۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۲, سه‌شنبه

جانوران و حشرات محله ما


هوا دارد گرم می شود. البته نه آنقدر گرم که نیازی به کولر باشد. در این جایی که من زندگی می کنم در تابستان هم هوا خنک است و ممکن است فقط چند روز آنقدر گرم باشد که مجبور باشم پنکه سقفی را روشن کنم. علت این است که آب اقیانوس در این منطقه بسیار سرد است و حتی در تابستان نیز هر نسیمی که از دریا به سمت خشکی بوزد بسیار خنک است. گاهی در اوج گرمای تابستان بادهایی در سنفرانسیسکو می وزد که آدم حتی سردش می شود. در مرکز شهر ساختمان های بلندی وجود دارد که باد را به مسیرهای باریک خیابان ها هدایت می کند و چنان تونل های بادی می سازد که زن ها مجبور هستند دو دستی دامن خودشان را بچسبند تا باد آن را با خود نبرد. زمانی که من در سنفرانسیسکو کار می کردم همیشه باد کلاه من را با خود می برد و من می بایست به دنبال آن می دویدم. در آن زمان چون من تکنسین بودم باید کلاه و جلیقه ای را می پوشیدم که در واقع لباس کار ما بود و آرم شرکت بر روی آن حک شده بود. یک ماشین مینی کوپر هم به من داده بودند که به غیر از شیشه و دو پنجره جلو همه جای آن با تبلیغ پوشانده شده بود. آن زمان خیلی به من خوش می گذشت همیشه یا در خیابان های سنفرانسیسکو بودم و یا به خانه های مردم می رفتم و کامپیوترهایشان را تعمیر می کردم. من هنوز نمی توانستم خوب صحبت کنم ولی رفتار مردم با من آنقدر صمیمی و خوب بود که خیلی زود ترسم از مواجهه با آنها ریخت. وقتی بچه بودم در برخی روزهای تابستان با یکی از دایی های خودم که مرد به خانه های مردم می رفتم تا تلویزیون هایشان را تعمیر کنیم. من شاگرد بودم و ابزار و قطعات را از توی کیف در می آوردم و به او می دادم. هر جایی که می رفتیم همه به ما خوراکی و یا نوشیدنی می دادند طوری که من دیگر نمی توانستم چیزی بخورم و گاهی هم شاگردانه می دادند که   آن را خیلی دوست داشتم. ولی در نگاه مردم به من و دایی من چیزی وجود داشت که من همیشه احساس خجالت می کردم و خودم را خیلی پایین تر از آنها می دیدم. نگاهی مثل نگاه ارباب ها به نوکران و کارگران خودشان حتی اگر از نوع مهربانی و دلسوزی باشد. برای همین وقتی در شهر سنفرانسیسکو به خانه مردم می رفتم متوجه این تفاوت شدم که در اینجا نه تنها کار کردن عیب نیست بلکه از جایگاه بالایی هم برخوردار است. مردم امریکا در جلوی چشم شما نوشیدنی و غذا می خورند و هیچ تعارفی هم به شما نمی کنند ولی از نگاه و رفتار آنها کاملا مشهود است که شما را هم سنگ و برابر با خودشان می بینند و گاهی هم با حیرت به شما نگاه می کنند که چگونه کاری را که آنها بلد نیستند به سادگی انجام می دهید. باور کنید که حتی در خانه هایی که مثل قصر می ماند از بزرگ و کوچک و سگ و گربه بر روی زمین و دور من می نشستند تا ببینند که من دارم چکار می کنند و از من سوالات مختلف می پرسیدند. به خاطر این که خودشان هم کارهای مختلفی را انجام داده اند و بچه هایشان هر چقدر هم که از خانواده پولدار باشند باز هم تابستان ها در رستوران کار می کنند و یا پیتزا به خانه مردم می برند تا لااقل بخشی از خرج خودشان را در بیاورند.

