۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه

دماغ یهودی

در ایران که بودم تنوع مدلهای مختلف دماغ آنقدر زیاد بود که دماغ من بسیار عادی بود و در نهایت حدس می زدند که من اهل خطه شمال باشم ولی در امریکا هر کسی که به من می رسد می پرسد که تو یهودی هستی؟ وقتی هم که می پرسم از کجا می دانند می گویند که مدل صورت و دماغت کاملا مشخص است. دیروز داشتم یک فیلم سینمایی می دیدم که دوستی یک دختر یهودی و یک دختر مسلمان اهل سوریه را به تصویر کشیده بود. از تمام شخصیت های یهودی فیلم حتی یک نفر هم نبود که دماغش شبیه من نباشد! تمام یهودی هایی هم که در شرکت ما کار می کنند بدون استثناء دماغشان شبیه من است. فکر کنم یکی از علت هایی که یهودیان فقط از میان خودشان ازدواج می کنند این است که مدل دماغشان یک موقع دچار اصلاح نسل نشود! ولی در ایران که بودم متوجه این مسئله نمی شدم چون همه دماغها عمل کرده بود! حالا دماغ می خواهید؟ برندا! یک دماغ نقلی و کوچولو که از میان دو چشمانش شروع می شود و با یک قوس ملیح در انتهای آن سر بالا می شود. فکر کنم ترکیب دماغ چخماقی من با دماغ نقلی او چیز خوبی از آب در بیاید! اینجا است که می گویند خداوند برای هر برآمدگی یک فرو رفتگی ساخته است!

این آخر هفته می خواهم بروم به شهر ساسالیتو که برای برندا یک کادو بخرم. شما را به خدا من را در خریدن کادوی تولد راهنمایی بکنید. اگرنه دچار افسردگی مزمن می شوم و دیگر نمی توانم مطلب بنویسم! حالا که می خواهید راهنمایی کنید بی زحمت یک کادویی بگویید که وقتی آن را در اطاقش گذاشتم و فهمید مال من است ذوق مرگ شود و بیاید بپرد بغلم. یک کادوی تظمینی باشد که کار کند و بی خودی پولم به هدر نرود! یک چیزی هم پیشنهاد کنید که زیاد رمانتیک نباشد چون من اهل گل سرخ و قلب تیر خورده و این چیزها نیستم. یعنی نوع روابطمان طوری نیست که بخواهم به او یک کادوی خیلی رمانتیک دهم و در ضمن خجالت هم می کشم. بعد هم بگویید که چطوری کادو را به او بدهم بهتر است. وقتی نیست آن را در اطاقش بگذارم و یا اینکه وقتی هست آن را به او بدهم؟ اگر پرسید که برای چه برایش کادو گرفته ام چه بگویم؟ بگویم همینطوری برای خالی نبودن عریضه؟ 

تازگیها دقت کردم که به قول یکی از دوستان, طویل المطلب شده ام برای همین در این مقطع مطلب را برش می دهم و می فرستم برای تحریریه و چاپ. به هر حال این هم یک متن مهاجرتی است و اگر آمدید امریکا باید بدانید که چگونه دوست دختر پیدا کنید و یا چگونه توسط یک دوست پسر پیدا شوید!

بحث کردن در امریکا

البته این موضوع مهاجرتی نیست و ربطی هم به امریکا ندارد ولی من از روی عادت همه چیز را به امریکا ربط می دهم که رنگ و بوی مهاجرتی بگیرد و شاید هم یکی از علت های این کار این باشد که من چیزهای زیادی را پس از مهاجرتم به امریکا آموختم. وقتی که شما مهاجرت می کنید تلاش می کنید که خودتان را تا حدودی با جامعه جدید وقف دهید و در این میان شناخت بهتری نیز از خودتان پیدا می کنید زیرا لازمه تغییر جهت دار در هر زمینه ای شناخت اولیه است. برخی از یافته های شما نه تنها مهاجرت بلکه اصولا زندگی کردن در میان دیگران را نیز برای شما راحت تر می کند. این عمل شناخت دقیقا مثل این است که شما و یا یکی از عزیزان شما دچار ناراحتی قلبی شده باشد و شما برای کمک بهتر به او و یا خودتان شروع به مطالعه کتاب و یا دیدن فیلم های آموزشی در آن مورد می کنید و تازه به بسیاری از نکاتی پی می برید که اگر یک فرد سالم هم رعایت کند به سلامت او کمک می کند.

