۱۳۹۰ مهر ۴, دوشنبه

مهاجرت و حقوق زنان



همخانه جدید من سه روز در هفته به کلاس زبان می رود تا یک مقداری ترسش از مواجهه با امریکایی ها بریزد. گرچه زبانش بد نیست ولی به اندازه کافی اعتماد به نفس ندارد که بتواند با آنها حرف بزند. گرچه دفعه اول ممکن است حرف او را نفهمند ولی بعد از اینکه بفهمند او خارجی است تلاش می کنند تا متوجه منظور او شوند و یا این که طوری آهسته حرف بزنند که او هم بتواند متوجه حرف های آنها بشود. چیزی که خیلی در بدو ورود یک مهاجر مهم است این است که از خانه خارج شود و سعی کند که با مردم ارتباط برقرار کند. وقتی که مادر من اینجا بود هر زمانی که سرم را از او بر می گرداندم می دیدم که دارد شکسته بسته با یکی صحبت می کند و حتی بعضی وقت ها با مردم دوست می شد و آنها را برای شام و یا نهار به خانه دعوت می کرد. در همین بازاری که نزدیک خانه مان است دو تا دوست پیدا کرد که یکی از آنها خانمی است که صاحب یک فروشگاه بزرگ شکلات است و مادرم هر روز به او سر می زد و با هم صحبت می کردند و حتی همین الآن هم با ایمیل با هم در ارتباط هستند و او به مادرم گفته است که هر زمانی که به امریکا آمدی بیا در همین فروشگاه من کار کن. یکی دیگر هم یک خانم آلمانی و شوهرش بود که حتی شام و نهار هم به خانه همدیگر رفتیم. البته گرچه مادرم با او آلمانی صحبت می کرد ولی شوهرش امریکایی است و بالاخره مجبور بود انگلیسی هم حرف بزند. ولی این همخانه من اصلا از خانه بیرون نمی رود و فقط سه روز در هفته به کلاس زبان می رود و بقیه وقت ها در اطاقش سریال ایرانی نگاه می کند و یا با دوستان و فامیل هایش چت می کند. دیروز بالاخره با اصرار او را از خانه بیرون کشیدم و با هم به سینما رفتیم. راستش می ترسم اگر به همین صورت پیش برود دچار افسردگی شود و دیگر خیلی برایش سخت می شود که به جامعه جدیدی که به آن آمده است خو بگیرد.

دیروز به او گفتم اگر از خانه بیرون نمی روی پس اصلا برای چه به امریکا آمده ای؟ وقتی که آدم از خانه بیرون نرود دیگر چه فرقی میان بندر عباس و تهران و سنفرانسیسکو وجود دارد؟ فقط اینترنت پر سرعت فرق آنها است که اگر توسط آنها بخواهد فامیل ها و دوستانش را ببیند هر چقدر هم که سرعت اینترنت بالا باشد باز هم  پهنای باند و کیفیت دیدن و شنیدن در رویارویی مستقیم به مراتب بیشتر از چت و استفاده از دوربین وب است. خود من هم وقتی که تازه به امریکا آمده بودم با اینکه در میان ایرانی ها بودم ولی باز هم ترجیح می دادم که در خانه بمانم و با امریکایی ها مواجه نشوم. اگر تلفن زنگ می زد و پشت خط یک امریکایی بود و می بایست انگلیسی صحبت کنم آنقدر می ترسیدم که اسهال می گرفتم. در مجموع یک منطقه امن روانی برای خودم ساخته بودم و سعی می کردم که از آن خارج نشوم و برای همین وقتی که خودم را در جامعه تنها احساس می کردم عدم امنیت و اعتماد به نفس طوری بر من غالب می شد که حتی کارهای معمولی خودم را هم فراموش می کردم. مثلا آنقدر از پشت در ماندن می ترسیدم که یک بار که از خانه بیرون رفته بودم کلید خانه در جیبم بود ولی من گمان کردم که آن کلید مربوط به جای دیگری است و تا دیروقت در خیابان منتظر ایستادم تا همسر سابقم از شیفت بیمارستان به خانه برگردد و وقتی که او آمد و خیالم راحت شد تازه متوجه شدم که در تمام چهار ساعتی که در پشت در منتظر ایستاده بودم کلید خانه در جیبم بوده است و من آنقدر به اتفاق پشت در ماندن در ذهنم یقین داشتم که کلید را می دیدم و گمان می کردم که این کلید متعلق به جای دیگری است. خوشبختانه به مرور زمان بهتر شدم و زمانی که کار پیدا کردم با وجود اینکه هنوز می ترسیدم ولی مجبور بودم که از منطقه امن ذهنی خود بیرون بیایم و با جامعه رودررو شوم.  کار من هم طوری بود که می بایست به خانه های مردم بروم و کامپیوتر آنها را درست کنم و همین باعث شد که من به مرور زمان ترسم از امریکایی ها بریزد و بتوانم تا حدودی با آنها ارتباط برقرار کنم.


برای همین من الآن می فهمم که یک نفر تازه وارد با چه چالشهایی روبرو است و می توانم احساسات آنها را درک کنم. از یک طرف بلاتکلیفی و مسئله پیدا شدن کار ذهن را درگیر می کند و از طرف دیگر آدم اصلا می ترسد که برای گرفتن کار با یک امریکایی صحبت کند. تا زمانی هم که آدم کار پیدا نکرده است اصلا دلش نمی خواهد که برای تفریح از خانه بیرون برود چون هم ذهنش درگیر است و لذت نمی برد و هم این که باید حواسش به مخارجش باشد زیرا تا زمانی که کار پیدا نکرده است هر دلار هم می تواند ارزشمند باشد. ولی از طرف دیگر در خانه ماندن هم می تواند افسردگی به همراه بیاورد و باعث شود که منطقه امن روانی یک مهاجر هر روز تنگ تر و محدود تر از قبل شود. اینجا است که آدم باید دل را به دریا بزند و خود را در دل جامعه جدید ول کند.   گرچه سخت است ولی شدنی است و مثل این است که آدم دارد در یک صحنه تئاتر بازی می کند. یاید فکر کنید که یک کودک و یا یک آدم عقب مانده ذهنی هستید که تازه می خواهید وارد جامعه شوید. باید منش و شخصیت واقعی خودتان را در این صحنه نمایش فراموش کنید تا برای شما توقعات ذهنی مرتبط با آن ایجاد نشود. طبیعی است مثلا وقتی که به یک مغازه ساندویچ فروشی مراجعه می کنید و خواسته خودتان را می گویید فروشنده متوجه منظور شما نمی شود. شما دوباره و سه باره تکرار می کنید و او باز هم متوجه نمی شود. سپس با دست نشان می دهید و آخر سر هم او یک چیز اشتباهی به شما می دهد و برای اینکه فقط به این ماجرای گفتگوی نا امید کننده پایان دهید آن چیزی را که دوست ندارید می گیرید و تشکر می کنید. شما پیش خود فکر می کنید که من درست حرف زدم پس برای چه او حرف من را نفهمید و این مسئله اعتماد به نفس شما را به شدت کاهش می دهد. واقعیت این است که حتی اگر سطح زبان انگلیسی شما خوب هم باشد تا یک مدتی آنها متوجه حرف شما نمی شوند زیرا طرز بیان حروف انگلیسی در امریکا با آن چه که ما در کلاسهای زبان در ایران می خوانیم متفاوت است. البته رفتن به کلاس زبان برای یاد گرفتن معانی کلمات و گرامر صحیح بسیار مفید و ضروری است ولی به هر حال مدتی طول می کشد تا فرم حنجره شما به شکلی تغییر کند که صداهای قابل فهم برای امریکایی ها از آن خارج شود.

