و آیا اینها میتوانند نوه هایشان را ببینند

    پاسخحذف
  19. خلاصه دوستان از دور دل میبره از نزدیک زهره را مگر خیلی پول داشته باشید در رفاه باشید و بتونید راحت برید و برگردید چون اونوقت از راه دور وطن وطن میکنید. باورکنید اکثرا تلویزیونهای جام جم را نگاه میکنند. خیلی کم گردش میروند چون تمام هفته اینقدرخسته هستند که آخر هفته میخواهند استراحت کنند و خرید هفته را انجام بدهند. شبها کسی بیرون نمیره شما اینجا دلت بگیره هرساعت از شب میری بیرون با هرسطح درامد حال میکنی دیگه اخرش اینه که با مترو بری تجریش و سرپل یک دور میزنی یک شام میخوری و برمیگردی خونه بخدا اونطرف
    فکر نکنید اینها هرشب یا هرهفته یا هرماه دیسکو و کلاب و ... میرند نه 99 درصد فقط کارمیکنند اگه بتونند پس انداز کنند چون همیشه نگران آینده هستند صاحب همه چی و هیچ چیز هستند اگه قسط خونه و ماشین را ندهند حسابهای کردیت کارت بهم میخوره هزینه هاشان بالاتر میره و تمام اسبابهایشان را باید بزارند دم در کسی اونجا وسایل خونه اش را هم نمیتونه به پول نزدیک کنه تازه گیها که از حقوق بازنشسته ها و سالمندانشان هم که کسر کرده اند امریکا بدرد بچه ها و سالمند ها میخوره که خدای امکانات برای اینها هست .امریکا یعنی عمری کار که تا اخرشیره جونتون را میگیرند و درسن 67 سالگی بازنشسته میکنند اینچا یک خان 20 سال کارمیکنه میره تقاضای بازنشستگی میکنه ولی اونجا اگر 30 سال کارکرده باشی تازه 47 سالت باشه بایستی تا 67 سالگی کارکنی اگر هم نکنی باید صبرکنی تا اونموقع و بعد از چند سال معلوم نیست حقوق بازنشستگی ات بدرد چند سال بعد بخوره خلاصه که اگر الان هر کسی میره پوستش کنده میشه فدا میشه برای نسل بعدش و قبلش یعنی بجه هاش و پدرومادرش خوبه که از مزایا استفاده کنند

    پاسخحذف
  20. آقای ناشناس بالای برات متاسفم از اون آدمای مفت خوری که نه بدرد دنیا میخوره نه آخرت آقای فیلسوف تا کی عشق تا کی صفا الافی ول گردی مفت خوری تاکی شبا ول بگردیم هیچ خیابونتای ایرانو دیدی توش پره آدمه چرا چون مردم ولن بیکارن بقول بنده خدایی ژاپن آبرو آسیاست مردمشون همیشه دارن کار مفید می کنن افتخار بشریتن نه آخوندای مفت خور ول گرد که همش دنبال کارا بی فایدن هیچ مراکز تفریهی کالیفرنیا رو دیدی هیچ از کارو آزادی تو آمریکا می دونی هیچ از شناخت استعداد و پرورش نخبه کشف دست آوردهای جدید تو آمریکا خبر داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    پاسخحذف
  21. ارش جان. یه پست داشتی در مورد ویزا کارت و مستر کارت و ...
    نمیدونی کجاست؟

    پاسخحذف
  22. پست مستر کارتت رو پیدا کردم.
    ارش جان
    میدونم جواب نظرات رو نمیدی.

    فقط یه سوال داشتم.

    اونم این که با ویزا کارت و مستر کارتی که شما دارین میتونین به صورت کارت به کارت به ویزا یا مستر کارت دیگه ای هم پول واریز کنین؟؟؟

    چون این ویزا کارت و مستر کارت هایی که اینجا برای ایرانی ها صادر میکنن. مثل اینکه نمیشه چنین کاری انجام داد.
    البته اینا کردیت کارت هم نیستن و دبیت کارت هستن.

    به هر حال منتظر جواب سوالم هستم. امیدوارم زیر پام علف سبز نشه.

    پاسخحذف
  23. به ناشناس شماره 1 پنگلیش:
    اول شدنت را از شمیم قلب تبریک می گویم! بله ما هم درد مشترک داریم من هم همش از فامیلهای آمریکایی می گفتم و پز می دادم ولی آنها حتی اسم من را هم یادشان رفته بود!

    پاسخحذف
  24. به علیرضا:
    دست خودم که نیست یکهو ویرش می آید و من هم می نویسم!

    پاسخحذف
  25. به ستاره:
    بله ستاره جان مخصوصا اگر آدم کارش پیش یک نفر دیگر گیر باشد خیلی سخت است. من سنفرانسیسکو هستم. با حقوق بی کاری نمی شود راحت زندگی کرد ولی لااقل آدم از گرسنگی هم نمی میرد! تازه من که گفتم هفتصد دلار هم می توانم اجاره اطاق بگیرم که میشه 2500 دلار و یک خاکی می شود با آن بر سر کرد. البته هنوز که بیکار نشدم!

    پاسخحذف
  26. به فروغ:
    بله فروغ جان انتظار خیلی سخت است ولی به نظر من آدم نباید زندگی خودش را بر مبنای احتمالات تنظیم کند. امیدوارم دفعه بعد کنسول مهربان تری به پست شما بخورد و ویزا بدهد.