یکی از نکاتی که در رفتارهای اجتماعی ما وجود دارد و من بعد از ورود خودم به امریکا متوجه آن شدم عمل بحث کردن در بین ما است. امریکایی ها بخاطر خطی بودن و پیاپی بودن مراودات کلامی و نگاهیشان, یک مقداری در عمل گفتگو کردن از ما دقیق تر عمل می کنند ولی آنها هم نقایصی در مراودات کلامی دارند که به آن خواهم پرداخت. ولی گفتگو کردن در میان ایرانیان به خاطر موجی بودن سیستم ارتباطی و پردازشی آنها و همچنین به رشته نبودن مسیرهای کلامی,  بسیار ناکارآمد و کم بازده است.(برای دانستن بیشتر در مورد پردازش خطی و موجی به اینجا مراجعه نمایید). من این نا کارآمدی را به عوامل زیر پیوند می دهم تا بتوانیم بر روی هر کدام از آنها صحبت کنیم. 

1- عدم اختصاص زمان برای تفکر.
معمولا ما عادت نداریم که یک زمان مشخصی را برای فکر کردن در میان گفتگو اختصاص دهیم. وقتی با کسی حرف می زنیم و یا مطلبی را می خوانیم بدون اینکه چند دقیقه و یا حتی چند ثانیه ای را به پردازش آن اختصاص دهیم اقدام به ارسال جواب می کنیم. برای ما سریع بودن جواب به مراتب از اهمیت بالاتری برخوردار است تا صحیح بودن و یا منطقی بودن آن. وقتی که فردی از ما سوالی می پرسد می خواهیم در کسری از ثانیه جواب او را بدهیم تا مبادا طرف مقابل فکر کند که ما عقب افتاده هستیم حتی اگر آن جواب چرت و پرت باشد. اگر هم کسی در مقابل سوال ما چند ثانیه سکوت کند تا بتواند در مورد آن فکر کند گمان می کنیم که آن فرد عقب افتاده است یا سوال ما را نفهمیده است و یا طاقچه بالا می گذارد و شروع می کنیم به تکرار سوالمان و یا می گوییم که پس چرا نفست در نمیاد حرف بزنی؟ ولی در امریکا بهرحال شما مجبور هستید که کمی مکث کنید تا بتوانید جملاتی را که در مغزتان است مرتب و سازماندهی کنید. مکث کردن قبل از جواب دادن یک سوال در امریکا بد نیست و کسی میان حرف شما نمی پرد و به جای شما جواب نمی دهد. روزهای اولی که من به امریکا آمده بودم وقتی کسی از من سوال می کرد چرت و پرت می گفتم و بعد تازه فکر می کردم و متوجه سوالشان می شدم ولی کم کم عادت کردم که قبل از جواب دادن فکر کنم.

2- عدم تمرکز برای شنیدن کلام.
از آنجایی که نحوه پردازش و مراودات ما موجی است, ما نمی توانیم برای شنیدن و یا خواندن یک مطلب به اندازه کافی تمرکز داشته باشیم. در موقع صحبت کردن چشمها و یا توجه ما به اطراف می چرخد و فکر می کنیم که این بابا چرا زیپ شلوارش پایینه و یا آن خانم چه کفش قشنگی پوشیده یعنی چند خریده؟ اگر کسی از جلوی ما رد شود برایش سر تکان می دهیم و سلام و علیک می کنیم و در مجموع حواسمان به همه جا هست. از طرف دیگر چون زمانی برای تفکر در مورد گفته ها و نوشته ها برای ما اختصاص داده نشده است مجبوریم با شنیدن نیمی از کلام در مورد آن فکر کنیم و جوابمان را از قبل تهیه کنیم تا به محض تمام شدن حرف طرف آن را ول کنیم برود. حتی بعضی موقع ها هم به طرف مقابل اجازه نمی دهیم که حرفش را تمام کند و سرمان را تکان می دهیم که یعنی دیگر من فهمیدم چه گفتی پس خفه شو تا جوابت را بدهم. ولی در امریکا بخاطر مرواودات و پردازش خطی هر دو طرف تمرکز بیشتری بر شنیدن و یا خواندن نظرات طرف مقابل دارند و حتی اگر در زمانی که حرف می زنند و یا می شنوند شما از کنارشان رد شوید هیچ توجهی به شما نمی کنند و شما در دلتان می گویید عجب آدمهای بی تربیت و بیخودی هستن که جواب سلام من را هم ندادند!