نکات دیگری هم وجود دارد که ندانستن آن برای یک مهاجر باعث کندی روند پیشرفت او می شود. برای همین کسی که مطالب وبلاگ من را خوانده باشد تا حدود زیادی به این نکات ویژه آشنایی دارد. مثلا همخانه من که مطالب مهاجرتی من را نخوانده است رفتارهایی در جمع دارد که در ایران عادی است ولی متاسفانه من نمی توانم به طور مستقیم به او تذکر دهم که یاید نکته های ظریفی را در امریکا رعایت کند. مثلا وقتی او از در یک فروشگاه وارد و یا خارج می شود آن را برای عقبی خود نگه نمی دارد و یا وقتی کسی در را برای او نگه می دارد تشکر نمی کند. این حرکت در امریکا بسیار زشت است و چون آنها نمی دانند که او از یک فرهنگ دیگری به جامعه امریکا وارد شده است این عمل را نشانه بی نزاکتی می دانند و ممکن است نسبت به آن عکس العمل منفی نشان دهند. و یا این که یک نفر در امریکا مخصوصا دخترها حتما باید در مواجهه با دیگران لبخند بزنند و مخصوصا وقتی که با یک فروشنده و یا مردم مواجهه می شوند دیدن قیافه عبوس رایج در ایران باعث می شود که آنها فکر کنند آن فرد از یک چیزی ناراحت است و یا اینکه فرد بدجنس و شروری است. در مجموع امریکایی ها از دیدن یک قیافه بدون لبخند اصلا خوششان نمی آید و ممکن است طوری رفتار کنند که به تازه مهاجر از همه جا بی خبر بر بخورد و اعتماد به نفس او را بیش از پیش از بین ببرد. متاسفانه شرایط در ایران طوری است که دخترها مجبور هستند مثل سگ هار رفتار کنند تا مبادا طرف مقابل به فکر سوء استفاده از آنها بیفتد و مثلا اگر کسی به یک دختری بگوید که چقدر روسری و یا لباس شما زیبا است ممکن است که پاچه آدم را بگیرد. در حالی که در امریکا مردم به طور پیوسته از همدیگر تعریف می کنند و این کار را پسندیده و خوب می دانند. اگر در امریکا یک نفر به یک دختر بگوید که چقدر کلاه شما زیبا است خوشحال می شود و تشکر می کند ولی اگر یک نفر در جواب آن فرد اخم کند و یا اصلا به روی خودش نیاورد نشانه بی نزاکتی او است. در حالی که در ایران اگر یک رهگذر چنین حرفی را به یک دختر بزند حالت متلک دارد و دختر هم می گوید گمشو بی شعور و یا اینکه در بهترین حالت اصلا به روی خودش نمی آورد و می رود.

مسئله دیگری که من در همخانه ام می بینم و نمی توانم به او گوشزد کنم این است که فاصله خودش را با مردم حفظ نمی کند و مثلا اگر در یک فروشگاهی خرید می کند و می خواهد از کنار یک فردی که ایستاده است عبور کند خودش را به او می زند و بدون معذرت خواهی می گذرد. آن امریکایی اگر خیلی صبور باشد در دلش فحش می دهد و در غیر این صورت با صدای بلند به آن فردی که چنین کرده است فحش می دهد. اگر شما به طور اتفاقی با یک نفر برخورد کنید حتما باید برگردید و از او معذرت خواهی کنید و با لبخند از او دلجویی کنید. وقتی هم که در یک جایی ایستاده اید و می بینید که یک نفر می خواهد از کنار شما عبور کند باید حتما به گوشه بیایید و راه را برای عبور او باز کنید زیرا یک امریکایی اگر راه عبورش تنگ باشد آنقدر منتظر می ماند تا به اندازه کافی راه باز بشود و یا اینکه با صدای بلند معذرت خواهی می کند که شما راه را برایش باز کنید. اگر شما همچنان بی توجه باشید آنها این مسئله را به عنوان بی نزاکتی شما به حساب می آورند. در ایران همه به همدیگر می ماسند و عبور می کنند و مثلا اگر در یک فروشگاه کسی بخواهد عبور کند بدون اینکه حرفی بزند راه خودش را باز می کند و حتی معامله خودش را هم به دیگران می مالد و می رود و یا اگر زن باشد از پستانهایش به عنوان راه باز کن استفاده می کند. در امریکا هرگز چنین اتفاقی نمی افتد و همه فاصله خود را با دیگران به اندازه طول یک دست رعایت می کنند. البته من قبلا هم از چسبیده شدن به مردم خوشم نمی آمد ولی الآن دیگر پس از مدت پنج سال حتی دیدن این مسئله برایم غیر قابل تحمل شده است. متاسفانه مهاجر جدیدی که قبلا در مورد این مسائل آموزش کافی ندیده است از همه جا بی خبر است و بر طبق روال عادی جامعه ایران رفتار می کند و دیدن عکس العمل نامطلوب دیگران او را آزار می دهد بدون اینکه هرگز متوجه شوند که علت این رفتارها چیست. یا این که وقتی در امریکا یک فروشنده در حال حرف زندن با یک فرد دیگری است اصلا جواب سوال شما را نمی دهد تا زمانی که کارش با فرد قبلی تمام شود و سپس به شما اشاره کند. شما ممکن است دچار سرخوردگی شوید که سوالتان بدون پاسخ مانده است و اصلا خبر ندارید که به خاطر ناآگاهی از قوانین جامعه جدید دچار خطا شده اید و سوالتان را در زمان نامناسبی پرسیده اید.

اصولا جامعه ایران برای زن ها بسیار نا امن و پر مخاطره است و برای همین آنها مجبور هستند که برای در امان ماندن از تعارض مردها خودشان را تا جایی که امکان دارد ایمن کنند. جامعه ایران نیز به جای اینکه مردها را آموزش دهد تا به زنان تجاوز نکنند زنان را تحت فشار می گذارند تا هر چه بیشتر خودشان را بپوشانند و یا اینکه مثل سگ هار رفتار کنند تا مبادا یک مرد فکر تعارض به او در مغزش خطور کند. درست مثل یک جنگل بکری که در آن حیوانات وحشی زندگی می کنند و شما مجبور هستید برای دفاع از خودتان کاملا هوشیار باشید و طوری رفتار کنید که توسط حیوانات درنده خو شکار نشوید. مردها هم در جامعه ایران طوری تربیت می شوند که اگر یک دختر تنها را در یک جایی گیر بیاورند و کاری با او نکنند همه به او می گویند خاک بر آن سرت کنند که اینقدر بی عرضه هستی و هیچ کسی نمی گوید که آیا آن دختر هم تمایلی به ایجاد روابط دیپلماتیک داشته است یا خیر. جامعه ایران طوری است که مردها حق خودشان می دانند که از نعمت لذت بردن از یک زن برخوردار شوند بدون اینکه اصلا برایشان مهم باشد که آن زن کیست. خداوند هم که گفته است ما زن را برای آرامش و خوشی مرد آفریده ایم و یک مهر تایید بر این طرز تفکر زده است. بنابراین یک مرد در ایران وقتی که زنی را در حال عبور می بیند تمام کوشش خودش را به خرج می دهد که حتی اگر شده با یک تماس بدنی و یا یک متلک لذتی از او ببرد و بگذرد. زن ها هم تا جایی که برایشان امکان دارد خودشان را در برابر این لذت جویی ایمن می کنند زیرا لذت دیپلماتیک زن فقط در شرایطی است که فرد مورد نظر خودشان را بشناسند و با او رابطه احساسی برقرار کنند و یا اینکه لااقل تمایلی برای برقراری این نوع ارتباط داشته باشند در غیر این صورت هر گونه تماس دیپلماتیک به آنها از نظر روانی آسیب جدی می رساند و خودشان را در معرض سوء استفاده و یا تجاوز دیپلماتیک می بینند. وقتی که یک دختر و یا پسر از چنین جامعه ای به امریکا می آیند باید حتما مورد آموزش قرار بگیرند و مدتی هم طول خواهد کشید که به شرایط جدید خود عادت کنند.

