۱۳۸۹ تیر ۲۵, جمعه

خانم عسلی و بوبول طلایی در امریکا

یک خانه دیگر دیدم که خوشم آمد و خوبی آن این است که به محل کارم نزدیک است. قیمت آن 210 هزار دلار است و الآن دارم برای کارهای بانکی و وام اقدام می کنم. دیگر با بانک آف امریکا کار نمی کنم چون خیلی کند و تنبل هستند و هر دفعه آدم مجبور است با یک فرد جدید صحبت کند و تمام زندگی نامه اش را تعریف کند. بانکی که فروشنده خانه قبلی بود حتی 10 هزار دلار قیمت خانه را پایین تر آورد و به من گفت که اگر اقدام کنم این بار بلافاصله کارهای آن انجام می شود ولی من دیگر قبول نکردم چون در این مدتی که کارهای بانکی را انجام می دادم خیلی تحقیق کردم و به این نتیجه رسیدم که شب ها در آن منطقه امنیت وجود ندارد. اگر من خودم می خواستم قرارداد را فسخ کنم دو هزار دلارم می پرید ولی خوشبختانه بانک من گیر داد که قیمت خانه بالاتر از ارزش واقعی است و آنها مجبور بودند که پیشنهاد من را فسخ کنند تا من پیشنهاد جدیدی با قیمت پایین تر بدهم ولی رو دست خوردند چون من دوباره پیشنهاد ندادم و چون خود آنها قرارداد قبلی را فسخ کردند باید پول من را برگردانند.

کارهای بانکی خیلی دردسر دارد ولی من دارم سعی می کنم که غرغر نکنم. این مسئله باعث می شود که برخی دوستان فکر کنند که من دارم توصیف بهشت را می کنم در حالی که من سعی می کنم که نود درصد نیمه پر لیوان را هم ببینم و مثل برخی دوستان غرغرو فقط ده درصد خالی را نبینم و به آن گیر ندهم. حالا فرض کنید که من بگویم اه اه! امریکا هم شد جا؟! یا بگویم که دیشب دو بار به صدای پارس سگ همسایه از خواب پریدم و اصلا آدم توی امریکا آسایش ندارد! خوب شما هم می گویید که به درک اسفل السافلین که از خواب پریدی! ما اینجا داریم با بدبختی و بدهی و توسری و نداری زندگی می کنیم آنوقت تو می گویی از صدای پارس سگ از خواب پریدی؟ به گردالی چپم که از خواب پریدی! یا اینکه برای شما بنویسم که اه اه اه اه من نمی دانستم که مردم امریکا اینقدر بی فرهنگ هستند دیروز دیدم یک نفر دست کرد توی دماغش و محتویاتش را شوت کرد توی خیابان حالم بهم خورد! اه اه اه اه! خوب برای آن شاهزاده ها و پرنسس خانم هایی که توی بالای شهر تهران و در لای پر قو زندگی می کنند و هر آخر هفته با پول ددی به سفر اروپا می روند اصولا امریکا برایشان افت کلاس دارد. هر چیزی را که می بینند پشت چشمشان را نازک می کنند و می گویند ایش! من هیچوقت در خیابان شانزالیزه پاریس چنین صحنه چندش آوری را ندیده بودم!

ولی برای آدم یک لاقبایی مثل من که آرزو داشت یک روز آنقدر پول جمع کند که بتواند به دوبی و یا مالزی برود معلوم است که اینجا بهشت است. همین که کارمند بانک من را آدم حساب می کند و می خواهد به من وام بدهد برای من از بهشت هم بهتر است چون من در ایران بعد از دو هفته دوندگی نتوانستم حتی دویست هزار تومان وام ازدواج بگیرم چون دو نفر آدم می خواستند که کارمند دولت باشند و در آن بانک بخصوص حساب داشته باشند و تازه ضمانت من را هم بکنند. حالا من بیایم اینجا و برای شما غر بزنم که اه اه اه اه بانک یک روز دیرتر جواب ایمیل من را داد! یا اینکه دوستان می گویند که چرا من امریکا را با ایران مقایسه می کنم. خوب علت آن روشن است برای اینکه من جز ایران و امریکا هیچ جای دیگری زندگی نکرده ام. فقط چند بار دوبی رفتم و در امریکا هم از زمانی که وارد اینجا شده ام هنوز پایم را به ایالت دیگری نگذاشته ام و نمی دانم حتی چه شکلی هستند. من آنقدر در ایران سختی کشیده ام که هنوز هم باورم نمی شود که نگران اجاره خانه و یا مخارجم نیستم. یعنی اصلا چنین تصوری در ذهن من وجود نداشت که در جایی از کره خاکی زمین حقوق ها را سر وقت پرداخت کنند. من در ایران هر سه ماه یک بار و بعضی وقت ها هم شش ماه یک بار حقوق می گرفتم و همیشه در حال پاچه خواری و التماس برای گرفتن مقداری مساعده بودم تا بتوانم اموراتم را بگذرانم. ولی در امریکا حتی یک روز هم در پرداخت حقوق من تاخیر ایجاد نشده است. من که برای شما دوربین گذاشته ام و عکس و فیلم هم به اندازه کافی فرستاده ام. خودتان ببینید که آیا یک ذره آشغال پیدا می کنید؟ من به جرات قسم می خورم که در این دو سالی که در کنار دریاچه زندگی می کنم هرگز ندیده ام که حتی ذره ای زباله مثل ته سیگار و یا قوطی پلاستیکی و یا هر چیز دیگری بر روی آب شناور باشد و یا در ساحل خانه ما کناره بگیرد. به خدا اگر در ایران بودم و کسی به من چنین حرفی را می زد محال بود که باور کنم!

یا مثلا در مورد کار کردن در امریکا باید بگویم که برخلاف گفته برخی از دوستان و به نظر من کار کردن در امریکا به مراتب ساده تر از ایران است. کجا در ایران می توانستم ساعت نه صبح بروم سر کار یک ساعت نهار بخورم و استراحت کنم و بعد ساعت شش تعطیل شوم و به خانه بروم؟ تا جایی که یادم است همیشه در ایران تا بوق سگ و تا جایی که توان داشتم کار کردم و وقتی به خانه می رسیدم جلوی تلویزیون خوابم می برد و حتی نمی توانستم شام بخورم. همیشه در محیط کار داد و بیداد و اعصاب خرد کنی بود و مدام می بایست تکه و کنایه انداخت و یا شنید. زیرآب زنی و پاچه خواری هم که اساس کار کردن در ایران است. در ضمن در ایران همیشه از من انتظار داشتند که هر کاری را بتوانم انجام دهم و به قول خودشان آچار فرانسه باشم. ولی در امریکا کار خیلی مشخص و تعریف شده است و شما با خیال راحت و آرامش کار خودتان را انجام می دهید و اگر یک کاری را هم خارج از وظیفه خود انجام دهید صد بار از شما تشکر می کنند. در ایران در گوش ما فرو می کردند که کار از جان شما هم واجب تر است! مثلا اگر می بایست یک شبکه ایجاد شود دیگر مهم نبود که تو به بالای برجک بروی و از آن بالا سقوط کنی و سقط شوی. فقط مهم این بود که آن کار هر چه زودتر و با کم ترین هزینه و بیشترین سوددهی انجام شود. ولی در اینجا کارمندانشان را لای پر قو نگه می دارند که مبادا در دستشان خراشی ایجاد شود و آنها را سو کنند.