3- عدم انسجام و مهارت بیان
البته این مسئله بر می گردد به کمبود مطالعه در میان ایرانیان. مهارت کلام و یا نوشتار رابطه مستقیمی با مطالعه دارد و متاسفانه با مشاهده سریالهای تلویزیونی شبکه های فارسی و یا گوش کردن به برنامه های آقای شبخیز و یا شنیدن مکرر آهنگ  چه خوشگل شدی امشب این مهارت به اندازه کافی به دست نمی آید. در نتیجه شما نمی توانید افکار و اندیشه خودتان را به بهترین شیوه به مخاطب خود منتقل کنید و درگیر سوء تفاهمات و کج فهمی هایی می شوید که حاصل عدم بیان صحیح مطالب شما است. گاهی عدم بیان صحیح یک مطلب منجر به یک بحث طولانی و بی فایده ای می شود که جز اتلاف وقت و انرژی حاصل دیگری ندارد. عدم مهارت بیان همراه با دو عامل قبلی یعنی عدم تمرکز برای شنیدن و عدم زمان کافی برای تفکر می تواند کارآمدی یک گفتگو را به مرز صفر برساند.

4- عدم توجه به عکس العمل مخاطب پس از شنیدن کلام
یکی دیگر از عواملی که به ناکارآمدی یک گفتگو کمک می کند عدم توجه به واکنش طرف مقابل در مورد گفته و یا نوشته شما است. شما همیشه باید حرفی را بزنید که شنونده تمایلی به شنیدن آن داشته باشد و اگر متوجه شدید که مثلا دوست شما نمی خواهد بداند که شما دیشب شام چه خورده اید باید این را از واکنش و یا حالت چهره او متوجه شوید و به گفتگوی خود در آن زمینه ادامه ندهید. همیشه باید اجازه دهید که یک گفتگو بر اساس تمایل دو طرف به پیش برود زیرا هر مراوده و یا ارتباطی دو طرف دارد و رضایت هر دو طرف در کارآمد شدن آن موثر است. اگر یک نفر دوست ندارد در مورد مقدسات و یا باورهای خود حرف بزند, گفته های شما ممکن است بی تاثیر نباشد ولی بحث شما در نهایت به جایی نخواهد رسید و بی حاصل است.

5- تعصب, دگماتیسم, آزار, لجبازی و یا دیگر مقاصد نامرتبط با کلام
برخی از گفتگوها به منظور تحمیل کردن یک عقیده انجام می شود و گوینده می خواهد باورهای خودش را بصورت یک اصل بدیهی و پیش فرض به دیگران غالب کند. مثلا می گوید چون در فلان کتاب نوشته است پس واضح و مبرهن است که چنین می باشد. چنین گفتگوهایی ارزش خاصی ندارد و بی حاصل است. برخی از گفتگوها نیز به قصد آزار یک فرد گفته می شود و هدف کنایه زدن و یا تحریک کردن مقدسات دیگری است. این گفتگو نیز سرانجامی ندارد چون از اساس به منظور کارآمدی و برداشت نتیجه گفته نشده است. برخی از گفتگوها هم از سر لجبازی است و همیشه مرغ یک پا دارد. در این جور مواقع گفتگو بی حاصل است و باید متوقف شود چون پوچ اندر پوچ است. دگماتیسم و تعصب نیز مانع کارآمدی یک گفتگو می شود و اگر یک فرد تا زمانی که نسبت به یک مسئله تعصب دارد بهتر است که هیچ وقت در مورد آن گفتگو نکند چون حاصل آن گفتگو صفر خواهد بود.