دختری که از ایران به امریکا مهاجرت می کند تا مدت ها هنوز گمان می کند که همه می خواهند به او تجاوز کنند و رفتارش بسیار بسته و تدافعی است و این نوع رفتار با یک امریکایی باعث می شود که آنها آن دختر را بی نزاکت به حساب بیاورند. به عنوان مثال در امریکا یک پسر می تواند به یک دختر پیشنهاد بدهد که شام را با هم بیرون بروند و یا بگوید که از او خوشش آمده است و یک دختر هم با لبخند و آرامش به او می گوید که آیا دلش می خواهد این کار را بکند و یا دلش نمی خواهد. علت اینجا است که آن دختر خیالش راحت است که هیچ فردی نمی تواند به او تعارض کند و قانون از او حمایت می کند. وقتی هم که یک پسر از ایران به امریکا مهاجرت می کند گمان می کند که هر کسی را که در خیابان دید که مثلا کونش معلوم است می تواند برود و خودش را به او بچسباند و اصلا خبر ندارد که این کار جرم است و نه تنها او را به زندان می اندازند بلکه حتی ممکن است او را به کشور خودش برگردانند. در امریکا بر خلاف ایران این مردها هستند که باید مواظب رفتار خودشان باشند و کسی به زنها نگفته است که به خاطر اینکه مورد تجاوز قرار نگیرید خودتان را بپوشانید بلکه به مردها آموزش داده اند که تجاور کردن و یا سوء استفاده از یک انسان دیگر جرم است و مجازات سنگین دارد. البته آدم خلاف کار هم در امریکا وجود دارد ولی به هرحال آن فردی که این کار را می کند مثل دزدی از بانک می داند که دارد دچار جرم و جنایت می شود و نمی گوید چون پاهای آن خانم لخت بود من هم تحریک شدم و رفتم فلان کار را با او کردم. به نظر من افرادی که به امریکا مهاجرت می کنند حتما باید در این زمینه ها آموزش داده شوند و آگاهی های لازم را کسب کنند تا دچار مشکلاتی که حاصل تفاوت های فرهنگی در این زمینه است نشوند. حتی ممکن است بسیاری از این رفتارها مثل چسبانیدن معامله خود به دیگران و یا مالاندن خود به زنها در مکان های عمومی و تاکسی و اتوبوس در ایران عادی باشد ولی چنین کارهایی در امریکا جرم به حساب می آید و مجازات های سنگینی به همراه دارد. البته اگر زمانی جامعه زنان ایران هم بتوانند قدرتی پیدا کنند و کسی برایشان تره خرد کند شاید به مرور زمان این فرهنگ در ایران هم جا بیفتد و زن ها در جامعه احساس آرامش روانی کنند و مجبور نباشند که در خیابان و تاکسی و اتوبوس سوزن به دستشان بگیرند تا آن را به بدن مردهایی که خودشان را به آنها می مالند فرو کنند. البته این عمل هم در نوع خودش وحشیگری است ولی جامعه برای آنها راه دیگری باقی نگذاشته است.

من دیگر باید برای نهار به بیرون از شرکت بروم. از دیشب پیتزا در یخچال داریم که فکر کنم امروز ظهر به خانه بروم و آن را بخورم. فعلا همخانه من روزها می خوابد و شب ها بیدار است و برای همین می توانیم شیفتی از خانه استفاده کنیم. راستی امروز با با مدیر کارگزینی در مورد اضافه حقوقم هم صحبت کردم و گفت که چند ماه دیگر آن را اعمال می کند. البته شاید منظورش این بود که احتمالا تا چند ماه دیگر من را با اردنگی اخراج می کنند!



۲۸ نظر:

  1. با خوندن اين مطلب ياد فيلم"سگ كشي" ساخته استاد فقيد بهرام بيضايي افتادم.
    سال تحصيلي جديد شروع شده:
    امروز داشتم به شاگردهام"آموزش" مي دادم كه چطور برنامه ريزي كنند كه هم به تكليفشان برسند و هم به تفريحشان كه ناگهان يكيشون(از اون دماغ اويزونها) بلند شد ودستش رو بالا برد به نشانه اجازه گرفتن و بدون اينكه منتظر اجازه دادن من باشه(احتمالا منو به تخمش هم حساب نكرده) شروع به حرف زدن كرد با صداي بلند:
    "آقا؟آقا؟آقا؟آقا؟
    بنال عزيزم
    آقا ماكه جمعه بعد عروسي داريم مي تونيم بريم عروسي؟
    گفتم:"استثناان جمعه بعد رو مي توني!(زير لب مي خندديم طوري كه بچه هاي ديگه متوجه نشن و نخوان روزهاي اولي از سر و كونم بالا برن.سعي كردم ترتيب گربه دم حجله رو از همون اولش بدم)
    با لحن جدي پرسي:"جمعه بعد هم اشكالي نداره برم؟!
    گفتم:"اگر فقط همين دو تا جمعه باشه موردي نداره ولي ولي بايد طوري برنامه ريزي....
    بچه هاي نسبتا بزرگتر زير لب و با گاز گرفتن لبشان درحال خنديدن بودند!
    يه معلم بي چاك و دهن

    پاسخحذف
  2. ﺑﺎﯾﺪ
    ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﻭﺑﻠﺎﮔﺖ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﺧﯿﻠﯽ جالبنﺑﺎﯾﺪ
    ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﻭﺑﻠﺎﮔﺖ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﺧﯿﻠﯽ جالبن

    پاسخحذف
  3. در سال‌های اخیر، میزان به کارگیری زنان در ارتش این کشور به شدت افزایش یافته است و هم اکنون بیش از 15 درصد از پرسنل نظامی آمریکا را زنان تشکیل می‌دهند[1].
    فوریه سال 2011 میلادی، نفس حضور زنان در ارتش آمریکا بیش از پیش زیر سؤال رود. در این ماه، چند ‌تن از نظامیان زن آمریکا با طرح شکایتی در دادگاه این کشور، پنتاگون را متهم به نادیده گرفتن آمار تکان دهنده تجاوز به زنان در ارتش این کشور کردند.

    همچنین "رابرت گیتس"، وزیر دفاع وقت و "دونالد رامسفلد" وزیر سابق دفاع این کشور، نیز متهم شدند که نهاد تحت مدیریت آن‌ها خشونت ضد زنان و تجاوز به آن‌ها را پذیرفته و این اقدام‌ها را تنها نظاره می‌کند[2].