دیگر از چه بگویم؟ از ماشین غراضه ای که می بایست هل دهم تا روشن شود؟ از ترافیک و فرار از دست پلیس در محدوده طرح ترافیک؟ از شلوغی اتوبان کرج و له شدن در متروها و بوی گند عرق و گرما و سرما؟ خوب اگر در ایران به من می گفتند که به نظر تو بهشت باید چطور جایی باشد من چیزهایی را وصف می کردم که شاید نصف شرایط الآن من هم نیست. ولی آنهایی که در پر قوی خودشان در آپارتمان نیاوران لمیده اند تصورشان از بهشت خانم عسلی و چه می دانم اگر خانم باشند بوبول طلایی است! برای آنها خانه و ماشین خوب داشتن و در یک جای تمیز زندگی کردن عادی است. هیچوقت هم کار نکرده اند که بدانند محیط کار چگونه است و یا حقوق گرفتن چه طعمی دارد. البته هیچ ایرادی هم ندارد و من خیلی خوشحال هستم که لااقل یک عده کمی از جوانان کشورم در راحتی زندگی می کنند ولی مشکل آنجا است که اغلب کسانی که دستشان به دهنشان می رسد و می توانند مهاجرت کنند از آن قشر پولدار هستند و وقتی که پایشان به امریکا می رسد به یاد خانم عسلی و بوبول طلایی می افتند و وقتی دیدند که خبری از آن نیست شروع می کنند به غر زدن و از همه چیز ایراد گرفتن. کسانی که در ایران مثل من هستند و خیلی هم زیاد هستند تا شاه عبدالعظیم هم به زور می توانند بروند چه برسد به امریکا! فقط یک بخش ناچیزی مثل من شانس می آورند و پایشان به این جور جاها باز می شود و چون ندید و بدید هستند شروع می کنند مثل من از همه چیز تعریف کردن. من اگر در ایران تا آخر عمرم هم کار می کردم و مثل مرتاض ها هیچ خرجی هم نمی کردم بعد از صد و بیست سال هم نمی توانستم یک ماشین نو بی ام دابلیو بخرم! حتی فکر کردن به آن هم برایم مسخره و خنده دار بود! چون نه خودم حاجی بازاری بودم و نه از تخم و ترکه آنها بودم!

حالا من اینجا را همان طوری که می بینم برای شما توضیح می دهم. اگر کسانی هم واقعا بر مبنای اوصاف من ترغیب می شوند که به امریکا بیایند بهتر است که تمام مطالب من را بخوانند. مخصوصا آن یادداشت هایی را که در مورد کار پیدا کردن نوشته ام و تاکید کرده ام که در امریکا دیگر مدرک پولی و پسرخاله رئیس فلان اداره بودن و یا بچه پولدار بودن فایده ای ندارد. در اینجا اگر شما کار واقعی انجام دهید می توانید زندگی به مراتب بهتر از من را هم داشته باشید. اینجا هیچ کاری به عنوان پشت میز نشستن و امضا کردن وجود ندارد. اینجا اگر شما هشت تا مدرک دکتری قاب کرده هم داشته باشید فقط زمانی به شما کار می دهند که بتوانید از پس انجام دادن یک کار واقعی بر بیایید. در اینجا کار واقعی انجام می شود و بر اساس آن پول تولید می شود و به کارمند داده می شود. اینجا دیگر پول نفت در اداره ها بین افراد آشنا و فک و فامیل جناب رئیس پخش نمی شود. در اینجا به نظر من عدالت واقعی برقرار است و کسی که سزاوار زندگی خوب است و لیاقت آن را دارد به آن می رسد نه کسی که هیچ خاصیتی ندارد و فقط پول در جیبش قلمبه شده است. یک دسته دیگر از افراد مهاجر کسانی هستند که خودشان را در ایران هنرمند می دانند و وقتی به امریکا می آیند سرخورده و بیکار می شوند! زیرا هنر آنها آبدوغ خیاری و یا هنر آخوند پسند است و هیچ کاربردی در دنیای خارج از ایران ندارد. هنرپیشه هایی که لودگی می کنند و فکر می کنند خیلی باهنر هستند و یا فیلمنامه نویسهایی که نوشته هایشان به درد سبزی فروشها می خورد و در ایران موفق هستند و پول در می آورند ولی وقتی به خارج از ایران می رسند تازه می فهمند که آن هنری که نزد ایرانیان است و بس فقط به درد همان داخل ایران می خورد و نه هیچ جای دیگر. ولی آن هنرمندهایی که واقعی هستند وقتی که به امریکا می آیند بسیار موفق می شوند و تازه ارزش هنر آنها نمود پیدا می کند.

حالا اگر این حرفها کسی را اغفال می کند دیگر تقصیر من نیست. من از زمانی که به امریکا آمدم خیلی چیزهای جدید یاد گرفتم. خیلی از رفتارها و عادت های بد خودم را اصلاح کردم و یا لااقل سعی کردم که اصلاح کنم. دیدگاه من نسبت به کار و زندگی عوض شد و مهم تر از آن تازه فهمیدم که چقدر مشکلات روانی در من وجود دارد که در ایران حتی متوجه آنها هم نبودم. حالا اگر کسی از من بپرسد که مهاجرت به امریکا خوب است یا خیر بر پایه تجربیات شخصی خودم می گویم که خوب است و مثلا اگر در قرعه کشی لاتاری برنده شده ای حتما به امریکا بیا و شانس خودت را برای ایجاد یک زندگی بهتر از دست نده. من نمی توانم به کسی بگویم که به امریکا نیا چون خانم و یا آقای فلانی آمد و دست از پا درازتر برگشت و یا اینکه از وضعیت خودش راضی نیست. یا اینکه بگویم به امریکا نیا چون اینجا از آلمان کثیف تر است! هرکسی دیدگاه و شرایط و وضعیت خاص خودش را دارد و یکی از علت هایی که من در مورد زندگی خصوصی خودم و جزئیات آن نوشته ام این است که خواننده بداند که من از چه شرایط و با چه روحیه ای مهاجرت کرده ام تا بتواند آن را با شرایط و روحیه خودش مقایسه کند و برای زندگی خودش تصمیم بگیرد. اگر هم کسی به امید خانم عسلی و بوبول طلایی به امریکا آمد و زپرتش غمسول شد دیگر مشکل خودش است.

شاد باشید دوستان

۵۴ نظر:

  1. عالی بود آرش.....بهتر از این نمیشد توصیف کرد....منم نمیدونم چرا فقط خوبیهای اینجا رو میبینم:)
    همیشه میخونمت.
    لیلی

    پاسخحذف
  2. in ke tablo bood, yani oonai ke too ghesmat ghabli ghor ghor mikardan nemidoonestan harkasi az har chizi nazari mide ke az rooye tajrobeye ghablishe???!!