الآن دیگر چند سال از کارم در سنفرانسیسکو می گذرد و مدتی است که روستا نشین شده ام و به جای هیاهوی شهری صدای پرندگان و آواز خاله قورباغه ها را که در نهر کوچک پشت خانه شنا می کنند می شنوم. از توریست های شهر سنفرانسیسکو که از همه چیز و همه جا عکس می گیرند نیز در اینجا خبری نیست و با این که مناظر بسیار زیبا و چشمگیری دارد ولی کمتر کسی را می بینید که دوربین عکاسی در دستش باشد. برخلاف سنفرانسیسکو که مملو از ماشین است و قحطی جای پارک است در اینجا همیشه جای پارک وجود دارد و به ندرت چند تا ماشین برای نوبت عبور پشت سر هم صف می بندند. شاید در طول یک سال حتی یک بار هم در اینجا صدای بوق ماشینی را نشنوید. همه چیز بیش از اندازه آرام است و آدم احساس می کند که دارد در سرای سالمندان زندگی می کند. البته اتفاقاتی هم می افتد مثلا چند وقت پیش یک ماشین در خیابان ما به یک آهو زده بود و او را نقش بر زمین کرده بود. خیلی زود آمبولانس آمد و آن آهو را به بیمارستان برد. بعضی وقت ها هم که صبح به سر کار می روم می بینم که یک گله بوقلمون وحشی در وسط خیابان مشغول دویدن هستند و من هم مجبور هستم پشت سر آنها آرام بروم تا بالاخره راهشان را کج کنند و من بتوانم رد شوم. اینجا راکون هم خیلی زیاد است که چشمهای گرد و قلمبه ای دارند و بچه هایشان را هم کول می کنند. سمور هم در اینجا زیاد است که اگر بترسند می گوزند و از خودشان یک بویی پخش می کنند که تا صد متر آن طرف تر هم بویش می آید. البته من از بوی آن خیلی بدم نمی آید چون من را به یاد جنگل می اندازد ولی همه از بوی آن متنفر هستند. در اینجا عنکبوت های رنگارنگ و خیلی زیبایی هم وجود دارد. بعضی از آنها مخملی و پشمالو هستند و چشمان آنها قلمبه از جلوی کله شان زده است بیرون. من در خانه قبلی چند تا از این عنکبوت ها در اطاقم داشتم و به آنها مورچه می دادم تا بخورند و چاق شوند. بعضی عنکبوت ها لنگ دراز هستند و با این که جثه کوچکی دارند ولی پاهایشان خیلی دراز است. این عنکبوت ها همه جا تار می پیچند و من هر روز صبح که از خانه خارج می شوم تار آنها به صورتم می چسبد و می فهمم که یکی از همین عنکبوت ها از یک طرف در حیاط به سمت دیگر پریده است. نوع دیگر عنکبوت که خیلی زیبا و رنگارنگ است عنکبوتهای کون گنده هستند که کون آنها معمولا به رنگ های مختلف زرد و سبز و قرمز است. هیچکدام از این عنکبوت ها سمی نیستند و در این مناطق فقط یک نوع عنکبوت وجود دارد که نیش آن ممکن است خطرناک باشد و آن بیوه سیاه است که اتفاقا عنکبوت نسبتا کوچکی است و  یک لکه قرمز بر روی کون سیاه آنها وجود دارد. دو سال پیش در شرکت ما دیده شده بود و می گفتند که مواظب باشید و از این حرف ها ولی من فکر می کنم که خیالاتی شده بودند. اینجا آنقدر عنکبوت های مختلف و رنگارنگ وجود دارد که بعید است کسی توانسته باشد در یک نظر بیوه سیاه را تشخیص دهد.