    حتی روزنامه "لس‌آنجلس تایمز" هم اعتراف کرده است که ارتش آمریکا تجاوز، آزار و اذیّت جنسی زنان را نادیده می‌گیرد[3]. بر پایه آمارهای رسمی منتشره از سوی نهادهای رسمی و غیررسمی، یک سوم زنان نظامی آمریکا مورد تجاوز جنسی قرار می‌گیرند. افزون بر این، 70‌درصد از زنان نظامی نیز اظهار داشته‌اند که از سوی هم‌قطاران نظامی خود مورد آزار و اذیّت جنسی قرار گرفته‌اند. بر طبق مطالعه‌ای دیگر، در مجموع، 90 درصد از زنان شاغل در ارتش آمریکا به نوعی مورد آزار، اذیّت و خشونت جنسی قرار می‌گیرند. هم‌چنین 90 درصد آن‌هایی هم که مورد تجاوز قرار می‌گیرند، آن را به دلایلی گزارش نمی‌دهند[4].

    آمار این خشونت‌ها در شرکت‌های نظامی خصوصی به مراتب بیشتر است و زنان بیشتری قربانی مطامع نظامیان مرد و عمدتاً فرماندهان ارشد خود می‌شوند. برای نمونه خانم "جونز" که در سال 2005 میلادی در عراق مورد تجاوز دسته جمعی همرزمان خود قرار گرفته بود، آن را گزارش داد؛ اما پاسخی که دریافت کرد و این بود که برای چند روز در یک کانتینر محبوس و از داشتن آب، ‌غذا و مواد دارویی و بهداشتی محروم شد[5].

    مسأله قابل تأمل اینجاست که آمار زنانی که توسط همرزمان خود مورد تجاوز و خشونت جنسی قرار می‌گیرند، به مراتب بیشتر از کسانی است که توسط نیروهای دشمن کشته می‌شوند؛ اما مسأله جالبتر این که رسانه‌های جریان اصلی آمریکا تمایل یا توانایی پوشش این موارد را ندارند.[6]

    آنچه از خود مسأله تجاوز مهمتر به نظر می‌رسد، میزان بالای قتل زنان پس از اقدام به تجاوز و یا خودکشی آنان است. بر پایه آمارهای منتشره، میزان قابل توجه از زنان نظامی آمریکا معمولاً به دلایل غیر جنگی و عمدتاً ‌در ارتباط با مسأله تجاوز می‌میرند. تنها در سال 2008 میلادی و در عراق 94 نفر از زنان نظامی آمریکایی به این دلیل کشته شده‌اند. این در حالی است که آمار منتشره، معمولاً ‌بسیار کمتر از آن چیزی است که در عالم واقع، روی می‌دهد[7].

    "میروسلاوا فلورس" در مقاله‌ای با عنوان "تجاوز به زنان آمریکای لاتین در ارتش آمریکا" گزارش مفصلی در خصوص زنانی ارایه داده است که از کشورهای آمریکای لاتین با هزاران رؤیا و امید به ارتش آمریکا پیوسته و درصدد اثبات خود به عنوان شهروند وفادار آمریکایی بوده‌اند تا این‌که بتوانند منبع درآمدی برای خود کسب کنند اما سرنوشتی که در انتظار آن‌هاست، بسیار تکان دهنده است. بر اساس تحقیقات نویسنده، طی سال‌های اخیر، بسیاری از زنان رنگین پوستی که به استخدام ارتش آمریکا در آمده‌اند توسط یهودیان نژادپرست و سفیدپوستان، مورد تجاوز قرار گرفته‌اند. وی معتقد است که این زنان صرفاً به دلیل ایجاد تفریح و سرگرمی برای نظامیان سفید پوست و یهودی به استخدام درآمده‌اند و به ابزار کام‌جویی آنان مبدل شده‌اند. وی در ادامه با بررسی زندگی پنج نفر از رنگین پوستانی که مورد تجاوز قرار گرفته‌اند، می‌افزاید راز کثیف پنتاگون و مقام‌های آن از جمله "رامسفلد" و "پل ولفویتز" این است که رنگین پوستان را صرفاً برای تجاوز و به عنوان ابزار لذت برای نظامیان مرد به استخدام ارتش در می‌آورند[8].

    پاسخحذف
  4. بر پایه اظهارنظر زنان نظامی آمریکا، زنان در ارتش به عنوان یک جنس پست نگریسته و صرفاً به عروسک‌های جنسی برای همرزمان مرد خود مبدل شده‌اند. یک نظامی آمریکایی در همین باره می‌گوید: "ارتش آمریکا به این خاطر زنان را استخدام می‌کند که اسباب خوشی و کام‌جویی مردان را فراهم آورد و آنها را سر حال نگه دارد! در جنگ ویتنام فاحشه‌هایی استخدام شده بودند تا در اختیار سربازان مرد باشند، اما در عراق این افراد استخدام نشده‌اند و نظامیان زن نقش آنان را ایفا می‌کنند".[9] با توجه به سیاست‌های در پیش گرفته شده درباره تجاوز جنسی به زنان:

    شمار بسیاری از زنان مورد تجاوز قرار می‌گیرند.

    کسانی که گزارش دهند، خود مورد آزار و اذیّت قرار می‌گیرند.

    مجرمان هیچ بهای سنگینی برای اتهام‌های خود پرداخت نمی‌کنند و حتی گاه ترفیع درجه پیدا می‌کنند!

    رسانه‌ها به این امر بهایی نمی‌دهند و مقام‌های نظامی هم آن را امری عادی و مربوط به کل جامعه می‌دانند.

    از آنچه گفته شد و با توجه به شواهد عینی نقل شده، گویا کارکرد زنان در ارتش آمریکا بیش از آن‌ که نظامی باشد در زمینه مسایل جنسی است تا بدین ترتیب، نیازهای غریزی نظامیان مرد رفع شده و آنان برای کشتار در میادین جنگی، آماده‌تر باشند.

    منابع آمریکایی از جمله خود پنتاگون معترف است آمارهای منتشره از میزان تجاوز در میان نظامیان آمریکایی، بسیار کمتر از مواردی است که به واقع اتفاق می‌افتد. نتیجه تحقیقات حاکی از آن است که 90 درصد موارد تجاوز بنا به دلایلی گزارش نمی‌شود. جوّ ارتش به گونه ای است که کسی جرأت گزارش کردن ندارد و هر کس گزارش دهد، به عنوان خائن و نالایق مورد بازخواست قرار می‌گیرد. حتی یکی از فرماندهان ارتش در پاسخ به اعتراض زنی که مورد تجاوز قرار گرفته بود، اظهار داشته است: "این امور عادی هستند و اتفاق می‌افتد. بهتر است که این امر توسط دوستان و همرزمان اتفاق افتد تا دشمنان و سربازان خارجی. از سوی دیگر این امر می‌تواند در دوره اسارت و ... هم اتفاق افتد و بنابراین تجاوز توسط دوستان می‌تواند باعث آمادگی برای آن اتفاقات باشد".[10]

    بر پایه گزارش شبکه "الجزیره"، بیش از 50 درصد از گزارش‌هایی که ارایه می‌شود، بنا به آنچه «شواهد و مدارک ناکافی» خوانده می‌شود، بررسی نمی‌شوند.