    پاسخحذف
  3. الحق که مثل همیشه همه چیز رو ساده و زیبا وصف میکنی!
    من که وقتی پشت کامپیوتر میشینم ا.لین کاری که میکنم اینه که بیام اینجا و سر بزنم ببینم مطلب جدیدی نوشتی یا نه
    راستی یه عکس از اون ماشینت برامون بذار (این شد سه دفعه!)
    خواننده همیشگی وبلاگت iliad

    پاسخحذف
  4. اوه اوه آرش خيلي عصباني شدي ها
    يه ذره آروم تر

    پاسخحذف
  5. منم موافقم که برداشت ما از زندگی و شرایطش خیلی خیلی به روحیه شخص خودمون مربوط می شه. ممکنه در یک شرایط کاملاً یکسان ، دو نفر حتی دو خواهر یا دو برادر زندگی رو زشت یا زیبا ببینن. تو خودت آدم مثبت نگر و نکته بین و قانعی هستی ، برای همین داری نیمه پر لیوان رو می بینی ، اونجا حتماً نکات منفی هم داره مثل همونایی که خودت گفتی ( خطرناک بودن محله های پایین شهر ، صدای پارس سگ و ... ) اما خوبی هاش بیشتره و از این ایرادهای اینچنینی می شه چشم پوشی کرد.
    اونایی که می گن اونجا بده و فلانه ، آدمایی هستن که هرجای دنیا هم برن باز ناراضین و غر می زنن. مهم اینه که خودت از اونجا چه برداشتی داری و چقدر از زندگیت رضایت داری. خواننده ها هم باید با توجه به روحیات خودت که دیگه همه از نوشته هات شناختنت ، نتیجه گیری کنن نه برمبنای روحیات یا ایده آل های خودشون.

    پاسخحذف
  6. آرش عزیز
    لازم نیست بخاطر افرادی که نمی توانند خوشی و شادی دیگران را ببینند خودت را ناراحت کنی.
    همیشه کسانی هستند که با نفی و دروغ پنداشتن گفته های دیگران سعی دارند درون بیمار خود را آرام کنند هرچند که در باطن می دانند حق با آن شخص است.

    خیلی ها هم دچار عقده های مختلف هستند که هرجا باشند باعث مزاحمت برای دیگران هستند.

    واقعا شیوه نگارش خوبی داری . طوری می نویسی که من احساس می کنم سال هاست تورا می شناسم و رابطه صمیمانه ای با خواننده برقرار می کنی.

    امیدوارم که بیشتر از بیشتر اونجا بهت خوش بگذره چون آدم خوبی هستی و کاملا لیاقتش را داری.

    منتظر مطالب بعدیت هستم هرچی بنویسی قشنگه آرش

    پاسخحذف
  7. آرش عزیز زیاد خودت رو ناراحت نکن . بهتره نسبت به گفته های دیگران (که هرچند فکر میکنم 80 درصدش شوخی بود) اینقدر زود موضع نگیری و عصبی نشی .

    پاسخحذف
  8. چون زندانی در واقعیت زندگی

    به ناگزیر با اتفاقات
    درافتاده ایم ...

    :)

    پاسخحذف
  9. آرش عزیز ، چکیده وبلاگتو در این پست نوشته بودی. اکثر اوقات نوشته هات واقعا از دل بر می آید و بر دل می نشیند.
    یاد شاهرخ به خیر، می گفت : " خیلی ها که این وبلاگ رو می خونن ممکنه حتی این امکان رو نداشته باشن که بتونن روزی به آمریکا مهاجرت کنن ، ولی یه چیزی در روح این وبلاگ هست که اونا رو به اینجا می کشونه. "
    و من هم میگم : " نویسنده ای که با فشار هر کلید رو صفحه کی برد دنیایی از صداقت و صمیمیت و عشق به زندگی و زیبایی های اون رو منتقل می کنه."

    پاسخحذف
  10. مرسی آرش جان. میدونی از چی تو خیلی خوشم میاد وقتی نوشته هات رو می خونم؟ اینکه یا اینکه الآن وضعت خوب شده ولی ما بدبخت بیچاره ها رو فراموش نکردی و خیلی خوب حس خودت رو در زمانی که ایران بودی حفظ کردی. بعضیها به محض اینکه به نون و نوایی می رسند همه چیز رو فراموش می کنند و فکر می کنند که هفت پشت و عقبه آنها پولدار و آدم حسابی بوده اند.
    راستی توی سوالدونی نوشتی که عکس پنجمی ماشین خودته. دمت گرم بابا. ایول خیلی ماشین توپی داری. به جای ما هم حال کن دوست من.

    پاسخحذف
  11. man ba tamam goftehaye shoma movafegam choon sharayete man mesle shomast .Amreica baraye man behtar az tasavoram ast.man barakse kheiliha doost nadashtam az iran kharej besham .vali alan ke injam kheili khoshhalam

    پاسخحذف
  12. بسیار عالی بود بی نقص و تمام و کمال حرف دل ما رو زدی آرش جان

    پاسخحذف
  13. راستی من چند وقت پيش ديدم درباره ی موضوع مهاجرت تو برنامه ی نوبت شما بی بی سی بلاگتو معرفی کردن، کلی خوشحال شدم ؛)

    پاسخحذف
  14. من هم با نظراتت کاملا موافقم ارش جان
    و خوشحالم که یکی از بچه ها بالاخره اهل وبلاگ و درددل پیدا کردم
    موفق باشی
    www.aimable.bogfa.com

    پاسخحذف
  15. فوق العاده نوشتين. عالى بود. مرسى.

    پاسخحذف
  16. از دیار نجف آباد۲۵ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۲۴

    آرش خان عزیز سلام و درود
    مثل همیشه عالی بود و اجازه بده که اکنون کهدست به قلم شدم عرض کنم این چند نوشته ی پس از فیلمها(ویدئوها) بسیار بسیار عالی و دلچسب بودند.

    بهرحال تشکر مرا بپذیرید و لطفاً املای عبارت «به درک اسفل السافلین» به معنی ته ته ته جهنم را اصلاح فرمایید.