اثرات و نتایج یک گفت و گوی نا کارآمد را هم به شیوه زیر تقسیم بندی می کنیم.

1- عصبانیت, واکنش های عصبی و یا حتی سردرد و بیماریهای عصبی
وقتی یک گفتگو ناکارآمد باشد, سیستم عصبی شما به هم می ریزد و شما را عصبانی می کند و یا اینکه سردرد می گیرید. گاهی هم دست خود را به حالت عصبی تکان می دهید و می گویید برو بابا! بحث های بیهوده و ناکارآمد معمولا انرژی انسان را هدر می دهد و تحمل او را کم می کند. کسانی که ناراحتی دستگاه گوارش دارند بر اثر بحث های بیهوده آزار می بینند و حتی ممکن است سلامتی آنها به خطر بیفتد زیرا حالات هیجانی و عصبی به وجود آمده در بحث های ناکارآمد می تواند باعث سکته و یا مشکلات قلبی شود.

2- تکرار بیش از حد و چرخش یک گفتگو به خیال شیرفهم و یا خرفهم کردن طرف مقابل
وقتی یک بحث کارآمد نباشد دو طرف شروع می کنند به تکرار حرف های خود و از آنجایی که حرفهای طرف مقابل هم تکراری است دیگر حتی به یک کلمه آن هم گوش نمی کنند. در این جور موارد تکرار بیش از حد کلام به قصد شیر فهم و یا خرفهم کردن طرف مقابل گفته می شود و پیش خودش فکر می کند که این حرف من باید ملکه ذهن طرف مقابل شود. طرف مقابل هم همین فکر را در مورد ایشان خواهد کرد. معمولا گفتگوهای میان کسانی که خیلی به هم نزدیک هستند به این مشکل دچار می شوند و مثلا مادر به فرزندش صد هزار بار می گوید که درس بخوان تا وقتی بزرگ شدی دکتر و مهندس شوی. این حرف اگر به منظور اطلاع رسانی و آموزش باشد فقط یک بار مفید است و بقیه دفعات آن اتلاف انرژی و وقت است چون اصلا شنیده نمی شود.

3- عدم نتیجه گیری و یا یادگیری متناسب با زمان گفتگو
در بحث های ناکارآمد و بیهوده, زمان و انرژی که صرف میشود هیچ تناسبی با نتیجه گیری ها و یا فواید گفتگو ندارد. اگر چند نفر با هم در مورد یک مسئله گفتگو کنند, اگر بحث آنها ناکارآمد باشد ممکن است ساعت ها حرف بزنند و فقط یک چیزهایی را تکرار کنند که در پنج دقیقه اول هم گفته شده بوده است. معمولا برای یک گفتگو باید زمان مناسبی تخصیص داده شود و مثلا گفته شود که من می خواهم با شما ده دقیقه در مورد فلان مطلب صحبت کنم و باید عادت کنیم که بحث ما بیش از ده دقیقه طول نکشد.

4- عادت کردن به وراجی و پیوسته و تکراری حرف زدن
وقتی که همه گفتگوهای ما ناکارآمد شد دیگر برای ما اهمیتی ندارد که چه می گوییم و چه می شنویم و شروع می کنیم به گفتن حرف های بیهوده و مزخرف. دیگر نه وقت خودمان ارزش دارد و نه وقت دیگری و اصولا فراموش می کنیم که خواندن و نوشتن و یا حرف زدن و شنیدن باید برای هدف خاصی انجام شود حتی اگر آن هدف جوک گفتن و یا شاد کردن دیگران باشد. بسیاری از افراد شیرین سخن هستند که آدم از گفتگوی با آنها لذت می برد و جوک های بسیاری هم می گویند ولی کنترل گفتگو از دستشان خارج نمی شود و پیوسته حرف های تکراری و بیهوده نمی گویند. مثلا ممکن است من ماشینم را دزدیده باشند و شب و رو راه بروم و بگویم آخ بدبخت شدم حالا چکار کنم؟ دیگران هم بعد از یک مدت خسته می شوند و می گویند که سرت را بزن به دیوار و یا حالا می گویی که ما چکار کنیم؟