    همچنین در بیشتر موارد ‌قربانیان مورد آزار، اذیّت و توهین قرار می‌گیرند تا مجرمان و متهمان. برای نمونه، ‌فردی به نام "جنیفر دایر" اظهار داشته است پس از گزارش دادن تجاوز، سه روز در سلول انفرادی حبس شده و او را تهدید کرده‌اند که به دلیل وارد کردن اتهام‌های بی‌پایه و و گزارش نادرست، محاکمه خواهند کرد. موارد دیگری هم یافت می‌شود که ‌افراد متهم به تجاوز نه تنها محاکمه نمی‌شوند، بلکه بارها ارتقای درجه و افزایش حقوق هم گرفته‌اند.

    همچنین نمونه‌هایی وجود دارد که فرد پس از آن ‌که تجاوز به خود را به مقام‌های ارشد گزارش داده، به قتل رسیده است. برای نمونه، می‌توان به خانم "ماریا لاترباخ" اشاره کرد که همین سرنوشت را پیدا کرده است[11]. هم‌چنین روزنامه "لس آنجلس تایمز" در مقاله‌ای می‌نویسد: "فرهنگ "سرزنش قربانیان" و "اتحاد و ائتلاف با متخلفان" باعث شده است موارد مربوط به تجاوز مورد بررسی قرار نگیرد".

    "آن ریم" در این باره می‌نویسد: "برگزاری مراسم باشکوه و پرافتخار تدفین برای کهنه سربازانی که متهم به تجاوز جنسی هستند، دارای این پیام است که حتی بدترین و زشت ترین خشونت‌های جنسی، باعث نمی‌شود که خدمات نظامی این افراد زیر سؤال برود. این امر باعث می‌شود که فرهنگ مصونیّت نظامیان از محکومیّت‌های طولانی مدت تداوم یافته و آنان بدون کم‌ترین نگرانی از احتمال محاکمه، مرتکب اعمال تجاوزکارانه جنسی شوند".
    نویسنده در ادامه می‌افزاید: "کنایه آمیز است که با وجود این‌که خشونت‌های جنسی جزو جرایم جنگی شناخته می‌شود؛ اما ارتش خود سعی در تداوم این جنایت دارد".[12]

    پاسخحذف
  5. افزون بر این، قربانیان امیدی برای رسیدگی واقعی به پرونده خود را ندارند، چرا که بیشتر موارد نادیده گرفته می‌شوند. بر پایه آمار پنتاگون در سال 2006میلادی، نزدیک 2974 مورد تجاوز گزارش شده است که تنها 292 مورد از آن‌ها بررسی شده و تعداد ناچیزی از متهمان به شکل جدّی جریمه شده‌اند. مجازات‌ها و جرایم متناسب با جرم نیست و ممکن است، محکوم شدگان تنها تنزل درجه پیدا کرده و یا میزان ناچیزی از حقوقشان کم شود. هم‌چنین قربانیان به دلیل ترس از تمسخر، آزار و اذیّت بیشتر، جرأت گزارش دادن ندارند[13].

    آنچه جالب‌تر می‌نماید واکنش مقام‌های آمریکایی به این موضوع است. سخنگوی پنتاگون توپ را به زمین جامعه آمریکا انداخته و در اظهارنظری غیرمسئولانه گفته است که تجاوز جنسی به زنان مختص به ارتش نیست و موضوعی است که در جامعه آمریکا رواج داشته و یک مسأله کلی اجتماعی است[14].

    از آنچه پیشتر گفته شد، این پرسش مطرح می‌شود که آیا زنان برای انجام مأموریت نظامی به کار گرفته می‌شوند یا صرفاً ابزاری برای رفع نیازهای غریزی سربازان و نظامیان مرد هستند؟ آیا این خشونت‌های جنسی نتیجه و محصول فرعی جنگ است؟ آیا نشانه مرد سالاری حاکم بر ارتش است یا نشانه فرهنگ و روحیّه امپریالیستی آمریکاست؟

    از دلایل مطرح در زمینه آمار بالای این خشونت‌ها، می‌توان به این مورد اشاره کرد که مردان در حالت جنگی به لحاظ فیزیکی و جنسی حالت تهاجمی به خود می‌گیرند. در چنین حالتی اگر فردی چندین دوست و همرزم خود را هم از دست داده باشد، به لحاظ روانی حالت تهاجمی شدیدتری به خود می‌گیرد و در این صورت، دیگر سلسله مراتب و فرمانده و ... از اهمیّت چندانی برخوردار نیست. با توجه به این‌که زنان هم در دسترس آنان هستند، بنابراین دست زدن به خشونت‌های جنسی برای آنان عادی است. حال اگر رهبران نظامی آمریکا در پی آن هستند که از این خشونت‌ها بکاهند، باید به دنبال اقدام‌های پیش‌گیرانه و اقدام‌های تنبیه شدیدتری باشند. ولی به ظاهر‌ آنان از این بابت نگرانی ندارند و اختلاط جنسیّتی در بین نظامیان نه تنها دغدغه خاطری برای آنان نیست بلکه احتمالاً از این کار اهداف و مقاصد دیگری نیز دارند.

    دلیل دیگر نیز مربوط به فرهنگ آمریکایی است. بنا به اظهارنظر نظامیان مرد، ‌زنان آمریکایی پوشش و لباس راحتی زندگی شخصی خود را به میادین جنگ می‌آورند. یک سرباز آمریکایی در این باره اظهار می‌دارد: "وقتی بیرون می‌آییم، زنانی را می‌بینیم که با لباس شنا و نیمه لخت در حال تفریح هستند و یا در استخرها در حال شنا و یا در حال حمام آفتاب هستند. طببیعی است که این مناظر مردان را اغوا کند".

    سرباز دیگری در این خصوص می‌گوید: "تصور کنید در محیطی زندگی می‌کنید که هیچ امنیّت جانی و روانی ندارید و در این حالت، زنان در دسترس شما قرار دارند، آن وقت چه اتفاقی می‌افتد؟ نباید به زنان اجازه حضور در ارتش را بدهند".

    مسأله دیگر باز هم مرتبط به فرهنگ آمریکایی است که زنان به عنوان یک جنس پست دیده می‌شوند و ابزاری برای کام‌جویی و لذت جویی مردان به شمار می‌آیند[15]. افزون بر این باید به پیامدهای این موضوع نیز اشاره کرد. آمار بالای تجاوز به زنان باعث ایجاد مشکلات روحی، ‌روانی و جسمی دیگری شده و موجب گسترش افسردگی در بین زنان؛ بی‌معنا یافتن زندگی، افزایش نرخ خودکشی، افزایش نرخ طلاق، افزایش کودکان نامشروع، ناکارآمدی ارتش و ... می‌شود[16].

    پاسخحذف
  6. [1] -"Today's Women Soldiers” at: http://www.army.mil/women/today.html

    [2 ] -" Gates, Rumsfeld Sued Over U.S. Military's Rape Epidemic” at: http://www.thedailybeast.com/articles/2011/02/15/robert-gates-sued-over-us-militarys-rape-epidemic.html

    [3] - "Rape in the U.S. military”, LA Times, January 30, 2008.


    [4]- Ole Olson, "1/3rd of Women in US Military Raped” ,Jan26, 2010,News Junkie Post.

    [5]– Katie, "Do Rape, Don't Tell: Women in U.S. Army More Likely To Get Raped Than Killed”, 18 April 2008.


