۱۳۸۹ مهر ۱۴, چهارشنبه

عقده گشایی به سبک امریکا زده ها

معده من در این مدت آنقدر گشاد شده است که با وجود خوردن صبحانه دقیقا راس ساعت دوازده گشنه ام می شود و هر چقدر که پلو و خورشت به درون آن می ریزم دوباره ساعت هفت گرسنه ام می شود و باید آن را با مواد گوشتی و نشاسته پر کنم. بعدازظهر ها هم مثل آدم های خمار خمیازه می کشم و چرت می زنم و منتظر هستم که ساعت کاری تمام شود تا دوباره معده خود را پر کنم. دیروز برندا را برای نهار با خودم به خانه بردم و به او پلو با خوشت قیمه بادمجان خوراندم. او از خانه من و غذا و مادرم خیلی خوشش آمد و مادرم هم با همان انگلیسی دست و پا شکسته به او گفت که می تواند هر روز برای نهار به خانه ما بیاید! البته منظورش این بود که هر روزی که دوست داشت می تواند بیاید. با هم مقادیری عکس یادگاری گرفتیم که بعد از سیاه کاری آن را برای شما هم می گذارم تا مستفیض شوید. گمان می کنم که غذا به سیستم مغزی من هم نشت کرده باشد چون تازگی ها تبدیل به یک آدم خنگ و تنبل و بی حوصله شده ام و همیشه در حال هضم غذا و پرداختن به توده های انباشته شده در معده گشاد خود می باشم. هفته ها بسیار زود سپری می شود و من هم دیگر نمی دانم که چه چیزی می توانم برای شما بنویسم که هم تکراری نباشد و هم اینکه با خواندن وبلاگ من سرتان گرم شود. 

من حدود شش ماه دیگر می توانم برای گرفتن پاسپورت امریکایی خود اقدام کنم و هر چه به آن زمان نزدیک تر می شوم احساس می کنم که باید خودم را برای یک تصمیم گیری بزرگ آماده کنم. گرفتن پاسپورت امریکایی برای من قویترین و قاطع ترین انگیزه  برای زندگی کردن در امریکا بوده و همچنان نیز هست. این مرحله برای من مثل فارغ التحصیل شدن از دانشگاه است و پس از آن باید شرایط خودم را مرور کنم و دوباره بر اساس کیفیت زندگی برنامه ریزی کنم. همان طوری که قبلا هم نوشتم هدف اصلی برنامه پنج ساله اول من گرفتن پاسپورت امریکایی است و پیش نویس تقریبی برنامه پنج ساله دوم من نیز در جهت تشکیل خانواده است که برای زندگی در ایران طرح ریزی شده است. ولی همچنان تمامی گزینه ها بر روی میز توالت است و رویدادهای زیادی می تواند در جهت گیری تصمیم های احتمالی من نقش داشته باشد. حالا بیایید فرض کنیم که من همین فردا رفتم به محضر قاضی القضات امریکایی و قسم خوردم که جز به منافع امریکا به هیچ چیز دیگری فکر نمی کنم و آنها هم من را به تبعیت خود پذیرفتند. من به قسم خوردن حساسیت زیادی ندارم و قسم را هم مثل پلو و خورشت بادمجان دو لپی می خورم. از بچگی هم همین طور بودم و هر زمانی که می خواستم دروغ بگویم قسم می خوردم و همه می دانستند که اگر بگویم به خدا من این کار را نکرده ام یعنی اینکه حتما کار من بوده است. ولی اگر خیلی عادی می گفتم که من این کار را نکرده ام حرف من را قبول می کردند!