    بدرود...ارادتمند همیشگی حمید از دیار نجف آباد

    پاسخحذف
  17. من باز هم وقت پیدا کردم بیام اینجا و باز نتونستم جلوی خودم رو بگیرم چیزی نگم چون دیدم این دوموضوع اخیردر مورد چیزی است که خیلی من در موردش با این وآن بحث کرده ام.من تا حدی هم با آرش موافقم و هم با کسانیکه از آمریکا تعریف نمی کنند و مشکلات را میگویند. با ارش موافقم چون دقیقا میزان خوش آمدن از آمریکا بستگی به این دارد که از چه شرایطی به چه شرایط رسیده باشی و خودت را برای چه جایی آماده کرده باشی .و با تعریف نکردن از آمریکا هم موافقم چون دیگه زیادی از این کشور تعریف شده و همه خیال می کنند که اینجا کاملترین و بهترین جایی است که در هستی موجود است.علتش هم اینست که آمریکا خیلی دور است و رسیدن به آن برای ایرانیها دشوار،بنابراین چون افراد کمی قادر به سفر به آن هستند در ذهن ایرانیها تبدیل به کشوری رویایی و غیر قابل دسترس شده.من در آمریکا زندگی می کنم و چون در لس انجلسم ،به مدد مهاجرسراایرانیهای تازه وارد زیادی را اطرافم می شناسم که هیچکدام هم مثل چیزی که آرش می گوید پولدار نبوده اند و نیستند، ولی همگی میگویند که آمریکا با تصوراتشان فرق داردو همین در روزهای اول با توجه به پیدانکردن کارباعث افسردگی می شود.حرف هر دو گروه منطقیست از یک طرف آمریکا کشور خوبی برای زندگیست وفاکتورهای لازم برای یک زندگی آرام را داردواز طرف دیگر بی نقص نیست ودر موارد زیادی با ایده آلها فاصله دارد.قضیه اینست که هرکسی دارد واقعیت را می گوید ولی از دید خود.من خودم به شخصه وقتی با ایرانیی که آمریکا را ندیده مواجه می شوم به هیچ وجه از آن تعریف نمی کنم به این دلیل که این کشور به اندازۀ کافی در اذهان عمومی بزرگ شده وتعریفهای من شاید فقط باعث بیش از حد بزرگ شدن این کشور شود،من این جمله را از تمام مهاجرهایی که اطرافم دیده ام به غیر از دونفر شنیده ام که میگویند آمریکا به اون خوبی که مافکر می کردیم وتعریف می کردند نیست.در مواجهه با چنین جملاتی یک راه اینست که ما همدیگر را متهم کنیم به منفی بافی و مرفه بی درد بودن ،یک راه دیگر اینست که به این قضیه فکر کنیم که چرا خیلیها بعد از ورود به این کشور باچیزی که می پنداشتند مواجه نمی شوند،اصلاچیزی که آنها می پنداشتند چیست و چگونه در سر آنها ایجاد شده.من فکر می کنم که کم کاری از ماهایی که در آمریکا بوذه ایم وهستیم است،که سعی نکرده ایم واقعیتهای این کشور را بدون موضعگیری خاصی بیان کنیم.مثلا من هروقت به دوستان ایرانم از مشکلات آمریکا بگویم که مثلا در لس انجلس و خیلی از شهرها وضعیت حمل و نقل عمومی بد است،همه جوری تعجب می کنند که انگار گفته ام مثلا در آمریکا خورشید طلوع نمی کند.این یعنی یک جای کار خراب است ، این یعنی مایی که در آمریکا بوده ایم تصویر درست و کاملی از جایی که هستیم ارایه نداده ایم و همه خیال کرده اند که این کشور هیچ مشکلی ندارد. من با تعریف از آمریکا در شرایط فعلی در صورتی موافقم که در کنارش چندتا از مشکلات هم بیان شود که دوباره بر تصور بی عیب بودن این کشور صحه گذاشته نشود چون همۀ ایرانیها به اندازۀ کافی این کشور را خوب و بی عیب و رویایی می دانند وقتی تعریفی کنیم انگار امری بدیهی را گوشزد کرده ایم ولی امان از روزی که چند تا از مشکلاتش را بگوییم آنوقت خیلیها جوری غیرتی می شوند که کمر به قتل آدم می بندند. ولی با اینحال وظیفۀ ماست که برای مهاجران آینده تصور واقعیتری ایجاد کنیم.

    پاسخحذف
  18. بسیار بسیار ... عالی بود. مثل همیشه.
    موفق و سلامت و شاد باشی دوست عزیز

    پاسخحذف
  19. با سلام
    آقا لپ مطلب رو گفتي واقعاً مهاجرت براي آدمهائي خوبه كه نياز به اين تغيير دارند ولي نميدونم اين كلمات زيبا رو از كجا پيدا مي كني تو نوشته هات مي آري مثل زپرتش غمصور حالا يا زرتش غمسور شد.
    براي ما آدمهائي كه حتي رفتن به دبي يك پروژه ملي هست و بايد مدتها نخورونومي كنيم خوب زندگي در آمريكا مي تونه بسيار زيبا و دلپذير باشه حتي اگه از چند درجه پائين تر از نظر كاري شروع كنيم ولي از نظر اجتماعي دريچه اي باز مي شود كه مي توانيم يك تغيير اساسي در زندگيمون بوجود بياريم.
    بقول قران كه مي فرمائي:
    ان الله لا يغيروا ما بقومً حتي يغيروا ما بانفسهم
    يعني تا افراد در خودشان تغيير بوجود نياورند خداوند براي آنها تغييري را حادث نمي كند.
    حالا بعضي ها مي گن از تو حركت از خدا بركت .

    پايدار باشي

    پاسخحذف
  20. دیشب دو بار به صدای<< پارس سگ >>همسایه از خواب پریدم.بهتر نیست که در نوشته هامون بیشتر دقت کنیم و به ملیتمون توهین نکنیم به نظر اگر بگوییم واق واق سگ بهتر است. با تشکر

    پاسخحذف
  21. خانم راساراسا ( سارا ) ی عزیز نمیدانید که چه قدر از دیدار دوباره شما شادمان شدم.من عضو مهاجسرا نیستم اما همیشه مطالبتان را در آنجا دنبال کردم و از آن لذت برده ام.امیدوارم که باز هم شاهد حضور شما در جمع وبگردهای مهاجرتی باشیم.
    من هم اینرا کاملا میپذیرم که هیچ جای دنیا بی نقص نیست و همه جا مشکلات خاص خودش را دارد اما شما باید بگویید که آیا با وجود همه مزایا و معایب از هجرت خود راضی هستید یا نه؟همان کاری که آرش به خوبی در این مدت کرده!اگر راضی هستید به ایرانیان داخل توصیه کنید که با سنجش شرایط خود با شرایط شما به امریکا بیایند و اگر ناراضی هستید به ایران برگردید و به هموطنان داخل هم بگویید که با سنجش شرایط خود با شرایط شما به امریکا نیایند!
    اینجا دکمه تشکر نداره وگرنه همه از خانم راسا راسا به خاطر حضورشون تشکر میکردن.

    پاسخحذف
  22. سلام
    مدت زبادی نیست که وبلاگتو میخونم
    با وجود اینکه به کمتر وبلاگی دوباره سر میزنم ولی در مورد تو فرق میکنه
    نمیدونم سبک نوشتنت که خوبه و شاید علت دیگه اش این باشه که همه ماها به دنبال راهی هستیم تا مثل تو این چیزا رو تجربه کنیم
    امیدوارم روزای خوبی داشته باشی

    پاسخحذف
  23. شوشو گفت:
    حالا اونجا هم که رفتی که اعصابت راحت باشه خودتو عصبانی نکن.مرسی برای توضیحات

    پاسخحذف
  24. با تفسیر جناب راسا راسا کاملا موافقم جانا سخن از زبان ما میگویی

    پاسخحذف
  25. مطلبت که مثل همیشه خوندنی بود و ممنون
    و اما اون کامنت دوست ناشناسی که با "پارس سگ" به ملیتشون توهین شده واقعاً قابل توجه بود!!!!!!! باید به ایشون گفت بابا تو دیگه کی هستی :دی

    - A.M -

    پاسخحذف
  26. پدر خوانده(godfather)اینقدر کس لیسی نکن یا اگر می کنی قشنگ زبونتو اون تو بچرخون

    پاسخحذف
  27. درود بر شما
    نوشته ی بی شیله پیله ای بود. راستش کیف کردم. دمت گرم.
    فرزاد از شیراز

    پاسخحذف
  28. به به به به به, سارا خانم,عجب از شما؟ را گم کردی!بازم نوشتتون عالی بود.
    آرش خان,!از 10 ژانویه 2010 دارم بلاگتو میخونم,بهترینشون همین پستت بود!
    محسن,زنجان,ابهر
    منم یه روز میام پیشتون!