    [6] - Kanya D'Almeida, "Rape in the Ranks, the U.S. Army's Dirty Secret”, at: http://ipsnews.net/news.asp?idnews=54485

    [7] - Ann Wright, "Is There an Army Cover Up of Rape and Murder of Women Soldiers?”, April 28, 2008, CommonDreams.org

    [8] - Miroslava Flores, "The Rape of Latinas in the US Military”, at: http://www.aztlan.net/latinas_us_military_raped.htm

    [9] - Helen Benedict "The private war of women soldiers”, Wednesday, Mar 7, 2007.

    [10]- Ole Olson,1/3rd of Women in US Military Raped,Jan26, 2010,News Junkie Post.

    [11] - Rafik "Rape within the U.S. Military: 1 in 3 women service members sexually assaulted at least once”, November 29, 2009 at:
    http://theislamicworkplace.com/2009/11/29/rape-within-the-u-s-military-1-in-3-women-service-members-sexually-assaulted-at-least-once/

    [12] - "Rape in the U.S. military”, LA Times, January 30, 2008.

    [13] - Katie Couric, "Sexual Assault Permeates U.S. Armed Forces”, March 18, 2009, at: http://www.cbsnews.com/stories/2009/03/17/eveningnews/main4872713.shtml

    [14]- Kanya D'Almeida, "Rape in the Ranks, the U.S. Army's Dirty Secret”, at: http://ipsnews.net/news.asp?idnews=54485

    [15]- Laura Barcella "Readers Write: Rape and the U.S. Military ,July 24, 2006
    at:http://www.alternet.org/story/39377/readers_write%3A_rape_and_the_ u.s.military

    [16]- http://www.newsweek.com/2011/04/03/the-military-s-secret-shame.html

    پاسخحذف
  7. Kanya D'Almeida, "Rape in the Ranks, the U.S. Army's Dirty Secret”, at: http://ipsnews.net/news.asp?idnews=54485

    سخنگوی پنتاگون: تجاوز جنسی به زنان مختص به ارتش نیست و موضوعی است که در جامعه آمریکا رواج داشته و یک مسأله کلی اجتماعی است.

    پاسخحذف
  8. به ناشناس بالایی:
    چرا در مورد تجاوز به دخترهای باکره قبل از اعدام توسط آخوندهای جمهوری اسلامی اشاره نمی کنی؟ چی؟ هیچ روزنامه و وب سایت رسمی ایران در مورد آن چیزی ننوشته است؟ خوب بله حق با شما است!!!

    پاسخحذف
  9. دوستان عزیز یک موقع فکر نکنید که این ناشناسهایی که یر علیه امریکا کامنت می گذارند از عوامل جمهوری اسلامی هستند! نخیر از نحوه نگارش این آقا و یا خانم معلوم است که او از رفیق های کمونیست ضد امپریالیسم سابق است و امروزه بر حسب اتفاق! دوباره منافع مشترکی با جمهوری اسلامی پیدا کرده اند. آدمهای خیانتکاری که سالهای سال برای فروختن ایران به اتحاد جماهیر شوروی تلاش کردند و الآن هم تفاله های بجای مانده از آن کاسه لیسی روسیه را می کنند که رفیق شفیق دولت ایران است. جالب اینجا است که خود این افراد هم در امریکا زندگی می کنند و حتی جرات و شهامت زندگی کردن در ایران را ندارند. ای کاش این افراد هم بجای زندگی در یک کشور آزاد مثل دو کوهنورد امریکایی که ضد دولت امریکا بودند چند سالی را مهمان آقایان باشند تا بفهمند که فرق کدو با آن چیز دیگر چیست.

    پاسخحذف
  10. http://www.now.org/issues/violence/stats.html

    در ايالات متحده زنان جوان كم در آمد در سنين بين ۲۰ تا ۲۴ سال بيشتر در معرض خشونت‌هاي خانگي و آزار‌هاي جنسي قرار دارند و در هر دو دقيقه يك نفر قرباني تجاوز مي‌شود. هر سال 8/4 ميليون نفر زن در آمريكا مورد ضرب و شتم قرار مي‌گيرند. زنان جوان اقليت‌هاي مذهبي در معرض خطرهاي ناشي از سوء استفاده‌هاي جنسي يا ضرب و شتم هستند. از هر ۵ دختر دانشجوی آمريكايي يك نفر مورد تجاوز قرار گرفته است و تنها كمتر از ۵ درصد از اين موارد به پليس گزارش مي‌شود.

    پاسخحذف
  11. http://dreamcatchersforabusedchildren.com/abuse/statistics/

    آیا می دانید:

    از هر 3 دختر آمريكايی يك تن تا پيش از رسيدن به سن 18 سالگي مورد تجاوز قرار مي‌گيرد؟

    از هر 6 پسر آمريكايی يك تن تا پيش از رسيدن به سن 18 سالگي مورد تجاوز قرار مي‌گيرد؟

    در هر 10 ثانیه یک کودک آمریکایی مورد خشونت واقع می گردد ، به وی تجاوز می شود و یا کشته می گردد؟

    پاسخحذف
  12. ﻫﺮ ﺟﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﮐﻪ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﯼ ﻫﺴﺖ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ
    ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺟﻤﻌﯿﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺁﻣﺎﺭﺵ ﺍﯾﻨﻪ
    ﯾﻪ ﺁﻣﺎﺭ ﺍﺯ ﺯﻧﺩﮔﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ ﻣﻄﻤﺌﻨﻦ ﺑﺎ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﯾﮏ ﺳﻮﻣﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺁﻣﺎﺭﯼ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺩﺍﺭﻩ
    ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻣﺘﻤﺪﻥ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﮑﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﺴﺖ
    ﺁﺭﺵ ﺟﺎﻥ ﻭﺑﻠﺎﮒ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎﺣﺎﻟﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺗﺎ ﺍﻟﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺩﺍﺭﻡ ﻧﻈﺮ ﻣﯿﺪﻡ ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯿﺎﺩ ﻧﻈﺮﺍﺗﻢ
    ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﻭﺑﻠﺎﮔﺖ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﻣﺨﺎﻃﺒﺎﻥ ﭘﺮ ﻭ ﭘﺎ ﻗﺮﺻﺖ شدم

    پاسخحذف
  13. http://www.washingtonpost.com/wp-dyn/content/article/2009/09/10/AR2009091004135.html

    پايگاه خبري "واشنگتن پست " در تاريخ 11 سپتامبر 2009 گزارش كرد: زندانيان در آمريكا از حداقل حقوق اساسي و انساني نيز برخوردار نيستند. به گفته وزارت دادگستري آمريكا تجاوز به زندانيان و آزار جنسي آنها توسط كاركنان و نگهبانان زندان‌ها در 93 زندان فدرال كشور گزارش شده است كه نسبت به 8 سال گذشته دو برابر شده است.

    پاسخحذف
  14. http://www.washingtonpost.com/wp-dyn/content/article/2009/09/10/AR2009091004135.html

    بيش از 90 درصد از زندانبانان آمریکایی به دليل تجاوزات جنسي داراي پرونده قضايي هستند. 40 درصد از اين افراد نيز جنايات ديگري غير از جنايات جنسي در پرونده‌شان وجود دارد.

