۱۳۹۰ تیر ۲۹, چهارشنبه

صدای مشکوک در شب

دیشب خیلی خسته بودم و تقریبا زود به رختخواب رفتم تا کمی مطالعه کنم. خودم را مجبور کرده ام که قبل از خواب حتما یک ساعت مطالعه کنم و چون مثل مرغ زود خوابم می برد باید ساعت نه شب شروع به مطالعه کنم که تا ساعت ده کرکره هایم به پایین کشیده شود. البته با این که مجبور نیستم صبح زود به سر کار بروم ولی زود بیدار می شوم و آنقدر معطل می کنم تا بالاخره زمانش برسد و به سمت شرکت راه بیفتم و پس از پنج دقیقه رانندگی و یا راندن موتور ساعت هشت یا هشت و نیم به آنجا برسم. تازه با این حال باز هم جزو نفرات اول هستم. ظهرها هم ساعت دوازده به خانه می آیم و پس از غذا نیم ساعت چرت می زنم و سپس ساعت یک بعدازطهر به سر کار بر می گردم و در نهایت ساعت پنج از اداره بیرون می آیم و پنج دقیقه بعد در خانه هستم. حالا همه این چیزهایی که نوشتم به کنار داشتم می گفتم که دیشب زود به رختخواب رفتم و داشتم مطالعه می کردم. هوا کمی ابری بود و باد می وزید ولی همه جا تاریک بود و فقط نور چراغ مطالعه بالای سرم صفحات کتاب را روشن کرده بود. اطاق من طبقه بالا است و چون دیشب کمی گرم بود من در اطاق را باز گذاشتم تا هوا جریان پیدا کند ولی معمولا در اطاقم را می بندم چون بر خلاف بسیاری از آدمها همیشه در فضاهای بسته و تاریک احساس امنیت بیشتری می کنم. مثلا اگر نصف شب از یک خیابان عبور می کنم و بخشی از آن تاریک مطلق است ترجیح می دهم که از تاریک ترین نقطه آن عبور کنم. شاید در ناخودآگاهم چنین احساس می کنم که اگر در تاریکی مطلق باشم من همه چیز را می بینم در حالی که کسی متوجه حضور من نمی شود. کم کم چشمانم از خواندن کتاب خسته شد و چراغ مطالعه را خاموش کردم و چشمانم را بستم. با اینکه پنجره های اطاقم بسته بود ولی صدای زوزه باد در برخورد با شاخه درختان به گوش می رسید. داشتم برای خودم رویا می دیدم که اوباما در یک مراسم پخش مستقیم در سی ان ان دارد پاسپورت امریکایی را که یک نخ از بالای آن عبور داده بود به گردن من می اندازد و همه هم مرا تشویق می کنند و هورا می کشند.

در همین افکار بودم که ناگهان صدایی از طبقه پایین شنیدم. چشمانم را باز کردم و سعی کردم که صدا را تجزیه و تحلیل کنم. معمولا در خانه های چوبی صداهای مختلفی به گوش می رسد که پس از یک مدت به گوش آدم عادی می شود. مثلا وقتی که یک نفر در یکی از اطاق ها راه می رود می شود صدای چوب را در کل خانه احساس کرد. به نظرم صدا غیر عادی آمد و مثل این بود که یک نفر سعی دارد در ورودی خانه را باز کند. پیش خودم مرور کردم و متوجه شدم که در ورودی خانه طبق معمول همیشه قفل است و زنجیر آن هم از پشت انداخته است. من معمولا از در پشت حیاط رفت و آمد می کنم که یک در کشویی تمام شیشه است و به حیاط باز می شود. درب حیاط هم که به پارکینگ می رسد فقط یک نرده چوبی است که همیشه هم باز است. محله ما بسیار امن است ولی در مجموع امریکا جایی است که هر لحظه ممکن است در هر نقطه ای از آن یک جنایت هولناک روی دهد. سعی کردم که به خودم بقبولانم که آن صدا عادی بوده است و دوباره چشمانم را بستم ولی اینبار کمی از حواسم به این بود که آیا دوباره چنین صدایی را خواهم شنید یا خیر. تا اینکه دوباره همان صدا آمد و این بار شدیدتر از گذشته. واقعا مثل این بود که یک نفر سعی دارد در ورودی خانه را به زور باز کند. من یک تفنگ کلت ساچمه ای دارم که تقریبا قوی است چون توسط کپسول فشرده هوا کار می کند و گلوله های گرد فلزی آن حتی به درون یک تخته چوبی هم نفوذ می کند و از درون یک قوطی حلبی نوشابه عبور می کند. در جلوی این کلت یک نشانه گر لیزری وجود دارد که بسیار دقیق است و محل شلیک را با یک نور باریک قرمز مشخص می کند. من معمولا این تفنگ را در نزدیک رختخواب دونفره ام قرار می دهم چون قیافه اش شبیه اسلحه های واقعی است و حتی اگر گلوله های آن مهاجم را از پای در نیاورد می تواند او را بترساند. پس از اینکه صدای دوم را شنیدم دیگر نتوانستم در رختخواب بمانم و خیلی آرام از جای خودم بلند شدم.