    پاسخحذف
  29. راستی!
    یادم میاد, آرش خان تو مهاجرسرا یه مطلبی نوشته بود که میگفت:من قبل از ورود به امریکا خودمو برای خوابیدن تو (خیابون یا پارک)آماده کرده بودم,یعنی خودمو برای بدترین شرایط آماده کرده بودم.
    فرق بین پولدار,و غیر پولدارو اینجا میشه فهمید.

    پاسخحذف
  30. الهی بگم چی بشی از زبان روسیت بگو یادت نره دفعه تو همین http://www.free-picture-host.com
    عکس اپلود کنمی عکسها این پست همه فیل طره

    تکرار نشه آآآ !!

    پاسخحذف
  31. پنج پست آخر رو یک نفس خوندم!
    میگم آرش نوشته هات اگه کتاب بشه کمک بزرگی میتونه برای مهاجرها باشه ...

    پاسخحذف
  32. سلام ارش جان
    اول بگم خیلی خیلی خوشجالم که داری خونه میخری و از زندگیت راضی هستی ./
    دوم این فرق هایی که بین ایران و امریکا میگی یه مقدارشم برمیگرده به اینکه تو خود ایرانم جایی رو ندیدی !!!مثلا تمیزی =تهران کاری ندارم ولی اگر تو شهرهای کوچیک و خوش اب و هوای ایران مثل خوانسارو..بری میبینی خیلی تمیز هستن و علتشم همین که هم خیلی پر رفت و امد نیستن و هم خوش اب و هوا
    حتی این شهری که من زندگی میکنم با اینکه کویر هست و خیلی خاک داره ولی چون بدون باران هست (خیلی کم باران داره )با اینکهخیلی شلوغ هست و این محله خیلی پر رفت و امد ولی تمیز هست ./شاید نشه پابرهنه رفت و امد کرد (به خاطر خاک )ولی خیلی تمیزه و اکثر ادمها از جمله خود ماها عادت داریم هر صبح یه تکه از جلوی خونه رو تمیز کنیم که با وجود اینکه همه این کار میکنن همیشه تمیز و مرتب هست ./
    یا امنیت =بازم هر چی شهر کوچک تر باشه (امریکا و غیره هم نداره )با امنیت تر هست چون رفت و امد ها کمتر هست ادمها همدیگه رو خوب میشناسن وووووشاید تو همون امریکا هم تو نیویورک خیلی امن نباشه و حتی شهرهای بزرگتر ./
    ماشین =زمان شما رو نمیدونم ولی الان همه میتونن با این لیزیکی که اومده ماشین خوبی بخرن حالا ب ام دبلیو نه ولی زانتیا و وووومیشه راحت خرید و تو همون امریکا هم کسی به این زودی ماشین نقدی نمیخره ماشین شما رو نمیدونم نقدی یا نه ؟؟؟
    کار=راستش اگر کسی تو همین ایران یه هنر یا کار خوبی بلد باشه میتونه خوب پول در بیاره به شرطی که همه نخوان تا مدرک لیسانس از دانشگاه یالقوز اباد میگیرن بهشون یه میز بدن و یه حقوق حسابی و..!!
    ما یه همسایه داریم که همه زندگی شو از دست داد (علتش کلاهی بود که برادراش سرش گزاشتن )بعد یه ادم خیر بهشون همین خونه رو داد بشینن یه وانت نصفه هم اثاث داشتن ./
    اقاهه رنگ کاری بلد بود شروع کرد به این کار الان 5 سال گذشته و این اقا هم ماشین خریده (پزو 206)هم کلی وسیله برای خونه اش هم دو تا دخترشو شوهر داد با جهیزیه فراوان (کاری ندارم جهیزیه دادن خوب یا نه من مقدار درامد میخوام بگم )هم الان داره برای دوتاشون سیسمونی میخره هم داره دنبال یه زمین میگرده بخره تا خورد خورد خونه بسازه و ...
    میبینی اگر حرفه خوبی بلد باشی یا درسی بخونی که (مثلا همراهش بری کاراموزی و چیز بلد باشی )هیچ وقت نیاز نداره که برای حقوقت پاچه خاری کنی و...چون اونها نیازت دارن پس راضی نگهت میدارن
    البته صرفه جو بودن هم نیازه و واقعا من بعضی ادمها رو میبینم و نوع زندگیشون و اینکه همش از بدی ایران میگن و بیپولی ووو
    در صورتی که درامدشون خوب (خیلی بهتر از الان ارش و خیلی های دیگه )ولی خرج و برجشون سرسام اوره و اگر ارش هم بخواد همون جا اینجور باشه سر ماه باید بره گدایی (با عرض پوزش )
    متاسفانه تو ایران اگر کسی یه لیسانس گرفت توقعش میره بالا ولی همون ادم میره امریکا حاضره هر کاری بکنه ./
    باور کن اینقدر ادم دور و برم هست که تو ایران میره اداره تمام وقت پای کامپیوتره و یا چت میکنه و یا وبلاگ مینویسه بعدم پول قلمبه میگیره تازه همه مسافرت هاشم اروپا و ووووهست همشم از ایران بد میگه !!!یکی نیست بهشون بگه اخه تو تو اروپا و امریکا با این وضع کار کردن میخواهی چکار کنی ؟؟!!
    ببخش اینقدر نوشتم ./قصدم این نیست بگم تو دروغ میگی یا حرفهات نفی کنم تو تو ایران خیلی مشکل داشتی و من خیلی خوشحالم الان هیچ مشکلی نداری و خدا کنه هیچ وقت هیچ مشکلی نداشته باشی ولی باور کن اینجام جهنم نیست و ماها داریم زندگی میکنیم و اصلا هم قصد مهاجرت نداریم ./

