۱۳۸۹ دی ۲۱, سه‌شنبه

چند حرف

مبادا فکر کنید که من دوست ندارم برای شما چیزی بنویسم. این چند وقت آنقدر سرم شلوغ شد که حتی فرصتی هم برای سر خاراندن پیدا نکردم. هفته قبل سرما هم خورده بودم و نای نوشتن نداشتم. همین الآن هم یک لیست بلند بالا از کارهایی که باید انجام بدهم در جلوی چشمم است و دارم آنها را بالا و پایین می کنم تا ببینم که از زیر کدام یکی از آنها می شود در رفت. هنوز آن آقا پسری که برای کار تکنسینی استخدام کرده اند نیامده است و گمان کنم که از یک ماه دیگر کارش را شروع می کند. یک ماه دیگر مادرم هم می رود و دوباره باید برای زندگی روزانه خودم برنامه ریزی کنم. راستش را بخواهید دیگر خسته شده ام و دلم برای زندگی خودم تنگ شده است. در این مدت به من خوش گذشت ولی به هر حال آدم روال زندگی شخصی خودش را از دست می دهد و دوباره برگرداندن آن به حالت اولیه دشوار می شود. من از همان اوایل جوانی مخالف سر سخت زندگی کردن جوانان با خانواده بوده ام و هنوز هم بر اعتقاد خود راسخ هستم. به نظر من وقتی یک جوان به سن هجده سالگی رسید باید از خانواده خود جدا شود و به طور مستقل زندگی کند حتی اگر مجبور شود که برای گذران امور خود سختی بکشد. متاسفانه تجربیاتی که جوانان امریکایی در سن بیست سالگی به دست می آورند را جوانان ما در سن چهل سالگی به دست می آورند تازه اگر ازدواج کنند و بالاخره مادر و پدر گرامی آنها اجازه دهند که یک شب بیرون از منزل بخوابند. در مملکت ما با کسی که مجرد است طوری رفتار می کنند که انگار آدم نیست و احتیاجی به زندگی خصوصی خودش ندارد برای همین اگر چهل ساله باشد و ازدواج نکرده باشد همچنان باید با والدین خود زندگی کند.

تازگی ها شنیده ام که برای اجاره دادن خانه به یک آدم مجرد باید فرم های مخصوصی را توسط بنگاه های معاملات املاک پر کنند که نشان دهد آن فرد مجرد برای همسایگان خطری ندارد. فکر می کنند که اگر یک نفر مجرد باشد زود می پرد روی دختر و زن همسایه و یا اینکه اگر دختر باشد شوهر همسایه را غر می زند تا بیاید و او را غلغلک دهد. تمام فکر و ذکر مردم و قانون گذاران به این است که در زمان رفتن به رختخواب و یا در اوقات فراغت چه کسی چه کسی را غلغلک می دهد. برای همین تمام تصمیم گیری های زندگی بر این اساس نهادینه شده است و شرایط زندگی هر فردی به اوضاع دیپلماتیک او وابسته است. دختر فقط زمانی می تواند از خانه پدری به بیرون برود که وقتی پایش را از خانه پدری به بیرون گذاشت یک راست یک چیزی به او فرو برود. اگرنه آنقدر باید در همان خانه بماند تا موهایش سفید و دندان هایش هم سیاه شود. تمام اعضای فامیل جمع می شوند و بحث و بررسی می کنند که مثلا آقا پسری که تازه بیست و چهار سالش است باید با یک نفر ازدواج کند و به قول خودشان زن بگیرد. من چون خیلی ذهنم منحرف بود همیشه وقتی که می گفتند فلانی باید زن بگیرد و یا شوهر کند بدون اختیار تصاویر دیپلماتیک سه بعدی او در شب اول ازدواج در مغزم ظاهر می شد. البته علت این مفسده فکری من این بود که من خیلی در امور دیپلماتیک خنگ بودم و هنوز هم خیلی خنگم و سعی می کردم که به طور شفاف مسائل را در ذهنم ظاهر کنم و بعد علت تلاش دیگران را برای وقوع آن بررسی کنم. وقتی که بچه بودم در مورد مسائل دیپلماتیک خیلی تحقیق کردم و به این نتیجه قطعی رسیدم که مرد در کون زن می شاشد و از این طریق بچه به وجود می آید. برای همین تا مدت ها این پرونده برایم بسته بود و خیلی دیر متوجه شدم که عوامل دیپلماتیک دیگری هم در به وجود آوردن بچه موثر است.