    پاسخحذف
  27. به ناشناس شماره بعدی:
    مگر شما خانم فروغ را می شناسید که می گویید خوب شد ویزا نگرفت؟

    پاسخحذف
  28. به ناشناس بعد تر:
    من هم امیدوارم که فروغ جان ویزایش را بگیرد

    پاسخحذف
  29. به باز هم ناشناس:
    کار من شده است سفر به صحرای کربلا. آن پست ها هم زاویه دیگری است برای خودش. ممنون که خاطراتم را می خوانی

    پاسخحذف
  30. به ناشناس بعدی:
    ان شاءالله زودتر جور می شود. توکل الله!

    پاسخحذف
  31. به ناشناس شماره فلان:
    همه چیز که به شانس بستگی ندارد ولی شانس هم دخیل است.

    پاسخحذف
  32. به ناشناس دگر:
    تا حدودی حرف شما درست است.

    پاسخحذف
  33. به کوروش:
    من هم عاشق همه شما هستم حتی آنهایی که استاد ضد حال هستند.

    پاسخحذف
  34. به سارا کوچولو:
    اگر یک روز چیزی بنویسم و اسمت را در زیر آن نبینم واقعا نگرانت می شوم. اصلا اسم تو با نوشته های من عجین شده است.

    پاسخحذف
  35. به بیگ باس:
    باشد یک چیزهایی می نویسم. ولی ماشین گران خریدن باعث می شود که آدم تا ابد قسط بپردازد و آدم را دربند می کند. بهرحال بستگی دارد که چه علایقی دارید ولی برای شروع لااقل از ماشین ارزان استفاده کنید تا کمی از نظر مالی و کاری جا بیفتید.

    پاسخحذف
  36. به عطا:
    ممنون عطا جان. معلوم است که انتلکچوال هستید!

    پاسخحذف
  37. به ناشناس بعد از عطا:
    من 3000 دلار پول داشتم چون می خواستم یه ماهه برگردم ایران و قصد ماندن نداشتم. در مجموع هشت میلیون تومان بیشتر نتوانسته بودم پول جمع کنم و پنج میلیون آن را نیاوردم و هنوز در ایران است که فکر کنم دیگر ارزش خودش را از دست داده است.

    پاسخحذف
  38. به ناشناس دو تا بعد از عطا:
    گفتم که عزیز جان برادر. سه هزار دلار پول نقد همراهم بود البته حدود هزار و خورده ای دلار هم بلیط خریده بودم که یادم رفت آن را حساب کنم.

    پاسخحذف
  39. به ناشناس پدر بزرگ محترم و بسیار عزیز:
    من اصولا عاشق پز دادن هستم و اگر یک چیزی داشته باشم چهار تا هم می گذارم رویش و همه جا جار می زنم. ولی تا حدودی با شما موافقم و مهاجرت سختی های خاص خودش را دارد مخصوصا برای کسانی که عمری از آنها گذشته است و یا اینکه بار مسئولیت خانواده را به دوش می کشند. به سختی کار کردن در امریکا کمی بزرگنمایی است همان طوری که برخی از عبارات مربوط به سختی زندگی در ایران چنین است. من خودم شخصا کسی را ندیدم که در امریکا کار سخت و طاقت فرسایی داشته باشد چون اصلا قوانین اجازه کار کردن بیش از هشت ساعت در روز را به کسی نمی دهد. حتما باید یک ساعت را برای نهار و استراحت میان آن صرف کنید و در غیر اینصورت قوانین را نقض کرده اید. محیط کار و امکانات آن نسبت به ایران بسیار بهتر است و مثلا اگر یک نفر در امریکا فروشندگی می کند با فروشندگی و سر و کله زدن با مردم در ایران از زمین تا آسمان فرق دارد. ولی چون طبع ما ایرانیها کمی بالا است و کمی هم خیالپرداز هستیم معمولا غر می زنیم و فکر می کنیم که می بایست مدیر عامل ناسا باشیم ولی الآن مثلا فروشنده هستیم. فراموش نکنید که یک ایرانی در امریکا اگر واقعا سختی به او فشار بیاورد و یا به این نتیجه برسد که ایران بهتر از امریکا است بار و بندیلش را جمع می کند و به ایران بر میگردد.
    ولی با همه این حرف ها برای خود من که در میانسالی مهاجرت کردم تطابق فرهنگی و زبانی بسیار مشکل است و هر چقدر هم که آدم تلاش کند باز هم سختی های خودش را خواهد داشت. در ایران هم آدم می تواند موفق شود و من کاملا با شما موافقم که آدم می تواند در کنار خانواده باشد و از بودن با آنها لذت ببرد و این همیشه بزرگترین چالش مهاجران است. به هر حال برای شما آرزوی موفقیت و سربلندی دارم.

    پاسخحذف
  40. به بنجامین لینوس:
    باز هم که زود عصبانی شدی پسر! یک کم آرام تر عزیز جان برادر! امیدوارم که پدربزرگ ناراحت نشود و بداند که بنجامین به همه ما همینطوری ضد حال می زند.

    پاسخحذف
  41. به ناشناس پس از بنجامین:
    معمولا از کردیت کارت نمی شود پول به یک کردیت کارت دیگر ریخت. ولی بستگی به نوع کردیت کارت و قوانین آن دارد چون مدل های آن بسیار متفاوت است. ولی از دبیت کارت می شود و قاعدتا نباید مشکلی در آن باشد.