    پاسخحذف
  33. سلام ارش جان
    اول بگم خیلی خیلی خوشجالم که داری خونه میخری و از زندگیت راضی هستی ./
    دوم این فرق هایی که بین ایران و امریکا میگی یه مقدارشم برمیگرده به اینکه تو خود ایرانم جایی رو ندیدی !!!مثلا تمیزی =تهران کاری ندارم ولی اگر تو شهرهای کوچیک و خوش اب و هوای ایران مثل خوانسارو..بری میبینی خیلی تمیز هستن و علتشم همین که هم خیلی پر رفت و امد نیستن و هم خوش اب و هوا
    حتی این شهری که من زندگی میکنم با اینکه کویر هست و خیلی خاک داره ولی چون بدون باران هست (خیلی کم باران داره )با اینکه خیلی شلوغ هست و این محله خیلی پر رفت و امد ولی تمیز هست ./شاید نشه پابرهنه رفت و امد کرد (به خاطر خاک )ولی خیلی تمیزه و اکثر ادمها از جمله خود ماها عادت داریم هر صبح یه تکه از جلوی خونه رو تمیز کنیم که با وجود اینکه همه این کار میکنن همیشه تمیز و مرتب هست ./
    یا امنیت =بازم هر چی شهر کوچک تر باشه (امریکا و غیره هم نداره )با امنیت تر هست چون رفت و امد ها کمتر هست ادمها همدیگه رو خوب میشناسن وووووشاید تو همون امریکا هم تو نیویورک خیلی امن نباشه و حتی شهرهای بزرگتر ./
    ماشین =زمان شما رو نمیدونم ولی الان همه میتونن با این لیزیکی که اومده ماشین خوبی بخرن حالا ب ام دبلیو نه ولی زانتیا و وووومیشه راحت خرید و تو همون امریکا هم کسی به این زودی ماشین نقدی نمیخره ماشین شما رو نمیدونم نقدی یا نه ؟؟؟
    کار=راستش اگر کسی تو همین ایران یه هنر یا کار خوبی بلد باشه میتونه خوب پول در بیاره به شرطی که همه نخوان تا مدرک لیسانس از دانشگاه یالقوز اباد میگیرن بهشون یه میز بدن و یه حقوق حسابی و..!!
    ما یه همسایه داریم که همه زندگی شو از دست داد (علتش کلاهی بود که برادراش سرش گزاشتن )بعد یه ادم خیر بهشون همین خونه رو داد بشینن یه وانت نصفه هم اثاث داشتن ./

    پاسخحذف
  34. اقاهه رنگ کاری بلد بود شروع کرد به این کار الان 5 سال گذشته و این اقا هم ماشین خریده (پزو 206)هم کلی وسیله برای خونه اش هم دو تا دخترشو شوهر داد با جهیزیه فراوان (کاری ندارم جهیزیه دادن خوب یا نه من مقدار درامد میخوام بگم )هم الان داره برای دوتاشون سیسمونی میخره هم داره دنبال یه زمین میگرده بخره تا خورد خورد خونه بسازه و ...
    میبینی اگر حرفه خوبی بلد باشی یا درسی بخونی که (مثلا همراهش بری کاراموزی و چیز بلد باشی )هیچ وقت نیاز نداره که برای حقوقت پاچه خواری کنی و...چون اونها نیازت دارن پس راضی نگهت میدارن
    واقعا توی ایران کسی که خیلی خوب کار بلد باشه خیلی کمه که انگشت شماره (فرقی نداره دکتر متخصص خوب ووووتا لوله کش خوب )
    اگر باشه نونش تو روغن
    البته صرفه جو بودن هم نیازه و واقعا من بعضی ادمها رو میبینم و نوع زندگیشون و اینکه همش از بدی ایران میگن و بی پولی ووو
    در صورتی که درامدشون خوب (خیلی بهتر از الان ارش و خیلی های دیگه )ولی خرج و برجشون سرسام اوره و اگر ارش هم بخواد همون جا اینجور باشه سر ماه باید بره گدایی (با عرض پوزش )
    متاسفانه تو ایران اگر کسی یه لیسانس گرفت توقعش میره بالا ولی همون ادم میره امریکا حاضره هر کاری بکنه ./
    باور کن اینقدر ادم دور و برم هست که تو ایران میره اداره تمام وقت پای کامپیوتره و یا چت میکنه و یا وبلاگ مینویسه بعدم پول قلمبه میگیره تازه همه مسافرت هاشم اروپا و ووووهست همشم از ایران بد میگه !!!یکی نیست بهشون بگه اخه تو تو اروپا و امریکا با این وضع کار کردن میخواهی چکار کنی ؟؟!!
    ببخش اینقدر نوشتم ./قصدم این نیست بگم تو دروغ میگی یا حرفهات نفی کنم تو تو ایران خیلی مشکل داشتی و من خیلی خوشحالم الان هیچ مشکلی نداری و خدا کنه هیچ وقت هیچ مشکلی نداشته باشی ولی باور کن اینجام جهنم نیست و ماها داریم زندگی میکنیم و اصلا هم قصد مهاجرت نداریم ./

    پاسخحذف
  35. وایی ببخشی دو تا شد اخه نوشت نظرت خیلی طولانی نمیشه منتشر کرد بعد که نصفش کردم دیدم منتشرش کرده ببخشی ارش جان

    پاسخحذف
  36. چقدره خوب گفتي.جالب بود
    راستي كم لطف شدي آرش.سر نميزني:-)

    پاسخحذف
  37. سلام دوست عزیز
    مرسی به من سر زدی
    خوشحالم که از مهاجرت راضی هستی. شاید حق با تو باشه. من هیج وقت ایران کار نکردم. اما آزادی و احترامی رو که اینجا دارم با هیچ چیز عوض نمی کنم

    پاسخحذف
  38. جناب گادفادر ممنون از لطفتان،راستش من هم دوست دارم بیشتر بنویسم چون برای ماها که در غربتیم به قول آرش نوشتن بیشتر کمک به خودمان است و یک نوع تخلیۀ روانی و فرار از تنهاییست ،ولی در حال حاضر کارهای دیگر در زندگیم ارجحیت دارند، شاید بعدها منم وبلاگی راه انداختم.در جواب سوالتان باید بگویم که من از مهاجرتم خیلی راضی هستم چون اولا که به هیچ وجه سختی نکشیدم و به مدد لاتاری به راحتی آب خوردن گرین کارد گرفته ام، دوم اینکه این کشور برای اهداف درازمدتِ کاری من بهترین جای دنیاست.ولی من اگر قرار بود خودم را به آب و آتش بزنم و مثل خیلیها که حتی حاضر به مهاجرت غبر فانونی می شوند کشورم را ترک کنم ترجیح می دادم که تا پایان عمر در همان مملکت گل و بلبل بمانم و حرص هزار و یک چیز بی معنی را بخورم.چون مهاجرت هم از نظر روانی و هم از نظر اجتماعی کار بسیار سختیست و اگر قرار باشد که هزارتا فشار دیگر هم به آن اضافه شود از نظر من کاری غیر منطقیست که تحملش بهایی گرانتر از چیزیست که در عمل بدست میاوری .ولی اگر کسی شرایط مهاجرت آسان از طرق قانونی را دارد هرچندکه شاید مجبور شود چندسالی در نوبت بماند وغیره ،ولی اگر آدمیست که در معیارهای ایران نمی گنجد و رویاهایی در سر دارد، توصیه می کنم که حتما ریسک شروع مجدد زندگی تازه در کشوری متمدن و پیشرفته را به جان بخرد و نترسد .اگر هم در ایران خوشید ،مشکلی با چیزی ندارید و با تمام فشارها کنار آمده اید و احساس موفقیت و خوشبختی و آرامش می کنید که به هیچ وجه مهاجرت نکنید چون جز سرخوردگی و احساس از دست دادن داشته ها چیزی برایتان نخواهد داشت.

