۱۳۹۴ خرداد ۳۱, یکشنبه

سریال پایتخت 4 هم مزخرف شد.


پیوستگی این موضوع با مهاجرت به امریکا تنها در این است که ببینید آدم چقدر بیکار می شود که می نشیند و سریال های ایرانی را نگاه می کند. آن هم آدمی چون من که زمانی که در ایران بودم تعداد سریال هایی که دیده بودم از انگشتان دستم بیشتر نبود. ولی دیدن فیلم ها و سریال های مزخرف ایرانی در امریکا یک نوع فریضه ملی انگاشته می شود که نشان دهنده گرایش درونی یک آدمیزادی همچون من به زادگاهش است. بله, و چنین است که من هم در این سر دنیا به همراه اقدامات مقتضی می نشینم و سریال های آبکی نگاه می کنم و کارم به جایی رسیده است که گاهی صدای او هم در می آید و می گوید که آخر این چه مزخرفی است که نگاه می کنی و من شک دارم که این فیلم و یا سریال را حتی سازنده آن هم یک بار از اول تا آخر دیده باشد. خلاصه سخن این که من الآن خودم نه دو پا بلکه یک پا در بررسی سریال های ایرانی به مهارت های خاصی دست پیدا کرده ام.

از میان بیشتر سریال های سر تا پا مزخرف ایرانی که در این روزها ساخته می شود فقط به سریال پایتخت علاقه ویژه ای داشتم چرا که طنز نهفته در داستان های بسیار ساده آن چنان دلنشین بود که آدم برای نگاه کردن آن مجبور نبود زور بزند و همین هم رمز موفقیت آن در میان مردم بود. ولی متاسفانه پس از دیدن سه قسمت از سری جدید پایتخت متوجه شدم که آقای مقدم و تنابنده دارند همان مسیری را می روند که سایر سریال های مزخرف ایرانی می روند. آخر مرد حسابی مگر داری فیلم هندی می سازی که یک اتوبوس جهانگرد چینی به طرز مسخره و غیر واقعی با اهالی یک روستا درگیر شوند؟ اصلا چرا با شخصیت نقی در مراسم ختم درگیر شدند چون او را شب گذشته در مرده شور خانه دیده بودند؟ غیر واقعی ترین مورد این سریال هم رفتن یک شخصیت بسیار عادی سریال آن هم بدون تبلیغات و سرمایه به شورای شهر است. این مسیر همان راهی است که بقیه سریال های مزخرف ایرانی هم طی می کنند . وقتی که آنها را می بینید پیش خود می گویید آخر کدام آدمی دیگر در این دوره و زمانه مثلا مثل زمان های قدیم تهران لاتی حرف می زند و یا چنین برخوردهایی را انجام می دهد.

 البته هنوز موسیقی بسیار زیبای این سریال و شخصیت هایی که برگرفته از سری های قبل داستان پایتخت است باعث می شود که آدم بتواند آن را تحمل کند ولی از همین حالا می شود ناموفق بودن آن را پیش بینی کرد زیرا که سری چهار این سریال دیگر نمی تواند با بیننده خود ارتباط برقرار کند. 


۹ نظر:

  1. آرش جان چه عجب پست گزاشتی
    مرد حسابی دلمون برات تنگ شده بود ! نشستم از اول وبلاگت رو خوندم اینقدر با نوشته هات ارتباط برقرار کرده بودم رسیدم به آخرین پستت چهار پنج روزی دپرس بودم انگار یکی از دوستام رو از دست دادم :)
    لطفا حداقل هفته ای یکبار پست بزار از خودت بگو
    مرسی

    پاسخحذف
  2. آرش جون بنویس دستت واشه به نوشتن داداش.

    پاسخحذف
  3. به به از اين ورا ، راه گم كردي :D
    بدان و آگاه باش كه اگر خودت هم اين وبلاگ رو يادت بره ، ما يادمون نميره

    پاسخحذف
  4. سلام.اقای ارش.خیلی وقت پیش با شما از طریق مهاجرسرا اشنا شدم و وبلاگتون رو همون وقت خوندم.الان دوباره گفتم یه سر به وبلاگتون بزنم.باید اعتراف کنم نویسنده ی خیلی خوبی هستید.باسم جالب بود شما هم پایتخت نگا میکنید.از نظر من هم خیلی مزخرف شده بود.
    فقط یه سوال هم برام پیش اومده. ممنون میشم جواب بدین.
    من به خاطر مشکلی که دارم نمی تونم گواهینامه بگیرم.می خواستم بدونم تو بیشتر شهر های امریکا یا حداقل نصفش سیستم حمل و نقل عمومی جوری هستش که ادم مشکلی نداشته باشه و اذیت نشه، یعنی اگه ماشین نداشته باشیم اذیت میشیم
    ؟وضعیت مثلا شهر خودتون باسه کسایی که بیشتر از دوچرخه استفاده میکنن چه جوریه؟
    منتظر پستای جدیدتون هم هستیم.ممنون

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. دوست عزیز در اکثر شهرهای امریکا سیستم حمل و نقل عمومی خیلی ضعیف هست ولی شهر سن فرانسیسکو کمی وضعیت بهتر هست و میشه بدون ماشین زندگی رو چرخوند.

      حذف
  5. اقا ارش قایق شخصی رو که خریدید.هلیکوپتر شخصی هم که اگه اشتباه نکنم تو یه پست گفته بودید می خرید پس چی شد قضیش؟

    پاسخحذف
  6. برادرمن سریال طنز قرار نیست همه چیش واقعی باشه

    پاسخحذف
  7. آرش یه چیزی از خودت بنویس، حتی کوتاه!
    دلمون برات تنگ شده....

    پاسخحذف
  8. آرش جان بنویس برادر.
    خیلی وقته نیستی.
    www.dorbinak.com

    پاسخحذف

لطفا اگر سوال مهاجرتی دارید به تالار گفتگوی مهاجرسرا که لینک آن در پایین وبلاگ است مراجعه نمایید.
اگر جواب کامنت ها را نمی دهم به خاطر این نیست که آدم مهمی هستم و یا کلاس می گذارم و قیافه می گیرم بلکه فقط به خاطر این است که اعتقاد دارم آنجا متعلق به خوانندگان است و بدون دخالت و تصرف من باید هر چیزی را که دلشان می خواهد بنویسند.