5- دخالت عوامل دیگر در گفتگو همچون واسطه, ریش سفید, حرکت های فیزیکی و زد و خورد و دعوا
برخی از گفتگوهای ناکارآمد به واسطه و ریش سفید ختم می شود چون طرف های گفتگو اصلا بلد نیستند گفتگو کنند و یک نفر باید به عنوان واسطه حرف های آنها را هضم کند و به طرف مقابل برساند. بعضی مواقع هم گفتگوهای ناکارآمد و بیهوده به داد و بیداد و یا حتی دعواهای فیزیکی کشیده می شود و دو طرف به این نتیجه می رسند که با چوب و چماق و یا مشت و لگد بهتر می توانند منظور خودشان را به فرد مقابل برسانند. در کشورهایی که گفتگوی سالم و کارآمد رایج نیست اعمال زور و زندان و شکنجه و سرکوب حرف اول را می زند ولی این مسئله فقط سیاسی نیست بلکه اجتماعی است و نطفه آن در تک تک افراد یک جامعه بسته می شود. وقتی یک بچه از پدرش می پرسد که تو برای چه دروغ گفتی و در جواب با عصبانیت می شنود که بچه در این جور چیزها نباید دخالت کند, هیچوقت نمی تواند گفتگوی کارآمد را یاد بگیرد.


6- سرد شدن روابط و مشکلات ارتباطی
یکی دیگر از نتایج گفتگوی بیهوده, قهر کردن و یا سرد شدن روابط میان دو نفر است. بسیاری از زن و شوهرها از نفهمیدن حرف یکدیگر رنج می برند و نمی دانند که علت آن بلد نبودن طریقه گفتگو و ناکارآمد بودن آن است. ممکن است یک بحث ناکارآمد موجب جدایی یک زوج و یا قهر همیشگی دو دوست شود. بیشتر اختلافات خانوادگی نیز به خاطر اشتباه بودن و یا ناکارآمد بودن گفتگوهایی است که میان آنها صورت می پذیرد.

از تمام این مطالبی که نوشتم می خواهم بگویم که چرا من جواب کامنت هایی که در پست هایم نوشته می شود را نمی دهم. وقتی من یک مطلبی را می نویسم سعی می کنم که تمام نقطه نظراتم را در آن منعکس کنم و وقتی که نظرات شما را می خوانم نوبت آن است که فقط بخوانم و در مورد آن فکر کنم. یک گفتگوی سازنده و سالم می تواند بدون ایجاد یک چرخه شکل بگیرد به این شکل که من حرف هایم را می زنم, شما می خوانید و در مورد آن فکر می کنید و سپس عقاید و نظراتتان را می نویسید. البته شاید هم نظر خاصی نداشته باشید و یا نخواهید چیزی بنویسید. به هر حال با یک پست و مخصوصا با روده درازیهایی که من می کنم فرصت من برای ابراز عقیده به پایان رسیده است و نوبت دیگران است تا نظر خودشان را اعلام کنند.

در واقع ما مثلا داریم تمرین میکنیم که یک گفتگوی سازنده و کارآمد داشته باشیم. امیدوارم که سرعت خواندن شما هم به اندازه تایپ کردن من بالا باشد!