    پاسخحذف
  15. ar:
    بعد از مدتها یک مطلب مهاجرتی جالب نوشتی بسیار جالب بود.
    یک چیز که توجه من را خیلی به خود جلب کرده و آن هم تاکید تو بر زبان است خب شاید دلیل تو تجربه شخصی خودت باشد چرا که مثلا در مورد تحصیلات اینقدر تاکید نمی کنی که به گواه خیلیها از مهمترین فاکتور هاست ولی چون تو در این زمینه مشکل چندانی نداشتی(از سیاق نوشته های وبلاگ خودت می گویم) تاکیدت بر آن زیاد نیست. در هر حال راه فهمیدن اینکه چقدر زبان مهم است برای من این است که دری به تخته بخورد و اسم ما توی لاتاری درآید یا اینکه بتوانیم از یک دانشگاه پذیرش بگیرم. (آرزو بر جوانان عیب نیست(نخند!!))
    اما یک سوال هم در مورد زبان اینکه مهارتی که رویش تاکید می کنی همان حرف زدن و شنیدن است یا اینکه مثلا نوشتن هم بسیار حیاتی است چون من خودم با اینکه زبانم بد نیست ولی در املای کلمات بسیار می لنگم اگر وقتی کردی در این مورذ هم توضیح بده مسفیض شویم.

    پاسخحذف
  16. واقعا عالی بود آرش
    به نظر من جزء یکی از بهترین مطالبت بود


    علیرضا
    rue

    پاسخحذف
  17. http://www.jewishexponent.com/article/24422/The_Untold_Story_of_Josh_Fattal/

    پدر " جاش فتال " یکی از دو آمریکایی آزاد شده اسرائیلی از آب در آمد!

    نشریه " اکسپوننت " آمریکا ـ که در فیلادلفیا منتشر می‌شود ـ جزییات جدیدی از " جاش فتال " منتشر کرده که بنا بر آن، وی ـ که دارای پدری اسرائیلی است ـ چند روز پیش از دستگیری در مرز ایران و عراق در سرزمین های اشغالی بوده است.

    این نشریه آمریکایی همچنین به نقل از مادر جاش فتال آورده که دستگیری پسرش، مشابه دستگیری گیلعاد شالیت، سرباز اسرائیلی است که هم اکنون در اختیار نیرو‌های حماس است.

    پدر جاش فتال، یک یهودی عراقی است که به سرزمین های اشغالی مهاجرت کرده و در آنجا شهروندی و تابعیت این رژیم را گرفته است؛ البته هرچند خود فتال تابعیت اسرائیلی ندارد، سالانه و دوره‌ای، سفر‌هایی را به سرزمین‌های اشغالی فلسطین انجام می‌داده است.

    جاش فتال به همراه " شین باوئر " و " سارا شورد " ، سه آمریکایی بودند که در سال 2009 در مرز ایران و عراق دستگیر شدند و مدارک بعدی که در اختیار دادگاه گذارده شده، حاکی از این بود که این سه نفر به قصد به دست آوردن اطلاعات وارد خاک ایران شده اند.

    پاسخحذف
  18. کسانی که می خواهند برای دانشنامه دکتری سیاسی دانشگاه امام حسین تحقیق کنند می توانند به عنوان مرجع از کامنت های این وبلاگ استفاده کنند!

    پاسخحذف
  19. باور كن داشتم دنبال دكمه لايك واسه كانت بالايي ميگشتم

    پاسخحذف
  20. آرش جان
    من نه از بی بی سی وبلاگت رو شناختم نه از کسی شنیدم
    اصلا هم اهل خوندن وبلاگ نیستم وتا حالا هم یادم نمی یاد که وبلاگ کسی رو دنبال کرده باشم
    ولی 2 روزی میشه که وبلاگ قبلیت رو پیدا کردم و بعدش دیدم که زدی وبلاگت به این آدرس منتقل شده! اومدم اینجا.
    وقتی یکی از پست هات رو خوندم نمی دونم چرا یه حس خاصی داشتم که باعث می شد تا تهش برم و همین الان که دارم اینا رو می نویسم تازه یکی از پست های قبلیت رو خوندم که مال چند ماه قبله
    http://natashagodwin.blogspot.com/2011/01/blog-post_12.html
    دیدم جواب سوال هوادارات و میدی. جالب بود. من 18 سالمه. شایان ام. دوستانم به من می گن Sean یا همون شان.
    دانشجوی عمران رودهن دانشگاه آزادم . شهرک غرب تهران میشینم. نمی دونستم 40 سالی داری. شخصیت جذابی داری. اون تیکه که دیدم نوشته بودی دوست داشتی یه دختر 11 ساله داشتی جیگرم کباب شد.
    ببو گلابیتم اسمش خداس !!
    موفق تر باشی...

    پاسخحذف
  21. بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" نوجوانان و جوانان زندانی بدستور مسئولین زندان به بندهایی منتقل می شوند که هدف تجاوز جنسی گروهی باندهای مافیایی قرار می گیرند.
    در طی چند هفتۀ گذشته حداقل سه نوجوان که به سلولهای باندهای مافیایی بندهای 1،4 و 6 بدستور محمد مردانی و خادم منتقل شده بودند مورد تجاوز گروهی وحشیانه قرار گرفتند. باندهای مافیایی با چراغ سبز وگرفتن اطمینان خاطر مردانی رئیس زندان و معاون وی خادم اقدام به تجاوز گروهی حداقل به سه نوجوان نمودند. باند مافیایی با بستن دستها و پاهای نوجوانان زندانی اقدام به تجاوز گروهی به آنها می کنند. رفتارهای وحشیانه آنها باعث گردید که این 3 نوجوان زندانی به بیمارستانهای خارج از زندان منتقل شوند و به مدت یک هفته بستری بودند. آنها پس از این تجاوز گروهی دچار نارحتی جسمی و روحی شدید هستند.
    اسامی نوجوانانی که مورد تجاوز جنسی گروهی قرار گرفته اند به خاطر حفظ حیثیت آنها از نوشتن نام کامل آنها خوداری می کنیم و فقط اسامی آنها را بصورت اختصار اعلام می نماییم. اما برای در جریان گذشتن سازمانهای حقوق بشری و گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد مشخصات کامل آنها ارسال خواهد شد.
    1- نعیم .ق در بند 4 زندان گوهردشت کرج مورد تجاوز گروهی باندهای مافیایی قرار گرفت.
    2- محمد ج. در سالن 3 بند1 زندان گوهردشت کرج مورد تجاوز گروهی قرار گرفت
    3- احسان ا. در بند 6 زندان گوهردشت کرج مورد تجاوز گروهی قرار گرفت.
    محمد مردانی و خادم پیش از انتقال این نوجوانان به آنها تاکید کرده بود که آنها را به این بندها انتقال می دهد که مورد تجاوز جنسی گروهی قرار گیرند و تا دیگه نسبت به برخوردهای وحشیانه آنها اعتراض نکنند.مردانی و خادم انتقال نوجوانان به این بندها و مورد تجاوز گروهی قرار گرفتن آنها را « رو کم کنی » نام نهاده اند.
    وقتی که یکی از نوجوانان حاضر به انتقال به سلولها باندهای مافیایی نمی شود خادم شخصا جملاتی علیه او بکار می برد که متاسفانه برای رعایت حرمت خوانندگان قادر به نوشتن آنها نیستیم.
    موارد فوق بدلیل اینکه اکثر زندانیان بندها و زندان از این ماجرا مطلع شده بودند افشا شده است ولی گفته می شود موارد متعددی تجاوز جنسی علیه نوجوانان بکار برده می شود و مخفی نگه داشته می شود. باندهای مافیایی زندان با اطمینان خاطر یافتن از عدم مجازات و پیگرد قانونی توسط مردانی و خادم اقدام به این اعمال وحشیانه می نمایند بعضی از نوجوانان زندانی در این بندها بصورت برده جنسی مورد سوء استفاده قرار می گیرند و گاها به سایر زندانیان اجاره داده می شوند.
    در حال حاضر ده ها نفر از نوجوانان و جوانان در سلولهای زندانیان عادی و خطرناک در بندهای 1،3،4 و6 قرار داده شده اند و در معرض خطر جدی سوء استفاده های جنسی و احتمالا ابتلا به بیماریهای ایدز و غیره قرار دارند.اسامی بعضی از آنها به قرار زیر می باشد:
    1-علیرضا زمانی بند چهار ،2-حسین ژوگه بند چهار ،3- مختار بادبادی بند سه ،4-حمید دوست حسینی بند سه ،5- یوسف ذاکری بند شش ،6- امیر رضایی بندیک ،7- مهدی سلحشور بند شش ،8- فرشاد قره حسن لو بند شش ،9- علیرضا یوسفی بند شش ، 10- صابر شربتی بند یک ،11- دانیال حسن پور بند شش ،12- امید رضانیا بند شش ،13- مهران نوری بند شش ،14- حسین سرلک بند یک،15- علی نادری بند یک، 16- ایمان ملاباشی یزدی بند یک ، 17- علیرضا فرمانی بند یک ،18- محمد محمدی بند یک ،19- حسین صفدری بندیک،20- علی عرب بند شش ،21- محسن مرزبان بند یک ،22- سلیمان تقوی بندشش، 23- محسن طاهرزاده بند شش ،
    در حال حاضر بند 5 محل نگهداری نوجوانان و جوانان زندانی می باشد اما این نوجوانان و جوانان علیرغم خواست خود همچنان در بندهای مختلف زندان گوهردشت کرج نگهداری می شوند
    تعدادی از نوجوانان و جوانان زندانی به شرط تضمین امنیت جانی آنها آماده اند که در هر دادگاهی حاضر شوند و نسبت به رفتار و اعمال محمد مردانی و خادم و بادندهای مافیایی تحت امر آنها شهادت بدهند.