وقتی پاسپورت امریکایی خودم را گرفتم دوست دارم که بروم ایران و بعد هی بروم دوبی و در فرودگاه دوبی پاسپورت امریکایی خودم را به آنها نشان بدهم و بگویم تعظیم کنید احمق ها! خوب هر کسی یک سری عقده هایی دارد و این هم یکی از عقده های من است. هر دفعه که به یک کشور خارجی رفتم, وقتی که در صف بازرسی فرودگاه می ایستادم مواظب بودم که جلد روی پاسپورتم به سمت بیرون نباشد و سعی می کردم که مثل یک خشتک پاره آن را از نگاه دیگران پنهان کنم. شاید باور نکنید اگر بگویم که این یکی از قوی ترین انگیزه های مهاجرت من به امریکا بود تا بتوانم پاسپورت امریکایی بگیرم و به راحتی به کشورهای دیگر رفت و آمد کنم. با پاسپورت ایرانی گذشته از دردسرهای گرفتن ویزا, در فرودگاه ها نیز طوری با آدم رفتار می کنند که انگار ارث هفت پشت خود را از شما طلب دارند. در زمان بازرسی هم به تمام جاها سرک می کشند و حتی وزن گردوهای انسان را هم می سنجند که مبادا یکی از دیگری سنگین تر باشد. من در ایران که بودم در یک شرکت بین المللی کار می کردم و یکی از همکارهای من که زیر نظر من کار می کرد گذرنامه کانادایی داشت. او چند سالی را با بدبختی در کانادا گذرانده بود و پس از گرفتن پاسپورت کانادایی خود به ایران بازگشته بود ولی همان گذرنامه او باعث شده بود که به راحتی می توانست به ماموریت های خارجی برود در حالی که من چند بار برای همراهی با او به سوئیس تقاضای ویزا کردم و به من ویزا ندادند. شاید شنیدن این مسئله در ایران بسیار عادی باشد ولی برای من بسیار سنگین بود و هربار که این اتفاق می افتاد دچار سرخوردگی کاری و اجتماعی می شدم.

در همان دوران به خودم قول دادم که من حتما به یک کشور خارجی می روم و پس از اینکه گذرنامه آنجا را گرفتم به ایران بازمی گردم. خوب ظاهرا من آدم بسیار یک دنده و مصممی هستم و برای همین است که الآن در اینجا هستم! البته در این مدت اتفاقات زیادی افتاد که خارج از کنترل من بود و شما هم در جریان ازدواج و طلاق من هستید ولی اگر انگیزه گرفتن پاسپورت نبود من به احتمال بسیار زیاد در همان ماه های اول به ایران بر می گشتم. حالا اگر پاسپورت خودم را بگیرم دیگر نمی دانم که روند زندگی من به چه سمت و سویی خواهد رفت. خریدن خانه در امریکا و داشتن کار و زندگی خوب هم چیزی نیست که بشود به سادگی از آن برای رفتن به ایران چشم پوشی کرد. یکی دیگر از چیزهایی که من خیلی دوست دارم پز دادن است. اصولا پز دادن در ایران خیلی حال می دهد. راستش من که هیچ وقت در ایران چیز به درد بخوری نداشته ام که بشود با آن پز داد و شاید برای همین است که این مسئله هم برایم عقده شده است و همیشه پزهای دیگران را خورده ام و دم بر نیاورده ام! البته من هم مثلا همیشه می گفتم که این آدم هایی که این همه پول برای خریدن ماشین می دهند مغز خر خورده اند ولی دیگر خودم هم این حرف خودم را باور نمی کردم و می دانستم که اگر من هم امکان آن را پیدا می کردم حتما یک ماشین خوب می خریدم. البته قبل از اینکه به امریکا بیایم یک دل سیر به همه پز دادم و از خجالت همه درآمدم! من که همیشه در حسرت رفتن به کانادا بودم دیگر وقتی که به کسی می رسیدم که یکی از فک و فامیل هایش در کانادا بود می گفتم  که آخر کانادا هم شد جا؟!

من می روم دامن کشان شما رنج تنهایی چشان!

