۱۳۸۸ دی ۳۰, چهارشنبه

مهاجرت و دوباره نگری

مهاجرت در کنار احساس های خوب و احساس های ناخوش آیندی که در کنار هم به دنبال خود می آورد, می تواند باعث تغییر رویکرد انسان نسبت به زندگی و ایجاد نگرشی جدید شود. البته دوباره نگری در هر مقطعی از زندگی می تواند چنین تحولی را ایجاد کند ولی چون الزامی در کار نیست معمولا انسان ها ترجیح می دهند که از بقچه های آماده ای که مغز آنها ارائه می دهد استفاده نمایند. ولی در مهاجرت به یک جای جدید, انسان ناخواسته مجبور می شود که بقچه های آماده دیگری را برای وقایع پیرامون خودش تهیه کند که در بسیاری از موارد مشابه بقچه های قبلی نیست.

مثلا وقتی به امریکا مهاجرت می کنید, دیگر اگر کسی دهانش را باز کند, شما تا فیها خالدونش را نمی توانید بخوانید و نمی توانید پیش قضاوتی را نسبت به آن فرد داشته باشید و قضاوت شما فقط می تواند در رابطه با گفته و یا عملکرد او باشد. گرچه این امر خود پی آمد فقدان مهارت های اجتماعی است ولی باعث می شود که شما مانند یک کودکی که در حال یادگیری است, برای آموختن, از پشتوانه فکری خودتان استفاده نکنید. بسیاری از خشت های اول در اندیشه ما کج و یا سست است و دوباره نگری باعث می شود که با دوباره بنا نمودن دیوار فکری, اینبار خشت ها را صاف بچینیم.


در امریکا اگر فردی بگوید ف شما نمی توانید به فرحزاد بروید و برگردید چون راه رفت و برگشت از امریکا به فرحزاد بسیار دور است! بنابراین مجبور هستید که با دقت گوش دهید و بخوانید تا فقط به همان جایی بروید که منظور پیام دهنده است. وقتی مهاجرت می کنید شما نمی توانید از روی لهجه و یا قیافه فرد مورد نظر در مورد پیشینه و یا عملکرد او قضاوت کنید. همچنین نوع لباس, ماشین و خانه نیز معرف شخصیت هیچ کس نیست و یا اگر هم تا حدودی باشد, ما به عنوان یک مهاجر, مهارت اجتماعی لازم را برای تشخیص آن نداریم.

وقتی مهاجرت می کنیم مجبور هستیم که به بسیاری از عادت های خود با دقت بیشتری نگاه کنیم و آنها را با دیگران مقایسه نماییم. وقتی که این کار را انجام دهیم آن عادت ها برای ما به چشم می آید و این کار, کمین و شکار عادت های ما است. ممکن است که قبل از مهاجرت هیچ وقت متوجه نشویم که مثلا بلند حرف می زنیم و یا در موقع غذا خوردن دهانمان را باز می کنیم تا حرف بزنیم و یا عکس العمل های نامطلوبی در برابر شنیدن لهجه های مختلف از خودمان نشان می دهیم. مهاجرت این شانس را به ما می دهد که نگاهی دوباره بر این اعمال خود داشته باشیم و یا حتی اندیشه ای که در پشت این اعمال پنهان است را ترمیم کنیم.


البته دوباره نگری فقط یک شانس است و ممکن است بسیاری از انسان ها از این شانس استفاده نکنند و بعد از مهاجرت نیز نتوانند بقچه های جدیدی را برای مغز خود بپیچند. مثلا این افراد با دیدن یک فرد همجنس گرا در امریکا همچنان از بقچه آماده مغزشان استفاده می کنند و قیافه خودشان را کج و کول می کنند. در حالی که مهاجرت این شانس را به آنان داده بود که بیاموزند تا از روی عقیده, جنسیت و یا نژاد انسان ها آنها را قضاوت نکنند.

رویارویی با یک فرهنگ جدید, انسان را وامیدارد تا آنچه را که او مطلق و بدیهی می نامیده است, دوباره ارزیابی کند. دوباره نگری علاوه بر بازسازی افکار, همچنین می تواند چیزهای ارزشمندی را که در درون انسان است را هم کشف کرده و او را از بابت دارا بودن آنها خوشحال نماید. دوباره نگری با امریکنایز شدن و یا غرق در یک فرهنگ دیگر شدن بسیار متفاوت است و شما می توانید همواره گوشه هایی از فرهنگ خود را که باعث مباهات است حفظ نمایید.

من دیگر باید بروم چون امروز سرم شلوغ است.

۹ نظر:

  1. از دیار نجف آباد۱ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۰۵

    آرش عزیز ، نه تنها عالی بود؛ بلکه در اوج مطالعه ، ناگهان به پایان رسید.

    گاهی آرزو میکردم که شرایطت بیشتر جور بود و بجای این جمله ی آخری که دائم در نوشته هایت می بینیم« باید برم» بیشتر میماندی و بیشتر می نوشتی.
    این حرفم به منزله ی قدرناشناسی نیست و کلامت همه عشق است و از دوست هرچه رسد نیکوست.
    لطفا ً باز درباره ی این موضوع بیشتر بنویسید که من هرچه گشتم، بقچه ای نه قدیمی و نه جدید در تمام وجودم نیافتم. شاید رهنمودهای شما، کمکی کند به ایجاد آن.
    ارادمند حمید از دیار نجف آباد

    پاسخحذف
  2. همه بقچه های قدیمی ذهن ما بد نیستند. بعداز مهاجرت باید بقچه های جدیدی به ذهنمان وارد شود اما این به منزله دور انداختن بقچه های قدیمی و خاک گرفته ذهن ما نیست. نو که میاد به بازار نباید کهنه دل آزار شود. نباید فکر کنیم چون در یک کشور جهان سومی بی حساب و کتاب زندگی می کردیم این همه چیزش کاملا غلط بوده و حالا که در یک مملکت پیشرفته ی به اصطلاح شمال زندگی میکنیم همه چیزش کاملا درست است. همه چیز در جهان نسبی است نه مطلق. پس همیشه از مقایسه دو چیز ناهمگون، نتیجه ای کج و کوله عایدمان می شود.
    بیاییم هر چیز را با مجموعه خودش بسنجیم. بقچه های خوب و بد خاک گرفته را با هم و بقچه های نوی کشور جدید را هم با هم.