    پاسخحذف
  42. یه سوال : چی شده اقا ارش داره به همه کامنت ها جواب میده ؟؟؟

    علی

    پاسخحذف
  43. آیا میدانید جی مِیل ابتدا مالِ ایران بود

    پاسخحذف
  44. آیا میدانید اولین کسی که از شیلنگ استفاده کرد کوروشِ کبیر بود؟

    آیا می دانید نام اصلی تیم بارسلونا ، برق شیراز بوده و طی فرایندهای واجی به شکل امروزی در آمده است

    آيا مي‌دانستيد اسكندر مقدوني در اصل ايراني بود و براي رد گم كردن به ايران حمله كرد؟

    پاسخحذف
  45. آیا می‌دانستید اولین سرخ پوست ایرانی بوده

    آیا می دانید چاپارهای هخامنشی اولین کسانی بودند که از توییتر برای خبررسانی استفاده کردند؟

    آیا می دانید هر قانونی که کوروش کبیر برقرار می کرده در لحظات اول بیش از ۱۰۰ لایک می خورده است ؟

    پاسخحذف
  46. از ناشناس پدربزرگ که از قضا مادربزرگ میباشد به آرش عزیزکه با پاسخ متین و مربوط به بحث کاملا مرا مفتخر کرد. بنده از نقطه نظر خودم و انچه که در مدت سفرم و برخورد با خانواده های مختلف دیدم را با دوستان به اشتراک گذاشتم . البته هیچ کس منکر فرصتهابرای کسانی که نخبه هستند نیست و هیچ کس هم از آزادی های مختلف بدش نمیاد مخصوصا ماکه بعنوان خانم در درجه بیشتری از مشکلات بسر میبریم نه حمایت قانون را انطورکه باید و شاید داریم و دنیا هم که در ایران به کام مردان هست و تمام مهره های بازی درزندگی دردست ایشان است ولی آقای بنجامین چطوره همه مهاجرت کنیم و مملکت را کلا دراختیار آقایون بگذاریم. ضمنا بنده با وجود 2 فرزند هم 31سال کارکردم و هم فرزندانم را بزرگ کردم و خداراشکر مفتخور نبودم ولی بسیار سفر باید کرد تا پخته شود خامی.
    موفق باشید

    پاسخحذف
  47. آیا میدانید : اولین مردمانی كه اسب را به جهان هدیه كردند ایرانیان بودند



    آیا میدانید اولین و آخرین خر را ایران به جهان هدیه خواهد کرد؟



    آیا میدانید : اولین مردمانی كه آتش را در جهان كشف كردند ایرانیان بودند ؟



    آیا میدانید بازی پوکر در اصل ایرانی است؟



    آیا میدانید ایران از زمان هخامنش پلیستیشن داشت؟



    آیا می دانید باراک اوباما ایرانی و اهل بوشهر بوده است؟



    آیا میدانید ایرانیان اولین کسانی بودند که از کون میریدند ؟



    آیا میدانید عمّه ی من ایرانی ست؟



    بله ، فردی مرکوری هم ایرانی بوده



    آیا می دانید دیوید گیلمور ایرانی است؟



    آیا می دانید علی گرایلی تازی زاده است؟



    ايا ميدانيد انگشت كردن به زن مردم در خيابان اولين بار در ايران اتفاق افتاد



    آیا میدانید الکس فرِگحُسین ایرانی ست؟



    آیا می دانید محمود احمدی نژاد ایرانی است؟



    آیا میدانید: اولین بار آریایی‌ها بودند که دست در دماغشون کردند؟



    یا می دانید در واقع عربها ، معرٌب پارسها هستند؟



    آیا میدانید جی مِیل ابتدا مالِ ایران بود



    آیا میدانید خود خدا هم ایرانی است؟



    آیا می‌دانید اولین کتاب در ایران خوانده شد



    آیا میدانید اولین کسی که از شیلنگ استفاده کرد کوروشِ کبیر بود؟



    آیا می دانید نام اصلی تیم بارسلونا ، برق شیراز بوده و طی فرایندهای واجی به شکل امروزی در آمده است



    آيا مي‌دانستيد اسكندر مقدوني در اصل ايراني بود و براي رد گم كردن به ايران حمله كرد؟



    آیا می‌دانستید اولین سرخ پوست ایرانی بوده



    آیا می دانید چاپارهای هخامنشی اولین کسانی بودند که از توییتر برای خبررسانی استفاده کردند؟



    آیا می دانید هر قانونی که کوروش کبیر برقرار می کرده در لحظات اول بیش از ۱۰۰ لایک می خورده است ؟



    آیا می‌دانستید اولین رقص جوادی به دست کوروش کبیر ساخته شده؟



    آیا می‌دانستید کوروش به کسانی که از کلمات عجقم و عجیجم استفاده می‌کردن، هیچی نگف؟



    آیا می‌دانستید زمانی که همه پیکاسو رو مسخره می‌کردند، کوروش کبیر جزو اولین طرفداران ایشان بود؟



    آیا می‌دانستید جنتی و کوروش همکلاسی‌هایی صمیمی بودند ؟



    آيا مي‌دانيد اولين كساني كه به زبان فارسي صحبت مي‌كردند ايراني‌ها بوده‌اند؟



    آیا می دانستید که کوروش از بدو تولد جیشش را می گفت؟



    آیا میدانید اولین کسی که پشتش خارید و با انگشتش خاروند ایرانی بوده؟



    آیا میدانید اولین کسی که به جای دهان از انگشتانش برای فحش دادن استفاده کرد ایرانی بوده؟



    آیا می‌دانستید اگر تنها ترین تنها شوم باز هم کوروش هست ....!؟

    پاسخحذف
  48. به ناشناس قبلی:

    ایرانیان یک ضرب المثل هم دارند که می گوید: جواب ابلهان خاموشیست!

