۱۳۹۲ بهمن ۲, چهارشنبه

چه خوشگل شدی امشب!


دیگر عملگی به سر رسید و من هم ابزارم را از خانه و حیاط جمع کردم. دوران خوبی بود و هیکلم یک مقداری رو آمد و از حجم شکمم هم اندی کاسته شد. گند هم کم نزده ام ولی در مجمول حاصل کارم خوب از آب در آمده است. اقدامات مقتضی که عاشق آشپزخانه شده است و به ندرت از آنجا بیرون می آید و من هم دل به مستراح جدید بسته ام که انواع امکانات رفاهی در آن به کار رفته است. برای ببو در حیاط یک خانه جدید ساخته ام و حتی برایش گرم کن رختخواب خریده ام تا شب ها سردش نشود. گرچه اسمش این است که از درون خانه او را به بیرون و داخل حیاط انداخته ایم ولی باور کنید که وضعش از من و شما بهتر است. او هم برای خودش امکانات رفاهی عدیده ای دارد و در مجموع خوشحال تر است. ما هم از شر موهای تمام نشدنی او که همیشه در حلق ما بود راحت شدیم. خدا بگویم که این آقای برندا را چکار کند که این مسئولیت خطیر را به گردن من انداخت! هر چه گفتم آخر آقای برندا تو را به جان آن سیبیل هایت بی خیال من بشو. من نمی توانم از پس نگهداری حیوان بر بیایم ولی او گفت که یک مرد باید در زندگی مسئولیت پذیر باشد و خلاصه من را مجاب کرد که ببو را به خانه خود ببرم. ولی خوب الآن هم ما خوشحال هستیم و هم ببو و هم آقای برندا و خلاصه همه عاقبت به خیر شدیم!

ما یک گله بوقلمون توی محله مان داریم که گمان کنم حدود بیست تا سی تا بوقلمون بزرگ و کوچک است. هر روز صبح که از خانه بیرون می روم آنها در چمن های اطراف خانه ما پلاس هستند و با دیدن من دامن هایشان را بالا می گیرند و این طرف و آن طرف می دوند. خیلی جالب است که آنها از ماشین و از آدم بزرگ نمی ترسند ولی تا یک بچه را می بینند با آن لنگ های دراز و زشتشان شروع به دویدن می کنند. انگار که قبلا پی بچه ها به تنشان خورده است و می دانند که آنها دوست دارند که دنبالشان کنند و سر به سرشان بگذارند. بوقلمون های وحشی اینجا یک فرق هایی هم با بوقلمون های ما دارند و یک رشته مو  که مثل دم اسب می ماند از زیر سینه آنها آویزان است. در ضمن آنها نرها را به گله خودشان راه نمی دهند و من اصلا تا به حال هیچ بوقلمون نر که یک معامله از جلوی سرش آویزان باشد در میان آنها ندیده ام. در دوران بچگی عاشق این بودم که به درون محوطه مرغ و خروس ها بروم و در کنار آنها بنشینم و حرکات و وجنات انها را زیر نظر بگیرم. یکی از تفریحاتم این بود که یک صدایی از خودم در می آوردم و بوقلمون ها هم در جواب من بقلی بقو می کردند. اردک ها را هم می گرفتم و آنها را آبلمبو می کردم و همیشه در عجب بودم که چرا وقتی آن ها را به بالا و پایین و چپ و راست خم می کنم سرشان ثابت می ماند. مرغ ها را هم می گرفتم و آنها را هیپنوتیزم می کردم. یعنی آنقدر روی نوکشان را نوازش می کردم تا خوابشان ببرد و بعد که ولشان می کردم چرتشان می پرید و می خواستند فرار کنند که من دوباره آنها را می گرفتم و این کار را ادامه می دادم. از غاز چندان خوشم نمی آمد چون چند بار دنبالم کرده بودند و گازم گرفته بودند و برای همین به آنها نزدیک نمی شدم. ظاهرا آنها به درستی طریقه مواجهه با یک مردم آزار را فرا گرفته بودند.