    پاسخحذف
  3. هرجای دنیا که باشیم، چه مهاجرت کرده و چه مانده در وطن، خوشا روزی که همه بقچه ها را باز کنیم و وارسی کنیم و باز دوباره بپیچیم و این بار نه از روی تربیت غیرصحیح،عادت و ترس و شنیده های بی اساس و خرافات و غیره.من روزی این کار را کردم که ناچار شدم رواندرمانی شوم و پس از آن دانستم که دردنیایی زندگی می کنم که ازنظر روانی 2درصد انسانهاسالم،18 درصد بیمار و 80 درصد نرمال هستند! فقط 2 درصد سالم ولی 80 درصد نرمال! و همه آن 80 درصد که به صرف کثرت تعدادشان نرمال هستند،باید خودرا دوباره نگری کنند که همان رواندرمانی است.

    پاسخحذف
  4. ضمن تائید نظریه بازنگری بقچه ها بایستی این موضوع را در نظر گرفت که اگر این باز نگری با دقت و آگاهی نباشد ابتدا مهاجر را از "یگانگی" در فرهنگ موطن به "دوگانگی" در فرهنگ میزبان تبدیل کرده و در نهایت به "بیگانگی" منجر خواهد شد.

    پاسخحذف
  5. در ادامه نظر دوست ناشناسم باید بگویم که منظور ایشان احتمالا رواندرمانی سایکو آنالیتیک یا روانکاوانه بوده است، ما بقچه های اشتباه بسته شده زیاد داریم،مثلا این که زیاد می شنوم که بیمارانم می گویند "من دوست دارم با کسی ازدواج کنم که نماز بخواند" وقتی می پرسم "چرا؟" اکثرا می گویند:"کسی که نماز می خواند،خیلی کارها را نمی کند." این یک بقچه است که باید دوباره نگری شود،چون چیزهای در واقع بی ربطی را به هم مرتبط می کند. یا مثلا به یاد بیاورید که در آمریکا وقتی سارا پیلین قرار بود معاون آقای مک کین شود،خیلی به دختر ازدواج نکرده اش که باردار شده بود،گیر دادند، پس یک بقچه اشتباه در همه جای دنیا ممکن است درذهن آدمها باشد ولی درجوامع نسبتا بسته ای مثل ایران و عربستان بسیار بیشتر است و رهایی از آن هم استیگما می شود.

    پاسخحذف
  6. Doosti be name Alirza dovom! Natavani dar ghiyas boghchehay ya hamoon amoozehayeh keshvareh avaliyeh ba maghsad, mohjaer ro alil nakarmad khahad kard, tavaniyi darkeh farhangeh jadid va ghiyas anha shoma ro komak khahad kard ta be shenakht sahihi az khodetan va atrafetan beresid.

    پاسخحذف
  7. با سلام .
    من تازه با وبلاگتون آشنا شدم. چون جدیداً در قرعه کشی گرین کارت امریکا برنده شده و از طرف دپارتمان مهاجرت برایم ایمیلی در این زمینه رسیده است ، چند سئوال در این خصوص داشتم که اگر لطف کنید ، جوابها را برایم ایمیل بفرمایید . (خیلی ممنون خواهم شد)
    1- از آنجائیکه من فعلا آمادگی مهاجرت و یا سفر به امریکا را ندارم ، می خواهم بدانم که می توانم این امتیاز (گرین کارت) را برای خودم حفظ کرده و در آینده مثلا یک سال دیگر از آن استفاده کنم یا خیر؟
    2- در ضمن هزینه مسافرت و اقامت کوتاه مدت (حدود 3 ماه) به امریکا تقریبا چقدر خرج بر می دارد؟
    3- هزینه یک زندگی متوسط در ایالتهای شرقی یا شمال شرقی (پنسیلوانیا یا میشیگان) چقدر است؟
    4- پتانسیل مالی اشخاصی که قصد اقامت در امریکا را دارند (از ظریق گرین کارت) باید در چه حدودی باشد؟
    5- مدارکی که از سوی فنی و حرفه ای ایران صادر شده و ادعا می کنند که بین المللی است ، در امریکا چقدر اعتبار دارد؟ (برای کاریابی؟)
    با تشکر
    محمد تقی خوش سیما
    e_mail : m_khoshsima2002@yahoo.com

    پاسخحذف

لطفا اگر سوال مهاجرتی دارید به تالار گفتگوی مهاجرسرا که لینک آن در پایین وبلاگ است مراجعه نمایید.
اگر جواب کامنت ها را نمی دهم به خاطر این نیست که آدم مهمی هستم و یا کلاس می گذارم و قیافه می گیرم بلکه فقط به خاطر این است که اعتقاد دارم آنجا متعلق به خوانندگان است و بدون دخالت و تصرف من باید هر چیزی را که دلشان می خواهد بنویسند.