نمی دانم چرا اینجا مارمولک خیلی کم پیدا می شود و من فقط یک بار یک مارمولک کوچک را بر روی تنه درخت دیدم که تا آمدم آن را بگیرم و بررسی کنم مثل جت فرار کرد. یادش بخیر وقتی برای ماموریت کاری به بندرعباس می رفتیم در کانکسی که شب ها در آن می خوابیدیم مارمولک هایی بود به اندازه دو برابر کف دست که بسیار بامزه و سرگرم کننده بودند و پشه ها را هم می خوردند ولی شاید چون اینجا پشه کم دارد مارمولک هم ندارد. این منطقه به خاطر باد و وضعیت آب و هوایی که دارد نه پشه دارد و نه مگس و فقط یک نوع پشه لنگ دراز دارد که شبیه پشه مالاریا است ولی خیلی بی آزار است و اصلا نیش نمی زند. مگس هم به ندرت یافت می شود ولی خرمگس های خیلی گنده گهگاهی گذرشان به اینجا می افتد که یک بار ببو یکی از آنها را شکار کرد و قبل از این که من عکس العملی از خودم نشان بدهم آن را با لذت تمام خورد. سوسک هم که اصلا ندارد و من از این بابت خیلی خوشحالم چون تنها حشره ای است که من از آن بدم می آید. البته من سوسک جنگلی را خیلی دوست دارم چون آنها موجودات تمیز و زیبایی هستند. مخصوصا سوسک شاخدار درختی که به رنگ خاکستری است و بسیار زیبا است. اینجا مرغ مگس خوار یا همینگبرد هم زیاد دارد البته من تا به حال ندیدم که آنها مگس بخورند و بیشتر در مقابل گل ها هوا پرواز می کنند و از شهد آنها می نوشند. در اینجا مار هم خیلی کم دارد و فقط یک بار در حیاط خانه قدیمی یک مار خیلی کوچک پیدا کردیم که به زیر بوته ها فرار کرد. ولی می گویند که مارهای اینجا اصلا خطرناک نیست و حتی اگر بگزند مشکل خاصی پیش نمی آید. چون در این منطقه به غیر از چند دریاچه مرداب هم زیاد دارد پرنده های زیادی را می توانید ببیند. از پلیکان گرفته تا لک لک و غاز های وحشی که وقتی از بالای سر آدم پرواز می کنند سر و صدای آنها خیلی جالب است. مرغ های ماهیخوار که همیشه در همه جا پلاس هستند و کبوتر و گنجشک و بلبل و قناری هم به وفور یافت می شود. یک نوع پرنده آبی رنگ هم در اینجا وجود دارد که شبیه سار است ولی اسم آن را نمی دانم. عقاب و شاهین هم در این منطقه زیاد است و هر زمانی که سرتان را به آسمان برگردانید در دوردست چند تا از آنها را می بینید که دایره وار حرکت می کنند و پایین سرشان را دید می زنند. وقتی بعد ازظهر آخر هفته ها بر روی تختم دراز می کشم از پنجره اطاق خوابم یک تپه جنگلی پیدا است و گاهی می بینم که یک شاهین در حال فرود آمدن بر روی طعمه خودش است ولی معمولا تا بخواهم دوربین را پیدا کنم و آن را از نزدیک ببینم از نظر گم می شود. در نهر پشت خانه ما هم مرغابی زیاد است و وقتی که در خانه را باز می کنم چند تا از آنها که بر روی پله خانه در حال چرت زدن و آفتاب گرفتن هستند از جایشان می پرند. قورباغه های اینجا خیلی کوچک و ریز هستند ولی صدای آنها واقعا بلند است و شب ها همه با هم سرود انقلابی می خوانند. من هم مجبورم پنجره اطاقم را ببندم. یک بار حتی نصف شب از صدای آنها از خواب بلند شدم و آنقدر عصبانی شدم که کامپیوترم را روشن کردم و در گوگل به دنبال راه حل های خفه کردن صدای قورباغه گشتم ولی هیچ محصولی پیدا نکردم که قابل خریدن باشد.


راستش من خیلی سرم شلوغ است و خودم هم نمی دانم که چه نوشته ام ولی هرچه که هست به خوبی خودتان بپذیرید.