حالا که در خانه کار عملگی ندارم شب ها می نشینیم و سریال های مزخرف ایرانی تماشا می کنیم. بعضی وقت ها می خواهم نویسنده آن سریال را گیر بیاورم و سرش را محکم به دیوار بکوبم. اقدامات مقتضی که راحت است چون معمولا سرش به کار خودش گرم است و فقط برای دلخوشی من تظاهر می کند که دارد به سریال توجه می کند ولی من چون قضیه را جدی می گیرم هی حرص می خورم و به تمامی عوامل دست اندرکار آن بد و بیراه می گویم. دیالوگ های لوس و بی معنی و چرت که من فقط در تعجب هستم که یک نویسنده چطور ممکن است آن اراجیف بی انتها را بر روی کاغذ آورده باشد. راستش من قبل از این که به امریکا بیایم شاید به تعداد انگشتان دستم هم فیلم و سریال ایرانی نگاه نکرده بودم در حالی که در امریکا حسابی از خجالت همه آنها در آمدم و تقریبا تمام فیلم ها و سریال های ایرانی را شخم زدم حتی آن فیلم هایی را هم دیدم که به قول اقدامات مقتضی سازنده آن فیلم هم یک بار آن را نگاه نکرده بود. در ایران فقط موسیقی  سمفونی و یا برخی از موسیقی های غربی را می شندیم و به غیر از موسیقی سنتی ایرانی هم تحمل شنیدن هیچ آواز دیگر ایرانی را نداشتم ولی از وقتی که به امریکا آمدم به آهنگ های بند تمبانی و محلی ایرانی علاقه شدیدی پیدا کردم و تازه قیافه بعضی از خواننده ها را برای اولین بار دیدم. حتی فیلم های قدیمی سیاه و سفید ایرانی را هم که مال قبل از انقلاب بود برای اولین بار تماشا کردم. البته تک و توک آنها را دیده بودم ولی فقط گذرا و هیچ وقت توجه خاصی به آنها نداشتم. الآن حتی در ماشین با شنیدن آهنگ های رو حوضی قر ریز هم می آیم و شانه هایم را تکان می دهم. روزگار چه ها که با آدم نمی کند.

حالا سوال من از شما این است که آیا باید با هر کسی مثل خودش رفتار کرد؟ مثلا هر کسی بد اخلاق بود با او ترش روی باشیم. هر کسی خوش اخلاق بود با او بگوییم و بخندیم. هر کسی به ما سقلمه زد ما هم به او سقلمه بزنیم. هر کسی ما را هل داد ما هم او را هل بدهیم. هر کسی زد و خواهر و مادر ما را کشت ما هم بزنیم و خواهر و مادر او را بکشیم. هر کسی کلاه ما را برداشت ما هم کلاه او را برداریم. هر کسی از ما دزدی کرد و یا غیبت ما را گفت ما هم همین کار را در مورد او انجام دهیم و خلاصه هر کسی هر کاری که کرد ما هم با او همین کار را بکنیم؟ حالا انگشت خودتان را از سوراخ دماغتان خارج کنید و نظر مبارکتان را برای من بنویسید تا من ببینم که چه چیزی در آن مغر شما در این رابطه می گذرد. بله این یک رویه جدید در وبلاگم است که شما را به مشارکت در مطلب پیش روی وا بدارم تا بتوانیم در پست بعدی آن را بررسی کنیم. البته اگر ملالی نباشد.