    پاسخحذف
  49. به ناشناس آیا می دانید:
    آیا می دانید لیسیدن سنگ نمک اشتهای برخی از چهارپایان را باز می کند؟

    پاسخحذف
  50. به مادربزرگ عزیز:
    از این که نقطه نظر و تجربیات خودتان را با ما در میان می گذرارید بسیار سپاس گزارم و امیدوارم که روزی تبعیض جنسی از قوانین و همچنین از مغز زنان و مردان ما رخت بربندد.

    پاسخحذف
  51. مادر بزرگ جان
    ما نیاز به یک رنسانس داریم ما باید به کارها خود جهت بدیم دلیل نداره که هی کار کنیم آخر هیچی .
    باید کارهای ما مسمر ثمر باشه باید استعداد های ما شناخته و هداکثر آن رو به کار بگیریم من تنها راه مردم ایران رو یک رنسانس مذهبی و یک رونسانس فرهنگی می دونم یادم می آد تو یکی از خاطرات لینکلن ازش پرسیدن در راه رسیدن به موفقیت چه اتفاقاتی برات افتاد -گفت گاهی استخوانم شکست سرنوشت آقای هندا رو می دونین که پس در راه رسیدن به کمال ما باید از خود بگزریم همچون تماس جفرسون که از او به عنوان شخص self less یاد می کنن .در همین زلزله اخیر دیدید که چقدر مردم ژاپن شریف بودن هتی یک بار هم غارت دیده نشد و مردم قبل از خودشون به باقی افراد جامع فکر کردن.
    علت اینکه شما مورد انتقاد قرار گرفته اصل لذت گرایی شخصی بود نه یک جامعه یاد این سخن جرج واشنگتون افتاد our story is singular but our destiny is shared!

    پاسخحذف
  52. بله! و چقدر مردم ژاپن با مردم آمریکا متفاوتند!

    " چند سال پیش در آمریکا وقتی توفان کاترینا به نیواورلئان رسید و سدها شکست ، مردم آمریکا آن آمریکای دیگر را کشف کردند. آمریکایی که هالیوود درباره اش فیلمی نمی سازد و به تمیزی بورلی هیلز نیست. مردم دیدند آدمهایی که مامور حفظ نظم و قانون هستند خودشان در حال بار زدن اجناس فروشگاهها هستند! پلیس نمی توانست جلوی غارت را بگیرد چون کم نبودند ماموران پلیسی که به غارت مشغول بودند. واقعیت آمریکا ربطی به تصویری که از خودش داشت نداشت. یک آمریکایی باسواد بعد از دیدن مردمی که روی سقف خانه هایشان گیر افتاده بودند گفت: We look like developing world! (ماشبیه جهان سومی ها هستیم) کشف جالبی بود.

    همه دارند می پرسند چرا ژاپنیها مغازه ها را غارت نمی کنند. یک آمریکایی در وبلاگش ( آدرس در پائین ) این سوال را پرسیده است. و جوابها جالب هستند! گرگ از آرکانزاس، ناتاشا از ونکور، کن از نیوجرسی و بیز از پنسلوانیا و بسیاری دیگر فقط یک جواب دارند: حس غرور ملی و شرافت فردی. خوب است ملتی بتواند به مردم جهان نشان دهد که چیزهایی دارد که در هیچ زلزله ای نمی لرزند حتی اگر زلزله نه ریشتر باشد. "

    http://caffertyfile.blogs.cnn.com/2011/03/15/why-is-there-no-looting-in-japan/?hpt=T1

    پاسخحذف
  53. ارش. چون من گفته بودم میدونم جواب نظرات رو نمیدی . جواب همه نظرات رو دادی دیگه ؟؟؟ :D

    میدونم فقط میخواستی من رو ضایع کنی. :D

    پاسخحذف
  54. بنجامین عزیز
    مانیاز به تغییر داریم ولی از تغییردادن خودمون شروع کنیم شما با خواندن پیامهای من قضاوتی عجولانه کردی که این شخص مفت خور و خوشگذران هست نه اینکه به من برخورده باشد موضوع اینه که ما همگی به این مشکل دچارشدیم .گوش نمیدهیم چه چیز میشنویم فقط میخواهیم بدونیم گوینده از چه جناحی است ؟تا قضاوتش کنیم و زود بذاریمش کنار. اگر سرنوشت انقلاب به اینجا رسید درسی برای مابود که ما
    آمادگی دموکراسی را از هرنظر نداشتیم . آیا اکنون داریم؟ رفتارخودمان را درمحل کار درخیابان در حین رانندگی رعایت حق تقدم عابرپیاده تلاش صادقانه
    بهرحال تغییر خواهد آمد اینگونه نبوده و اینجوری هم نخواهد ماند. آیا ما آماده هستیم؟
    نظرتان را به ایمیلی که برام رسیده جلب میکنم .