اگر بگویم نترسیده بودم دروغ گفته ام چون من از دزد به مراتب بیشتر از روح و جن و پری و هیولاهای مختلف می ترسم و تصور اینکه با یک آدم هیکل گنده نخراشیده مواجه شوم برایم ترسناک بود. آرام به سمت اسلحه رفتم و در تاریکی ضامن آن را آزاد کردم. از قبل به اندازه کافی گلوله در خشاب آن قرار داده یودم. نور لیزری آن را روشن کردم و خیلی آرام به سمت در اطاق حرکت کردم. سپس به بالای راه پله رسیدم و در تاریکی مطلق نور قرمز اسلحه را از آن بالا به سمت پایین گرفتم تا آنجا را بررسی کنم. بعد یواش یواش به سمت پایین پله حرکت کردم و در اولین فرصت نور را به سمت در ورودی گرفتم تا ببینم که آیا باز است یا نه. خوشبختانه دیدم که هنوز زنجیر پشت آن انداخته شده است و معلوم بود که از آن طرف کسی وارد خانه نشده است. صدای زوزه باد بیشتر از پیش به گوش می رسید و مثل این بود که بیرون از خانه طوفانی به راه بود. اطراف را کمی بررسی کردم و سپس در تاریکی به سمت در پشت حیاط حرکت کردم و پرده را کنار زدم تا ببینم که آیا در کشویی هنوز قفل است یا خیر. اشتباه من اینجا بود که خیالم راحت شد و لیزر اسلحه ام را خاموش کردم و ضامن آن را انداختم چون با دیدن بسته بودن در ورودی و در پشتی اصلا فکر نمی کردم که کسی وارد خانه شده باشد. در آن لحظه اصلا به فکر پنجره ورودی خانه نبودم که در همان سمت جلوی خانه بود. این پنجره ها کشویی است و فقط یک ضامن کوچک دارد و اگر کسی یک مقداری به آن فشار بیاورد پنجره باز می شود و به راحتی می تواند وارد خانه شود. داشتم از پشت پرده به حیاط نگاه می کردم که ناگهان دوباره از پشت سر صدایی شنیدم. پرده را  کشیدم چون نمی خواستم نوری که از بیرون به درون خانه می تابد من را روشن کند.