پس تا نوشتاری دگر بدرود و صد درود

۱۸ نظر:

  1. بنظر من آدم همیشه باید خوب و مودب و انسان باشه، حتی جلوی آدم های بد و بی تربیت، آخه آدم اگه بخواد جواب بدی رو با بدی بده خودش هم آدم بدی میشه اما جواب یه بدی رو با خوبی بدید هم یه انسان خوب مانده اید و هم طرف را شرمنده میکنید و در بلند مدت هم هر چه به عکس العمل خودتون فکر کنید میبینید که کار بسیار پسندیده ای انجام دادین

    پاسخحذف
  2. ای کلک حالا که اقدامات مقتضی اینجا رو زیر نظر داره اون برندایی که اینقدر تعریفشو میکردی شد آقا سیبیلو؟ ؛)

    پاسخحذف
  3. اگر کسی من رو اذیت کنه اونقدر اعصابم خورد میشه که تا حال طرف رو نگیرم ول کنش نیستم . براش یه جوری نقشه میکشم که درنهایت بیاد و به پام بیفته . نمی دونم برای چی اینجوریم . شما راه کار دارین بدین ؟

    پاسخحذف
  4. حمید از دیار نجف آباد۲ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۱۵

    به نام بی نام او
    آرش جان
    مثل همیشه بزرگمنشی و لطف کرده و سری به سراچه ی بنده زده بودید. دروغ چرا؟ مدتهاست که دلم براتون تنگ شده ولی هم اینکه به شماره ی تماسی که از شما داشتم مطمئن نبودم و هم اینکه بدجوری رفتم توی لاک تنهایی و دلتنگی ها. بهرحال شایسته بود از حضورتون تشکر می کردم. ایکاش فرصتی پیش بیاد تا بازم بتونم صداتون رو بشنوم و از همصحبتی با شما دلشاد. ببخشید که دیگه رد و نشانی از خودم به جا نذاشته ام و مطمئنم که درکم می کنید.

    درود و دو صد بدرود ... ارادتمند حمید نجف آبادی میزوری

    پاسخحذف
  5. من که ترجیح میدم از کسی که بهم بدی میکنه دوری کنم.
    واقعا حیفه که آدم زندگی خودشو با اعصاب خردی و کینه و جنگ با چندتا آدم کله پوک نابود کنه.

    پاسخحذف
  6. از حال ما اگر مي پرسي ، بايد بگويم كه اي ، بد نيستيم ، مي گذرد .
    از وضع جامعه مي پرسي كه بايد بگويم جايتان خالي ، يك توده دود پر فشار چنان
    همچون لحاف ننه سرما تهران را پوشانده كه وسط زمستان با آستين كوتاه بيرون مي رويم،
    آنهم زماني كه حتي در بيابانهاي ايران هم برف باريد .
    از وضع مردم اگر مي پرسي ، حتما"‌شنيده اي كه بيش از يك ميليون نفر در كنكور ارشد
    شركت كرده اند ، يعني يك ميليون ليسانسه بيكار ديگر هم به جمع ما بيكاران اضافه شد .

    مهندس حالا كه دير به دير مي آيي حداقل در نوشتن خساست به خرج نده و بيشتر بنويس.
    از ولايت شما چه خبر ‌؟ همه چيز امن و امان است ؟‌كار و بار چطور ؟‌نكنه استعفا داده بودي
    كه با خيال راحت عملگي كني ؟

    به سوالت جواب مي دهم به شرط اينكه به سوال من جواب دهي :
    من اين روزها در حال گذراندن دوره LPIC لينوكس هستم ، مي خواستم بپرسم در ولايت شما لينوكس
    در چه وضعي قرار داره ؟‌اصولا"‌ به كار مي آيد يا از زور شكم سيري هزاران دلار به ويندوز سرور
    پول مي دهند ؟
    و اصولا"با توجه به شرايط امروز امريكا به كسي كه علاقه به شبكه دارد پيشنهاد مي كني چه مهارتهايي بياموزد ؟

    اما جواب شما به خيلي چيزها بستگي دارد ، كم اهميت ترين بخش موضوع خواسته خودمان است ، يعني اينكه در
    شرايط مطلوب اگر كسي به من سقلمه زد شايد خودم از او عذرخواهي كنم ، اما اگر در جامعه يا محله اي بودم كه
    (با عرض معذرت) خارج از جماعت انسانها بودند چنان تكلي به او بزنم كه همه بچه محل هايش انگشت به دهان بمانند
    و من هم از اين فرصت استفاده كرده و فرار كنم !
    با اين مثال مي شود فهميد كه بايد ببينيم بعد از بروز واكنش ما امنيتمان به خطر مي افتد يا نه ، يعني يكي كه خواهر
    و مادر مرا كشته ، يك زمان اگر رضايت به آزاديش ندهم ، منتقمان او مرا هم به ديار عدم خواهند فرستاد و اگر رضايت
    دهم شايد خود آقاي قاتل مرا بابت چند روزي كه زندان بوده گوشمالي دهد .
    خلاصه اينكه سوال شما فقط به درد همان ديار خودتان مي خورد كه همه چيز امن و امان است و مي ماند شخصيت خودت.