    پاسخحذف
  55. دست و پا زدن و فرياد زدن هميشه نشانه بيداري نيست. گاهي نشانه خواب بودن، کابوس ديدن و هذيان گفتنه..
    ما ايراني ها ديگه کاملا تبديل شديم به ملت زنده باد مرده باد ! ما وطن نداريم مگر اينکه کسي به کوروش توهين مي کنه ، يا اسم خليج فارس رو عوض کنه يا آثارباستاني در حال نابود شدن باشن يا فيلم 300 ساخته باشه....ما دين نداريم مگر اينکه يکي يه جايي کاريکاتور پيامبر رو بکشه ، يا بخوان قرآن بسوزونن ، يا تو حرم و اماکن مقدس بمب بذارن
    يه روز مهران مديري ميشه قهرمان ملي و همه براي قهوه تلخش سينه چاک ميکنن ، فردا ميشه مزدور حکومتي ،
    يه روز حيثيت افتخاري رو مي بريم يه روز ليلا اوتادي ميشه فاحشه، يه روز فوتباليست ها دست بند سبز ميندن ميشن افتخار ملي يه روز ميرن با احمدي نژاد فوتبال بازي مي کنن فحش شون ميديم،
    قبل از هر سري اخراجي ها ميگيم ما فيلم اين چماق به دست رو نمي خريم اما باز هم ميشه پر فروش ترين فيلم سينما!!!!! ،
    يه روز ميگن مي خوان موسوي و کروبي رو بگيرن همه فيس بوک و دنياي مجازي و حقيقي ميشه لينک و مطلب ....،
    خيلي از حر ف ها رو نميشه زد فقط سر بسته ميگم ما همه از ظلم وستمي که بر ما رفته و ميره بيقرار و بي تابيم ، موج شديم و عده اي هم از هر قشري، سياستمدار و هنرمند و ورزشکار و................. خوب بلدن از اين موج ما سواري بگيرن پشتک وارو بزنن و حالشو ببرن
    يکي نيست داد بزنه :

    گشت ارشاد از وقتي شروع شد که ما به خواهرامون گير داديم!

    ديکتاتوري وقتي پا گرفت که به همسران مون و فرزندان مون زور گفتيم!

    تقلب توي انتخابات از جايي آغاز شد که همه با برگه هاي توي جيب مون رفتيم سر جلسه امتحان!

    دروغ از اونجا شروع شد هر کدوم توي هر شغل و هر جايي که هستيم واسه کوچکترين منفعت بزرگ ترين دروغ ها رو گفتيم !

    پرونده سازي ازاونجا پا گرفت که هر دفعه سه نفر از ما دورهم جمع شد پشت سر سه نفر ديگه حرف زديم و تهمت زديم و غيبت کرديم

    سانسور از جايي شروع شد که توي فاميل و دوست و آشنا تحمل کسي که مثل خودمون نباشه رو نداشتيم

    ما کمي متوهم شديم.... همه 70 و چند ميليون اين مملکت مثل ما نيستن که از صبح تا شب خبر و گزارش سياسي مي خونيم و مي دونيم آخرين باري که فلان زنداني سياسي با خانوادش حرف زده چه روزي بوده !

    و دقيقه به دقيقه مي دونيم تو اين مملکت چه خبره ! کي چي ميگه و کي کجا ميره !

    چند نفر از اطرافيانتون مي شناسيد که اصلا نمي دونن نوري زاد و توکلي و زيد آبادي و ستوده و.. کي هستن؟! چند نفر رو مي شناسين که به جاي کسب آگاهي کردن نشستن "پاي فارسي وان" و "من و تو" اليسا کجاست و بفرماييد شام مي بينن ؟!

    1 مهر ، 13 آبان ، 16 آذر ، عاشورا ، هدفمند کردن يارانه ها ...واسه هر کدوم از اينا هفته قبلش قرار بود اين مملکت به هم بريزه اما کسي صداش درنيومد ! من هم ميدونم که نميشه !
    اما انقدر با تبليغات ساده لوحانه خودمون رو مسخره و مضحکه نکنيم !

    پاسخحذف
  56. بقیه ایمیل ..........

    بياين قبول کنيم اگه حتي30 ميليون از اين جمعيت هم شور و شعور کافي رو داشت اين وضعيت اينجوري نبود

    ملتي که بنزين ليتري 700 بخرن، ليتري 1000 تومن هم مي خرن ! ملتي که قيمت خودشو ندونه هر چيزي رو با هر قيمتي ميخره

    مگه اين بوليوي نبود که يارانه سوخت رو برداشت بعد بااعتراض مردم دوباره برگردوند

    ملتي که سه روز نمي تونه جلو شکمش رو بگيره و نره در نونوايي بربري و لواش بخره رو چي به آزادي و دموکراسي؟! در عوض واسه زنداني هايي که توي زندان اعتصاب غذا مي کنن کمپين راه ميندازن و پتيشن امضا مي کنن

    مگه اون بازار نبود که اعتصاب کرد و به خواسته اش رسيد؟!

    يه نگاه به مباحثه هايي که تو همين فيس بوک يا بقيه شبکه هاي اجتماعي و فضاهاي مجازي اتفاق ميفته بندازين ، ببينيد ملت سر هر اختلاف عقيده اي چه جوري به هم توهين ميکنن و تهمت مي زنن ! فردا در يک فضاي باز اينجوري مي خوايم کنار هم زندگي کنيم؟!

    من خسته ام از اين همه شعار مرده باد زنده باد ، هر کي زنده باشه و هر کي مرده باشه من مي خوام تا زنده هستم زندگي کنم !

    به جاي بازي خوردن مي خوام بازي کنم ، فقط هم نقش خودم رو ، زندگي خودم رو و نه چيز ديگه !

    بزرگترين کاري هم که براي وطنم مي تونم انجام بدم اينه که دروغ نگم، تهمت نزنم ، تقلب نکنم ، زور نگم ، تحمل مخالفم رو داشته باشم ،آگاه باشم و آگاهي بدم و اينا رو به هم نسل هاي خودم و نسل بعدي هم منتقل کنم

    من يقين دارم اين اوضاع ، نمي تونه اوضاع مملکتي باشه که 70 ميليون انساني که دروغ نميگن ، تهمت نميزنن ، تقلب نمي کنن و زور نميگن ، توش زندگي کنن !