۲۹ نظر:

  1. حتماً منم سوم ! حالا قراره مدال رو کجا بهمون بدن ؟!
    آرش خیلی خیلی معصومانه بود این پستت ، چقدر جالبه که تو به راحتی از درونت هم حرف می زنی و نگران قضاوت دیگران نیستی.
    راستش با اینکه از پز و اینطور چیزا نوشته بودی اما خیلی به دلم نشست آخه تو رو یک پسربچه کوچولو و معصوم تصور کردم که در کمال صداقت اعتراف می کنه ! تصویرش برام خیلی دل انگیز بود.
    بهت تبریک می گم بابت این صداقتت دوست عزیزم.

    پاسخحذف
  2. man aval shodan khodam ra elam mikonam shayad medal gereftim

    پاسخحذف
  3. چه حالی داره این پاسپورت آمریکایی . راستش پسر عموم برای بار اول ، بعد از گرفتن پاس آمریکاییش ماه پیش اومده بود ایران . وقتی پاسش رو دستم گرفتم ، بدنم داشت با فرکانس 500 هرتز می لرزید!!!
    منم پاس آمریکایی می خوام!!!!!!!!!

    پاسخحذف
  4. بدبختی اینجا است که اگر آدم بخواهد در ایران به زندان هم برود اگر گذرنامه امریکایی داشته باشد شخص اوباما و همه رئیس جمهورهای دنیا خواستار آزادی او می شوند!

    پاسخحذف
  5. بهرام از فرانسه۱۴ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۱۹

    در هنگام مطالعه بخش نظرات پست " روزهائی که گذشت " با کامنت یکی از دوستان ناشناس مواجه شدم که با قسمت نخست مطالب این پست هم بی ارتباط نیست:

    " دو سال پیش که مادرم از پیش من رفت, من را با یک معده گشاد تنها گذاشت و چند ماه طول کشید تا من دوباره به خوردن یک وعده غذا در شبانه روز عادت کنم. "

    آرش جان ، یعنی وقتی مادر محترم حضور نداشتند در طول شبانه روز فقط یک وعده غذا می خوردی؟!
    عزیزم ، تو که اینقدر به ریاضت کشیدن علاقه داری بهتر بود بجای آمریکا به هندوستان مهاجرت می کردی تا دستکم از شهرت مرتاض بودن بهره مند گردی!

    پاسخحذف
  6. دمت گرم آرش خان

    پاسخحذف
  7. ارش سلام
    مدت هاست واست کامنت نذاشتم ولی با اشتیاق هر وقت که به نت وصل میشم میام اینجا

    دمت گرم و خوش به حالت ..

    کلا چرا اینقدر پزدادن توی ایران حال میده ؟
    توی آمریکا چطور؟
    مردم اونجا هم اینجوری هستند ؟
    ما همسایمون مستاجره رفته یه سانتافه خریده
    توی ایران خیلیا اینجورین

    با هزار جور غرض و غوله وام بهره 25%
    یا حتی پول نزول سعی مکنن اعتبار بخرن..


    حالا یه پست بزن توهم در مورد اینکه مثلا اگه یکی فلان ماشین خفن ( مثل فراری ، بنتلی ...)داشته باشه نگاه مردم فرق میکنه

    اینجا که ملت عقلشون تو چشمشونه

    پاسخحذف
  8. كاش ميشد همه بدون ترس از قضاوت ديگران بتونند راحت خودشون رو تفسير كنن. يادمه هروقت با صداقت يه خصوصيت ناهنجار از خودم رو تو خانواده نقل ميكردم همه شروع ميكردن به انتقاد و بد گفتن از من!!!

    پاسخحذف
  9. به نظر من که بعد از برنامه ی 5 ساله همون جا بمون اونجا هم کار داری هم خونه هم ماشین خیلی ها حصرت همچین زندگی رو میکشن

    پاسخحذف
  10. یک سوال دارم ..کسی که مثلا توی ایران زندگی می کنه و پاسپورت یک کشور دیگه مثلا امریکا رو داره و مثلا می خواد با پاسپورت خارجیش به یک کشور دیگه بره ..مسلما برای ورود و خروجش از ایران مشکلی خاصی نخواهد داشت ؟