۱۳۸۹ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

تماس بدنی زن و مرد در امریکا

دیشب قایقم را به یک نفر فروختم و قرار است که آخر هفته بیاید و آن را ببرد. دیگر شما هم از قایق من راحت می شوید و دیگر نمی نویسم که در حال تعمیر قایقم بودم. البته هنوز قایق کوچکم را دارم و آن را با خودم به خانه جدید می برم. خوشبختانه در پایین ساختمان و در پشت گاراژ چند تا اطاق هست که می توانم وسایلم را در آنها بگذارم. یکی از آن اطاق ها را هم تبدیل به یک استدیوی موسیقی می کنم و بعد از اینکه دیواره هایش را آکوستیک کردم تمام آلات موسیقی و لهو و لعب و همچنین شرب الخمر را در آنجا قرار می دهم. شاید هم آنجا را به روش سنتی تزئین کردم و پشتی و قلیان در آنجا گذاشتم و کف آن را هم یک فرش ماشینی به طرح ایرانی می اندازم که نهایتا در فروشگاه کاسکو 150 دلار است. منقل و ذغال خوب هم آنجا می گذارم که اگر کسی خواست در حیاط کباب درست کند بجای باربیکیو از آن استفاده کند. یکی از دوستهای روسم نوازنده گیتار است و با باند موسیقی خودش در یک خانه در برکلی زندگی می کنند. او گاراژ خانه شان را به همان شکل سنتی تزئین کرده است و پشتی و سماور و قلیان گذاشته است و همان جا هم تمرین موسیقی می کنند و نامزدش کاترین هم خواننده گروه است و با صدای زیبایش می خواند. بعضی وقت ها که به خانه آنها می روم یک راست به سراغ گاراژ می روم و آنجا مستقر می شوم. نمی دانم چقدر با فرهنگ روس ها آشنا هستید ولی باید بگویم که فرهنگ سنتی روس ها و ایرانی ها بسیار به هم نزدیک است و نقاط مشابه فراوانی دارد. دفعه بعد که به خانه شان رفتم حتما برای شما فیلم و عکس می گیرم.

من تا کنون در وبلاگم در مورد مسائل زیادی صحبت کرده ام ولی امروز می خواهم به سراغ بحث شیرین و خوشمزه زنان در امریکا بروم و آن را با ایران مقایسه کنم. ولی قصد دارم این بحث را طوری مطرح کنم که ادامه مباحث پست قبلی باشد. یعنی اینکه با هم بررسی می کنیم تا ببینیم که مرز میان لذت روابط دیپلماتیک یک زن و مرد با تعرض به حریم خصوصی آنها در کجا قرار دارد. از آنجایی که غرایض دیپلماتیک در مردها و در زن ها شرایط و ویژگیهای خاص خودش را دارد, فطرت و ذات این بحث بسیار پیچیده و روشن نشدنی است. در امریکا برای اینکه بتوانند این پدیده اجتماعی را ساماندهی کنند آن را به عهده خود افراد جامعه واگذار می کنند و فقط دو شرط قانونی برای آن می گذارند.

1- شرط سنی. دختر و پسری که قصد روابط دیپلماتیک را داشته باشند حتما باید سن هر دوی آنها بالاتر از هجده سال باشد. البته مراودات کلامی و احساسی و ماچمالی کردن یکدیگر بلامانع می باشد ولی برخورد از نوع سوم به هیچ وجه قانونی نیست و اگر یکی از آنها بالاتر از هجده سال باشد به جرم تجاوز به زندان خواهد رفت. در ایران هیچ ضابطه قانونی برای این مسئله وجود ندارد و هر کاری در هر سنی از نظر قانونی مجاز است مگر اینکه قوانین داخلی خانواده از آن جلوگیری کند.

2- شرط رضایت طرفین. در امریکا در هر نوبت روابط دیپلماتیک رضایت دو طرف مربوطه الزامی است و هر کدام از آنها که بدون رضایت دیگری اقدام به برقراری روابط دیپلماتیک کند, از نظر قانونی تجاوز محسوب می شود و مجازات دارد. در ایران یک دیپلمات فقط یک بار بر سر سفره عقد رضایت می دهد و تا زمان مرگ و یا طلاق رضایت او دیگر هیچ ارزش قانونی ندارد.

البته ارتباطات غیر قانونی در سنین پایین و یا تجاوز هم در امریکا زیاد اتفاق می افتد ولی لااقل کسانی که از قانون پیروی می کنند تکلیف خود را در این گونه موارد خوب می دانند. مثلا دختر همخانه من که چهارده سالش است به من می گفت که من و دوست پسرم همدیگر را می بوسیم ولی چون زیر هجده سال هستیم از نظر قانونی اجازه نداریم که پیش هم بخوابیم و کار دیپلماتیک انجام دهیم.