    پاسخحذف
  57. کسی میدونه ژاپنی ها چندسال هست که این فرهنگ باشکوه و به دور از خشونت رو به دست آوردند؟ چون در زمان قدیم ژاپن به هر کشوری که میتونست حمله میکرد. در جنگ های جهانی هم که سهم زیادی داشت.

    پاسخحذف
  58. تایید می کنم در خوابگاه با فلاسفه دانشگاه نشستیم و ساعت ها راجع به این موضوع که مشکل از کجاست بهث کردیم در نهایت جواب من بود بله من مقصرم اگه من خودم نرم تو طره ترافیک ترافیک نکنم باعث ترافیک نشم دیگه ترافیک اینقد زیاد نیست اگه من آشغال نریزم دیگه شهر پر از آشغال نیست این خود ماییم که مشکلیم اما شما گفتید برای این به آمریکا نمی رید که کار نکنید زود باز نشسته شید اما کار کردن اگر با جهت و درست باشه باعث خدمت به بشریته این همه آدم دارن کار می کنن بیارنه استراستراپ پا به سن گذاشته اما دست از کار برنداشته چرا چون می دونه که ارزش علم سن و مکان نداره دکتر هسابی در لهظه مرگ کتاب می خوند این یعنی زندگی و انسانیت و درستی کمال ...

    پاسخحذف
  59. کارکردن خیلی خوبه اگر درارتباط با تخصص ورشته تحصیلی ات باشه چه بهتر . حتی اگر یک آشپز خوب بتونه درامد خوبی داشته باشه هم خیلی عالیه . من همیشه فکر میکردم که تا 75 سالگی حداقل کارکنم و اصلا فکرشو نمیکردم که در 48 سالگی باید کارکردن را فراموش کنم جریانش مفصله بگذریم هنوز بعداز 3 سال نتونستم خودمو پیداکنم بعنوان یک آدم غیرشاغل ولی چه میشه کرد ما تانفت داریم دولت به سرمایه گذاران برای تامین هزینه هاش احتیاج ندارد لذا اوضاع اینجوری میشه . زمینه کارکم میشه ولی اشکالی ندارد
    بهتره جوونترها فرصت کارداشته باشند.
    من میخواستم افراد fantacy از شرایط آمریکا درست نکنند چون الان شرایط کار خیلی سخت شده آنهایی که من میشناختم و سالها پیش رفته بودند که اوضاع بهتر بود کارهایی درخورسوابقشان و موقعیتی که درایران داشتند پیدا نکردند البته اموراتشان گذشته ولی هنوز کارثابتی که روش حساب کنند ندارند لذا گفتم اگر اهل کارکردن اساسی هستید و تحمل بالا و پایین شدن هارادارید بروید. خوبه که واقعیتها را تصویر کرد تا افراد با چشم باز انتخاب کنند و سرخورده نشوند. همانطورکه آرش میگوید فشار تفاوت های فرهنگی و غربت بخودی خود زیاد هست لذا بهتراست این تصمیم های اساسی با چشم بازگرفته شود.
    من به فامیلم گفتم خوش به حال شما که حداقل وقتی بازنشسته میشوید از امکانات خوبی برای لذت بردن از این دوران برخوردارید جوابم داد ای بابا اینقدر رس ادمو میکشند که وقتی به اون سن میرسی رمق استفاده از این مواهب را نداری . بهرحال مسایل خیلی پیچیده ترازاین حرفهاست که باید همه مسیر را ببینی چون وقتی چندسال اونجا زندگی کنی حتی 4 سال
    دیگه نمیتونی اینجا را تحمل کنی یعنی آدمها 2 هوامیشوند .

    پاسخحذف
  60. امریکا هم چیزی نبوده بابا . هر چند بهتر از اون وراست ولی در کل ......

    پاسخحذف
  61. هر کی فکر میکنه آمریکا به درد نمی خوره خب نره اونجا. اگه هم شیطون گولش زد رفت اونجا خب برگرده وطن.

    پاسخحذف
  62. "همیشه برای افراد شایسته کار هست "

    پاسخحذف
  63. سلام به آرش عزیز
    از اینکه این سایت را راه اندازی کردی که تجربیاتت و نظرات دیگران گردش داشته باشد؛ جای تشکر دارد
    پریروز رفته بودم مشهد زیارت یاد شما افتادم و برات دعا کردم البته بیشتر وقتی رفتیم آرامگاه فردوسی یادت کردم
    ما که لاتاری برنده شدیم نمیتونیم بیایم آمریکا
    شما اونجا در لحظه زندگی کن
    همین که می نویسی یعنی هستی
    نوید

    پاسخحذف
  64. ponimaesh kogda k tebe obrashaet na etom jiazike?

    پاسخحذف
  65. راجع به خدمات درمانی توی امریکا بنویسید
    (به سوال من در فیس بوک هم پاسخ بدید لطفن)
    مرسی