    مي دانم جوابم به شدت غير انساني است اما متاسفانه در جامعه اي هستيم كه كوچه به كوچه و محله به محله بايد رنگ عوض كنيم

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. من فکر می کنم از متن این ناشناس بتوان یک آهنگ رپ انتقادی زیبا درست کرد

      حذف
  7. سلام آرش جان،من یکی از کاربران مهاجرسرا هستم و از ارسالهای بسیار دلنشینتان لذت برده و به شما درود می فرستم که ما رو هم در تجربیات خودتون شریک کردید.راجع به متن بالا، این جمله یادم افتاد که از کوزه همان برون تراود که در اوست.هر وقت حالم خوب باشه انرژی درونم هم مثبت هست و در مواجهه با مسئله ای که با سلیقم جور نیست شاید از طرف دلجویی هم بکنم یا براش دعا کنم یا حتی اگه آشنا باشه و رفتارش خوب نباشه با خودم بگم بنده خدا حالش خوب نیست و اگه بتونم شاید با یه محبت هر چند کوچیک مثل یه لبخند یا ملاحظه کردنش و کوتاه اومدن در برابرش بخوام بهش کمک هم کنم که حالش عوض شه. ولی اگه چندتا مشکل پشت هم پیش بیاد ،اگه اولی رو هم رد کنم و نادیده بگیرم،دومی رو هم همینطور،بالاخره بعد از چندتا کم می آرم . نمی دونم اینطوری که هستم خوبه یا نه ولی تا وقتی حالم بد نشه اینطوری می مونم. امیدوارم شاد وسلامت باشید.

    پاسخحذف
  8. یادش بخیر بچه بودم یک روز یکی از بچه های محل زد توی گوشم با لپی قرمز رفتیم پیش پدرمان گفتش لپت چی شده گفتم یکی از دوستان زحمت کشیدن گفتش برو یکی بخوابون توی گوشش بعدا بیا آقا ما که عصبانی شده بودیم رفتیم پسره رو گیر آوردیم زدیمش زمین تا میخورد با لگد زدیم از اون به بعد کل محل حتی بچه بزرگترها یک جورایی تحویلمون میگرفتن این درس بزرگی بودش که اگر یکی یک دونه زد توی گوشت تو باید ده تا بزنی توی گوشش نه برای ادم کردن طرف نه برای اینکه بقیه حساب ببرند تا امروز جوری برخورد کردم که کسی جرات سواستفاده از من نداشته باشه اعصابم بسیار راحته و خشم درونی هم ندارم و خونسردم میزنم و عقده هامم کمتر از خیلیهاست بالاخره باید خشمت و خالی کنی ولی کنترل شده و با هوشمندی این خیلی مهم توی زندگی حقت و بگیری و برای تلاش اضافه ای که میکنی سودی هم ببری موفق باشید و شاد

    پاسخحذف
  9. خیلی نوشته هاتو دوس دارم. رک و واقعی هستن.بدی بعضی هارو حتما باید با بدی جواب داد وگرنه پرروتر میشن و تکرار میکنن. یعنی با مغرور حتما باس با تکبر برخورد کرد وگرنه تاییدش کردیم و عوضی تر میشه. بدی بعضی هارو هم باید نادیده گرفت و اصن به رو نیاورد.بدی بعضیا که ته مانده شعوری دارند هم باید با خوبی جواب داد تا.....

