۱۳۹۲ مهر ۹, سه‌شنبه

نقد ادبی بر سریال های ایرانی

شرمنده از تاخیری که در به روز رسانی وبلاگم رخ داد. عملگی در خانه و کار در محل کار مجالی برای آدم باقی نمی گذارد که یک مقداری هم به کار فرهنگی بپردازم. توالت و آشپزخانه تمام شده است و الآن دارم کف اطاق نشیمن را کاشی می کنم. تازه بدنم دارد به عملگی عادت می کند و کمتر کوفته می شود. یک آشپزخانه و توالتی درست کرده ام که مثل باقلوا با لب و دهن آدم بازی می کند. البته هنوز کمی ریزه کاری دارد که پس از تمام کردن کاشی کشی به آن می پردازم.

امروز همین جوری و یک مرتبه ویرم گرفت که یک مقداری به صنعت سریال سازی در ایران بپردازم. بعضی از سریال ها مثل پایتخت و یا چک برگشتی و حتی دزد و پلیس استثنا هستند و به خاطر نویسنده و بعضی بازیگرهای خوب دیدنی هستند ولی امان از بقیه سریال هایی که می سازند. یعنی اگر من نویسنده آن سریال ها را پیدا کنم یقه اش را می گیرم و به دیوار می چسبانم و به خاطر اهانتی که به شعور و فهم من کرده است یک دل سیر او را مورد نوازش قرار می دهم. مثلا در همین سریال اولین انتخاب نویسنده فکر می کند که یک مشت قاطر پای تلویزیون نشسته اند و سریال او را نگاه می کنند. من نمی دانم او فک و فامیل کدام خری است که با زور پارتی و رشوه نویسنده سریال شده است. آن وقت نویسنده های واقعی دارند در سطح شهر مسافر کشی می کنند تا بتوانند امورات روزانه شان را بگذرانند.

از آنجایی که من شب ها پس از عملگی سریال ایرانی نگاه می کنم توانسته ام که آنها را مورد بررسی قرار بدهم و نکات مشترکی را در آنها پیدا کنم که در ذیل برخی از آنها را می بینید.

1- بیشتر سریال ها فرض می کنند و یا حتی یقین می دانند که بیننده های آنها یک مشت حمایل بی فهم و شعور هستند.

2- در آخر سریال ها حتما باید مشخص شود که چه کسی در پیش چه کسی می خوابد و تمام سعی و تلاش نویسنده و کارگردان و دیگر عوامل صحنه در این جهت است که آدمها را به زور هم که شده به هم بچسبانند تا مبادا هیچ زنی در آخر سریال مورد عنایت مردی قرار نگیرد.

3- گرچه تهران و بیشتر شهرهای تهران کم آب است و به ندرت باران می آید ولی شما کمتر سریال و یا فیلمی پیدا می کنید که رگبار باران و رعد و برق در آن نباشد و اگر کسی تهران را نشناسد گمان می کند که یک جایی شبیه به لندن است و بیشتر روزهای سال باران می بارد.

4- فراموشی و کلاهبرداری پای ثابت همه سریال ها است و انگار که همه نویسنده های سریال قالب کلی را از روی هم کپی می کنند و فقط بعضی چیزهای آن را تغییر می دهند.

5- کاریکلماتور یکی از اجزای جدانشدنی سریال های ایرانی است که فقط مختص چند بازیگر است و آنقدر هم تکراری شده است که آدم می تواند شخصیت و حرف های یک نفر را از قبل حدس بزند.

6- هر چه اسم اصیل ایرانی است را بر روی آدم های کلاهبردار و کج و کوله و خل و چل می گذارند و اسم های عربی را بر روی آدم های مثلا درست و حسابی می گذارند.

7- لودگی و بی شخصیتی از بعضی از هنرپیشه ها می بارد و مثلا با دهان پر حرف می زنند و یا کارهایی می کنند که آدم حالش به هم می خورد. مثلا قبلا فکر می کردم که مهران غفوریان نقش آدم بی شخصیت را بازی می کند ولی بعد که او را در شام ایرانی دیدم فهمیدم که نه تنها اصلا نقش بازی نمی کنند بلکه آنچه که در سریال ها می بینید دقیقا شخصیت اصلی خودش است.