    پاسخحذف
  66. خوب امیدوارم اکنون ازمن برايت شده باشد که تاحدودی ازچه منظری عفایدم را مطرح کردم من در میانسالی موقعیت خودم رابا کسانی که شرایط مشابه داشته اند و آنها به امریکا رفتند و من درایران ماندم. دریک دوره زمانی 27 سال موقعیت خودمان رااز لحاظ موقعیت شغلی- موقعیت مالی-امکانات تفریحی-تغذیه- شرایط بیمه درمانی -زمان بازنشستگی و برخورداری از حمایت و جمع خانوادگی در این دوران که بسیار مهم است هم را بطورخلاصه بررسی کردیم (قطعا
    این به همه جامعه ایرانی نمیتواند تعمیم پیدا کند)
    یک موضوع دیگری که در ایران باعث ثبات خانوادگی میشود حالا صرفنظر از کیفیت زندگی میتوان گفت ارزشهای حاکم برفرهنگ ما درایران به نحوی تاثیر دارد در جلوگیری از وقوع طلاق و درحالی که اگر خانواده ای کمی مشکل داشته باشند راحتتر جدامیشوند چون با هیچ ریسکی روبرونیستند ( نمیدونم خوبه یا بد هست بهرحال هراقدامی ضرر و نفع خودش را دارد مخصوصا که اگر پای بچه درمیان باشد.)
    درایران شما بچه ها را درسنین مدرسه براحتی به مدرسه میفرستید اگر نزدیک باشد کمی بزرگ شد خودش هم میتواند برود و بیاید ولی در آمریکا باید حتما یک بزرگتر آنها را ببرد و بیاورد من نشنیدم سرویس به این معنا که ما درایران داریم وجود داشته باشد.
    پسرهای نوجوان در دبیرستان برای پذیرفته شدن در جمع دوستان ناچارهستند تاحدی ادای اونها را دربیارند تا درگروه دوستان قراربگیرند و لذا مثلا خشن صحبت میکنند بعضی ها که ثبات شخصیتی هم ندارند مواد مصرف میکنند چون از هیچانات این دوران هست .(میدونم که در ایران هم مواد غوغا میکند ولی خانواده های متوسط و نرم جامعه کمتر این آسیبها را دارند) حتی در آمریکا بستگی به کانون خانواده و گرمی و همبستگی والدین دارد ولی در آمریکا این چالش درمقابل بچه های ایرانی هست یا عضو گنک باید بشوند یا کمتر دوست داشته باشند و آهسته بروند و بیایند . هروقت عملیات تروریستی صورت میگرفته که به خاورمیانه نسبت داده میشده دیگه تمام بچه های ایرانی و پاکستانی و هندی و... با نگرانی از نگاه های سنگین جامعه برروی ایشان ناشی از گسترش و دامن زدن اخبار مربوط به مسلمان بودن این تروریستها تا مدتی که اثر این خبر کمرنگ بشود آهسته میروند و میایند و بهرحال فشار روانی برروی خود و خانواده اشان دارد. جالب است بدانید بچه های آمریکایی خصوصا در دبیرستان خیلی سطح سوادشان پایین ترهست و حتی شاید ندانند پایتخت آمریکا کجاست دردانشگاه هم که درصد دانشجویان آمریکایی که ملیت اولشان آمریکا
    باشد خیلی کمتر است و این عطش به تحصیل و کسب مدارک بالا و استفاده از این شرایط و امکانات اینقدر که در ایرانی ها است که داروندارشان را برای تحصیلات فرزندانشان حاضرند بدهند در آمریکا نیست و این فایده محرومیت بوده هرچه که دردست ما انسانها فراوان ترباشد قدرش را کمتر میدانیم

    پاسخحذف
  67. البته نمیخواهم پرگویی کرده باشم فقط احساس کردم از این challenge استقبال شده و خوانندگان وبلاگ شما بدشان نمیاد نقطه نظرهای متفاوت را هم بشنوند اگر دوست ندارید بفرمایید ادامه نمیدهم.راستش خودم هم خیلی دوست دارم بدونم واقعا با این مسایل مهاجرت میارزد به همه زحمات و نگرانی های حداقل چندسال اولش.اگرچه که وقتی میری آمریکا با اون وسعت و نظم و برنامه ریزی و آزادیها و مناظر زیبا و خلاصه همه چیز مدرن فکر میکنی تهران که بعنوان نماد مدرن ترین شهر ایران درمقابل آن ده کوره است
    برای همین خیلی اغواکننده است والبته بعد از مدتی همه این ها یکنواخت میشود و احساس میکنی روی زمینی که راه میری مال تو نیست خاک تو نیست بهره کار و زحمت تو درکشوری صرف میشه که تاثیری ندارد آرامش محیط و مودب بودن فروشنده ها و خلاصه همه سرویس دهنده ها بعد از مدتی به تو احساسی میدهد که انگار زندگی روی یک خط صاف حرکت میکند و هیچ هیجانی نداره . خیلی برام جالب بود که این اقوام ما همه چه جوری از دولت ایران دفاع میکردند و از دولت آمریکا شاکی بودند و خصوصا اکثر سیاستها را مربوط به صهیونیستها میدانستند و وقتی من از کم و کاستی های اینطرف حرف میزدم یک جوری نگاه میکردند که یعنی باورشان نمیشه یا اشکال نداره خلاصه بهرنحوی از اینها دفاع میکردند و ظاهرا خوشحال هم بودند که درحال حاضر دولت ایران زیر بار آنها نمیرود انگار یک عقده ای در این سالها برایشان ایجادشده باشد.
    فعلا همه را به خدا میسپارم.