۲۰ نظر:

  1. چه جای خوبی که سوسک نداره

    پاسخحذف
  2. like always...great
    I havent been selected for lottery :(

    پاسخحذف
  3. خوشم میاد اقلیم شناس و جانور شناس و حشره شناس هم هستی:)
    در ضمن اسم های خیلی باحالی هم برای حشراتی که کشف کردی،اختراع می کنی.

    پاسخحذف
  4. جانور شناسی از نگاه یک مهاجر ایرانی در روستایی از آمریکا.! چه شود؟؟
    .
    محسن

    پاسخحذف
  5. همینطور که همه دوستان مطلع هستند نتایج دوره اول لاتاری 2013 منتشر شده است .همینجا از آرش عزیز درخواست میکنم به همین مناسبت در مورد لاتاری 2013 با همون طبع شوخ و آمیخته با طنزش یه چیزی بنویسه (البته آرش جان من بعد از چند سال مطالعه وبلاگت میدونم که چندان نیازی به تحقیقات در این زمینه ها نداری) ،به طور مثال خود من من چندین سال بود که تو لاتاری شرکت میکردم ولی گویا شانس و اقبال با من همراه نبود و هر دفعه بعد از کلی انتظار دست از پا درازتر از سایت لاتاری ناامیدانه میودم بیرون و تا تا چند روز بعد از شروع اعلام نتایج افسرده و غمگین بودم ، البته حرف برای گفتن در زمینه چگونگی انجام لاتاری گرین کارت بسیار است ، خلاصه کلام اینکه :بعد از چند سال به خودم اومدم و پیش خودم گفتم تا کی باید یه گوشهای بشینم و منتظر شانس و اقبال باشم و باید خودم هم برای رسیدن به آرزوی دیرینه ام یه کاری بکنم، به همین دلیل در اواخر سال 2010 مدارکم رو جمع کردم ،ترجمه کردم و به سفارت کانادا در کشور سوریه ارسال کردم و همزمان شروع به یادگیری زبان فرانسه و تقویت زبان انگلیسی نمودم و واسه کانادا(قسمت فرانسوی نشین کانادا "استان زیبای کبک") اقدام کردم و بعد از تقریبا دو سال بالاخره به چند قدمی آرزوی دیرینم که همون تجربه زندگی در آمریکای شمالی هست رسیدم ، من در اسفند نود در مصاحبه مهاجرتی skill worker برای کار و زندگی در مونترال کانادا قبول شدم (مصاحبه من در استانبول انجام شد)و الان منتظر مراحل آزمایشات پزشکی و صدور ویزا هستم که تقریبا ممکنه 20 ماه دیگه به طول بیانجامد.البته حرف برای گفتن زیاد است .
    گویا شما تجربه زندگی در کانادا رو هم داشتین ،ای کاش میتونستین در زمینه مقایسه این دو سرزمین چن تا مطلب بنویسن و در هر قسممت از مقاله هاتون در مورد لیبرال بودن آمریکا و سوسیال بودن کانادا یا در مورد طبیعت این دو کشور و یا فرهنگ ، اقتصاد،مالیات دادن،بافت جمعیتی و خیلی چیزهای این دو کشور برای ما (البته آمیخته با کمی طنز )، بنویسین.

    پاسخحذف
  6. سلام مهندس
    باز هم دستت درد نکنه با جونه ورها سرمون رو گرم کردی
    من مونترال هستم و قبل از آمدن وبلاگتون رو می خوندم مدتها بود سر نزده بودم حالا دوبار تاریخ تکرار شده من سر کارم خسته میشم میام اینجا و سرگرم می شوم و میبینم هستند آدمهایی که مثل خودم تا آخر عمر باید تحقیق و مقایسه کنند :)

    پاسخحذف
  7. آرش جان این باد سردی که از اقیانوس میاد آب اقیانوس رو هم سرد میکنه؟ اگه آبش سرد باشه که برای شنا کردن به مشکل بر میخوری!