    پاسخحذف
  22. "جزئیات تازه از فرار خاوری (مدیر عامل بانک ملی) به کانادا"
    تمامی اعضای خانواده خاوری دارای پاسپورت کانادا و یک نفر نیز پاسپورت امریکایی دارد
    مشرق: خاوری که در دولت های قبل ریاست بانک سپه را در کارنامه خود داشت پس از بازنشستگی به اصرار برخی مسئولان ارشد دولتی به عنوان مدیرعامل بانک ملی بزرگترین بانک جهان اسلام و در حکم جانشین خزانه مرکزی کشور منصوب شد که از همان زمان نیز به دلیل برخی رویکردهای غرب گرایانه و اقامت تمامی اعضای خانواده وی در امریکا و کانادا با انتقاد دستگاههای امنیتی کشور مواجه شد.

    در حالی که امروز محمدجهرمی مدیرعامل برکنار شده بانک صادرات تلویحا عزل خود را به دلیل آدرس غلط دادن درباره فرار خاوری عنوان کرد، خبرنگار مشرق مطلع شد مدیرعامل مستعفی بانک ملی پس از پیگیری های دستگاه قضایی و مشخص شدن دستورات موکد وی برای اعطای خط 16 هزار میلیارد ریالی به "امیرمنصور خ" متهم اول پرونده فساد کلان بانکی و نیز دستورات مستقیم او برای تنزیل اسناد موسس بانک آریا، به صورت شبانه به انگلیس سفر کرد.

    وی پس از اقامت 3 روزه در لندن و ملاقات هایی که خبری از محتوای آن فعلا در دست نیست، به فرانکفورت آلمان رفته و با استفاده از پاسپورت کانادایی خود و خرید بلیت فرست کلاس شرکت هواپیمایی لوفت هانزا، شب گذشته به تورنتو سفر کرد.

    به گزارش مشرق، تمامی اعضای خانواده خاوری دارای پاسپورت کانادا و یک نفر نیز پاسپورت امریکایی دارد.

    پاسخحذف
  23. از دیار نجف آباد۷ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۱۱:۵۱

    آرش خان سلام
    مثل همیشه عالی بود و فقط یه سوال:

    اینها کی اند که با هر نوشته ی شما میگردند از هفتاد تا قوطی عطاری مطالب طولانی رو پیدا می کنند تا در تعارض با گفته های شما بنویسند؟؟؟ لطف کن به این مورد در یکی از نوشته هات اشاره کن که "همه جای دنیا خوب و بد داره و شما آنچه رو که به واقعیت میبینید؛ بیان میکنید و بس"
    امان از حسادت یا ....؟؟؟ نمیدونم چی که انگاری وقتی یه نفری قلم خوبی داره یا خوانده میشه؛ فقط با مخالفت کردن با اوست که میتونند اون احساسهای منفی شون رو ارضا کنند.

    موفق و پیروز باشید ... درود و دو صد بدرود
    ارادتمند حمید

    پاسخحذف
  24. بنا بر یک گزارش دریافتی محمود رضا خاوری ( مدیر عامل بانک ملی ) که تبعه کانادا هم هست 8 آ ژانس مسا فرتی به نام پسرش ا. خاوری در تورنتو کانادا خریداری کرده که یکی از آنها آژانس جری کاپلین Jerry caplan Travel است.
    جری کاپلین در اسراییل دفتر دارد . گویا سرمایه این آژانس ها از طرف هواپیمایی ماهان به پاس وامهای کلانی که از طریق بانک سپه ( زمان ریاست خاوری ) دریافت کرده تامین شده است.
    جهرمی ، مدیر عامل برکنار شده بانک صادرات، محمود رضا خاوری ( مدیر عامل بانک ملی ) را مقصر اصلی اختلاس 3 هزار میلیاردی معرفی کرده است. مقامات رژيم اسلامی فرار خاوری را تائید کرده اند.

    پاسخحذف
  25. khodaye man dar hade pier omidyar maye be ham zade onam bedone zahmattttttttt

    پاسخحذف
  26. rasti ghabele tavajohe kolieye dostane comunist vagheyre dorane idealogy dige mord dige tamam shod lotfan khodetono chos nakonid

    پاسخحذف
  27. بابا این یارو گند زد به قسمت کامنتها.. عجب ادم نفهمیه..

    این متن هایی رو که کپی پیست کردی یه روزی میکنن تو ماتحتت ننت. بسیجی بی ناموس ..

    پاسخحذف

لطفا اگر سوال مهاجرتی دارید به تالار گفتگوی مهاجرسرا که لینک آن در پایین وبلاگ است مراجعه نمایید.
اگر جواب کامنت ها را نمی دهم به خاطر این نیست که آدم مهمی هستم و یا کلاس می گذارم و قیافه می گیرم بلکه فقط به خاطر این است که اعتقاد دارم آنجا متعلق به خوانندگان است و بدون دخالت و تصرف من باید هر چیزی را که دلشان می خواهد بنویسند.