ناگهان به یاد پنجره جلوی خانه افتادم و متوجه شدم که من اصلا آنجا را چک نکرده ام. باز دوباره یک صدایی از هال شنیده شد و من خیلی آرام بدون این که سر و صدایی بکنم ضامن اسلحه را آزاد کردم ولی اینبار نور لیزری آن را روشن نکردم. آن نور می توانست توجه فرد غریبه را به سمت من جلب کند و من می خواستم تا جایی که امکان دارد در یک نقطه تاریک و بدون سر و صدا قرار بگیرم تا بتوانم او را شناسایی کنم. اسلحه بادی را جلوی خودم گرفتم و خیلی آرام و بی صدا به سمت هال به راه افتادم. احساس می کردم که یک نفر در خانه است و او هم منتظر است تا واکنش اهالی خانه را در مقابل سر و صدایی که قبلا ایجاد کرده است ببیند و بعد برای انجام اهداف شوم خود حرکت کند. نفسم در سینه حبس شده بود و صدای ضربان قلب خودم را می شنیدم. همه جا تاریکی مطلق بود و من سعی می کردم که با چیزی برخورد نکنم تا صدایی ایجاد شود. خیلی آرام از نهارخوری وارد هال شدم و از کناره های دیوار به آن سمت اطاق رفتم. اگر کسی از پله ها بالا می رفت من حتما متوجه می شدم چون صدای پله های چوبی کاملا مشخص است و نمی شود بدون ایجاد صدا از آن بالا رفت. پس آن فرد غریبه می بایست خیلی به من نزدیک باشد. در آن تاریکی هیچ چیزی را نمی دیدم و هیچ چاره ای نداشتم جز اینکه در یک لحظه چراغ اطاق را روشن کنم و در حالی که اسلحه را جلوی خودم گرفته بودم چراغ هال را روشن کردم. هیچ کسی در آنجا نبود و من با احتیاط و در حالی که حواسم به پشت سرم بود به سمت پنجره جلوی خانه حرکت کردم و آنها را چک کردم. خوشبختانه آنها هم بسته بودند و من قانع شدم که هیچ کسی وارد خانه نشده است. صدای زوزه باد همچنان به گوش می رسید و بیرون از خانه غوغایی بر پا بود. چراغ را خاموش کردم و به طبقه بالا رفتم.  اصلا فکر نمی کردم که کسی در آن مدت کوتاه توانسته باشد خودش را به طبقه بالا برساند و در ضمن تمام درها بسته بود و اصلا به عقلم نمی رسید که یک نفر از چه راه دیگری ممکن است به درون خانه آمده باشد. به درون اطاق رفتم و در را پشت سر خودم بستم و داشتم به رختخواب می رفتم که دوباره آن صدا را شنیدم. اسلحه را بر روی میز کنار دستم گذاشتم و خیالم راحت بود که در بسته است و اگر کسی در را باز کند یک گلوله در مغزش خالی می کنم تا درس عبرتی برای آیندگانش شود. در ضمن به این نتیجه رسیدم که اگر یک نفر بخواهد دزدی کند همان بهتر که جلوی راهش سد نشوم زیرا آنها اسلحه واقعی دارند و ممکن است پس از دیدن اسلحه بادی من همان جا یک تیر در مغز من خالی کنند و با خیال راحت به ادامه کارشان بپردازند.

خلاصه درهمین فکرها بودم که خوابم برد و صبح وقتی بیدار شدم به طبقه پایین آمدم و در کمال ناباوری دیدم که همه چیز سر جایش است و دزد نیامده است. حتی تلویزیونم را هم وجب کردم تا ببینم که از اینچش کم نشده باشد ولی همان 60 اینچ بود و تغییری نکرده بود. هنوز باد می وزید و من در جلوی خانه را باز کردم و پس از کمی تحقیق متوجه شدم که یکی از شاخه های یک درخت در نزدیکی دیوار خانه من است و وقتی که باد آن را به دیوار چوبی می کوبید چنان به نظر می آمد که یک نفر دارد به در خانه می کوبد. حالا این آخر هفته باید آن را ور بچینم تا دیگر چنین ماجراهایی برای من ایجاد نکند.

خوب من دیگر باید بروم.

۲۸ نظر:

  1. خیلی خوب از هیچی یه داستان مهیج در آوردی...من که خودم نفسم تو سینم حبس شده بود...

    پاسخحذف
  2. ay gofti........

    man ham avalin bar ke omade boodam inja ye khooneh choobi gerefte boodam...en ghadr seda hay ajib gharib miyamad ke ta ye hafte dahanam service chod ...hamash migoftam ke ajab ghalati kardam omadam amrica.................Love your writing style

    پاسخحذف
  3. سلام

    داستان هیجان انگیزی بود ، مخصوصا خوابتون .

    ؛)

    پاسخحذف
  4. وای همش فکر می کردم یک خرسی گرازی چیزی می خوای بگی اومده :))))

    پاسخحذف
  5. خیلی هیجان انگیز و جالب نوشته بودی. کلی هیچکاک هستی برای خودت ها!

    راستی، اگه به یکی که وارد خونت شده یا تو خیابون بهت حمله کرده شلیک کنی و طرف مصدوم بشه و یا کشته بشه چه حکمی داره تو آمریکا؟ قتل حساب میشه یا ...؟

    پاسخحذف
  6. مهم اینچ تی وی ت بود که سر جاشه:-))
    از طبقه بندی موضوعاتت خوشم اومد داشتن لیبل متفرقه و چرت و پرت گاهی برای همه مون لازمه:-)

    پاسخحذف
  7. آفرین خوشمان آمد. به خصوص اون قسمت اینچ تلویزیون جزو طنزهای ماندگار آرش در ذهنم می مونه.
    امیدوارم زندگیت پر از هیجانات کاذب بیشتری بشه که باز هم از اینجور داستانها ازت بخونیم:)

    پاسخحذف
  8. خواندن این داستان برای افراد زیر 18 سال غیر مجاز است .