    پاسخحذف
  8. سلام

    یعنی‌ صدای قورباغه‌های بیچاره مثل "سرود انقلابی" آزار دهندس ????

    ;)

    پاسخحذف
  9. الان من موندم تو سایت لاتاری گفته تو اکتبر بازم برنده اعلام میکنه ؟ یعنی ممکنه من دوباره انتخاب شم ؟

    پاسخحذف
  10. سلام آرش عزیز

    خوشحالم که پولت برگشت به حسابت.
    کاش یارو رو مجبور میکردند که تو رو سوار هلیکوپتر تفریحی کنه lol

    خیلی پست زیبایی بود , من عاشق همه خصوصیات محل زندگی شما هستم.
    اصلا اون قورباغه هات همه تو حلقم

    شاید یه روزی خدا به روی ما هم نگاه کنه و چند سال باقیمانده عمرم رو در جایی که دوست دارم زندگی کنم.

    برای شما آرزوی موفقیت و سلامتی دارم

    پاسخحذف
  11. قورباغه ها رو بگیرشون ببر محله چینی ها ازت میخرن :).
    ببو در آسایش باشه اقلیم بخوره تو سرم (طرفداران ببو در ایران)

    پاسخحذف
  12. دوست ناشناس بالایی, این (طرفداران ببو در ایران) رو خیلی خوب اومدی.کلی خندیدم.بد نیست تو مهاجرسرا مطرح کنی

    پاسخحذف
  13. من با اینکه 5 ماه اومدم آمریکا ولی بازم وبلاگت را دنبال می کنم، آخه یه جوره جالبی دنیای اطرافت را توصیف می کنی، که ناخودآگاه خواننده شروع میکنه به رویاپردازی کردن، نمی دونم این اتفاق برای من فقط میافته یا برای بقیه هم رخ میده. فکر کنم استعداد عجیبی در نوشتن داری، چون وقتی نوشته هات را می خوانم اصلاً کاری ندارم چیزی که نوشتی راسته یا دروغ ، نوشت هات را می خوانم چون لذت بخشه، لذت بخش بودنش هم به دلیل همون رویاپردازی هست.

    پاسخحذف
  14. هر روز که از سر کار میام می شینم وبلاگت رو می خونم ،
    همین که چند دقیقه آدم رو می بری توی یه فضای دیگه خودش کلی نعمته. تمام وبلاگت رو در عرض ا ماه خوندم و الان منتظرم آپدیت کنی ؛زود باش آرش خان .

    پاسخحذف
  15. آرش جان شما و همسر سابقتون از نظر ایران هنوز زن و شوهرین دیگه؟ چون نیومدین ایران که طلاق بگیرین و اسمتون از شناسنامه ی هم خط بخوره.

    پاسخحذف
  16. همسر سابقتون چه امکاناتی پیدا کرد که تونست آمریکا بمونه؟ آخه یه بار میگی گرین کارد بنده شدی دفعه دیگه یه چیز دیگه!

    پاسخحذف
  17. آرش جان به شوشول فرنود این جواب بده.
    این حقوق 90 هزار دلاری چه قدر مالیات ازش کم میشه؟ پنجاه درصد اگه ازش کم بشه که خیلی کم برات میمونه؟ دوستم 1000 دلار ماهی درآمد دارم 45% میگه بابت مالیات میگه میره. درسته؟

    به شوشول فرنود جواب بده نه به ابوالفضل

    پاسخحذف

لطفا اگر سوال مهاجرتی دارید به تالار گفتگوی مهاجرسرا که لینک آن در پایین وبلاگ است مراجعه نمایید.
اگر جواب کامنت ها را نمی دهم به خاطر این نیست که آدم مهمی هستم و یا کلاس می گذارم و قیافه می گیرم بلکه فقط به خاطر این است که اعتقاد دارم آنجا متعلق به خوانندگان است و بدون دخالت و تصرف من باید هر چیزی را که دلشان می خواهد بنویسند.