از ماه دیگر می خواهم برنامه ریزی کنم تا کمی بر جذابیت های دیپلماتیک خودم اضافه کنم. اول از همه باید به کلاس بدن سازی بروم و سعی کنم که یک مقداری ماهیچه های بدنم را تقویت کنم که قلمبه بزنند بیرون. بعد از آن هم باید یک فکری به حال امور دیپلماتیک خودم بکنم که احتمالا بعد از این همه سال خشک شده است. به هر حال هر چیزی که یک مدت طولانی بی کار بماند خاصیت اولیه خودش را از دست می دهد و نیاز به مراقبت و بازپروری دارد. البته سن و سال آدم هم بی ارتباط با این قضایا نیست و همان طوری که خانم ها با بالاتر رفتن سن خود مراقبت بیشتری به امور ظاهری و پوست و بدن خود می کنند آقایان هم باید نسبت به تحولات بدنی و دیپلماتیک خود بی توجه نباشند و سعی کنند که همیشه خود را سرپا نگه دارند تا چرخ امورات دیپلماتیکشان لنگ نزند. البته این حرفها را می گویم که خودم گوش کنم و ممکن است که شما هنوز نیازی به این قبیل کارها نداشته باشید. من بعضی وقت ها نسبت به خودم بی توجه هستم که اصلا خوب نیست و شاید علت آن این است که از کودکی در مغز ما تپانده اند که آدم باید همواره به فکر دیگران باشد. در حالی که تازه در آخر عمر به این نتیجه رسیده ام که در درجه اول آدم باید به فکر خود و سلامت روح و بدن خود باشد و در درجه دوم به فکر دیگران باشد. زیرا آدمی که خودش چلاق روحی است و یا درد و مرض جسمی دارد کمتر می تواند به دیگران کمک کند. خلاصه کلام اینکه فهمیده ام که قبل از اینکه بروم و یک منار بدزدم باید از قبل چاه آن را بکنم تا آن منار روی دستم باد نکند.

خوب دیگر زیاد مزخرف گفتم و باید بروم و تا اخراج نشده ام به اموراتم بپردازم تا بلکه فرجی حاصل شود.


۲۲ نظر:

  1. دمت گرم . عجب باحال بود .

    پاسخحذف
  2. خوب بود ولی تو ایران همه که امکانات فضانوردی ندارند !!!

    پاسخحذف
  3. پنجم- اما برای من خوب است.

    پاسخحذف
  4. از این پست های دیپالماتیک و قاتی با طنز بیتشر بنویس!بعد از اون پستی که گیر داده بودی به زلزله که اون عمامه به سر نادان گفته بود، باحال ترین بود!البته اونجا ها که از همسایه ات می نویسی خوب است!

    پاسخحذف
  5. salam
    khili etefaghi inja omadam
    khili ba maze bod khandidam
    man ham movafegham to iran ta 40salegi hanoz taraf az babash pole to jibi migire vali to kharej az 18salegi miran donbale kar
    man ham khodam iran nistam vali dost dashtam mitionestam az aval kar mikardam va hanoz dastam to jibe babame

    پاسخحذف
  6. albateh tarhe khoobi dar iran dareh anjam misheh.chize badi keh nist.

    پاسخحذف
  7. من فکر میکنم که 18 سال خیلی برای جدا شدن از خانواده زود است . در آمریکا هم از چند جوان شنیدم که از این قضیۀ اجبار به جدا شدن از خانواده خیلی شاکی بودند . ما از اینور بوم افتاده ایم ،اینها از آنور بوم . در آمریکا هم اگر بچه بخواهد با خانواده اش بماند مورد تمسخر جامعه قرار میگیرد و مجبور است که بعد از 18 جدا شود. من فکر میکنم یک بچۀ 18 ساله هنوز به بلوغ کامل نرسیده و استقلال زودرس برایش ممکن است تبعات خوبی نداشته باشد. 18 زوده به نظرم 22 سالگی منطقیتر است حالا 22 نشد دیگه 20 سالگی . خیرش رو ببینی .
    راستی من با اجازه لینک وبلاگت را در وبلاگم گذاشتم. مرسی از نظراتی که داده بودی . موفق باشی.