    پاسخحذف
  10. آرش جان به نظر من اینکه ج بدی رو با بدی ندیم کار درستیه و خیلی بزرگ منشانست ولی هرکس با توجه به موقعیت و دوزی از عصبانیت که در وجودشه تصمیم میگیره چطور رفتار کنه...

    پاسخحذف
  11. آقای برندا؟؟!!! ها ها ها خیلی باحال بود

    ش.د

    پاسخحذف
  12. خب برویم سراغ نظر اصلی.
    به نظر من ، اشتباهه هستش که با هر کسی مثل خودش رفتار بشه، البته تا حدودی باید با هر کس مثل خودش رفتار کرد ولی مقابله به مثل صحیح نیست ، چون که نشون میده که مثل آدمی که به شما آسیبی رسانده، شما هم فرق زیادی با ایشون ندارید.
    به عنوان مثال من همیشه توی رانندگی توی ایران خیلی محتاطم و خیلی اوقات یهو یه نفر جلوی من می پیچه ولی تاحالا یادم نمیاد که خواسته باشم جبران کنم یا اینکه با کسی توی خیابون کل کل کنم در صورتی که همه ی دوستان بنده این کار ها رو انجام می دهند. خلاصه اینکه با هرکسی باید به اندازه شعور خودمون رفتار کنیم نه شعور ایشون!!
    مرسی آرش جان که با پست هات همیشه ما رو شاد می کنی
    ش.د

    پاسخحذف
  13. اصلا تیتر مطلب و گزارش عملگی و حیوان خانگی و سریال ایرانی و مرغ و خروس و بوقلمون دوران بچگی و سوال آخر چه ربطی بهم دارن اینا
    از هر دری نظری

    پاسخحذف
  14. Arash Jaan, It would be better that you talk about your new life, how you met her, how you found she is your perfect match, and generally, share your experience on marriage. you can make it extremely funny if you write about your DIPLOMATIC affairs too:) All the best.

    پاسخحذف
  15. سلام بر آرش
    اوضاع احوال
    ماکه ز دوستان قديمت بئديم بي هيچ شيريني و چاي پذيرايي بريم

    بابا يه کمي هم اين وبلاگو آب جارو کن و يه سروساموني بده حالا که عملگي ها تموم شدن اين وبلاگتو راستو ريس کن

    قربانت رکسانا

    پاسخحذف
  16. سلام عزیز.
    یادت نره از کریسمس چیزی نذاشتی .اصلا خیلی وقته عکسی یا فیلمی نذاشتی ...کم کم فکر میکنم که برگشتی ایران...‍خلاصه بازم منتظریم
    میران

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. زندگی مردم بازیچه نیستش که آدم عکس و فیلم بزاره بعدشم لو بره شما خودت و نگاه نکن بچه مثبتی توی این سایت قاچاقچی و دزد و آدم کش و دولتی و غیر دولتی و مشکل دار و آدم مریضم میادش کلا اینترنت جای امنی برای گذاشتن هر گونه اطلاعات شخصی نیستش الان آرش میاد یک عکس میزاره مکانش لو میره براش دردسر درست میشه امروز فرداست که عکس ببو و بزارن توی اینترنت زیرش بنویسن جایزه به مرده یا زنده بعد جایزه بگیرها بیفتن دنبال ببو بعد ببو فراری بشه چه برسه به آرش جان قطعا آرش این مسئل امنیتی ودش و در نظر میگیره که عکس یا فیلم نمیزاره هرچند فضول درون خودم هم بلهههههه ولی ترجیح میدم آرش به دردسر نیفته

      حذف

لطفا اگر سوال مهاجرتی دارید به تالار گفتگوی مهاجرسرا که لینک آن در پایین وبلاگ است مراجعه نمایید.
اگر جواب کامنت ها را نمی دهم به خاطر این نیست که آدم مهمی هستم و یا کلاس می گذارم و قیافه می گیرم بلکه فقط به خاطر این است که اعتقاد دارم آنجا متعلق به خوانندگان است و بدون دخالت و تصرف من باید هر چیزی را که دلشان می خواهد بنویسند.