 این خلاصه ای بود از نقد ادبی و بی ادبی من در مورد سریال های آبدوغ خیاری ایرانی ولی واقعا چرا این طوری است؟ آیا ما نویسنده ها و کارگردان ها و هنرپیشه های خوب نداریم؟ چرا داریم ولی الآن خدمتتان عرض می کنم که چه اتفاقی می افتد.

اول از نویسندگی سریال شروع می کنم. آقای تهیه کننده پس از کلی چک و چانه حدود ده میلیون تومان را برای نویسنده سریال در نظر می گیرد. بعد دست اندرکاران می روند سراغ پیدا کردن نویسنده و پس از کلی زحمت برای کشف کردن استعدادهای پنهان یک نفر را پیدا می کنند که با یک میلیون تومان یک سریال بنویسد و بقیه نه میلیون تومان را می گذارند در جیبشان. کلی هم از او تعریف و تمجید می کنند و هیچ کسی هم جرات ندارد از متن سریال ایراد بگیرد.

بعد این عوامل دست اندر کار و یا همان دلال ها می روند سراغ هنرپیشه های سرشناس و شروع می کنند به چک و چانه زدن با آنها و با گرفتن درصد قابل ملاحظه ای به هنرپیشه قول می دهند که نقش اول را به او بدهند. در واقع هر کسی که درصد بیشتری به دلال بدهد موفق می شود که نقش بهتری بگیرد و اصلا مهم نیست که آیا آن نقش به او می خورد یا نه. مگر بعضی ها که سرقفلی یک نقش را دارند و مثلا همیشه به جای پسر خانواده, داماد, برادر خواهر و یا حتی طلب کار و پلیس بازی می کنند. مثلا نقش آدم کلاهبردار را همیشه چند هنرپیشه خاص بازی می کنند و بقیه شانسی برای آن ندارند.

سپس دلال ها به سراغ کسب درآمد واقعی می روند و آن هم چیزی نیست جز کشف بازیگرهای جدید که با دریافت مبالغ هنگفت صورت می گیرد. هر کسی که پول بیشتری بدهد برای گرفتن یک نقش شایسته تر و بهتر است بنابراین شما معمولا در سریال ها افرادی را برای اولین بار می بینید که توسط این دلالها کشف شده اند و از دست روزگار آقازاده و یا فرزند افرادی هستند که با اختلاس و دزدی پولهای کلانی به جیب زده اند. طبیعی است که هیچ کسی نمی تواند به این افراد بگوید که بالای چشمتان ابرو است چون در واقع پول تهیه سریال و یا فیلم سینمایی را آنها می دهند و همه باید طبق سلیقه آنها عمل کنند. هر چه پول بیشتری بدهید زمان بیشتری را می توانید بازی کند و بسته به سکانس و زمان بازی و دایلوگی که به شما می دهند مبلغ متفاوت است.

با این حساب پول تهیه سریال و یا فیلم سینمایی از قبل درآمده است و اصلا مهم نیست که آیا بیننده از آن خوشش بیاید و یا آیا کسی برای دیدن فیلم به سینما برود یا نرود. چون پول سریال و یا فیلم را بیننده نمی دهد بنابراین آنها را همچون حمایل فرض می کنند و پیش خودشان می گویند که این سریال از سر آنها هم زیاد است و اگر هم خوششان نمی آید اصلا نگاه نکنند.

بله این داستان تهیه سریال و حتی فیلم سینمایی در ایران است. من هم می روم به کارم برسم. 

۱۳ نظر:

  1. به خصوص این فیلم های اکشن ایرانی با اون برادران بسیجی که حرفی برای گفتن نگذاشته!!!

    پاسخحذف
  2. چه حوصله داری که مشیشینی فیلم ایرانی نگاه میکنی!! من تو ایرانشم فیلم ایرانی نگاه نمیکنم و فقط از 3تا فیلمی که گفتی یه قسمتایی از دزد و پلیس و دیدم که اونم اینقدر نکته منفی و توهین داشت که دیگه نگاه نکردم حالا شما تو جایی که هالیوود داره فیلم ایرانی نگاه میکنی؟ یه سریال آمریکایی مثله لاست آدم نگاه میکنه هم زبانش خوب میشه هم با فرهنگها آشنا میشه و هم میبینه که آدم باید برای زنده موندن تلاش کنه و تازه اینم میبینه که مردم خارج از ایران چقدر آدمای پرتلاشی هستن که بازم ناامید نمیشن . یا مثلا فرار از زندان. اینا دیگه پایین ترین حد سریال هستن اما واقعا قشنگ مخاطب رو با خودشون همه جا میبرن مثله نوشته های خودت اما یه سریال ایرانی مثله سریالهای مهران مدیریکه خیلی هم هنرمنده اما متاسفانه توش همش فحش میدن به هم و همدیگرو مسخره میکنن. حالا باز بششین فیلم ایرانی ببین.