    پاسخحذف
  39. خانم ونوس ایران برای اصول گرایان بهترین کشور دنیاست.اگر بالای وبلاگ را خوانده باشید آقا آرش توضیح دادند که : اگر قصد مهاجرت به این کشور یا کشور کانادا را دارید ممکن است مطالب این وبلاگ به شما کمک کند.
    بنابراین اکثر ما مطالب مهاجرتی وبلاگ را از این جهت میخوانیم که اصول گرا نیستیم و کشور گل و بلبل اسلامی ناب انقلابی محمدیمان را بل و گلبل میبینیم!
    دوست گرامی شهر نیویورک یکی از امن ترین شهرهای جهان است و استقرار بزرگترین نهادهای بین المللی در این شهر هم شاهدی بر ان مدعاست.
    ما در شهرهای بزرگ هم از گشت ارشاد و طرح عفاف و حجاب و برخوردهای امنیتی گله مندیم در شهرهای کوچک که برخوردهای خانوادگی و اجتماعی و مذهبی قوز بالا قوز است.
    خانوم راساراسای گرامی منظور شما این است که آنهایی که به خود سختی مهاجرت غیر قانونی میدهند و با جیب خالی جلای وطن میکنند و ... بیمار روانیند که از اسلام ناب انقلابی محمدی میگریزند؟چرا مردم کشوری که شما در آن زندگی میکنید برای گریز از بلاد کفرشان پی غربت به جان نمیکشند؟

    پاسخحذف
  40. سلام

    واقعا فرق اوضاع پولدارها و غیر پولدارها رو در ایران خیلی زیبا بیان کردین.
    امیدوارم همیشه در زندگی شاد باشید
    حق یارتون

    پاسخحذف
  41. دغدغه های یک بچه غرغرو
    خیلی دوست داشتم تمام پیشرفت ها ، خوشی ها ، امکانات عالی ، دانشگاه های خوب ، اینترنت پرسرعت ، نرم افزارهای واقعی و گرون قیمت ، خیابان های تمیز ، پارک های بزرگ ، سینماهای جذاب ، سواحل زیبا ، ساختمان های بلند همگی در ایران خودمون ، وطن خودمون بودن . چی میشد با خیال راحت در کشور خودمون ، در بین هم وطنان خودمون و در جایی که همه به زبان فارسی سخن میگن زندگی میکردیم ؟ چی میشد اگه کسی زیرآب کسی رو نمیزد ؟ چی میشد اگه کسی غیبت نمیکرد ؟ چی میشد اگه هیچ چیز سانسور نمیشد ؟ چی میشد اگه گرونی نبود ؟ چی میشد اگه ارزش واحدی پول ما به اندازه دلار بود ؟ چی میشد اگه سایت گوگل ما رو آدم حساب میکرد ؟ چی میشد اگه اینقدر محدود نبودیم ؟ چی میشد اگه کسی غرغر نمیکرد ؟ و چی میشد اگه من برای خالی کردن دلم مجبور نمیشدم این چرندیات رو بنویسم ؟

    موفق باشی آرش جان

    پاسخحذف
  42. خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز ( eeedz ) دارند ! مملکت خارج جایی است که همه در آن با ناموس همدیگر کار دارند ! در حالی که در مملکت ما چند نفر با ناموس همه کار دارند !!! کشور خارج جایی است که رییس جمهورشان بیشتر از یک دست لباس دارد بس که تشریفاتی و مرفه است ! تازه در خارج کراوات هم می زنند که همه میدانند یک جور فلش و علامت راهنمای رو به پایین است ! خارجی ها همه غرب زده هستند بی همه چیز ها !!! مردم خارج ، همیشه مست هستند و دائم به هم میگویند ...F یو !!! اما در اینجا ما همیشه در حال احوال پرسی از خانواده طرف مقابل هستیم بس که مودب و بافرهنگیم ! ما در ایران خیلی همه چیز داریم ! نان ، مسکن و حتی به روایتی آزادی ! اما فرق اصلی ما در این است که خودمان میگوییم این ها را نداریم ، ولی مقاماتمان میگویند دارید ! و ما از بس که نفهم هستیم ، اصرار میکنیم و میگوییم پس کو ؟!!! آن وقت آنها مجبور میشوند گشت درست کنند و به زور به ما حالی کنند که ایناهاش !!! در خارج اما اینطوری نیست بس که آنها بی منطق هستند ! خارج جای عقب افتاده ای است که گشت نسبت ندارد ! آن ها برای لاک زدن جریمه نمیشوند ! در خارج هنوز نفهمیده اند که رنگ سیاه مناسب تابستان است ! خارجی ها بس که دین و اعتقاد ضعیفی دارند ، با دیدن موی نامحرم ، هیچ چیزیشان نمی شود !!! اما ما اگر یک تار مو ببینیم ، دچار لرزش می شویم ! بس که محکم است این اعتقاداتمان ! خارجی ها فکر میکنند ما در جنگ جهانی هستیم چون کوپن داریم و سهمیه بندی ! آنها وقتی جنگ جهانی میکردند همه چیزشان سهمیه بندی بود ! ما همیشه در حال جنگ جهانی هستیم ! بس که رییس جمهورها و رهبرمان منتخب ما هستند ! آنجا کشیش ها و پاپ حوزه علمیه ندارند بس که بی فرهنگ هستند ! خارجی ها بس که بی دین و کافر هستند ، نمی دانند ازدواج از نوع موقت چیست ! خارجی ها بس که سوسول هستند می گویند مرد با زن برابر است و هیچ استاد پاک و مطهری نبوده که بهشان بگوید نخیر ! هر 4 تا زن میشود یک مرد !!! ما استاد پاک و مطهری داشتیم که استاد اخلاق بود و پسرش هم برای نشان دادن اصل و نسب پدرش ، در مجلس به یکی دیگر گفت : فیوز !!! البته او قبل از فیوز یک ( پ ) هم گذاشت که ما نفهمیدیم چرا ! آن ها بس که بی فرهنگ هستند در کلیسا با کفش می روند و عود روشن میکنند ، در حالی که همه می دانند لذت حرف زدن با خدا در بوی جوراب مخلوط با گلاب است ! آن ها تمام شعر های مذهبی خود را با آهنگ میخوانند ، بس که الاغند ، در حالیکه وقتی آدم با خدا حرف میزند ، اجازه ندارد شاد باشد ! خدا خیلی ترسناک است و هیچکس جز ایرانی ها نمیداند این را ! ما قطب جهان اسلامیم در حالی که خارج در جهان اسلام هیچ چیز نیست ! ما میدان آزادی داریم ولی خارجی ها فقط مجسمه آزادی دارند !!! و هر بچه ای میداند که اصلا مجسمه یعنی هیچ کاره ! پس ما آز...