ولی بحث اصلی ما این است که در امریکا چه تعاملی میان قوانین و روابط اجتماعی با غریزه دیپلماتیک وجود دارد که زن ها در جامعه کمتر احساس می کنند که به حقوق و یا حریم خصوصی آنها تعرض شده است و چرا اگر به پای درد دل زن های ایران بنشینیم متوجه می شویم که آنها از موارد متعدد تعرض به حریم شخصیشان در طول روز شکایت دارند.

شاید باورتان نشود اگر به شما بگویم که تفاوت در عدم رضایت زن های کشورمان فقط یک سری مسائل اجتماعی ساده و پیش و پا افتاده است که اگر توسط افراد آگاه فرهنگ سازی درست در این مورد انجام گرفته بود جامعه کشور ما برای زنان بسیار دلنشین تر و مطلوب تر می شد. متاسفانه جهل و نادانی مسئولان و کارهای غیر علمی و ابلهانه آنها نه تنها به احساس امنیت و آرامش زنها کمک نمی کند بلکه آنها را بیشتر تحقیر کرده و آزادی هایشان را سلب می نمایند. آنها برای اینکه یک زن آزار نبیند با روش های محدود کننده خود یک آزار بزرگ تر به او تحمیل می کنند. مثلا چون ممکن است یک مرد خودش را به یک زن بچسباند و موجب آزار او شود پس زنها دیگر اجازه ندارند در جلوی ماشین سوار شوند و یا اینکه باید سوار تاکسی خانم ها شوند و یا از درب عقب اتوبوس سوار و پیاده شوند. این روشهای جداسازی جنسی در سیستم های اجتماعی نوین آنقدر عقب افتاده و اشتباه هستند که حتی نمی شود در مورد آنها بحث کرد.

برای اینکه بتوانم این مسئله را کمی روشن کنم یک مثال ساده می زنم. فرض می کنیم که مرد ها همیشه از تماس بدنی با زن ها لذت می برند برای همین هر کجا که مثل تاکسی و یا اتوبوس شلوغ باشد و دست و یا پای آنها به هر زنی که در اطراف باشد بچسبد نه تنها احساس بدی به آنها دست نمی دهد بلکه خوششان هم می آید. این غریزه و فطرت طبیعی یک مرد است و هیچ کاری هم ندارد که آن زن کیست و یا چه شکلی است و البته در تمام نقاط دنیا هم غریزه یک مرد به همین شکل است. ولی لذت دیپلماتیک یک زن از تماس بدنی با یک مرد بستگی به عوامل زیادی دارد که یک مرد هیچوقت نمی تواند آن را درک کند و البته نیازی هم به فهمیدن آن ندارد. لذت دیپلماتیک یک زن حتی به عشق و علاقه او هم کاملا بستگی ندارد و ممکن است یک زن با اینکه شوهرش را هم خیلی دوست دارد ولی از تماس بدنی با یک مرد دیگر هم لذت ببرد.


در امریکا این مسئله بدین شیوه حل شده است که بصورت پیش فرض همه مردم چه زن و یا مرد فاصله خودشان را از یکدیگر حفظ می کنند زیرا نمی دانند که آیا آن فرد غریبه از نزدیک شدن فرد دیگری به خودش خوشش می آید یا خیر. اگر در جایی مجبور شدند و یا خواستند که آن فاصله را از بین ببرند از یکدیگر سوال می کنند که آیا این نزدیک شدن و یا تماس آنها را آزار می دهد یاخیر. برای همین در مورد آن صحبت می کنند و برای هر کاری که به حریم خصوصی دیگران مربوط شود اجازه می گیرند. مثلا اگر یک پسری بخواهد دست یک دختری را بگیرد از او می پرسد که آیا می توانم این کار را انجام دهم یا خیر. یک زن و یک دختر در جامعه امریکا خیالش راحت است که به هیچ وجه بدون خواست و اراده خودش حریم خصوصی وی نقض نخواهد شد و طبیعتا در جامعه امریکا آزار نخواهد دید و می تواند آزادانه به فعالیت هایش بپردازد.