    پاسخحذف
  11. آرش به خدا ز ته دل من گفتی منم انقدر عقده شده واسم ، هر دفعه دبی میرم منو میبرن تو اون اتاق دیپلماسی بعد میگن شرت و شلوارتو بکش پایین . باورت نمیشه چه حس بدی بهم دست میده . یه دفعه وقتی داشت لابه لای تجهیزات دیپلماسی منو بازدید میکرد یه شیشکی ول کردم طرف لج کرد منو فرستاد اتاق قرنطیه که باید دستشویی کنی بعد در بیای که یه وقت چیزی تو شکمت انباری نباشه تا 2 ساعت منو اونجا نگه داشت تا شیفتشون عوض شد بعد ولم کردن، مخلص کلوم که از طرف من هم پاستو بزن تو صورتش . نمیدونی آرش چه حس نزدیکی بهت پیدا کردم .
    مرسی
    ________بهنود_________

    پاسخحذف
  12. مگر اقتصاد امریکا در حال بحران نیست؟

    پاسخحذف
  13. درود
    اگه میشه یه خورده در مورد بحران اقتصادی در آمریکا بگو.
    آخه جمهوری اسلامی تو اخباراش طوری تفسیر می کنه که انگار آمریکاییها دارن از گشنگی می میرن!
    فرزاد از شیراز

    پاسخحذف
  14. آی گفتی آرش.اون قسمت دبی رو من باهات خیلی موافقم.
    هفته ی پیش پیام رفته بود دبی حساب باز کنه بهش گفته بودند شرمنده شما ایرانی هستی عزیز دل ، حساب بی حساب.گفت هر چی گرین کارتم رو نشون دادم گفتم بابا من مقیم آمریکام گفتند نچ.....
    آی حال میده پاسپورت آمریکائی رو اینجور مواقع دربیاری بزنی تو صورتشون :)
    فقط تو نیستی که این عقده رو داری متاسفانه به خاطر شرایطی که ما ایرانیها داریم هممون از این عقده ها داریم:)
    لیلی

    پاسخحذف
  15. اول از همه نشت نه نشط مجیدجان!:)
    آرش جان باید بگم که همونطور که حتما خودت هم می دونی این مطبت تکراری بود ، حتی جملاتی که در مورد پز دادن نوشته بودی رو قبلا گفته بودی. بنابراین حس کردم که فقط برای خالی نبودن عریضه نوشتی که البته قابل درکه که این روزها چون سرت شلوغه ذهنت وقت نداره راجع به چیزی فکر کنه و خب همین که چیزی در این شرایط نوشتی خودش قابل تقدیره .من چون دوست دارم کمکی کنم می خوام چند تا موضوع انشا بدم که اگه ذهنت یاری داد راجع بهشون بنویسی، فکر هم نمی کنم سوژه های سختی باشند :

    - همونطور که می دونی امسال یک عده از دوستامون که برندۀ لاتاری بودند کلیرنسشون اینقدر طول کشید که ویزا بهشون نرسید . می تونی راجع به سرخوردگی و عوارض روحیی که آدم بعد از چنین اتفاقات ناغافلی بهش دچار میشه بنویسی.
    - نزدیک هالووین هستیم می تونی راجع به حال و هوای سانفرانسیسکو در این روزها بنویسی.
    - نمی دونم اونجا هم به اندازۀ لس انجلس این مدت سرد بود یا نه می تونی راجع به ریکشن مردم آمریکا در مورد تغییرات جوی و اینکه وقتی هوا سرده یا گرمه چی کار می کنند و تاثیرات تغییر دما در زندگی و کار مردم چیه بنویسی.
    -می تونی راجع به نقش وحشتناک تلویزیون در زندگی آمریکاییها بنویسی و اینکه چقدر از زندگیشون رو پای تلویزیون هدر می دهند.
    - می تونی راجع به کمبود دانش سیاسی و جغرافیایی مردم آمریکا و بی تفاوتیشون نسبت به اتفاقات دنیا بنویسی.
    -راجع به وضعیت حمل و نقل عمومی تو سانفرانسیسکو ، تجربۀ خودت در این زمینه و اینکه بدون ماشین میشه تو شهرهای کالیفرنیا زندگی کرد یانه.
    ....
    سوژه ها زیادند، من می تونم راجع به هر کدوم از موضوعاتی که گفتم یه مقاله بدم:)ولی خب الان امکانش نیست حالا تو که می تونی وقت پیدا کنی و خواننده های خودت رو داری و بازار وبلاگت و دست به قلمت هم خوبه بد نیست در این زمینه ها یک چیزهایی برای آگاهی ایرانیهای داخل بنویسی.امیدوارم اگر هم مستقیماراجع به اینها ننوشتی ،تونسته باشم یک ایده ای در ذهنت برای نوشتۀ بعدیت ایجادکنم.
    موفق باشی 