    نویسنده این وبلاگ هم از مشهورترین نویسندگان داستان های جنایی جهان است .

    پاسخحذف
  9. از دیار نجف آباد۳۰ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۱۵:۰۴

    آرش خان
    این خوبه .... بشنو که شبیه این ماجرا رو ما داشتیم که یه نفر توی شیرونی خونه مون داشت قدم می زدم و کاملاً آروم راه رفتنش محسوس بود و چه شبی رو پشت سر گذاشتم تا اینکه صبح فهمیدیم یک سنجاب بوده !!! بهرحال پیش میاد.
    در ضمن دعوتت میکنم به شنیدن یک قطعه موسیقی در نوشته ای به نام "تو نیستی" ولی نظر فنی ات یادت نره
    درود و دو صد بدرود .... ارادتمند حمید

    پاسخحذف
  10. yani oon ghesmate ke inche TV ro check kardi mordam az khandee ee hahaaaa

    پاسخحذف
  11. آرش تو مخ خیلی خلاقی داری که میتونی این ماجراها را بنویسی . از نوشتن متون ادبی ( پندنامه مهاجرتی) تا الان هم که جنایی مینویسی . تو یک قسمتی از مغزت با بقیه آدم ها فرق داره . واقعا یک استعداد عجیبی داری در جذب خواننده به خودت داری .

    علی

    پاسخحذف
  12. یعد از مدتها که به وباتگت امدم کلی حظ کردم

    پاسخحذف
  13. هری پاتر و یادگاران مرگ هشتمین و آخرین فیلم از مجموعه هری پاتر، در عرض یک هفته هفت میلیارد دلار در آمریکا فروخت.
    هری پاتر و یادگاران مرگ – بخش 2 با فروش باورنکردنی 43.5 میلیون دلار، تنها در اکران شب اول خود در 3800 سینما، رکورد قبلی که متعلق به گرگ و میش: کسوف با 30 میلیون دلار بود را به شدت تغییر داد. گرگ و میش: کسوف محصول سال 2010 بود.
    مجله تخصصی "هالیوود رپورتر" تخمین می‌زند که فیلم هشتم هری پاتر در آخر هفته در سراسر جهان بیش از ۴۷۵ میلیون دلار فروش داشته و با این حساب نه تنها از تمام فیلم‌های پیشین هری پاتر موفق‌تر بوده، بلکه تمام رکوردهای فروش را شکسته است.

    پاسخحذف
  14. حاجی ایمیلت رو هم چک کن

    پاسخحذف
  15. داستان جالبی بود
    بسی حال کردیم


    rue

    پاسخحذف
  16. اینجا اهواز هوا بس ناجوانمردانه گرم است

    پاسخحذف
  17. >>عرض یک هفته هفت میلیارد دلار در آمریکا فروخت.>>
    شما خودت چیزی که نوشتی رو بخون چی نوشتی. بی سوادی هم حدی داره. هفت میلیارد دلار؟؟؟؟؟؟؟ جالبه که بعدش نوشته:
    در سراسر جهان بیش از ۴۷۵ میلیون دلار فروش داشته

    یعنی فروشش تو بقیه دنیای "منهای" 6 میلیارد و 525 میلیون دلار بوده؟!؟!؟!؟! ^_^ ^_^
    -------------------------------

    پاسخحذف
  18. درست بخون بی سواد. نوشته "تخمین می‌زند که فیلم هشتم هری پاتر در آخر هفته در سراسر جهان بیش از ۴۷۵ میلیون دلار فروش داشته" یعنی این رقم فقط مربوط به روز شنبه و یکشنبه است.

    پاسخحذف
  19. یعنی واقعا فکر می کنی 7 میلیارد فروش داشته؟ تو یه هفته؟؟ تو آمریکا؟؟ LOL
    واقعا هم ملیتی با چنین موجودات شاسکولی مایه بسی شرمندگیست o_O

    پاسخحذف
  20. شاسکولی که از هری پاتر دفاع می کنه از قماش خودتونه ، فقط با تو و آرش اختلاف سلبقه داره!