    پاسخحذف
  3. این مملکت چیش درسته که حالا سریال و سینماش درست باشه .
    آرش دوتا عکس از شاهکار معماریت بزار بببینیم.

    پاسخحذف
  4. به به آرش خان گل.مرد حسابی کجایی اخه نمیگی کلی معتادو ول کردم به امون خدا....بابا در یه هفته مطمنن 5 دقیقه وقت کردی...سنگ صبور الکترونیکی رو یه بار دیگه بخون ببین اون وقت چه شور و حالی داشتی...تشکر

    پاسخحذف
  5. آرش جان من منتظر بودم نظرتو راجع به وضعیت جدید ایران و آمریکا ببینم.

    پاسخحذف
  6. سلام آقای مهندس. سرور مایی. یه بار قبلا هم به زیبایی تمام اشاره کرده بودی که با تماشای این سریال ها آدم احساس می کند که روی شعورش قضای حاجت شده است. تازه جدیدا هم یه نظر سنجی هایی برای سریال ها هست که 3 تا گزینه داره:
    متوسط خوب خیلی خوب. زود زود بنویس حتی شده دو خط.

    پاسخحذف
  7. دشمنت شرمنده باشه داش آرش , چه خبر از آمریکا ؟ نظرت درباره حسن کلید ساز چیه ؟ فکر می کنی روابط ایران آمریکا بهتر بشه ؟

    پاسخحذف
  8. Arash kamelan moshakhase ke hesabi faz terekondi va az chizai ke ghablan to zendegit lezat mibordi nemitoni mesle sabegh lezat bebari:D

    پاسخحذف
  9. فیلم ایرانی نگاه میکنی؟؟؟
    من سالهاست که دیگه فیلم ایرانی نمیبینم حتی اونایی که اسکار و غیره بردن حتی وقتی که صحنه هایی از این فیلمارو تو اخبار و غیره میبینم افسردگی میگیرم .
    ولی نقدتو خوندم جالب بود سبک نوشتنت بهم میچسبه بیشتر بنویس .

    پاسخحذف
  10. تو ایران ادم سریال ایرانی نگاه نمیکنه هیچوقت ، ولی از اونجایی که همه کار ما ایرانی ها برعکسه، تو خارج فقط سریال ایرانی حال میده. من و خانمم هم هرشب بعد کار نیگاه میکننیم. فقط‌ سریال های ایرانی بد نیستن، یه عالمه سریال مزخرف خارجی هم داریم، این سریال های ایرانی رو ببین ارش بد نیستن: پژمان، کوچه اقاقیا، برره، من تو glwiz اکثرشونو دیدم... ای عجیب حال میده! زنده باد فرهنگ و تمدن خودمون...

    پاسخحذف
  11. ما تو ایران فیلم و سریال نگاه نمیکنیم. تو اونجا هنوز نشستی اینا رو میبینی؟؟

    اولین انتخاب رو اصلا اسمش هم به گوشم نخورده !!!!!

    ----

    من تازه تو کامنت قبلی برات ارزوی موفقیت کردم برای درست کردن اشپزخانه و موال !!!!
    بعد تو این پست تمومش کردی؟؟؟ !!!!!
    این موال که تو پست قبل گفتی یعنی چی؟؟

    پاسخحذف

لطفا اگر سوال مهاجرتی دارید به تالار گفتگوی مهاجرسرا که لینک آن در پایین وبلاگ است مراجعه نمایید.
اگر جواب کامنت ها را نمی دهم به خاطر این نیست که آدم مهمی هستم و یا کلاس می گذارم و قیافه می گیرم بلکه فقط به خاطر این است که اعتقاد دارم آنجا متعلق به خوانندگان است و بدون دخالت و تصرف من باید هر چیزی را که دلشان می خواهد بنویسند.