    پاسخحذف
  8. متاسفانه مجرد توي ايران يعني فحش
    يعني عذب
    يعني درذ ناموس ، يعني خونه مجردي يعني مکان يعني محلي براي شرب مشروب کشيدن مواد مخدر
    اوردن خانم ، دختر فراري

    بعد از اينکه دانشگاه قبول شدم
    هر جا ميرفتم دنبال خونه تا ميگفتم مجرد صابخونه فکر کنم مي شنيد مجرم

    اينقدر سخت بود
    يادمه بعد از چندين سال بچه مثبتي بعد از مدتها با يه دختري دوست شدم ويه روزي خود دوست دخترم
    گفت دوست داره بياد خونمو ببينه و ...
    منهم از همه جا بي خبر ياد اون روزا ميوفتم ميگم چقدر اسکل بودم
    البته خوشبختانه الان نسل جديد پشه ماده رو رو هوا ...

    دوست ما اومد و تنها کاري هم که ما کرديم اونم تازه اخرش يه بوس ساده بود

    بعد که رفت يادمه يکي زنگ زد
    ديدم همسايه واحد پاييني هست گفت بيا پايين
    خلاصه تهديد و اين حرفا که مي خواستم زنگ بزنم 110 و واسه چي اين کارو ميکنيو
    اينجا خونواده زندگي ميکنه

    چون پسر مثبتي هستي و من چيزي ازت نديدم ايندفعه رو زنگ نزدم
    ولي دفعه ديگه ...



    خلاصه ما هم ته اسکل بوديم گفتيم چشم و ديگه از اين کارا نمي کنم و اشتباه کردم شيطون گولم زد

    چون خودم هم فکر مي کردم که نبايد ناموس مردم رو ميوردم و ...


    نهايتا همش مثل خر کار کردم باهزار تا وام و ...

    وجند سال دوسه جا کارکردن يه آپارتمان 70 متري واسه خودم خريدم تا ديگهه دنبال خونه نگردم

    همون جا هم که بودم سعي کردم هر خواسته اي صابخونه و همسايه دارن رو رعايت کنم که مجبور نشم دوباره برم بنگاه و بگم مجردم و اون نگاه ها و حرف هاي صابخونه ها


    ولي الان که نگاه مي کنم من واقعا اون سالهاي جونيم رو تباه کردم...

    الان هم همش دارم کار ميکنم که قسطاشو بدم

    پاسخحذف
  9. نظر بالايي چقدر تلخ بود
    منم يه جورايي فكر ميكنم تو اين 22 سال زندگي هيچ لذتي نبردم
    فكر كنم به خاطر موندن با پدر و مادر يه مقدار كم با اجتماع آشنا شدم و يه جورايي اسكولم

    اي بابا ولش كن
    اعصاب خودمون رو خورد نكنيم بهتره
    آرش جان شاد باشي

    عليرضا
    rue

    پاسخحذف
  10. عزيزانم! چرا هممون اينقدر ناراحت اسكل موندنمون هستيم. هممون عين هميم. اين اسكل بودن يا تباهي جواني رو جامعه به ما تحميل كرده و همينيه كه هست. وقتي نميشه كاريش كرد چرا بايد خودمون رو مقصر بدونيم. منكه ديگه بيخيال فكر كردن بهش شدم.

    پاسخحذف
  11. من هم موافق موندن زیادی بچه ها تو خونه نیستم. بالاخره پدر مادر هم حق دارن که بقیه عمرشون رو بعد از اینکه بچه ها به سن کار رسیدن زندگی کنند. نمیشه که تا 40 سالگی بچه رو راست و ریس کرد. چون اونوقت بچه دنبال یک زن یا شوهر میگرده که بجای مامان باباش راست و ریسش کنه و نه دنبال همسر.
    علاوه بر این تا آدم مسولیت همه زندگیش رو به عهده نگیره بزرگ نمیشه. نه خوشیش خوشیه و نه سختیش سختی. توی یک لفاف زندگی میکنه. بعدشم چون خرس گنده شده و هنوز عرضه اینکه آب دماغشو بالا بکشه نداره یادش میافته که به ننه باباش گیر بده که چرا منو آوردین تو این دنیا! و از این ژستهای روشنفکری که حال آدمو به هم میزنه.