    پاسخحذف
  21. http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2011/07/110719_u03_aa_potter.shtml

    هشتمین و تازه‌ترین فیلم از سری فیلم‌های "هری پاتر" در دو روز آخر هفته با فروش بیش از ۱۶۸ میلیون دلار در آمریکای شمالی (ایالات متحده و کانادا) رکورد تازه‌ای به ثبت رساند.

    به این ترتیب آخرین قسمت "هری پاتر" توانست رکورد قبلی را که به فیلمی از سری بتمن به نام "شوالیه تاریک" تعلق داشت، بشکند. این فیلم در سال ۲۰۰۸ طی اولین آخر هفته بیش از ۱۵۸ میلیون دلار فروش کرده بود.

    به گفته "برادران وارنر"، کمپانی پخش‌کننده فیلم، قسمت دوم فیلم "هاری پاتر و قدیسان مرگ" در اولین روز نمایش درآمریکا بیش از ۹۲ میلیون دلار و در سراسر جهان بیش از ۱۵۷ میلیون دلار فروش داشته است.

    آخرین فیلم هری پاتر پایان هفته گذشته در ۵۹ کشور جهان به روی پرده رفت. نمایش فیلم در اروپا روز پنجشنبه شروع شد و در آمریکا و کانادا نیمه شب جمعه (۱۵ ژوئیه).

    مجله تخصصی "هالیوود رپورتر" تخمین می‌زند که فیلم هشتم هری پاتر در آخر هفته در سراسر جهان بیش از ۴۷۵ میلیون دلار فروش داشته و با این حساب نه تنها از تمام فیلم‌های پیشین هری پاتر موفق‌تر بوده، بلکه تمام رکوردهای فروش را شکسته است.

    از آنجا که بیشتر سینماها فیلم را به شیوه سه بعدی نمایش می‌دهند و بلیت را گران‌تر می‌فروشند، طبعا این در بالا رفتن میزان فروش مؤثر بوده است.

    فیلم‌های هری پاتر تا کنون بیش از ۶ میلیارد دلار فروش داشته‌اند. به نظر کارشناسان فروش آخرین فیلم هری پاتر به راحتی از یک میلیارد دلار تجاوز خواهد کرد.

    پاسخحذف
  22. همانطور که ملاحظه می فرمائید بازدید کننده محترم این وبلاگ که آن آمار فروش را برای فیلم هری پاتر داده یک اشتباه لپی! مرتکب شده که البته اشکالی هم ندارد. همه که مثل آرش و آن طرفدار بی ادبش بری از خطا و اشتباه نیستند!

    پاسخحذف
  23. ضمنا واژه شاسکول را از کامنت آن طرفدار بی ادب آرش وام گرفتم. وگرنه من خودم نیز از دیدن فیلم های هری پاتر بسیار لذت می برم و از شیفتگان بازیگر نقش اول آن می باشم و بدین ترتیب با توجه به کامنت مطایبه آمیز نخستینم ، یک شاسکول به تمام معنا هستم!

    پاسخحذف
  24. خوب معلوم من گفتم پ نه پس اصغر مکانیک۱۷ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۷:۰۵

    جنایت در شب برگرفته از رمان آرش
    شبی حوا و آدم در غار تنها خوابیده بودند که دیدند صدا راه رفتن فردی در غار می آید آدم چماق خود را از زیر رخته خواب برداشت ...
    فردای آن روز دیدند که تخته سنگ 60 اینچشان سر جایش نیست و با خود گفتند که جز ما که دیگر کسی در این سیاره نیست یعنی کار کی میتونه باشه ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

    پاسخحذف
  25. باز پرسید خوب بالاییم دیگه نه۱۷ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۷:۱۰

    با این گرونی مای بی بی توی ایران آخه این داستانها چیه میذاری تمام تنم تپخالزد آخ قلبم

    داستان جالب بود لذت بردم دستت درد نکنه

    پاسخحذف
  26. وبلاگ فوق العاده ای دارید... امیدوارم موفق باشی
    لذت بردم

    پاسخحذف

لطفا اگر سوال مهاجرتی دارید به تالار گفتگوی مهاجرسرا که لینک آن در پایین وبلاگ است مراجعه نمایید.
اگر جواب کامنت ها را نمی دهم به خاطر این نیست که آدم مهمی هستم و یا کلاس می گذارم و قیافه می گیرم بلکه فقط به خاطر این است که اعتقاد دارم آنجا متعلق به خوانندگان است و بدون دخالت و تصرف من باید هر چیزی را که دلشان می خواهد بنویسند.