    پاسخحذف
  43. x
    خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز ( eeedz ) دارند ! مملکت خارج جایی است که همه در آن با ناموس همدیگر کار دارند ! در حالی که در مملکت ما چند نفر با ناموس همه کار دارند !!! کشور خارج جایی است که رییس جمهورشان بیشتر از یک دست لباس دارد بس که تشریفاتی و مرفه است ! تازه در خارج کراوات هم می زنند که همه میدانند یک جور فلش و علامت راهنمای رو به پایین است ! خارجی ها همه غرب زده هستند بی همه چیز ها !!! مردم خارج ، همیشه مست هستند و دائم به هم میگویند ...F یو !!! اما در اینجا ما همیشه در حال احوال پرسی از خانواده طرف مقابل هستیم بس که مودب و بافرهنگیم ! ما در ایران خیلی همه چیز داریم ! نان ، مسکن و حتی به روایتی آزادی ! اما فرق اصلی ما در این است که خودمان میگوییم این ها را نداریم ، ولی مقاماتمان میگویند دارید ! و ما از بس که نفهم هستیم ، اصرار میکنیم و میگوییم پس کو ؟!!! آن وقت آنها مجبور میشوند گشت درست کنند و به زور به ما حالی کنند که ایناهاش !!! در خارج اما اینطوری نیست بس که آنها بی منطق هستند ! خارج جای عقب افتاده ای است که گشت نسبت ندارد ! آن ها برای لاک زدن جریمه نمیشوند ! در خارج هنوز نفهمیده اند که رنگ سیاه مناسب تابستان است ! خارجی ها بس که دین و اعتقاد ضعیفی دارند ، با دیدن موی نامحرم ، هیچ چیزیشان نمی شود !!! اما ما اگر یک تار مو ببینیم ، دچار لرزش می شویم ! بس که محکم است این اعتقاداتمان ! خارجی ها فکر میکنند ما در جنگ جهانی هستیم چون کوپن داریم و سهمیه بندی ! آنها وقتی جنگ جهانی میکردند همه چیزشان سهمیه بندی بود ! ما همیشه در حال جنگ جهانی هستیم ! بس که رییس جمهورها و رهبرمان منتخب ما هستند ! آنجا کشیش ها و پاپ حوزه علمیه ندارند بس که بی فرهنگ هستند ! خارجی ها بس که بی دین و کافر هستند ، نمی دانند ازدواج از نوع موقت چیست ! خارجی ها بس که سوسول هستند می گویند مرد با زن برابر است و هیچ استاد پاک و مطهری نبوده که بهشان بگوید نخیر ! هر 4 تا زن میشود یک مرد !!! ما استاد پاک و مطهری داشتیم که استاد اخلاق بود و پسرش هم برای نشان دادن اصل و نسب پدرش ، در مجلس به یکی دیگر گفت : فیوز !!! البته او قبل از فیوز یک ( پ ) هم گذاشت که ما نفهمیدیم چرا ! آن ها بس که بی فرهنگ هستند در کلیسا با کفش می روند و عود روشن میکنند ، در حالی که همه می دانند لذت حرف زدن با خدا در بوی جوراب مخلوط با گلاب است ! آن ها تمام شعر های مذهبی خود را با آهنگ میخوانند ، بس که الاغند ، در حالیکه وقتی آدم با خدا حرف میزند ، اجازه ندارد شاد باشد ! خدا خیلی ترسناک است و هیچکس جز ایرانی ها نمیداند این را ! ما قطب جهان اسلامیم در حالی که خارج در جهان اسلام هیچ چیز نیست ! ما میدان آزادی داریم ولی خارجی ها فقط مجسمه آزادی دارند !!! و هر بچه ای میداند که اصلا مجسمه یعنی هیچ کاره ! پس ما آز...

    پاسخحذف
  44. ناشناس خیلی با حال بود کلی خندیدم.

    پاسخحذف
  45. آرش من امیدوارم خیلی هامون به صورت غیر حصوری بتونیم خوبی ها و درستی های اون ور آبی ها رو بگیریم . مثل همیشه از نوشته هات لذت بردم و به شخصه سعی می کنم خیلی هاشو رعایت کنم . البته اینم بگم من یاد ندارم آشغالی روی زمین بریزم یا کارهایی از این شکل !
    همه ی لحظاتت شاد باشه

    پاسخحذف
  46. آرش من امیدوارم خیلی هامون به صورت غیر حصوری بتونیم خوبی ها و درستی های اون ور آبی ها رو بگیریم . مثل همیشه از نوشته هات لذت بردم و به شخصه سعی می کنم خیلی هاشو رعایت کنم . البته اینم بگم من یاد ندارم آشغالی روی زمین بریزم یا کارهایی از این شکل !
    همه ی لحظاتت شاد باشه

    پاسخحذف
  47. ممنون که پیش ما ستید ؛ درود

    پاسخحذف
  48. واقعا از این مطالب لذت بردم ما ملتی هستیم منتظر ظهور همه چیز درست حالم از تمام این مملکت امام زمانی بهم می خورهفقط بلدیم چرت و پرت بگیم واز کشورهای دیگه ایراد بگیریم ما نه اینکه کار درستیم همه چیز کامل هستیم فقط عامل تورم گرانی بیکاری فقر فساد فحشا تجاوز و عدم امنیتمون به خاطر موی زنها و لاک ناخونشون هست و چهار تا انگشت پاشون آرش جان از مطالبت لذت بردم عین واقعیت رو می نویسی گور پدر تمام مخالفات و درود بر تو

    پاسخحذف
  49. خب من هم با شرایطی مشابه آرش از ایران خارج شدم. اما راستش به اندازه آرش راضی نیستم. اون هم دلتنګیهایی است که ګاهی تا سرحد مرګ به آدم فشار می آره. آرش شاید مرد است و از این دست وابستګیها کمتر دارد. اما برای خانمها خیلی سخت تر است. در مورد تمیزی اینجایی که من هستم هرچه بګم کم ګفتم. در مورد آرامش اینجا هرچی بګم کم ګفتم. تازه اینجا یه نقطه مثبت تر هم نسبت به محل زندګی ارش داره. امنیت !
    ولی همیشه می ګم این خانه قشنګ است ولی خانه من نیست. همیشه میګم کاش می شد همه تمیزی،آرامش و امنیت اینجا را منتقل کرد به تهران!
    نیاوران و شوش هم ندارد. هوای تهران وحشتناک آلوده است، خیابانها عجیب کثیف و شلوغند، نه در جردن امنیت هست و نه در دروازه دولاب ... زندګی در تهران خیلی سخت است اما من دلم برای همان سختیها لک زده!!!!

    پاسخحذف
  50. آخه چرا بعضیا نمی فهمند که وقتی می ریم زیر خاک به غیر از کرم ها از هیچ چیز دیگه ای خبری نیست نه انتر منتر هست...
    من شخصا عاشق مردم غرب نیستم ولی کی می تونه وجود فرمیلب.ناسا.جی پی ال وای خدا گوگل مایکروسافت.سیسک...سرن
    دارپا .بابا به کی بگیم الان وویجر داره وارد فضای بین ستاره ای می شه.. اونوقت ): من ای تی خوندم تو سونی نوکیا کار کردم.وقتی تو ایرون اینترنت می شه واسه ماها تفریح شماره یک! معلومه منم کوله رو دوشم دارم می رم یونان از اونجا هم که...حالا هر کی هر چی می خواهد بگوید

    پاسخحذف

لطفا اگر سوال مهاجرتی دارید به تالار گفتگوی مهاجرسرا که لینک آن در پایین وبلاگ است مراجعه نمایید.
اگر جواب کامنت ها را نمی دهم به خاطر این نیست که آدم مهمی هستم و یا کلاس می گذارم و قیافه می گیرم بلکه فقط به خاطر این است که اعتقاد دارم آنجا متعلق به خوانندگان است و بدون دخالت و تصرف من باید هر چیزی را که دلشان می خواهد بنویسند.