    پاسخحذف
  16. به به ، به سلامتی‌ عروس خانوم و آقا داماد همگی‌ یه کف بلند.

    بادا بادا مبارک بادا...

    ایشالا مبارک بادا...

    :)

    پاسخحذف
  17. چو ... نباشد تن من مباد. نقطه چین را با کلمه مناسب پر کنید.20 نمره

    پاسخحذف
  18. آرش...می خواهی برات یه تصور بزنم...

    من فکر می کنم...تو آخرسر یه سر میایی ایران...
    با یکی ازدواج می کنی و بعد بر می گردی ...
    D:...حالا ببینیم چی می شه...

    پاسخحذف
  19. می گم..آرش...یه نظر خواهی بزار...در مورد..بعد از گرفتن پاسپورتت...فکر کنم...ایده های جالبی برات بنویسن...یه آماری هم دست خودت میاد..

    پاسخحذف
  20. من می روم دامن کشان شما رنج تنهایی چشان!

    اين قشنگترين خداحافظي در همه پستهات بود كه تا حالا خوندم.... مرسي آرش
    تو يه خردمند بامزه اي هستي
    خيلي دوست داريم

    پاسخحذف
  21. کارت حرف نداره

    سه پیشنهاد:
    در مورد آمریکا بنویس
    در مورد آمریکا بنویس
    در مورد آمریکا بنویس

    پاسخحذف
  22. به شدت مخالف بازگشتت به ایرانم. که چی! نوستالژی! اینجا گرچه برای مسافرت و تجدید خاطره خوبه ولی ضعف اقتصادی و فرهنگی بسیار آزار دهنده است.

    پاسخحذف
  23. کلمه نشت را درست کردم. با تشکر

    پاسخحذف
  24. آرش جان خشتک پاره رو خوب اومدی . امیدوارم یه روز بتونی این خشتک پاره رو نافرم رفو کنیم .

    پاسخحذف
  25. in hame zahmat keshidi biay iran che kar
    motmaen bash to iran ba kochek trin chi mimiri

    پاسخحذف
  26. سلام

    خیلی خوب می نویسید.فکر می کنم از بقیه مهاجرین بهتر و مفید تر می نویسید.هر کجا هستید در پناه خدا باشید.
    اما در مورد ویزا من اولین سفرم به خارج از کشور سوئیس بود،در عرض ده روز ویزام آماده شد به دلیل اینکه از یک دانشگاه معتبر دعوت نامه داشتم.امروز داشتم فکر می کردم که در این کشور به چند نفر غیر سوئیسی برخوردم که واقعا جای انها انجا نبود و حیف از سوئیس .من به اونها حق می دهم که سخت گیر باشند.

    پاسخحذف

لطفا اگر سوال مهاجرتی دارید به تالار گفتگوی مهاجرسرا که لینک آن در پایین وبلاگ است مراجعه نمایید.
اگر جواب کامنت ها را نمی دهم به خاطر این نیست که آدم مهمی هستم و یا کلاس می گذارم و قیافه می گیرم بلکه فقط به خاطر این است که اعتقاد دارم آنجا متعلق به خوانندگان است و بدون دخالت و تصرف من باید هر چیزی را که دلشان می خواهد بنویسند.