ولی در ایران مثلا در یک تاکسی, فرد کناری شما سنگینی بدن خودش را بر روی شما می اندازد و توجهی نمی کند که آیا شما از این عمل ناراحت می شوید یا خیر. معمولا زن ها از این وضعیت شکایت می کنند و برای آنها اعصاب خرد کن و آزار دهنده است. به نظر من اگر یک سیستم درست حسابی و مبتنی بر اصول اجتماعی و علمی در کشور ما حاکم بود, به جای جداسازی اتوبوس ها و تاکسی ها و یا حتی مدارس, به پسرها و دخترها آموزش داده می شد که چگونه با یکدیگر در جامعه برخورد داشته باشند بدون اینکه به حقوق اجتماعی و یا حریم خصوصی یکدیگر تعرض کنند.

من زمانی که در ایران بودم گهگاهی مثل بقیه آدمهای دیگر از وسایل نقیله عمومی استفاده می کردم و طبیعی است که در بسیاری از موارد مجبور می شدم که به صورت تنگاتنگ با یک زن بنشینم و یا بایستم. در هر حال عدم تماس بدنی در جامعه ایران شدنی نیست و این یک حقیقت است. خوب من هم مثل هر مرد دیگری از تماس بدنی با یک زن بدم نمی آمد ولی از کتاب هایی که خوانده بودم و یا چیزهایی که بصورت پراکنده از این طرف و آنطرف یاد گرفته بودم می دانستم که اگر پایم به ناچار به یک خانم چسبیده است باید از او معذرت خواهی کنم و بگویم که من تا جای ممکن خودم را کنار کشیده ام. این حرف ساده باعث می شود که آن خانم احساس نکند که شما قصد سوء استفاده و یا تعرض به او را دارید و از نظر روانی ذهنش طوری تغییر می کند که دیگر از تماس بدنی با شما آزار نبیند. من اوایلی که به سنفرانسیسکو آمده بودم بعضی از سرویسهای کاری که در داخل شهر بودند را با اتوبوس می رفتم چون در مرکز شهر سنفرانسیسکو جای پارک مجانی بسیار سخت گیر می آید. در ساعتهایی که دبیرستان ها تعطیل می شد دخترها و پسرها به داخل اتوبوس می چپیدند و مثلا بعضی موقع ها که من ایستاده بودم و میله اتوبوس را می گرفتم, در جایی که فقط یک نفر می تواند بایستد هم جلو و هم عقبم یک دختر دبیرستانی می چپیدند و من آن وسط گیر می افتادم. ولی از من سوال می کردند که مثلا می توانیم آنجا بایستید یا نه و حتی یکبار یکی از آنها از من اجازه گرفت که بازوی من را بگیرد چون جایی برای گرفتن میله نداشت. به همین صورت مردها هم اگر مجبور باشند وارد محدوده یک خانم شوند از او اجازه می گیرند تا مطمئن شوند که او آزار نمی بیند.

البته مسئله ملاحظات مذهبی و محرم و نامحرم بودن نیز یک مسئله کاملا جداگانه ای است که به بحث ما و آزار جنسی هیچ ارتباطی ندارد. چون حتی ممکن است آزار جنسی در محدوده ای انجام شود که از نظر مذهبی بلامانع است و یا اینکه ممکن است یک رابطه سالم و بدون مشکل از نظر علمی و اجتماعی از نظر مذهبی حرام باشد. مذاهب نیز استدلالات خاص خوشان را دارند که مورد بحث ما نیست. ولی آن آشی که به هرحال توسط سنت و مذهب در کشور ما به عنوان جداسازی جنسی و نوع پوشش زنان پخته شده است اگر به قصد ایجاد یک محیط امن برای زنان بوده است به هیچ وجه مطلوب زنان و یا حتی مردان کشورمان نیست. به طوری که حتی افراد مذهبی نیز از ناموفق بودن این روش ها و عدم امنیت جنسی زنان در جامعه ایران شکایت دارند.

من دیگر باید بروم. شما می توانید این بحث را ادامه دهید تا ببینیم به کجا می انجامد.