    پاسخحذف
  68. welcome to Party grand ma
    بله موافق بیایید یک بار دگر از ازدواج تا ازدواج بچه ها تون رو بررسی کنیک در ایران و آمریکا

    0 معادل ایران
    1 معادل آمریکا

    دوران بار داری همسر =
    0 وضع افتضاه نه امکانات نه آموزش نه مهارت های بارداری
    1 از ازدواج شما برای بار داری آموزش دیده و همایت های دولت نیز برای شما هست

    بدل تول=

    0 وضع افتضاه کل فامیل جمع شده و راجع بچه هرف می زنند دماغش کج به عمو رفته زشته خوشگله .....
    1بچه در شرایط عادی بدون دخالت مستقیم دیران به دنیا می آید

    رفتن به مدرسه =
    0مدرسه دولتی افتضاه و غیر انتغاعی سالی 5 میلیون....
    1مدرسه جای مناسبی است زیرا بچه در خانه فارسی در مدرسه فرانسه و انگلیسی یاد می گیرد و اگر به مدرسه دولتی اعتقاد ندارید هم اسکولینگ یا مدرسه در خانه برای شما فراهم است

    فراقت از تهصیل و ورود به دانشگاه=
    0بچه هر لهظه باید نگران کنکور بوده و بقول شاهین نجفی کنکور موهامو سفید کرده و دانشگاهها که بار علمی یووووووووووووووخ غفق پیروی از ولایت مهمه مدرک
    1بچه به کالج رفته و شانس هضور در بهترین دانشگاهای دنیا را پیدا می کند

    سربازی=
    0دوسال هممالی
    1اغطلاعاتی ندارم آرش توضیه بدهد

    و......

    پاسخحذف
  69. بحث خوبی است و من از همه دوستان مخصوصا بنجامین و مادربزرگ تشکر می کنم که به نکات خوبی اشاره کردند. ولی مادربزرگ عزیز, من پست های جالب و جنجال آفرین زیادی در مورد ایرانیان خارج نشین و مخصوصا لس آنجلس نشین دارم که اگر وقت کافی و حوصله داشته باشید و در آرشیو این وبلاگ بگردید به آنها برخورد خواهید کرد.
    متاسفانه ایرانی هایی که سالیان دراز در امریکا زندگی کردند بر خلاف ادعایشان هیچ گونه شناخت عملی در مورد وضعیت جامعه ایران ندارند. بسیاری از توجیحاتی که ایرانی - امریکایی ها در مورد بدی امریکا و خوبی ایران ارائه می دهند از جانب عشق وطن و یا ژشت وطن پرستی سرچشمه می گیرد به طوری که بسیاری از آنها حتی می گویند که حاضرند به ایران بروند و در یک ده کوره دورافتاده چوپانی کنند در حالی که اگر یک ذره خاک هم به کفششان بنشیند روزشان خراب خواهد شد. ولی به نظر من این حرف ها هیچ گونه پایه و اساسی ندارد که بشود بر مبنای آن پی به وضعیت جامعه ایران و یا امریکا برد و آنها را با یکدیگر مقایسه کرد. بسیاری از آنها حتی جوانانی که برای آزادی خود تلاش می کنند را یک مشت بچه قرتی می نامیدند که البته پس از اینکه موج سبز فرا رسید همه آنها سوار بر این موج شدند و دستبند سبز به دست و قلاده سبز به گردن انداختند. یک مدت که بگذرد دوباره همه آنها طرفدار جامعه فعلی و حتی دولت ایران خواهند شد.
    البته یک مهاجر همیشه سختی هایی را بر دوش می کشد و گهگاهی این سختی ها هم او را مایوس و یا افسرده می کند. شما به بخش هایی از آن سختی ها اشاره کردید که آنها هم حقیقت است ولی به نظر من مشکل اساسی از جایی آغاز می گردد که حق انتخاب از یک جوان گرفته می شود و به او می گویند که ایران از همه جای دنیا بهتر است و تو باید تا آخر عمرت اینجا زندگی کنی. اگر ما لااقل پیشینه نیکی در عصر جدید داشتیم که برایمان کمی عزت و احترام در دنیا به ارمغان می آورد و یا نطام سیاسی, اقتصادی و فرهنگی داشتیم که شرایط مساعدتری را برای زندگی مردم ایجاد می کرد شاید کمتر کسی فکر مهاجرت و تحمل سختی های آن را می کرد.
    به هر حال از اینکه نکات آموزنده ای را به اشتراک گذاشتید سپاسگزارم و امیدوارم که همچنان ادامه دهید.

    پاسخحذف
  70. من هم با حکومت جمهوری اسلامی مخالفم و هم با استعمار غرب از جمله حکام پیدا و پنهان رژیم ایالات متحده آمریکا.

    پاسخحذف
  71. ضمنا واهمه ای هم ندارم که بگم از سیاست های ضد استعماری حکومت مرکزی ایران حمایت می کنم.

    پاسخحذف
  72. خدمت برخی دوستان عزیزم هم باید بگم غرب تنها تا زمانی از شما سواری می گیره که از گردنه ها عبور کنه اما وقتی به قله رسید شما رو با یک اردنگی پرت می کنه به ته دره.

    پاسخحذف
  73. اینجا فقط جای من خالی است ظاهرا.
    آرش چرا این سری همه پستها رو جواب میدی؟راستی منتظر پست جدید هستم.باشه؟

    پاسخحذف
  74. دروغ میگه من نگفتم باز میگه۱۷ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۶:۲۹

    25 سال در انتظار مهاجرت من و یاد 25 سال پشت کنکور بودن میندازه البته آقا آرش چند نکته کنکوری بگید یاد بگیریم ما پشت کنکور نمونیم

    پاسخحذف

لطفا اگر سوال مهاجرتی دارید به تالار گفتگوی مهاجرسرا که لینک آن در پایین وبلاگ است مراجعه نمایید.
اگر جواب کامنت ها را نمی دهم به خاطر این نیست که آدم مهمی هستم و یا کلاس می گذارم و قیافه می گیرم بلکه فقط به خاطر این است که اعتقاد دارم آنجا متعلق به خوانندگان است و بدون دخالت و تصرف من باید هر چیزی را که دلشان می خواهد بنویسند.