    پاسخحذف
  12. راستی در راستای بیماری واگیر و خطرناکی به اسم مجردی یک پلاکارد توی یکی از رستورانهای جاده کرج دیدم که نوشته بود : ورود مجرد و بدحجاب ممنوع!
    از صاحب رستوران پرسیدم مگه مجردی جرمه؟ پس کجا باید برن؟ گفت که اینجا خانواده میان وخانوم های مجرد با حجابهای نامناسب و مانتوهای باز و بلوزهای کوتاه میان اینجا و آقایان بهشون خیره میشن و به همسراشون بر میخوره و غذا کوفتشون میشه!
    گفتم اگه یه ساحل رو بذارن که خانومهای مجرد با بیکینی بتونن برن و فقط دختر پسرای مجردو راه بدن دیگه مجبور نیستن بیان اینجا!

    پاسخحذف
  13. ختر فقط زمانی می تواند از خانه پدری به بیرون برود که وقتی پایش را از خانه پدری به بیرون گذاشت یک راست یک چیزی به او فرو برود.

    آقا ما كه دلمون ميخواد كه پامون رو از خونه پدري بذاريم بيرون يه چيزي هم حالا تو خونه شوهر فرو بره خب سعادتيه خودش كه نصيب هر خري نمي شه بخدا

    پاسخحذف
  14. خر = دختر البته از خر منظور همون برداشتي هست كه آقايان دارندها كه به زن به چشم كلفت و نوكر نگاه ميكنن و يه سوراخ آماده كه سريع توش بشه انگشت كرد

    البته تو چش آدمم انگشت ميكنن از قديم رسم بوده اگه پول نداشتي راحت تو چشت انگشت بكنن اينم خوبه

    پاسخحذف
  15. قضيه دراز شد خيلي
    انگشت آقايان البته كاربردهاي مختلفي دارد

    نمي خوام زياد بحثو فني كنم فقط اينو ميخواستم بگم بدونيد كه كاربرد زياد داره خيلي مهممهههه هاااا
    يادتون نره اينو بدونيد

    پاسخحذف
  16. مثلن وقتي برنج خيس ميكنيد يه بند انگشت بايد روي برنج آب بايسته مي تونيد از انگشت آقاي محترم استفاده كنيد

    پاسخحذف
  17. آقا آرش چیکار داری به اینکه بچه ها باید بعد از 18 سال خونه رو ترک کنند. خوبه بابام سوات اینترنت نداره وگرنه میگفت دیگه تو18 سال که نه دوتا 18 سال خونه من موندی چند سال اضافه را هم هیچی .مجردم که هستی . بعد با تیپای میندازه بیرون . و دیگه اینکه آدم باید قبل از خواندن مطالب تو اول باید از خدا استفار بطلبه تا در دام شیطان نیفته

    پاسخحذف
  18. منم موافق سرسخت این مسئله مستقل زندگی کردن جوانانم اصلا بعد از یه مدت هم بی مزه می شه هم خود آدم احساس می کنه دست و پاش بنده.تازه جدا زندگی کردن باعث
    می شه آدم رو پای خودش بایسته و کاراشو خودش انجام بده.خیلی خوبه اگه این مامان باباها بذارن خصوصا دخترارو!

    پاسخحذف
  19. چندم

    سن 18 سالگی خوب چون مجبورا برن سربازی را تموم کنن انقدر خودشون را عذاب ندن بعدش توی 20 سالگی میان بیرون اگه برگردن توی خانواده هم یکم سخت پس بهتر روی پای خودشون به ایستند من پدرم از 15 سالگی یادم داد باید پول در بیارم و رفتم سر کار البته با حمایت خودش و در سن 17 سالگی کاملا شاغل بودم و درسمم هم دیدم بهتر بخونم همین جوری تا الان که 34 سالم شده راضیم سختیاشم قشنگ بود و کلی خاطره

    البته به خاطره های شما نمی رسه

    پاسخحذف

لطفا اگر سوال مهاجرتی دارید به تالار گفتگوی مهاجرسرا که لینک آن در پایین وبلاگ است مراجعه نمایید.
اگر جواب کامنت ها را نمی دهم به خاطر این نیست که آدم مهمی هستم و یا کلاس می گذارم و قیافه می گیرم بلکه فقط به خاطر این است که اعتقاد دارم آنجا متعلق به خوانندگان است و بدون دخالت و تصرف من باید هر چیزی را که دلشان می خواهد بنویسند.